اردشیر زارعی قنواتی
مسائل عراق و وسعت بحران در این کشور به خصوص پس از حادثه تاسف بار سامرا، هم اینک ذهن اکثر سیاستمداران و کارشناسان بین المللی را به خود جلب کرده است. پیامد این رویداد نه چندان خوشایند در طی روزهای اخیر حمام خون، عصبیت لایه های اجتماعی و واکنش گروه های سیاسی بوده است که به لحاظ عینی و ذهنی می بایست در چارچوب تعمیق بحران و عبور از شرایط تعامل سیاسی مورد ارزیابی قرار گیرد. عراق امروز قربانی بحرانی شده است که در آن تمامی ابعاد منفی قابل تصور یک جا جمع شده و تاثیر آن مانع از حضور و نقش آفرینی حداقل های وحدت ملی، دموکراسی، ثبات و بازسازی خواهد بود. تا کنون در خصوص عوامل بیرونی جنگ عراق و تاثیر آن بر شرایط فعلی این کشور به طور مفصل پرداخته شده است اما حوادث کنونی ایجاب می کند حوزه درونی یا همان عرصه میدان نبرد را مورد توجه قرار داد. این موضوع از آنجا اهمیت دوچندانی می یابد که به نظر می رسد در کنار جنگ بین نیروهای نظامی و شبه نظامی رقیب، نبرد قومیت ها و مذاهب نیز پازل خود را برای آرایش کامل جبهه های منازعه تثبیت می کند. هم اکنون در این کشور برخلاف اظهارات گاه و بی گاه رهبران سیاسی و مذهبی، جنگ سیاست علیه سیاست، قومیت علیه قومیت و مذهب علیه مذهب در حال شکل گیری است. شلیک کور به طرف مقابل در گفتار و کردار اکثر رهبران سیاسی، قومی و مذهبی و مهمتر از آن در بطن لایه های زیرین و توده ای جامعه عراقی نمایان است. در جامعه ای که هرچندگاه با یک انفجار یا قتل تمام کشور تحت تاثیر خشونت قرار می گیرد ساده انگاری و خودفریبی است اگر گمان شود که روند موجود به سمت ثبات در حرکت است.
در مورد اوضاع عراق نباید در یک واقعیت شک کرد و آن اینکه شرایط به طرز غیرقابل باوری خارج از کنترل است و هیچ آلترناتیو عینی ثبات گرا وجود خارجی ندارد. ائتلاف نیروهای نظامی خارجی حاضر در عراق، گروه های سیاسی و شخصیت های مذهبی این کشور در مقاطع گوناگون نشان داده اند که در بهترین حالت فقط توانسته اند در جهت کاهش موقت تنش ها مثمرثمر باشند در حالی که پایان بخش هیچ معضل اساسی نبوده اند. تاکنون تجربه نشان داده است که همه این بازیگران نتوانسته یا نخواسته اند که در چارچوب ملی و فارغ از تمایلات قومی _ مذهبی ایفای نقش کنند. اینکه بعد از سه سال که از سرنگونی رژیم صدام حسین می گذرد با تمام قدرت سخت افزاری و نرم افزاری هژمونی بین المللی و حضور فعال نیروهای سیاسی داخلی روز به روز بحران عراق عمق بیشتری می یابد و به جای تنزل حجم خشونت ها با گسترش کمی و کیفی منازعات مواجه است گویای شرایط غیرقابل توجیه این کشور است. طنز جالب عراق در اینجا رقم می خورد که نیروهای رقیب سعی می کنند شرایط بازی را یک طرفه و تنها به میل خود بر عرصه ملی و دیگران تحمیل کرده و ایده تشکیل دولت وحدت ملی را بنا به میل خود تفسیر نمایند. شیعیان وحدت را در چارچوب نفی شورشیان و حزب بعث می دانند (ائتلاف اصلی حاکم بر اعراب سنی) اعراب سنی وحدت را در تجمیع نیروهای ملی گرا و عرب لحاظ می کنند (مجلس اعلا و حزب الدعوه به ظن آنان وابسته به کشور همسایه و کردهای تجزیه طلب هستند) و کردها گزینه مورد نظر خود برای تحقق وحدت ملی را در به رسمیت شناختن فدرالیسم و خودمختاری کردستان (در تضاد کامل با ایده اعراب سنی و شیعیان هوادار مقتدی صدر) قابل قبول می دانند. این جمع اضداد در شرایطی که عراق به حیاط خلوت نیروهای تروریست تبدیل شده است در وهله اول مبانی مشترک برای تحقق وحدت ملی را از بین می برد و در وهله دوم محیط و بستر مساعدی را برای تروریست ها برای بر هم زدن ثبات و تعامل بین جناح های رقیب فراهم خواهد کرد. متن بحران عراق آن چیزی است که هم اکنون در عرصه عینی این کشور می گذرد و بقیه در چارچوب معاملات سیاسی یا توصیه های رهبران قومی _ مذهبی تنها می تواند یک حاشیه پررنگ تلقی شود. روند اجرایی امور در شرایط فعلی نیز همچنان دنباله این سیاست غیرقابل توجیه و غلط است که به نظر می رسد هیچ اراده و تمایلی برای توقف آن وجود ندارد. در کجای تاریخ می توان سراغ گرفت که منازعات قومی یا مذهبی در خدمت منافع ملی، وحدت ملی، ثبات و دموکراسی قرار گرفته باشد که عراق امروز را بتوان نمونه مشابه ای از آن تلقی کرد. تجربه بحران های قبرس، لبنان و بالکان در دهه های اخیر گویای این واقعیت است که در اولی جدایی و دوگانگی ملی، دومی تقسیم قدرت ملی به نفع مناسبات قبیله ای و سومی جنگ داخلی و تجزیه ساختار ملی را به ارمغان آورده است. دلیل اصلی این مسئله پارادوکس بین بازگشت به دوران مناسبات قبیله ای در شرایط ساختارسازی جامعه مدرن است که به هیچ وجه قابل انطباق با یکدیگر نخواهند بود.
به هر حال عراق امروز بیشتر به کالبد بدون صاحبی می ماند که در اتاق تشریح، اندام و جوارح آن برای کسب تجربه و آزمایش در اختیار دانشجویان قرار می گیرد. نیروهای خارجی که مسبب اصلی جنگ در این کشور بوده اند به خاطر حفظ منافع و پرستیژ خود هنوز حاضر نشده اند که به اشتباه خویش اعتراف کرده و سیاست نوینی در عراق پرآشوب دنبال کنند. همسایگان این کشور هر یک به فراخور منافع و موقعیت خود در معادلات بین المللی و منطقه ای از این بحران به عنوان یک اهرم قدرتمند به نفع خویش استفاده می نمایند. بازیگران داخلی و گروه های سیاسی _ مذهبی این کشور با تمایلات تمامیت خواهانه خود برای تثبیت موقعیت، کسب قدرت بیشتر و حذف رقبا از این شرایط بحرانی بهره می برند. در چنین شرایطی که هیچ نیروی بالفعل و تاثیرگذاری برای متوقف کردن این روند در عرصه واقعی بحران وجود ندارد چگونه می توان انتظار داشت که این کشور قالب متعارف و عقلایی خود را کسب کند. واقعیت این است که روز به روز باید به شرایط عراق با دیده بدبینانه و هراس آورتری نگریست و هنوز بسیار زود است که به سامان یافتن و تعدیل این بحران امیدوار بود. مطمئناً در عراق حادثه تروریستی سامرا و خشونت های کور متعاقب آن آخرین مرحله از این بازی کثیف نخواهد بود و بار دیگر در جای دیگری از این کشور دوباره اتفاق خواهد افتاد. حال جای این سئوال وجود دارد که در صورت تکرار این وقایع پیکر نحیف و تضعیف شده عراق چگونه می تواند باز هم تبعات منفی آن را تحمل کرده و هر بار در آستانه برخوردهای بزرگتر قومی _ مذهبی از این گذرگاه بسیار خطرناک به سلامت عبور کند. اگر کسانی تصور می کنند این مسائل دیگر اتفاق نمی افتد یا اینکه در صورت وقوع با تمهیدات جدید در نظر گرفته شده از بروز خشونت های متعاقب آن جلوگیری می شود حق خواهند داشت که به آینده این کشور حداقل در کوتاه مدت امیدوار باشند. به غیر از این هر روز و شب باید با کابوس هراس آور جنگ داخلی و خشونت های مضاعف در این کشور روبه رو بود که تصویر یک سرزمین طلسم شده را در ذهن تداعی می کند که همواره دیو جادویی بر سر آن تنوره می کشد.