امیر آذرافزا
شورای شهری که به نیمه راه نرسید، چند شهردار به خود دید و ملعبه دست سیاسیون برای کسب کرسیهای قدرت گردید... همین! کلیت روندهای برآمد از شورای شهر اول را میتوان در همین چند جمله خلاصه کرد، چه آنکه، آن چیزی که شهروندان شاهد بودند، جدل سیاسیون بر سر تملک بر منابع قدرت سیاسی بود، نه چالش برای کارآمد شدن یک نهاد مدنی.
هنوز هم خاطره شهروندان تهرانی از آنچه که در شورای شهر اول گذشت حزین است. هر چند که عملکرد نسبتا مناسب شورای دوم تهران، مرهمی بر آن زخم بود، لیکن تجربه اول که ره به خطا میبرد، لاجرم در ذهنیتها ماندنی است، بنابراین بهتر است یک مرور اجمالی بر آن داشته باشیم تا خاصیت «انذار تاریخ» فراموش نگردد.
در بعد پیروزی اصلاحطلبان در دوم خرداد 76 و پیش از فتح مجلس ششم، شورای شهر بهسان معبری برای تمسک بر مجلس پنداشته شد، پس فاتحان عزم جزم کردند تا پیروزی دوم خرداد را در شوراها امتداد یابد.
چالشها از همان آغاز کار شروع شد. مرحوم موحد ساوجی که ریاست هیات نظارت را برعهده داشت تایید عبدالله نوری و حجاریان، مخالفت ورزید و چنان راسخ بر رای خود ماند که اصلاحطلبان ترجیح دادند او و هئیت نظارت را دور بزنند تا «ماهیت سیاسی شورا» ابتر نشود.
15 اصلاحطلب افراطی و نیمه مصلح و معتدل به شورای شهر اول راه یافتند. و نوری را بر ریاست برگزیدند. اما نوری و چند نفر دیگر چون همسر وزیر ارشاد وقت، جمیله کدیور، هوس کرسی سرخ رنگ مجلس را به سرشان زد و شوراها را رها کردند. اینچنین شد که وزن سیاسی شورا از کف رفت و دیگران چون جای بزرگان را تهی یافتند، درصدد ریاست خویش برآمدند جنگ مغلوبه شد!
در این میان اما، آنچه که مطرح نبود، «مدیریت شهری» بود. فضای شورا چنان پارلمان اول جمهوری اسلامی در طلیعه انقلاب اسلامی گردید و از هر سو فغان «هل مبارزهطلبی» به هوا برمیخاست. اصغرزاده از سویی و عطریانفر از سویی دیگر چنان «جنگ قدرتی» را به راه انداختند که وزارت کشور دولت اصلاحطلب حکم به انحلال شورای شهر اصلاحطلب داد تا اولین شیوه اجرایی اصلاحطلبان عیار و اعتبارش عیان شود.
آفت سیاستزدگی
به این امر امروز حتی اردوگاه دوم خرداد نیز اذعان دارد که شورای شهر اول یک «پاتوق سیاسی» برای حرافیهای چند جوزده از پیروزی دوم خرداد و حریص کرسیهای قدرت بود. احمد حکیمیپور در گفتوگویی در سالیان پیش گفت: «برخی از آقایان میخواستند از طریق شورای شهر با کل حاکمیت طرف شوند» همین تصریح حکیمیپور، به خوبی نشان میدهد که چه بر سر یک نهاد مدنی آمده بود. شورای شهر که در اصل میبایست محل نضج مشارکت مردمی و سیاستگذاری مدیریت شهری میبود، به نهادی استحاله یافت که برای مدیریت شهری منسجم، مشکلساز شده بود. سخن گزافی نیست، اگر بگوییم تهران در آن سالها «سیاهترین» سالهای خود را میگذراند.
شورای شهر دوم و تلاش برای اصلاح
پس از انحلال شورای شهر اول و هنگامی که موعد برگزاری انتخابات دومین دوره شورای اسلامی شهر و روستا، فرا رسید. ائتلافی از نیروهای غالبا غیرسیاسی گمنام شکل گرفت. «آبادگران ایران اسلامی» گروهی بود که با کمترین هزینه انتخاباتی، با اقبال مردم مواجه شد و شورای شهر تهران را در دست گرفت. در همان ابتدای کار 15 عضو اصلی شورا، لیستی نزدیک به 300 نفر را تنظیم کردند که از میان آنها شهردار تهران را انتخاب کنند. در نهایت دکتر محمود احمدینژاد حائز شرایط شناخته شده و مدیریت تهران را در دست گرفت.
در این دوره، شورای شهر تهران جدای از آنکه از رنگ آرامش و فراغت خاطر از جدالهای سیاسی را به خود دید و ماهیت اصلی و بنیادین یک نهاد مدنی را معنا کرد. کمتر شنیده شده است که اعضای فعلی شورای شهر اظهارات جنجالی بر زبان برانند یا صحن شورا محل نزاعهای سیاسی گردد. شورای دوم به ذات و ماهیت، یک نهاد مدنی و عملکرد مدنی ملتزم بوده و هست. فرایند تصمیمگیریهای برآمده از خرد جمعی، لحاظ کردن نظرات کارشناسی، نظارت دقیق بر دستگاه عریض و طویل شهرداری، به کارگیری متدهای مدرن مدیریت شهری، از جمله محاسنی است که میتوان برای شورای شهر دوم برشمرد و البته بخش اعظم آن را میتوان به دلیل پرهیز از «سیاستزدگی» به شمار آورد.
شورای شهر دوم، اگر چه منبعث از یک روند سیاسی مانند انتخابات بود لیکن کاملا «غیرسیاسی» عمل کرد. تا خود را در لیست یکی از موفقترین نهادهای مدنی ایران معاصر ببیند.