*نظر شما درباره تغییر رهبری در کره شمالی چیست؟ آیا کره در مرحلهای قرار دارد که مجبور است به این کار دست نزند؟
** اساساً در نظامهای ایدئولوژیک و بسته که چرخش قدرتی در آن دیده نمیشود، نمیتوان شاهد این مسأله بود که رهبری قدرت خود را به کس دیگری محول کند. در کره شمالی روند اداره مملکت و همینطور انتخاب برنامهها و تشکیلاتی که از دوره جنگ سرد شکل گرفته است، دولت مصمم و استواری را تشکیل داده است. کشوری که یک حزب در آن وجود دارد و همه برنامهریزیها و هدفگذاریها توسط یک حزب یا یک دولت بسیار منسجم و ایدئولوژیک تهیه و تنظیم میشود و استراتژی مورد نظر شکل میگیرد. اینکه کیم جونگ ایل رهبر کره شمالی جای خودش را به کسی دیگر بسپارد باید به دنبال یک بهانه یا یک عامل تاثیر گذار باشد. گفته میشود که جونگ ایل به دلیل بیماری لاعلاج یا هر چیزی که از آن به عنوان ناتوانی جسمی نام برده میشود، جای خودش را احتمالاً به کسی دیگر میدهد. شواهد و قراینی وجود دارد که این دیدگاه در کره شمالی تقویت میشود و جونگ ایل به دنبال آلترناتیو مناسبی برای خود است، این مسأله پیشترها مطرح شد و در محافل سیاسی منطقه و نظام بینالملل نیز جای خودش را باز کرد. به این معنا که جونگ ایل درصدد است پسر سوم خودش کیم اونگ جون را به عنوان جانشین در کره شمالی اعلام کند.
اونگ جون در حال حاضر در نهاد آژانس امنیتی کره شمالی مشغول فعالیت است و پدر از همه مردان پیونگ یانگ خواسته است تا از او حرفشنوی داشته باشند، ما نمیتوانیم این مسأله را مطرح کنیم که جونگ ایل به اندازه برخی از رهبران مشهور دنیا دارای کاریز ماست اما به این نکته میتوانیم اصرار کنیم که نظام موجود در کره شمالی به دلیل داشتن بار ایدئولوژیک اساساً به همین شکل و سمتی که مدنظر برخی هست سوق پیدا کرد.
* پس به عقیده شما با تغییر رهبری در کره شمالی در جهتگیریهای سیاسی و فعالیتهای هستهای این کشور تغییری صورت نخواهد گرفت؟
** تغییر یعنی چی، یعنی در ساختار نظام؟
* نه لزوماً در ساختار نظام، بلکه انعطاف در جهتگیریها سیاسی در عرصه روابط بینالملل.
** در چنین ساختارهایی که فردی جانشین فرد دیگری میشود به میزان زیادی متأثر از اندیشههای حزبی و ایدئولوژیکی پیشینیان خود خواهد بود به ویژه اینکه در کره شمالی پسر جانشین پدر میشود. بنابراین او درصدد است تا این میراث را بدون اینکه آسیبی به آن برسد، حفظ کند. اما به هر جهت به نظر میرسد که این رهبر جوان با توجه به مسائل و مشکلاتی که کره شمالی با آن مواجه شده است، خودش را با شرایط جدید منطقه و جهان منطبق کند. البته این حرکت را باید تدریجی و بطئی قلمداد کرد. این به آن معنا نیست که جونگ اون به گونهای آسیمه سر در جهتی حرکت کند که تمامی میراثهای گذشته در چشمزدنی از بین برود. بنابراین به نظر میرسد که او هم گزینه دشواری را پیش رو خواهد داشت. با توجه به اینکه این فرد هم یک فرد حزبی است و به میزان متعارفی از آموزههای حزبی و ایدئولوژیکی برخوردار است، به هر حال گامهایی را برای نجات کره شمالی برخواهد داشت که این گامها به نظام سیاسی کره شمالی ضربه نزنند. شاید بتوان گفت که یکی از نصیحتها و تبصرههای حزبی و ایدئولوژیک پدر به پسر این باشد که اگر قرار است شرایط بر تو تحمیل شود به گونهای گام بردار که در این نبرد ساخت سیاسی آسیب نبیند. یعنی ما به ازای از دست دادن سلاح هستهای، حفظ نظام سیاسی باشد.
* پس به عقیده شما این احتمال وجود دارد که کره تسلیحات هستهای خود را در آینده فدای ساختار سیاسی کند؟
**همینطور است، این احتمال وجود دارد.
* در آزمایش اخیر هستهای کره شمالی، دو کشور چین و روسیه برای اولین بار موضع گرفتند آیا به نظر شما این دو کشور ترس از این دارند که وجود هستهای شدن کره شمالی کشورهایی مانند کره جنوبی و ژاپن نیز به سمت هستهای شدن بروند و به گونهای توازن قدرت در منطقه به هم بخورد یا دلیل دیگری برای این مخالفت وجود دارد؟
** یکی از شعارهای محوری دولت چین کمونیست این است که شبه جزیره کره باید از سلاحهای هستهای عاری باشد و این مسأله را که کره شمالی، کره جنوبی ، ژاپن و دیگران فاقد سلاح هستهای باشند یک اصل جامع چینیهاست. در واقع از پنج سال پیش مذاکرات شش جانبه به ابتکار چین شروع شد، در این مذاکرات به رغم کندیها، مشکلات و مانعتراشیها نتیجههایی را در بر داشت. بهترین و برجستهترین نتیجه بر میگردد به انعقاد توافقنامه سیزدهم فوریه سال 2007. این توافقنامه برآیند مذاکرات نمایندگان شش کشور مذاکره کننده بود. اما چرا چین و روسیه دو عضو دائم شورای امنیت که برخوردار از تکنولوژی بالای هستهای و عضو باشگاه هستهای فضایی هستند در چین شرایطی از سیاستهای هستهای کره شمالی اندکی فاصله گرفتهاند و از او میخواهند که به قطعنامه 1874 و 1718 گردن بنهد و راهی برای بازگشت به مذاکرات ششجانبه را پیش بگیرد؟ واقعیت امر این است که این همان دیپلماسی پنهانی است که چینیها و روسها در قبال کره شمالی و اساساً تحولات شبه کره با محوریت پیونگ یانگ ـ واشنگتن پیش گرفتهاند.
مفهوم این دیپلماسی این است که روسیه و چین به رغم همکاری با آمریکا، ژاپن و کره جنوبی در خصوص پایان دادن به مناقشات و تنشها در شبه جزیره، منافعی را در شمال و شرق آسیا برای خود قائل هستند؛ اگر آن دو چنین منافعی نداشتند کره شمالی دارای چنین شرایطی نبود. باید به این نکته اشاره کرد که کره شمالی در شرق آسیا به عنوان ابزاری در دست چین و به ویژه روسیه تبدیل شده است تا این دو کشور بتوانند در یک عرصه بزرگتر به نام آسیا ـ پاسیفیک با آمریکا به اداره یا مدیریت بحران برآیند. یعنی اینکه آمریکا با توجه به تزی که جورج بوش، رئیسجمهور سابق آمریکا ارائه داد با عنوان توسعهطلبی نظامی در شرق آسیا در حفظ دو متحد بسیار پیشرفته و قوی در این منطقه اساساً باعث شد که چین و روسیه نیز ملاحظاتی را برای خودشان داشته باشند. اگر میبینیم که چین و روسیه به کره شمالی اینگونه ابلاغ میکنند که تسلیم قطعنامه شورای امنیت شود و تمکین کند، به این خاطر است که کره شمالی تا جایی پیش نروند که دو کشور چین و روسیه احیاناً در برابر عمل انجام شده قرار بگیرند.
* برخی براین اعتقادند که چون کره شمالی در سیاست خارجی او با ما جایگاه مشخصی ندارند، بنابراین رهبران این کشور برای جلب توجه بیشتر آمریکا به سمت فعالیتهای بیشتر هستهای میروند، آیا به نظر شما با چنین روندی باراک اوباما به سمت استفاده از اجبار نظامی پیش خواهد رفت و کره را مورد هجوم قرار خواهد داد یا خیر؟
** کره شمالی با روی کار آمدن باراک اوباما سعی کرده از قاعده بازی به نحوی استفاده کند که توان چانهزنی خودش را بالا ببرد، دوم اینکه کره شمالی با حرکاتی از این دست مثل پرتاب موشک ماهواره بر به مدار زمین در پنجم آویل و همینطور دومین آزمایش هستهای در بیست و پنجم می، به اوباما این موضوع را القا کرده که اگر آمریکا و متحدانش قرار باشد که تهدید کنند، پیونگ یانگ نیز میتواند به آن پاسخ دهد. در عین حال به نظر میرسد که پیونگ یانگ درصدد است، این اندیشه را جابیندازد که اوباما از شیوه کهنه جورج بوش در خصوص تحولات شبه کره با محوریت کره شمالی و موضوعات هستهای این کشور استفاده نکند و با نسخهها و قاعده بازی جدیدتر که شرایط جدید انطباق دارد، حرکت کند. به همین دلیل نیز ما شاهد هستیم که بعد از یک حرکت تشرگونه هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا حتی خود اوباما، دیگر شاهد موضع گیریهای تند و سخت اوباما نبودیم. البته رئیسجمهور آمریکا در دیدار لی میونگباک رئیسجمهور محافظهکار کره جنوبی و همینطور در مکالماتی که با تارو آسو نخستوزیر ژاپن داشت به این نکته به صورت صریح و روشن اشاره کره که کره شمالی را در سر جای خودش نشاند. یک دلیل دیگر که کره شمالی در روند فعالیتهای هستهای خود شتاب داده این است که پیونگ یانگ به افکار عمومی این مسأله را القا میکند که اگر میبیند که کره شمالی تا اینجا پیش آمده این است، این رفتار محصول برآیند تحریکات آمریکا و متحدانش در منطقه است، یعنی کره شمالی میگوید ما با فعالیتها و آزمایشات هستهای دو هدف را دنبال میکنیم: یک، تقویت توانمندی نظامی با هدف بازدارندگی و دوم رساندن کره شمالی به مرزهای علمی و دانش جدید. این مسأله نیست که از نگاه آمریکا دور بماند.
اما اینکه اوباما بدون درایت و عقلانیت سیاسی دست به کاری بزند که چشم انداز کنونی را در شبه جزیره کره تیره و تار بکند، از محاسبات سیاسی به دور است؛ یعنی ما میتوانیم در کوتاه یا میان مدت شاهد حوادثی باشیم که از چارچوب عقلانیت سیاسی به دور باشد. به همین دلیل نیز آمریکا، روسیه و چین همه تلاشهای ظریف دیپلماتیک خودشان را به سمتی سوق میدهند که کره شمالی به سمت میز مذکرات سوق پیدا کند و این میتواند فرصتی برای کره شمالی باشد تا به افکار عمومی بگوید، آنکه در این خصوص بر هم زننده قاعده بازی بود، آمریکاست نه پیونگ یانگ.