انقلاب صنعتی در انگلستان و انقلاب سیاسی و روشنفکری در فرانسه، تحولاتی بودند که هر یک به نحوی در تبیین و توجیه فرآیندهای اجتماعی و صنعتی آن دوره مؤثر بودند. به نحوی که هر یک بستری برای رشد دیگری شد. اگر به ایده های عصر روشنگری در دوره ظهور آن بازگردیم با اصولی مواجه می شویم که این جریان ها را تبیین می کنند. عقلانیت در وجه ابزاری آن، امانیسم، اندیشه ترقی و توسعه و... و از طرفی رشد سیستم اقتصاد سرمایه داری، که بر منطق افزایش سود مبتنی بود روی هم رفته، شرایطی را به وجود آورد که جامعه مدرن در آن متولد شد و این تلقی که توسعه و ترقی امری ضروری است، به اصلی لایتغیر برای تداوم زندگی مدرن تبدیل شد. نکته دیگر این بود که توسعه و ترقی جامعه مدرن، روایت کاملاً جامعه شناختی را که میراث کلاسیک های جامعه شناسی بود سرلوحه خود قرار داده بود که پارادایم غیرانسانی علوم طبیعی را در توسعه انسانی تجویز می کردند. به عبارت دیگر جامعه شناسی، تفسیری که از حضور تکنولوژی می داد، برمبنای اصول علم پوزیتیو و طبیعی بود که می باید در برنامه ریزی های انسانی به کار می رفت. این امر سبب شد که خصلت انتقادی علوم اجتماعی آن دوره صرفاً معطوف به مقولاتی باشد که در راستای پروژه روشنگری حرکت نمی کردند. تنها در نیم قرن اخیر است که علوم اجتماعی از پارادایم طبیعی گسسته و در پی نقد عقل مدرن برآمده است.
در این راستا انسان شناسی نقش مهمی را ایفا کرده است. دستاورد انسان شناسی در این که ما نه یک عقل بلکه عقل ها داریم، این واقعیت را روشن کرد که عقل ابزاری و تکنوکرات غربی، لزوماً عقل برتر و تمام شده نیست. این امر حتی به غرب نیز کمک نمود تا عقل هایی را که در آن فضا نیز وجود داشته اند و با عقل مدرن همسو نبوده اند و بالطبع در حاشیه قرار گرفته بودند، مورد توجه قرار دهد. وجود و هستی بی عیب و نقص تکنولوژی دقیقاً از زمانی زیر سؤال رفت که فضایی فکری شکل گرفت، که در آن فضا، امکان این بود تا «گونه دیگری» هم، به مدرنیسم، تکنولوژی و ترقی نگاه کرد.
منتقدان تکنولوژی، چه از داخل علوم اجتماعی (نظیر متفکران انتقادی) و چه از دیگر حوزه های مشابه (نظیر مک لوهان و...) توانستند، این نکته را روشن سازند که نه تنها تکنولوژی های مدرن لزوماً تأثیری مثبت و مفید در زندگی و فرهنگ بشری نداشته اند، بلکه بدتر از آن در مواردی، به اختلال در بسیاری از عناصر فرهنگی منجر شده اند. مجموع این انتقادات را می توان به طور خلاصه آورد که در ذیل ارائه می شود؛
تکنوپولی
نیل پستمن، در بحث از تکنولوژی های مدرن، تعبیر« تکنوپولی» را به کار می برد. در واقع تکنوپولی، شرایطی است که در آن تمام اجزای جامعه و فرهنگ تحت الشعاع ایدئولوژی و تکنولوژی قرار گرفته اند. تکنولوژی ها، بدون در نظر گرفتن کارکردی که دارند، به خودی خود دارای ایدئولوژی هستند و زمانی که یک تکنولوژی وارد جامعه ای می شود، ایدئولوژی های نهفته در آن نیز در جامعه پیاده می شوند. به عبارت دیگر، این تکنولوژی ها هستند که واقعیت های زندگی را برای افراد جامعه شکل داده و نشان می دهند. دیدگاه افراد جامعه نسبت به واقعیات موجود، کاملاً متأثر از آن نوع تکنولوژی ای خواهد بود که از آن استفاده می کند.
تکنولوژی های مدرن، مفهوم زمان و مکان را تحت تأثیر قرار داده اند. به عبارت دیگر می توان از زمان و مکان تکنولوژیک سخن گفت. این بدان معنا است که محوریت معنایابی زمان و مکان را نه افراد جامعه، که عناصر تکنولوژیک تشکیل می دهند. آغاز و انجام زمان و اثبات هستی جغرافیایی یک مکان منوط به میزان همسازی است که با تکنولوژی مدرن دارند؛ اما باید توجه داشت، زمانی که از وابستگی مفهوم زمان و مکان به تکنولوژی بحث می شود، صرفاً تکنولوژی مشخصی، از جمله ساعت مکانیکی، مد نظر نیست. تکنولوژی ساعت مکانیکی، تنها تعبیری از زمان را در فرهنگ عرضه می کند. پارادوکس هایی که تکنولوژی مدرن در زندگی بشر می آفریند، تنها حاصل برخورد ایدئولوژی تکنولوژی با ایده های فردی افراد جامعه و یا خود جامعه نیست، این برخوردها حتی میان خود تکنولوژی ها نیز صورت می گیرد. به عبارتی، گاه تعبیرهای زمانی و مکانی، که خود این تکنولوژی ها عرضه می کنند، در تناقض با هم قرار دارند. این تعبیرها نوعاً با هم همپوشانی ندارند. اینکه گفته می شود، بشر مدرن در فضایی معلق به سر می برد دقیقاً از همین جا ناشی می شود. دلیل آن این است که، آنقدر روایت های متکثر از واقعیت های زندگی فرهنگی عرضه می شود که دیگر امکان مدیریت و کنترل این واقعیتها از دست بشر خارج است. هر تکنولوژی ای که به وجود می آید، با خود تعابیر بعضاً متفاوتی از واقعیات را به دست می دهد. واقعیت زمان و مکانی که تکنولوژی پرواز با هواپیما می دهد، بسیار متفاوت از واقعیت زمانی و مکانی است که تکنولوژی راه آهن و قطار می دهد. حتی خود این تکنولوژی های هم شکل نیز روایت یکسانی از واقعیت بیرونی ندارند. مثلاً تکنولوژی هواپیمای مسافربری را با هواپیمای جنگنده مقایسه می کنیم. بدیهی است که باز در مقایسه با هم، این مفهوم زمان و مکان از هم متفاوت عرضه می شود. فردی که زمان و مکان را با هر دو این تکنولوژیها تجربه می کند با دو واقعیت متفاوت از هم مواجه است. با این وجود، این نکته نباید با این تصور نادرست خلط شود که تکنولوژی های مدرن چیزی به فرهنگ بشر افزوده یا از آن کم می کنند. اگر تأثیری در فرهنگ بشری در اثر ورود تکنولوژیهای جدید مشاهده می شود، صرفاً شکلی است. این نکته را در مورد واقعیت های مختلف می توان بررسی کرد. در مورد واقعیت زمان، حرکت، پرواز، مدیریت اطلاعات، نظام رسانه ای و نمادین و...، باید توجه داشت که این واقعیت ها قبل از ورود تکنولوژی مدرن هم وجود داشتند و تکنولوژی مدرن، این واقعیت را خلق نکرده است. بشر ابتدایی هم به نوبه خود در زندگی روزمره اش این واقعیات را به کرار تجربه می کرده ، لکن شکل این تجربه متفاوت است. مثلاً بشر اولیه نیز تعبیری از واقعیت پرواز داشته و در عین حال انسان جامعه مدرن نیز دارای این تجربه یا تعبیر است. ولی تفاوت این دو در این است که تجربه هایشان از هم متفاوت است ولی خود محتوا، که پرواز است، به قوت خود باقی است و تغییری نمی کند. آسیب شناسی نظام تکنولوژی نیز به این نکته مربوط است. عموماً در بحث انتقاد از تکنولوژی باید دقت کرد که تصور خلق واقعیت جدیدی در جامعه توسط این تکنولوژی ها- یعنی واقعیتی که تکنولوژی برای آن ایجاد شده باشد- دور از واقع است. تکنولوژی های مدرن در تولید واقعیت هایی نقش دارند که اصولاً ارتباط مستقیمی به کارکرد اولیه شان ندارند. این تبعات تکنولوژی است که در واقع به خلق واقعیت های جدیدی می انجامد. لذا در نقد تکنولوژی مدرن باید دقت کرد تا این تبعات نقد، کنترل و مدیریت شوند و نه اینکه هستی تکنولوژی و کارکرد آن زیر سؤال رود. (اگر چه این تبعات بعضاً اجتناب ناپذیرند).
تاریخ زدایی
بحث دیگری که در مورد تأثیرات تکنولوژی می توان مطرح کرد، بحث تاریخ زدایی نظام تکنوپولی است. اساساً در نظام تکنوپولی - آنگونه که هاکسلی و اورول نیز به شکلی دیگر اشاره کرده اند- تاریخ جوامع بر مبنای میزان همسویی که با سیستم تکنوپولی دارند، دستکاری می شوند. البته منظورم از دستکاری تاریخ و عناصری که تلقی ای تاریخی از فرهنگ ارائه می دهند- نظیر داستانها، اساطیر و...- این نیست که لزوماً این واقعیات توسط سیستمی انحصارگر به نام تکنوپولی مورد دست اندازی واقع شود. انفعالی که مردم جامعه تکنوکرات در آن به سر می برند، به خودی خود، راه را برای طی مسیر طبیعی رشد تکنوپولی هموار می کند. تنها کافی است تا هیچ گونه مقاومتی در تحقق و روند طبیعی تکنوپولی صورت نگیرد، تا تاریخ و تجربیات فرهنگی جامعه، کاملاً منطبق با ذائقه های تکنولوژیک شکل پذیرد. این اتفاق در جامعه تکنوپولی افتاده است. بنابراین در این که تکنولوژی های نوین برای کسب مشروعیت خود نیازمند خلق تاریخ و حتی اسطوره سازی برای توجیه هستی خودند هیچ شکی نیست. این حرف درستی نیست که جامعه مدرن، جامعه ای کاملاً عقل گرا و به دور از باورهای خرافی است. در این مقوله تنها تفاوت جامعه مدرن با جوامع غیرمدرن در این است که رازآلودی اساطیری جوامع غیرمدرن ریشه در ماوراءطبیعت و یا حداقل چیزی متفاوت از واقعیات در دسترس و غیر مقدس دارد. ولی در جامعه مدرن این رازآلودی یک راز آلودی تکنوپولیک است. نه اینکه اسطوره و امر قدسی در جامعه تکنوپولی وجود ندارد، بلکه از شکل دیگری است؛ مفهوم تقدس، وجود دارد، منتهی از جنس دیگری است. اگر در جامعه غیرمدرن یا غیرتکنوپولی، تقدس حاصل تجزی امر قدسی از امر غیر قدسی است، در جامعه تکنوپولی، این تقدس حاصل لمس پذیری و دیداری بودن هر چه بیشتر امر قدسی است. امر قدسی وامر راز آلود در جامعه مدرن، به سبب سهولت دسترسی، لمس پذیری و ناپیچیدگی، مشروعیت می یابد. لذا زمانی این انتقاد بر تکنولوژی مدرن وارد می شود که این تکنولوژی، تفکر و اندیشه ورزی انسانی را کم رنگ و یا حتی حذف می کند یا با این نکته ارتباط دارد. تکنولوژی مدرن، بیشتر از آنکه مجرد و انتزاعی باشد، لمسی و عینی است. بیشتر از آن که در پی خسته کردن قوای ذهنی باشد، در پی تهییج قوای دیداری است. به این سبب است که در جامعه مدرن به تدریج دیدار و تصویر جای نوشتار را می گیرد و قرائت و شنوایی به عنوان اموری کسالت بار و وقت گیر کنار گذاشته می شوند و این یک آفت تکنولوژیک است که باید در نظر گرفته شود، چرا که تحلیل قوای ذهنی و کسالت باری اندیشه ورزی، بی سوادی اجتماعی را به دنبال می آورد .
تکنولوژی مدرن، در سطوح بیرونی فرهنگ به دنبال شبیه سازی است. معماری مشابه، پزشکی مشابه، لباس های مشابه، غذاهای مشابه، موسیقی مشابه و در کل آدمهای مشابه. این مشابه سازی به نظام تکنوپولی کمک می کند تا برنامه منسجمی را برای کنترل بهتر فرهنگ ها و در واقع خرفت سازی و انفعال بیشتر فرهنگ ها و در نتیجه رشد سیطره خود و انحصار منابع، تدوین کند. از طرف دیگر شبکه ارتباطی این عناصر مشابه، کاملاً از هم گسیخته است. در واقع تکنولوژی مدرن برای آن که الگوی زندگی ای را که خود عرضه کرده، بی عیب و نقص نشان دهد، سعی می کند تا از ارتباطات غیرکنترل شده ای که احتمالاً سبک ها و الگوهای دیگری از زندگی را عرضه می کنند، جلوگیری کند. همین هدف، باعث می شود که ما در جامعه مدرن تکنوکرات با انسانهای ایزوله ای طرف باشیم که در عین آنکه شبیه هم زندگی می کنند و زندگانی مصوبی دارند، لکن صاحب هیچ گونه ایده ای درباره زندگی خود نیستند.
طبیعتزدایی از فرهنگ
علاوه بر بحث هایی که مطرح شد، فرهنگ بشری، در مفهوم عام آن، در مواجهه با نظام تکنولوژیک، در فرآیند بازتعریفی گرفتار آمده است که تکنوپولی از آن ارائه می دهد. در این تعریف، یک اصل عمده وجود دارد و آن طبیعت زدایی از فرهنگ است. تمام بحث هایی که در نقد و شناخت مختصات تکنولوژی مدرن مطرح شد، در جریان همین پروسه طبیعت زدایی از فرهنگ قابل فهم است. تعریفی که تکنوپولی از فرهنگ می دهد، بسیار رقت بار است. این تعریف تراژدی ای را برای طبیعت و صد البته برای فرهنگ رقم می زند، بی آنکه در سطوح ظاهری فرهنگ اتفاق خاصی افتاده باشد. برای آنکه فرهنگی بتواند، در انطباق کامل با اهداف تکنوپولی باشد، باید از آن طبیعت زدایی کرد. طبیعت در مقابل فرهنگ قرار می گیرد؛فرهنگی که نسبت به طبیعت واکنش منفی ندارد، عقب مانده و مستحق تغییر به سمتی دیگر است. این «سمت دیگر» ، همان فرهنگ دست ساز یا مصنوعی است؛ فرهنگی است که حتی اجزاء طبیعت را هم می سازد. به عبارت دیگر تکنوپولی پس از آنکه طبیعت انسانی را دست کاری می کند- مثلاً ذائقه ها را تغییر می دهد، ژنتیک را تغییر می دهد، تولید مثل را مکانیکی می کند، تجربه جنسی متفاوتی را عرضه می کند و...- به سراغ طبیعت جغرافیایی می رود. در نظام تکنوپولی، عناصری ارزش بقا دارند که بتوانند کارآیی خود را در این نظام اثبات کنند. زیبایی شناسی طبیعت و از طرفی کارکردهای طبیعی طبیعت، هیچ نفعی برای نظام تکنوپولی ندارند. به همین دلیل باید به نحوی مفید- برای تکنوپولی- مورد استفاده قرار گیرند.
نظام تکنوپولی حتی هنر و زیبایی شناسی را هم تولید می کند.درختان و طبیعت به نحوی مصنوعی بازسازی می شوند. گل ها و گیاهان مصنوعی وارد بازار می شوند و مردم کم کم باور می کنند که زیبایی شناسی طبیعت همانی است که تکنوپولی به آنها عرضه می کند. هنر، کپی برداری می شود و به تولید انبوه می رسد و مرز بین واقعیت هنری و غیرهنری از بین می رود. این مجازی سازی در فضاهای مختلفی تجربه می شود و فضای وب (اینترنت)، پا را از این نیز فراتر نهاده و کل نظام تکنوپولی را در فضایی کاملاً متفاوت بازتولید می کند. دیگر تشخیص اینکه چه امری طبیعی و واقعی است مشکل است. در واقع در محیط وب هم واقعیت زندگی و هم هنر به شکلی مجازی عرضه می شوند. هیچ نظارت واقعی ای در این فضا وجود ندارد. تنها زمانی می توان انتظار حذف آن را داشت که مخالف این سیستم حرکت کند. از آنجایی که ماهیت چنین فضاهایی کاملاً تکنولوژیک و مجازی است، چنین فرضی محال است. از سوی دیگر ویژگی های منحصر به فرد اینترنت از جمله سهولت دسترسی، به آن، ۲۴ ساعته بودن، سادگی کار، هزینه پایین، گمنامی، عدم محدودیت زمانی، نبود کنترل و کمبود مسئولیت ها و...، همگی موجب استقبال عظیم مردم در سراسر جهان از آن شده است. این خصوصیات، علاوه بر آنکه، از یک طرف قابلیت های اینترنت محسوب می شوند، از طرف دیگر از معایب آن نیز شمرده می شوند.
موخره :برای پذیرش هر نوع تکنولوژی، باید با احتیاط برخورد کرد. در صورتی که فرهنگی آمادگی پذیرش تکنولوژی خاصی را ندارد- یعنی برای بقای مطلوب خود نیازی به وارد کردن یک تکنولوژی ندارد- از اقبال نسبت به آن تکنولوژی پرهیز شود. از طرفی، نباید از تبعات بعضاً اجتناب ناپذیر تکنولوژی غافل بود و همیشه این فرض را در نظر داشت که می توان تبعات سوء تکنولوژی را به حداقل رساند. در این بین نقش مؤثر انسان شناسی در مدیریت، تعدیل و کنترل تغییرات فرهنگی، علی الخصوص در مورد فرهنگهای بومی، انکارناپذیر است.
منابع در دفتر روزنامه موجود است.