سجاد جاویدی
پیروزی چشمگیر حزب دموکرات در انتخابات کنگره و سنای آمریکا، مهمترین رویداد سیاسی است که همزمان با قتلعام فجیع زنان و کودکان فلسطینی در بیت حانون در غزه تیتر بزرگ رسانههای جهانی را به خود اختصاص داد.
جرج بوش و برنامهریزان حزب جمهوریخواه که از ماهها قبل شکست خود در انتخابات کنگره را پیشبینی میکردند تلاش کردند تا با مانورهایی همچون صدور حکم اعدام برای دیکتاتور سابق عراق، بزرگنمایی باصطلاح پیروزی خود در کسب اجماع بینالمللی در مساله هستهای ایران و صدور قطعنامه شورای امنیت و نهایتاً همراه کردن چین و روسیه در بحران آزمایش هستهای کره شمالی تا حدی جبران شکستهای خود در عراق، که اکنون به باتلاقی برای سربازان آمریکایی تبدیل شده است را تحتالشعاع قرار داده و مفری برای جلوگیری از شکست قابل پیشبینی در انتخابات کنگره پیدا نمایند.
ولی نهایتاً این اقدامات نیز مانع از شکست بزرگ جمهوریخواهان نشده و دمکراتها با کسب 229 کرسی کنگره در مقابل 196 کرسی جمهوریخواهان به پیروزی بزرگی دست یافتند و در انتخابات سنا که رقابت تنگاتنگی بین دو حزب عمده آمریکا وجود داشت با پیروزی جیم وب نامزد حزب دموکرات در ایالت ویرجینیا در مقابل جرج آلن نماینده حزب جمهوریخواه، انتخابات سنا نیز با 51 کرسی در مقابل 49 کرسی به تصرف حزب دمکراتها درآمد.
هر چند تقریباً همه سیاستمداران و کارشناسان پیام انتخابات آمریکا را خواست مردم آمریکا برای تغییر و تحول تفسیر کردهاند ولی باید دید واقعاً این تغییر و تحول در چه حوزههایی رخ خواهد داد.
روشن است که مشی دمکراتها و جمهوریخواهان در سیاستهای داخلی آمریکا با یکدیگر تا حدودی متفاوت است و طبیعی است که دمکراتها با پیروزی بزرگی که در انتخابات به دست آوردهاند تلاش خود را بر انتخابات ریاست جمهوری که دو سال دیگر برگزار خواهد شد متمرکز کرده و تلاش خواهند کرد با وضع قوانینی، افکار عمومی را به رأی دادن به کاندیدای خود در انتخابات ریاست جمهوری جلب نمایند.
اما در کنار مسائل داخلی آمریکا که نقش نسبتاً قابل توجهی در کسب آرای مالیاتدهندگان آمریکایی و مردم عادی دارد، راهبرد سیاسی خارجی آمریکا، نزد نخبگان و سیاستسازان، و همچنین رسانههای پرنفوذ برای حفظ برتری این کشور در صحنه جهانی که از زمان فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به دست آمده حائز اهمیت زیادی در انتخابات آتی است.
اگرچه در این مختصر نمیتوان به تحلیل همه چالشهای بزرگ آمریکا در سیاست جهانی پرداخت ولی به اختصار میتوان به نکات ذیل اشاره کرد:
1ـ در بحران دیرپای خاورمیانه تعهد دموکراتها برای حمایت از رژیم صهیونیستی کمتر از جمهوریخواهان نیست بنابراین میتوان گفت که بعید به نظر میرسد تحولی در این صحنه در سیاستهای آمریکا صورت گیرد. آنچه که مهم است توفان تغییراتی است که هم در فلسطین و هم در کشورهای عربی در جریان است. چالش بزرگ هر دو حزب چگونگی تعامل با این مسأله خواهد بود که بیتردید نه تنها در این انتخابات بلکه کلیه انتخابات آمریکا در نیم قرن گذشته تاثیرگذار بوده است.
2ـ در بحران عراق تغییر و تحول در سیاستهای آمریکا از هماکنون آغاز شده است. استعفا و یا بهتر بگوئیم برکناری رونالد رامسفلد که از وی در کنار چند نفر دیگر به عنوان اتاق فکر بحران عراق و اشغال این کشور یاد میشود اولین پیامد شکست جمهوریخواهان در انتخابات کنگره و سنا بود.
مسأله برکناری رامسفلد که بخاطر بحران عراق و افزایش تلفات سربازان آمریکای و عدم تحقق وعدههای جرج بوش در پایان جنگ و تحقق دموکراسی و حکومت باثبات در عراق تحت شدیدترین فشارها قرار گرفته بود، از مدتها قبل مطرح بود ولی همانگونه که شاهد بودیم همواره بوش با قویترین عبارات از رامسفلد حمایت و مخالفان او را خلع سلاح میکرد ولی پس از شکست اخیر، بوش در پیامی صریحاً اعلام کرد که «با رامسفلد به این توافق رسیدهاند که رهبری پنتاگون و انتصاب رابرت گیتس رئیس اسبق سازمان سیا، عملاً شکست خود در عراق را پذیرفت.
3ـ اما در موضوع هستهای ایران، جورج بوش تلاش میکرد تا قبل از انتخابات اخیراً قطعنامه تحریم را در شورای امنیت به عنوان یک برگ برنده به تصویب رساند که بخاطر جاهطلبیهایی که در محتوای قطعنامه پیشنهادی بود و همین امر مخالفت برخی از کشورهای صاحب حق وتو را برانگیخت، موفق به انجام این امر و قبل از انتخابات، نشد.
اگرچه نمیتوان تحول چشمگیری در مساله هستهای ایران در پرتو تحولات اخیر انتظار داشت ولی به تعیین ایران و طبعاً مساله هستهای آن یکی از محورهای اصلی
مانورهای سیاسی هر دو حزب در ماههای آینده خواهد بود. و به نظر میرسد این امر فرصت خوبی برای ایران است که در هدایت سکان سیاست هستهای خود استفاده نماید.
به نظر میرسد حتی همپیمانان اروپایی واشنگتن نیز از تحول اخیر در موضوعات جهانی استقبال خواهند کرد زیرا عملکرد جرج بوش، تیم محافظهکاران جدید در سیاستهای جهانی عملاً آنان را نیز خلع سلاح کرده و مسائلی همچون عراق، افغانستان و حتی در بحران دیرپای خاورمیانه سیاستهای غیرعقلانی کاخ سفید، اروپا را نیز در معرض انتقادهای شدید افکار عمومی قرار داده بود.