سید علی بهشتیان، مدیرعامل شرکت پترو ایران
مافیای نفت زاییده دخالت پیچیده خارجیها و شکل گرفتن ساختارهای منتهی به فساد است. تلقی ما از مافیا با آنچه که در افکار عمومی مطرح است، یکسان نیست. مافیا در نفت بسیار فراتر و پیچیدهتر از تصوری است که برخی دولتمردان نسبت به آن دارند و کسی نمیتواند ادعا کند که مافیای نفت را از بین برده است.
اگر شرایط مناسبی فراهم شود و دیگر صاحبنظران هم وارد عرصه شوند، میتوان این مساله را برای مردم جا انداخت. مهمترین مساله ما این است که در نفت طی 30 سال گذشته، استراتژیها و برنامههای راهبردی محکمی نداشتهایم. اگر این پیش فرض درست باشد که نفت جایگاه واقعی خود را در کشور نداشته و هماکنون نیز ندارد که من اینگونه میاندیشم ـ و شاید نظر خیلی از افراد و اقشار جامعه در سطوح مختلف و بویژه اندیشمندان و صاحبنظران نیز چنین باشد ـ آنگاه هر کسی برای این رویداد بسیار ناگوار و سرنوشت ناخوشایند نفت، به دنبال چراییهایی میگردد و دلیلی در ذهن خود جستجو میکند و سعی میکند برای حل آن راهکاری متناسب ارائه نماید.
نحوه رفتار و تعامل ما در حال حاضر با نفت نیز نشاندهنده این واقعیت است که نفت آنگونه که باید باشد، نیست و بر این روال، قرار نیست اتفاق جدیدی در این بزرگترین پشتوانه اقتصادی نظام را شاهد بوده و نباید در آینده نزدیک، منتظر تحول بزرگی باشیم. لذا میبینیم حرفهایی که زده میشود از جنس همان حرفهای همیشگی است. نباید واقعیتها را کتمان کرد. علی رغم ادعاهایی که در برهههایی از این مدت در مورد داشتن استراتژی و برنامه مدون در نفت داشتهایم، اما شواهد و نتایج ملموس، نشاندهنده واقعیت دیگری است. وی در رابطه با بروز این مشکلات، که ریشه در فقدان استراتژی مناسب در صنعت نفت دارد و اینکه راهبرد مناسبی بر صنعت نفت تا کنون حاکم نبوده است و باید عوامل تاثیر گذار و مهم دیگری را جستجو و ارائه کرد. عدهای، عامل این ناکامیها و عدم موفقیتها را از جنس دیگری میپندارند و به آن نام مافیا و شبه مافیا میدهند و از آن سخن میگویند و براساس ذهنیات خود، مصداقهایی برای آن جستجو میکنند.
نفت از دیدگاه قریب به اتفاق تحلیلگران، سیاسیترین کالاست گرچه همواره در مورد همه مسائل اقتصادی فضای سیاسی تاثیر گذاربوده است. اما نفت در این مورد بسیار نقش ویژهای دارد. و از نگاه نظامی نیز جنگ نفت در جنگ اعراب و اسرائیل بسیار تنگاتنگ با جنگ نظامی خود را نشان داد. گرچه از مدتها قبل و از زمانیکه انگلیسیها و بخصوص چرچیل نقش نفت ایران را در جنگ جهانی دوم با همه وجودشان حس کرده بودند این موضوع به عنوان عامل اصلی و استراتژیک در ذهن دولتهای سلطهگر عینیت یافته بود.اما تحریم نظامی ایران توسط آمریکا همزاد تحریم نفتی، نشان از این واقعیت داشت که آمریکا از همان آغاز به نقش نفت در ایران بخوبی واقف بود و هنگامیکه در قبل و بعد از انقلاب اسلامی با توطئههای رنگارنگ و جنگ داخلی و با فاصله کمی، جنگ خارجی را به نظام نوپای اسلامی ایران تحمیل کردند و ایران اسلامی را در همان آغاز با جنگی همه جانبه و ناخواسته مواجه نمودند، تحریم نفتی ایران نیز همزاد تحریم نظامی درکنار دخالتهای آشکار و پنهان نظامی و غیرنظامی از طرف آمریکا، به عنوان اصلیترین راهبرد تضعیف نظام مطرح گردید.
کسانیکه نگاه کلانی به توسعه دارند، تقریبا متفقالقولند که در دنیای کنونی همه صنایع برای تداوم حضور و پایداری باید بتوانند در مقیاس بینالمللی رقابت کنند. این بدان معنی است که ابعاد صنعت باید آنقدر بزرگ باشد که این امکان را فراهم کند.لذا استراتژی شرکتهای بسیار بزرگ منتج از رقابت ولی به صورت انحصاری و برمبنای حضور در بازار بینالمللی شکل گرفت. تقریبا تمامی صنایع نفت دنیا اعم از شرکتهای ملی (دولتی) و نیز شرکتهای به ظاهر خصوصی نیز از این استراتژی تبعیت کردند:
اول ـ استراتژی رقابت در سطح بینالمللی
دوم ـ فعال، در زنجیره ارزش ساز صنعت
سوم ـ توسعه صنعت براساس بازار و نه تولید.
به عبارت دیگر صنایع پیشرو با استراتژی بازار محور (market - oriented) برنامههای خود را تدوین میکنند تا تولید محور (production - market)
در این بررسی گفته شده که 20 شرکت بزرگ نفتی در جهان 38/79 درصد ذخایر نفت جهان، 37/76 درصد تولید نفت و 72/72 درصد ذخایر گاز و 26/74 درصد تولید گاز را در اختیار دارند. همچنین اعداد معنیدار دیگری در این گزارش تصریح شده که بیانگر اهداف راهبردی شرکتهای مذکور در تولید نفت و گاز است. طبق این گزارش 5 شرکت نخست این لیست از جمله شرکتهای نفت ایران و عربستان 2/53 درصد ذخایر نفت را در اختیار دارند، اما شرکتهایی مانند بی پی و شل 72/4 درصد ذخایر را در اختیار دارند و این رقم تنها به اندازه ذخایر ابوظبی است. حالا ببینید 5 شرکتی که عرض کردم و شرکت نفت ایران هم یکی از آنهاست، با وجود در اختیار داشتن بیش از نیمی از ذخایر نفتی دنیا فقط 25 درصد بازار را به خود اختصاص دادهاند، اما 7 شرکت بینالمللی که فقط72/4 درصد ذخیره دارند، 7/15 درصد از بازار جهانی نفت را در اختیار خود گرفتهاند. این آمار واقعیتهای مهمی را نشان میدهد که نشانگر اهمیت داشتن استراتژی و حرکت شرکتهای بزرگ نفتی براساس استراتژی بازار است تا تولید صرف است و از همین جا ما نیز میتوانیم سوال کنیم آیا نفت استراتژی دارد؟ این گزارش واقعیتهای دیگری را هم بیان کرده است که همه آن از جنس استراتژی است.
اصلیترین بحثی که در استراتژی مطرح میشود، بازار است. شما ببینید هیچ یک از شرکتهای نفتی، گاز و پتروشیمی به این استراتژی توجهی ندارند. ممکن است گفته شود نفت یا محصولات پتروشیمی فروخته میشود و اتفاقا مشتریان خارجی خوبی هم برای این محصولات داریم. اما این به معنای داشتن استراتژی نیست. شما چارهای جز اینکه محصولات مازاد خود را بفروشید ندارید.انرژی، بزرگترین پشتوانه نظام جمهوری اسلامی است اما ما چه برنامه و راهبردی برای آن وقتی که قیمت بالا یا پایین میشود، تدوین کردهایم؟ زمانی که قیمت بالا میرود، در صورتی که میتواند بزرگترین فرصت برای ما باشد، به تهدید تبدیل میشود. این را نمیتوان استراتژی نامید.در ایران نفت موتور محرک اقتصادی کشور است. یکی از صاحبنظران نفتی کشور، حدود 8 سال پیش گزارشی تهیه کرده بود بسیار مفصل که خلاصه آن در چند جمله این است که: در استراتژی کشورهای صنعتی، امنیت اقتصادی آنها در ناامنی ما تعریف شده است. این یک اصل جهت دار برای آنهاست. باید ما ناامن باشیم تا آنها امن باشند. اگر این تصور را داشته باشیم و رفتار استراتژیک با این صنعت نداشته باشیم به جای اینکه نفت عامل ثبات باشد به عامل بیثباتی تبدیل میشود. تبدیل فرصت به تهدید.در بسیاری از دورهها به نفت به عنوان یک قلک برای تامین نیازهای جاری نگاه شده و گاهی اوقات با نفت بیشتر برخورد سیاسی شده است تا برخورد حرفه ای و استراتژیک.
در حال حاضر میدان جنگ ما ـ البته متاسفانه جنگ آرام و بیسروصدا ـ میدانهای مشترک نفت و گاز است که باید همه اولویتها را به آنها داد. اگر امروز در همه سطوح تصمیمگیری برای برون رفت از این شرایطی که خواسته یا ناخواسته برما تحمیل شده است فکری نکنیم صدای جنگ خاموش فردا درخواهد آمد که دیگر خیلی دیر شده است. ما باید تمام توان خود را برای توسعه میدانهای مشترک بویژه طرحهای عسلویه بسیج کرده و اجازه ندهیم رقبای ما شرایطشان را بیش از این بر ما تحمیل کنند. میدانهای مشترک نفت و گاز بزرگترین منطقه نبرد صنعتی، اجرایی و عملیاتی ماست، میدان جنگی نه با دشمن که با رقیب و نباید منابع ما اینگونه ازدستمان خارج شود. اگر رقبای مادر این میدانها بسیار فعال عمل کنند و ما از آنها عقب بیفتیم در حقیقت صحنه مبارزه را به آنها واگذار کردیم."
اول باید ببینیم که مافیا چیست و به چه چیزی مافیا میگوییم. مافیا در سالهای اخیر به کرات مطرح شده و برای هر نوع رانتجویی و ناسالمی اقتصادی و... که با ابهام و پنهان کاری مواجه است بخصوص اگر استنباط شود که سوءاستفاده کلانی هم شده است به آن نام مافیا و یا شبه مافیا دادهاند. مافیای آهن، سیمان، فولاد، مسکن، میوه... اما در نفت به دلیل اهمیت و نقش آن در اقتصاد همچنین حجم پول در گردش، این موضوع حساسیت برانگیزتر است. جالب است بدانید بعضی از آنها که این روزها وقتی صحبت از مافیا و شبه مافیا میشود و همه چیز را انکار میکنند، خود اولین بیانکننده آن در گذشته نهچندان دور بودهاند.مافیا در معنای سیاسی آن، سیطره انحصاری لابیها و محافل قدرت بر یک حوزه معین است. بنابراین منظور از مافیای نفتی، سیطره و انحصار محافل قدرت بر نفت است.در نفت رقمها میلیاردی است ضمن اینکه ساختارهای نفت از چند دوره قبل به گونهای تغییر کرده که خواسته یا ناخواسته میتواند منجر به فسادزایی در نفت شود.
نقش سازمانهای نظارتی فعال
ممکن است در جاهای دیگر وجود داشته باشد، اما اینجا به دلیل حجم بالای پول، تخلفات قابل مقایسه نیست. ضمن اینکه، سوءاستفاده از اختیارات بخصوص اگر منجر به توسعه ناسالمی شود درحقیقت همان توسعه مافیا است.در تشخیص علتها و راهکارها برای حل هر مشکلی و از جمله نفت با همه پیچیدگیها و عظمت آن، الزاماتی متصور است. به نظر میرسد هر اندازه که موضوع مورد بررسی از شفافیت کافی برخوردار باشد و اطلاعات متناسب در اختیار تحلیلگران قرار بگیرد، میتوان انتظار داشت که با تشخیص نسبتا درست و راهحلهای مناسب مواجه باشیم. مجددا این سوال اینگونه مطرح میشود.عظمت صنعت نفت از یکسو و ناکافی بودن یا عدم اطلاعات از سوی دیگر، کار را بازهم سختتر میکند و تحلیلها از چرایی مشکلات واقعی یا مطرح شده باز هم پیچیدهتر و بغرنجتر میشود.
این مبحث را برای این در اینجا مطرح کردم که اشاره کنم که یکی از زمینههای بروز و ظهور فعالیتهای مافیایی همین عدم شفافیت در بسیاری از اطلاعات است؛ گرچه باید بگوییم که تمام بحث همینجاست. بحث مافیا در خیلی از حوزهها مطرح است و خیلیها نسبت به آن اظهارنظر کردهاند؛ از مقامات مسئول دولتی بگیرید تا تشکلهای صنفی و دانشجویی. اما واقعا نحوه ارائه این مساله به معماری جدید و تازه نیاز دارد چراکه جامعه حساسیتش را نسبت به اینگونه واژها نظیر فساد و مافیا دارد از دست میدهد و برای مردم تکراری شده است. اگر کشور، استراتژی ملی و صنایع از جمله در صنعت نفت، استراتژی مدون و البته الزام آوری داشتند بروز و ظهور ناسالمی به هر اسم و عنوانی که مطرح میشود اولا بسیار نادر و در صورت اتفاق به راحتی با آن برخورد میشد. اینها مسائل داخلی و البته قابل برنامهریزی و حلوفصل است. مهم این است که مردم تصور نکنند ما با این مساله برخورد سیاسی میکنیم. اصلا بحث ما مساله افراد نیست. ما این معضل را تنها با یک عزم ملی میتوانیم از بین ببریم در غیر این صورت بهتر است طرف آن نرویم. این هم در یک گروه و جمع معدود و حتی در وزارت نفت خلاصه نمیشود. باور من این است که جنگ در نفت، کمتر از جنگ نظامی نیست و باید آن را یک جنگ به تمام معنا دانست. یعنی اگر در جنگ تحمیلی، کشورهای مختلفی در کنار صدام علیه جمهوری اسلامی ایران قرار گرفتند، هم زمان با این جنگ نظامی و نیز بعد از آن و تاکنون، این جنگ خاموش ادامه داشته و خواهد داشت با این تفاوت که جنگ نظامی را تمام مردم با همه وجود لمس میکردند، اما در اینجا اصلا انگار نه انگار که خبری است.
شرکت پترو ایران کارهای ارزشمندی از ابعاد نرمافزاری و سختافزاری و استراتژیک و برنامهریزی شکل گرفته است که میتواند مورد توجه قرا گیرد. البته همه اینها اصول بدیهی اجرای درست یک پروژه و اداره شرکت است. در حدی که توان داشتیم کارهای بسیار خوبی انجام شده است و در این زمینه هم مدعی هستم که خیلی کارها شدنی است. شرکتهای داخلی و ایرانی به یمن داشتن نیروهای توانمند، از ظرفیتهای بالایی برخوردارند. البته اگر مجال داده شود.ما ادعا داریم در پروژهها میتوانیم الگو ارائه کنیم، زیرا یک شرکت پروژه محور هستیم، ولی به این معنا نیست که به تمام اهداف رسیدهایم. موانع زیادی سر راه ما قرار دارد که یکی از آنها مبحث خصوصیسازی است. هم از لحاظ نحوه خصوصی سازی و فرآیند تصمیمسازی و تصمیمگیری و هم طولانی شدن این فرآیند که امیدواریم مسئولان محترم اجازه ندهند شرکت بیش از این متضرر شود.
خصوصی سازی در نفت
هرچند که طرفدار سرسخت خصوصی سازی و اجرای اصل 44 هستم، اما به هر حال، هر کاری روشی دارد. شرکتهای مشابه ما در کشور، تعدادشان محدود است و میتوانند مثل سایر صنایع، فقط و فقط در زنجیره صنعت فعال باشند. همانطور که در مورد صنعت پتروشیمی و گاز اتفاق افتادکه به صورت هلدینگی و اگذار شد. ضمن اینکه اصولا خصوصیسازی دارای اهدافی است که در قانون خصوصیسازی و فرمان رهبر معظم انقلاب نیز آمده است که باید خصوصی سازی منجر به توسعه صنعت و افزایش درآمد و اشتغال شود و الا اتفاق دیگری میافتد که ظاهرا در مورد این شرکت به آن کمتر توجه شده است. خصوصیسازی، یک فرآیند است نه اتفاق که باز هم در این مورد به آن بیتوجهی شده است. در کنار موارد ریز و درشت دیگر که تاحد امکان اطلاعرسانی شده است و البته بعضا با رفتارهای متقابل غیرکارشناسی هم مواجه شدهایم که به نظر غیرطبیعی و دور از ذهن هم نبوده است.