مجتبی ملکیاصفهانی
در سایه نگرش همهجانبه به موانع، راهکارها، ابزار، شرایط، موقعیت زمانی، مکانی، اجتماعی و... موضوع موردنظر میتوان حصول موفقیت را انتظار داشت. این نوشتار در مقام پرداختن به شرح و توضیح سابقه مصرف مواد مخدر در ایران، علل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی، جغرافیایی و... داخلی و خارجی و افزایش تقاضا و به دنبال آن بالا رفتن تعداد معتادان و عوارض سوء فردی و اجتماعی آن در ابعاد مختلف نیست اما در عین حال، اشارهای کوتاه به برخی واقعیتهای موجود میتواند به تبیین هدف نگارش این سطور که نسخهای موثر، فراگیر و کمهزینه برای درمان و یا حداقل، کاهش معضل افزایش تقاضای مواد مخدر است کمک کند.
1ـ در حال حاضر، کشور افغانستان بزرگترین تولیدکننده مواد مخدر جهان است و بیشترین مواد مخدر جهان در این کشور تولید میشود تا بخش عمدهای از مردم افغانستان بتوانند امرار معاش نمایند.
2ـ این کشور دارای صدها کیلومتر مرز مشترک با ایران است که وضعیت اقلیمی آن بسیار مناسب برای جولان کاروانهای قاچاق مواد مخدر است. با سرمایهگذاریهای بسیار کلان دولتمردان جمهوری اسلامی و فداکاری و ایثارگری نیروهای نظامی و انتظامی بومی و غیربومی و همکاری ساکنان محلی، حضور مقتدرانه حاکمیت ملی پررنگ شده است و امید میرود در آینده گامهای مثبت بیشتری برداشته شود.
2ـ شرایط حاکم بر سایر کشورهای همسایه افغانستان و موقعیت جغرافیایی آنها (در مسیر ترانزیت مواد مخدر قرار ندارند) مانع از وجود تقاضای گسترده برای مواد مخدر تولیدی در افغانستان شده است.
3ـ عمدهترین مصرفکنندگان مواد مخدر تولیدی افغانستان را کشورهای اروپایی و آمریکا تشکیل میدهند و بیشترین مواد مخدر نیز در این کشورها مصرف میشود بخصوص با رویکرد جدید قانونی کردن بعضی از انواع مواد مخدر در برخی کشورهای اروپایی.
4ـ نزدیکترین و باصرفهترین راه برای رساندن مواد به کشورهای مقصد (عمدتا اروپا) خاک جمهوری اسلامی ایران است.
5ـ دشمنی و عناد دنیای غرب و بخصوص آمریکا مانع برخورداری ایران اسلامی از تجهیزات مدرن و پیشرفته مخصوص مقابله با باندهای قاچاق و تبهکاران حرفهای شده است به گونهای که در برخی موارد مشاهده میشود تجهیزات قاچاقچیان از تجهیزاتی است که حتی بسیاری از دولتها از داشتن آن محرومند.
6ـ یکی از راههای انتخابی دشمن برای از پای درآوردن نظام جمهوری اسلامی و تسلیم شدن ملت بزرگ ایران، رواج فساد و فحشا و بخصوص مواد مخدر و اعتیاد است که از آن میتوان به (مرگ خاموش) یاد کرد.
با این وضعیت و در این شرایط، جمهوری اسلامی دو راه در پیشروی دارد: 1ـ چشم خود را ببندد و اجازه دهد کاروانهای حامل مواد مخدر به سلامت از خاک ایران عبور کنند. اگر چنین شود، هزینههای مقابله با سوداگران مرگ و درمان معتادان و عوارض اقتصادی، اجتماعی و همچنین قدرت خرید متقاضیان به دلیل ریزش کمتر مواد و افزایش قیمت آن کاهش پیدا میکند. هر چند قسمت مربوط به سرمایهگذاری دنیای استکبار به منظور به زانو درآوردن ملت بزرگ ایران و جوانان غیور این مرز و بوم از کانال اعتیاد همچنان به قوت خود باقی است. 2ـ راه دوم آن است که جمهوری اسلامی ایران، علیرغم هزینههای سنگین مادی و معنوی همچنان با قدرت و قوت کامل به مبارزه بیامان خود با تولید، توزیع و مصرف مواد مخدر ادامه دهد. در این صورت باید هر روز شاهد شهید یا مجروح شدن یکی از فرزندان، عزیز جامعه اسلامی و صرف میلیاردها ریال از اعتبارات برای تجهیز، تأمین و نگهداری هزاران نفر نیرو و تجهیزات لازم در طول صدها کیلومتر از مرز مشترک و داخل استانهای مرزی و شهرهای مصرفکننده بود. ریزش فراوان مواد مخدر در داخل، کاهش قیمت این مواد، افزایش تقاضا و تعداد معتادان از تبعات مقابله با سوداگران مرگ است.
بدون شک، دولت و ملت بزرگ ایران در هیچ شرایطی نمیتوانند راه اول را انتخاب نمایند. حتی اگر تعلقات و باورهای دینی را هم نادیده بگیریم، ارزشها و باورهای ملی ایرانیان به عنوان یک ملت بزرگ و با فرهنگ کامل عامل توسعه و ترویج بسیاری از علوم و فنون و آداب و رسوم ارزشمند انسانی در بسیاری از رشتهها و زمینهها بودهاند، اجازه چنین اغماضی را به این مردم فهیم و متمدن نمیدهد. این در حالی است که ملت شریف ایران باورها، اعتقادات، فرهنگ، آداب و رسوم، ارتباطات اجتماعی و حکومت و سیاست خود را بر پایههای استواری به نام دینداری و ولایتمداری در چهارچوب پیروی از قرآن و اهلبیت (علیهمالسلام) بنا نهاده که در نوع دوستی و مقابله با همه مظاهر زشتی، پلیدی و نقض، سرآمد است و پیشتاز. این ملت اگر استکبار جهانی را به دلیل تفکر (رفاه و آسایش خود به قیمت نابودی دیگران) ملامت میکند، ابتدا خود را به زیور پرهیز از این قبیل زشتیها آراسته است. اصولاً وجه تمایز یک مسلمان واقعی و پیرو قرآن و اهلبیت (علیهمالسلام) با سایرین در همین نکته است که یک مسلمان براساس آموزههای دینی، آنچه را برای خود زشت و ناپسند میداند، برای دیگران هم زشت و ناپسند میداند. بنابراین باید عزمها را جزم کرد، تواناییها را شناسایی و متمرکز، بهترین، آسانترین، سهلالوصولترین و کمهزینهترین گزینهها را شناسایی و برای اجرا اختیار و از فرصتها بیشترین استفاده را نمود.
در این نوشتار برآنیم تا به یکی از ظرفیتهای عظیم ولی مورد کمتوجهی واقع شده اشاره کنیم و راهکار استفاده از آن را نیز ارایه نماییم.
ـ در کشور عزیز ما بیش از 16 میلیون دانشآموز در مقاطع مختلف مشغول تحصیل هستند. کلیه این دانشآموزان را میتوان در زمره گروههای در معرض آسیب بالفعل و یا بالقوه به شمار آورد. بنابراین باید بیشترین فعالیتهای پیشگیرانه را در آموزش و پرورش تدارک دید و اجرا نمود. برای مبارزه با بیماریهای مسری و فراگیر نمیتوان درب و پنجره را بست و یا از حضور دانشآموز در محیط آموزشی جلوگیری نمود بلکه باید نوجوانان و جوانان دانشآموز را در مقابل اینگونه بیماریها واکسینه نمود که واکسینه نمودن نوگلان زیبای زندگی و آیندهسازان جامعه اسلامی ایران عزیز از طریق افزایش آگاهی آنها از عواقب سوءمصرف مواد مخدر است.
ـ اگر دانشآموز، والدین و اولیای مدرسه، سه ضلع مثلث تعلیم و تربیت را تشکیل دهند، هر کدام از این اضلاع سهگانه باید با دو ضلع دیگر رابطه دو طرفه داشته باشد تا بتوان به موفقیت آموزش و پرورش امیدوار بود.
ـ علاوه بر ایجاد ارتباط بین خانه و مدرسه، نوعی هماهنگی آموزشی بین این دو رکن تعلیم و تربیت نیز باید وجود داشته باشد در غیر این صورت، فرزند دچار تعارض ادراکی و رفتاری شده و هیچ کدام از آموزههای خانه یا مدرسه، هر چند هم صحیح باشد نمیتواند تأثیر مطلوب و سازنده تربیتی کاملی داشته باشد. در آموزش دروسی مانند ریاضیات ملاحظه میکنیم که روش آموزشی ده سال قبل با روش جاری تفاوت دارد و به همین خاطر اولیای مدرسه بسیار تأکید میکنند که والدین بدون هماهنگی با آموزگار و دبیر، بخصوص در مقطع ابتدایی، آموزش مطالب درسی به فرزندانشان مداخله نکنند. این تأکید و حساسیت به دلیل ضرورت وجود همخوانی بین آموزشها و پرهیز از احساس دوگانگی در دانشآموزان است.
اگر فقط اولیای این دانشآموزان را به صورت حداقل هم در نظر بگیریم، حدود 20 میلیون نفر خواهند بود که در این صورت، با صرفنظر از سایر اعضای خانواده که در این دایره قرار میگیرند، چیزی حدود 36 میلیون نفر از جمعیت کشور به صورت مستقیم با آموزش و پرورش در ارتباط بوده و آموزش و پرورش میتواند آنها را زیر پوشش آموزشهای مورد نیاز و مورد نظر قرار دهد.
اکنون جای سوال است که:
از دهها جلد کتاب درسی با صدها صفحه مطلب متنوع، هزاران ساعت آموزشی و هزاران میلیارد هزینه مادی، چند جلد کتاب با چند صفحه و چند ساعت آموزشی و چه قدر هزینه ریالی صرف آموزشهای لازم دانشآموزان و والدینشان پیرامون آثار سوء مصرف مواد مخدر میشود؟ آن مقدار حداقل هم که به این امر اختصاص پیدا میکند؟ تا چه میزان در همان مورد مقرر و مصوب هزینه میشود و آثار و نتایج آن چه بوده است؟ به نظر میرسد هم در میزان اعتبار تخصیصی به آموزش و پرورش برای مقابله با معضل اعتیاد و هم در چگونگی هزینه کردن آن باید تجدیدنظر شود. پیشنهاد مشخص نگارنده در این زمینه و البته در محدوده آموزش و پرورش به صورت خلاصه چنین است:
1ـ آموزش عوارض سوء ناشی از مصرف مواد مخدر در قالب متون آموزشی متناسب با هر مقطع از دوره پیش دبستانی شروع و تا پایان مقطع متوسط ادامه داشته باشد.
2ـ اعتبار لازم جهت اجرای دوره ضمن خدمت برای همه فرهنگیان تامین شود و همگی ملزم به گذراندن یک دوره آموزشی شوند.
3ـ به دلیل ضرورت هماهنگی بین آموختههای فرزندان و اطلاعات والدین، اعتبار لازم به منظور ارایه آموزشهای مورد نیاز توسط مدرسین آموزش خانواده در اختیار سازمان مرکزی انجمن اولیا و مربیان قرار گیرد تا هزینههای جلسات مدارس تامین شود. البته لازم به ذکر است که براساس دستورالعمل وزارت محترم آموزش و پرورش، 10% از کمکهای مردمی واحدهای آموزشی را میتوان جهت آموزش خانواده هزینه نمود که در عمل، این به معنای عدم اجرای چنین دورههایی در اکثر واحدهای آموزشی است.
4ـ در بیشتر جلسات آموزش خانواده، این مادران هستند که شرکت میکنند. پدران به دلیل اشتغال فراوان و... یا اصلاً در این جلسات حضور ندارند و یا آنقدر تعدادشان کم است که به حساب نمیآیند. عدم حضور پدران و بهرهمندی از آموزشهای لازم، حتی در برخی موارد به دلیل تضاد موجود بین باورها و آموزشها، موجب بروز تنش و تشنج در درون خانواده و چه بسا بیاثر شدن سایر زحمات میشود. برای برطرف کردن این مشکل و زیر پوشش قرار دادن پدران، باید جلسات آموزش خانواده را با استفاده از مدرسین آموزش خانواده موجود در آموزش و پرورش به تمام دستگاههای اجرایی و واحدهای تولیدی و صنعتی توسعه داد و با احتساب ساعات آموزشی به عنوان آموزش ضمن خدمت، انگیزه لازم را در کارکنان ایجاد نمود (تاکید میشود که این آموزشها توسط مدرسین آموزش و پرورش باشد تا هماهنگی لازم بین آموزشهای کلاسی دانشآموز و والدین حفظ شود). برای ایجاد انگیزه در اولیای غیر شاغل (مانند بانوان خانهدار) میتوان گواهی حضور در جلسات آموزش را به عنوان یکی از مدارک لازم برای ثبتنام فرزند به شمار آورد. تحقق آموزش والدین در ادارات و سایر دستگاهها مستلزم عزم جدی همه مسئولین در قالب تصویب مقررات لازم و حمایتهای مادی و معنوی است.
در صورت اجرای این برنامه که هزینه زیادی را هم در مقایسه با هزینههای سرسامآور مقابله با تولید، مصرف و همچنین درمان اعتیاد لازم ندارد، میتوان نسبت به کاهش چشمگیر تقاضا امیدوار بود. به امید روزی که شاهد جامعهای عاری از پدیده زشت و شوم اعتیاد باشیم. انشاءالله.