پیمان زمانی
گروه سیاسی: تمام ذرات و موجودات این جهان به آن علت که همگی «ممکنالوجود» هستند پیوسته و در جاده گذر زمان در حال تغییرند و تنها خداوند به آن علت که یگانه «واجبالوجود» است از هرگونه تغییری مبراست. انسانها نیز به حکم «ممکنالوجود» همواره در معرض تغییر (بخوانید دگردیسی) هستند و آنان را از دگردیسی و «شدن» راه گریزی نیست. برای روشن شدن ذهن اجازه دهید اندکی دست به دامان مصداقها شویم.
در گردونه تاریخی 30 ساله انقلاب اسلامی چهرههای سیاسی گوناگونی در گذر زمان و شرایط آن استحاله شده و تغییر را پذیرا شدهاند؛ ابوالحسن بنیصدر، صادق قطبزاده و اکبر گنجی از نمونههای شناخته شده سیاسیونی هستند که دچار تغییر و دگردیسی در اندیشه و مرام سیاسی شده و به مرور آنچنان از رفتارها و مواضع اولیه خود دور شدند که نه تنها از سوی افراد و گروههای غیرهمفکرشان بلکه از سوی هواداران و سینهچاکانشان هم طرد شدند. در سالهای نزدیک، همه ما شاهد بودیم که اکبر گنجی که روزی روزگاری همه او را چهرهای موجه میشناختند چگونه به مهمانی غرب رفت و در قامت یک اصلاحطلب در دفاع از همجنسبازی سخن راند!
مرور و تعمق بر احوال افرادی از این دست میتواند تجربه ارزشمندی را برای در امان ماندن از دگردیسی و دگراندیشی در اختیار ما بگذارد و میتواند آژیر خطری برای کسانی باشد که جامه سیاست بر تن میکنند.
اجازه دهید کمی آشناتر و نزدیکتر بگویم: بیتردید میرحسین موسوی را میشناسید؛ «کاندیدای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری». روزهای آغازین دی ماه 87 زمانی که زمزمههای ورود میرحسین موسوی به کارزار انتخابات ریاستجمهوری دهم پررنگ شد، بخشی از بدنه اردوگاه اصولگرایان در دایره تردید و بر سر دوراهی قرار گرفتند که کماکان به حمایت خویش از دکتر احمدینژاد ادامه دهند یا لباس حمایت از میرحسین موسوی بر تن کنند. میرحسین موسوی که هشت سال نخستوزیری جمهوری اسلامی را در زمان حیات امام خمینی(ره) و کوران جنگ تحمیلی برعهده داشت پس از پایان مسؤولیتش نوعی سکوت و کنارهگیری سیاسی را برگزید و همین حاشیهنشینی او از متن قدرت سبب شد نه تنها برای نسل جوان پس از انقلاب ناشناخته و گمنام بماند که حتی بسیاری از میانسالان و کهنسالان که دوران مدیریت او را تجربه کرده بودند، او را به حافظه ناخودآگاه خود بسپارند.
کنجنشینی میرحسین از آوردگاه سیاست، 20 سال به درازا کشید و او اینک پس از دو دهه بیگانگی با مدیریت اجرایی کشور آمده بود تا بر اریکه صدارت تکیه زند. عبدالکریم سروش که از حامیان مهدی کروبی بود در پاسخ به اظهارات محمود دولتآبادی (یکی از هواداران دو آتشه میرحسین) که سروش را «شیخ انقلاب فرهنگی» خوانده بود، نامهای نوشت که هر چند خطاب نامه به دولتآبادی بود، اما شخص میرحسین موسوی مخاطب اصلی سخنان تند و تیز سروش قرار داشت. او با کنایه، میرحسین را یک فردی بیخبر 20 سال در غار خفته خواند و با صراحت نوشت: «به جست و جو برآمدم که قصه چیست و محمود دولتآبادی کیست؟ خبر آوردند که خفتهای است در غاری نزدیک دولتآباد که پس از 30 سال ناگهان بیخواب شده و دست و رو نشسته به پشت میز خطابه پرتاب شده و با سخافت و شناعت، معلمی به نام عبدالکریم سروش را شیخ انقلاب فرهنگی خوانده و دروغ و دغل کرده و این همه عقدهگشایی در مجلسی به نام و حمایت از مهندس موسوی که در پی پوشیدن قبای خجسته صدارت است.» میرحسین اواخر اسفند ماه نامزد شد. رسانهها و جراید اصولگرا در ابتدای امر، نامزدی میرحسین را به فال نیک گرفتند و در اخبار خود از وی با عناوین «نخستوزیر امام(ره)» و «نخستوزیر محبوب دوران دفاع مقدس» یاد کردند.
بخش قابل توجهی از نیروهای اصولگرا، میرحسین را به معنای مصطلح و ملموسش «اصلاحطلب» نمیدانستند و بر این باور بودند که او اجازه نخواهد داد طیف تندرو و علاقهمند به ساختارشکنی موجود در جبهه اصلاحطلبان به وی نزدیک شوند. اما این همه ماجرا نبود چرا که بخش قابل تأملی از خود اصلاحطلبان نیز مهندس موسوی را یک اصلاحطلب نمیدانستند یا حداقل در این رابطه دارای ابهام بودند. موسوی اظهارات انتخاباتی خود را با ادبیاتی آغاز کرد که تردید اصلاحطلبان بدل به یقین شد که «میرحسین یک اصلاحطلب نیست»! به همین دلیل بخشی از گروههای سیاسی اصلاحات از جمله حزب مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی اعلام کردند: «کاندیدای ما محمد خاتمی است». موسوی در نخستین روزهای تبلیغات بارها اعلام کرد که به افراد و گروههای تندرو اجازه نمیدهد به نام اصلاحطلبی و دستاویز قرار دادن اندیشهها و راه امام(ره) اقدامات خلاف منافع ملی انجام دهند. به تدریج از سخنان موسوی، «اصلاحطلب» بودن او عیان میشد اما اصولگرایان خرسند بودند که او «یک اصلاحطلب میانهرو است.»
فشارهای سازمان مجاهدین و حزب مشارکت بر میرحسین فزونی گرفت. آنها این سیاست را دنبال میکردند که با فشار به موسوی یا او را وادار به کنارهگیری به نفع خاتمی کنند یا موسوی حاضر شود ضمن پررنگ کردن مواضع اصلاحطلبانهاش به خواستههای آنان تن دهد. او به یکباره در قامت یک «خواهان تغییر» (فراتر از اصلاحطلبی) ظاهر شد و لحن تازهای با محوریت سوژه «تغییر» برای خود برگزید. تحلیلها حاکی از این است که میرحسین پس از دیدارها و بحثهایش با اعضای حزب مشارکت و سازمان مجاهدین، کلاه تغییرخواهی بر سر نهاد. اظهارات و اقدامات ورای قانون میرحسین (پس از انتخابات) که همواره از لزوم رعایت قانون سخن میراند نوعی تضاد را در افکار عمومی درباره تحلیل شخصیت وی ایجاد کرد. حضور او در راهپیماییهای غیرقانونی و بیمجوز که به اغتشاش و درگیری با مجریان قانون بدل میشد، همگان را به این باور رساند که «او تغییر کرده است»!
برای باور آسان این نکته به گذشته نه چندان دور بازگشت میکنیم و برخی مواضع او را باز میگوییم:
ـ میرحسین موسوی در سخنرانی پیش از تقدیم لایحه بودجه کل کشور به مجلس (11/10/1367): «این فرصت خوبی است تا از خود بپرسیم انقلاب ما در کجا ایستاده است و در کدام لحظه از تاریخ و کدام نقطه از حیات ملل اسلامی با کدام دشمنان و رودررو با چه تهدیدهایی از چه آرمانهایی پرچمداری میکند؛ فرصت خوبی است تا به رسالت بزرگ خود بیندیشیم.»
ـ موسوی (همان تاریخ): «جهان از 8 سال مقاومت سربلندانه چنین انقلابی در برابر زرادخانههای همه کفر متعجب نمیشود؛ جهان از اینکه پس از یأس و خیانت تمام مدعیان مبارزه در راه آزادی فلسطین، این نهضت اسلامی است که سرزنده و شاداب پرچم آزادی را بر دوش میکشد تعجب نمیکند؛ بلکه از وجود صهیونیسم به رغم انقلاب اسلامی تعجب میکند». این در حالی است که موسوی در روزهای تبلیغات انتخاباتی بارها سیاست دفاع از مردم ستمدیده فلسطین و لبنان را با لحنی گزنده مورد انتقاد قرار داد.
ـ میرحسین موسوی (11/10/67): «جهان از اینکه مسلمانان به خود بازگشتهاند و درد دیرینه خویش را بازشناختهاند و ذکر مرگ بر آمریکا میگویند تعجب نمیکنند؛ از اینکه غربیها در کشورهای اسلامی، عروسکهای خیمهشببازی دارند متعجب است. این تعجبها امروزه صریحاً در جهان عنوان میشود و گاهی سادهلوحانه «فال پایان نهضت اسلامی» گرفته میشود. حتی همین سادهلوحی نیز خبر از عظمت انقلاب ما میدهد».
ـ میرحسین موسوی (همان تاریخ): «انقلابی که خانه در قلب یک میلیارد مسلمان دارد هرگز پایان نخواهد رسید و دشمنیها با چنین انقلاب عظیمی خاتمه نخواهد یافت... ما نمیتوانیم به پسند نظام سیاسی حاکم بر جهان توجه کنیم».
ـ موسوی (11/10/67): «دولت برای مستضعفان هر چه کرده است کم است. اما این بدان معنا نیست که عدهای یک روز بزرگترین جرم دولت را حمایت از محرومان بدانند و یک روز حمایت دولت از مستضعفان را با تبلیغات خود امری شعاری و بیمحتوا جلوه دهند». با این حال، موسوی و یارانش بارها به دولت نهم حمله کرده و با سیاهنمایی تلاش کردند تا توجه ویژه دولت به طبقه محروم را شعاری و بیمحتوا جلوه دهند!
ـ میرحسین موسوی (همان تاریخ): «آیا دولت چون دفاع از جیبهای انباشته را رسالت خود نمیداند تبلیغاتچی است؟ میگویند دولت در حمایت از مستضعفان جز شعار دادن و تبلیغات کردن هیچ نکرده است!»
ـ موسوی (11/10/67): «دولت اسلامی تحت هیچ شرایطی نمیتواند سیاست دفاع از قارونها قرار دهد. این بخش جداناپذیر از ماهیت حکومت اسلامی ماست».
ـ میرحسین (دی ماه67): «ما برای حفظ انقلاب خود و تمام ارزشها و آرمانهای آن و برای پایهگذاری یک اقتصاد مستقل از سلطه بیگانگان همه چیز داریم. البته هستند کسانی که تحت تأثیر شرایط ویژه یا به عللی که باید مورد توجه قرار گیرد، بذر ناامیدی را در جامعه میپاشند؛ این کار به هر انگیزهای که صورت میگیرد خدمت به دشمنان اسلام و انقلاب است. این شیوه برخورد با مسائل و ناامید کردن مردم، اگر ناشی از بدنیتی نباشد و حتی اگر ناشی از دلسوزی هم باشد، از عدم اعتقاد به قدرت مردم و عدم شناخت ظرفیتهای بالفعل و بالقوه اقتصادی کشور ناشی میشود». لازم به یادآوری است که میرحسین در انتخابات ریاست جمهوری برای پیروزی از تاکتیک ناامید کردن مردم و بحرانی جلوه دادن وضعیت اقتصاد کشور بهره میبرد!
ـ مهندس موسوی (همان تاریخ): «این یک افتخار است که نظام، با قدرت، چارچوبهای قانون اساسی را حفظ کرده است. ما به صورت معجزهآسایی مقاومت کردیم و جهان را به شگفتی آوردیم. ما همان ملتیم در شرایطی به مراتب سهلتر و با آیندهای روشن در پیش. البته جغدهایی هم هستند که همواره بر دیوارهای شکسته مینشینند و با ناامید کردن مردم، چشم دیدن آبادی را ندارند.» همه به یاد داریم که آقای موسوی در روزهای تبلیغات انتخاباتی بارها از ویرانی و نابسامانی کشور سخن گفت.
ـ میرحسین در مراسم بزرگداشت هفته دفاع مقدس در دانشگاه تربیت مدرس(5/7/76): «این ملت تجربیاتی را گذرانده که در زمینه اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در چنین شرایطی روی پای خود بایستد؛ طبیعتاً ما نمیتوانیم از این تجربیات بگذریم و این دستاوردها را پشت سر بگذاریم و بگوییم: «وارد فضای تازهای شدهایم».
ـ موسوی (11/10/67): «آن کس که میگوید هیچ نداریم و اوضاع خراب است یا واقعیتها را نمیبیند و انکار میکند تا برای داشتن دست به سوی بیگانگان دراز کنیم. همه باید نسبت به وجود چنین نیاتی بدبین باشیم».
بین «بودن» و «شدن» و میان «ثبات» و «دگردیسی» فاصله کمتر از تصور ماست. بر جاده سیاست باید نوشت: «آهسته برانید! خطر دگردیسی در چند قدمی شماست».