تاریخ انتشار : ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ - ۰۸:۰۰  ، 
کد خبر : ۱۳۱۷۱۴

تحول در آرایش سیاسی کشور (بخش اول)

عبدالله گنجی مقدمه: بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و خصوصاً بعد از تابستان 1360 که یاران امام(ره) بر هر سه قوه کشور اشراف یافتند، بر سر نحوه اداره کشور و تلقی از برخی مفاهیم کلیدی انقلاب اسلامی اختلافاتی پدیدار شد که رفته رفته به سوگیری و نهایتاً قطب‌بندی فکری و سیاسی در درون کشور تبدیل و طی پروسه‌ای شش ساله این دوگانگی منجر به تکوین چپ و راست در کشور شد. این تکوین در زمستان 1366 در آستانه مجلس سوم شکل گرفت و در دوم خرداد 1376 به اوج خود رسید و نهادینه شد. اگر چه بین دو گفتمان آرایش گرفته در کشور، خرده‌گفتمان‌هایی نیز وجود داشت و همه نخبگان یک جناح در نگرش و مواضع هر سطح نبودند اما در مسائل اساسی کشور نگاه مشترک داشتند و با رهبری امام(ره) و مراعات اصول اولیه انقلاب اسلامی به پیش می‌رفتند. ذیلاً به صورت خلاصه به آرایش سیاسی درون نظام و تحول در مفهوم و عناوین جریانات می‌پردازیم:

چپ ـ راست
جریان خروج کرده مجمع روحانیون از دل جامعه روحانیت مبارز توانست با شعارهای رادیکالی و متهم کردن رقیب به اسلام آمریکایی در فروردین 1367 مجلس سوم را به دست بگیرد و اینچنین با تفکری مستقل به عرصه سیاسی، اجتماعی و اقتصادی کشور وارد شود. آن زمان جریان جدید، در نامه‌ای به امام(ره) پیام ایشان به کنگره حج 1366 را منشور انقلاب نامیدند و خود را ملزم به آن دانستند. آن روز اختلافات بیشتر حول: 1ـ تلقی از ولایت فقیه نظیر زمینی ـ قدسی، انتخابی، کشفی، قانونی، فراقانونی بود که صرفاً در عرصه نظر خودنمایی می‌کرد و در عرصه عمل همگی ذیل هیبت امام(ره) تسلیم و همسو بودند. 2ـ رفتار و مواضع در سیاست خارجی نیز یکی دیگر از اختلافات بود که جریان چپ به تندروی در سیاست خارجی و جریان راست متهم به سازش و کوتاه آمدن از اصول معرفی می‌شد. 3ـ نگاه به اقتصاد هم یکی از اختلافات اساسی بود که بین اقتصاد بازار و اقتصاد شبه لیبرالی و شبه سوسیالی در کشور صف‌آرایی کرد. آن موقع اختلاف بر سر جایگاه مردم، جامعه مدنی، ایستادگی یا عدم ایستادگی در مقابل زورگویان، اشرافگری یا ساده‌زیستی، ولایت‌پذیری یا حاکمیت دوگانه نبود.
محفاظه‌کار ـ دوم خردادی
بعد از انتخاب خاتمی به ریاست جمهوری و مبتنی بر تحولات فکری که در نخبگان چپ در سایه «حلقه کیان» اتفاق افتاده بود، دیگر اختلاف بر سر نوع اقتصاد نبود، چرا که خاتمی همان راه مسالمتی را در اقتصاد رفت و مرتصی الویری با نگاه چپ‌گرایانه مسؤول مناطق آزاد تجاری شد و برنامه پنج ساله‌ای که خاتمی تدوین کرد با مبانی لیبرالیستی بود. لذا چپ‌گرایان نشان دادند که در اقتصاد لیبرال‌تر از راست‌گرایان هستند و از شعارهای سوسیالیستی و سوبسیدی دهه 1360 موسوی خبری در میان نبود. اما تلقی‌ها از کارکرد و حیطه اختیارات ولی فقیه عمیق‌تر شد و در سیاست خارجی جای جناح‌ها عوض شد. به طوری که مسببان حادثه خونین حج 1366 استراتژی تنش‌زدایی را پیش گرفتند و چراغ‌های سبز خود به سمت غرب را روشن کردند و جناح مقابل را به معرکه‌آفرینی و اقدامات خلاف منافع ملی در جهان متهم کردند. این چنین شد که نگاه غرب به دو جناح کشور مانند دیروز نبود زیرا غرب به این باور رسید که می‌توان با یک جناح در ایران به تفاهم رسید و احتمالاً اهداف و راهبردهای مدنظر را به وسیله آن پیاده کرد لذا آمریکایی‌ها با صراحت اظهار داشتند: «خوشبختانه ما ناامید نیستیم احزاب و آدم‌های تازه نقشی در ایران دارند خار را با وسواس از چشم ما بیرون می‌آورند، آنها ششلولی بالا برده‌اند که هر کس و هر چیز با ما ناسازگار است را هدف قرار دهند.»
این جریان به صورت شفاف به دنبال حذف ولی فقیه نبود زیرا در شعارهای خود بر قانون اساسی تأکید کرده بود اما با ارسال نامه‌های قداست‌شکنانه، توسعه NGOها و طرح‌ها و لوایح مختلف و با فشار مطبوعاتی و دانشجویی درصدد بود تا جایگاه ولی فقیه را در حد ملکه انگلستان تشریفاتی کنند. مدعای فائزه‌ هاشمی در خرداد امسال و در جمع راهپیمایان در خیابان آزادی مبنی بر اینکه رهبری در زمان بابا و خاتمی رهبر نبود، این نگاه را تأیید می‌کند. در این دوران جناح راست نیز به دنبال حفظ وضع موجود بود که به همین خاطر به عدم همراهی با مردم و موقعیت‌طلبی متهم و با بار ارزشی منفی معرفی می‌شد.
3ـ اصولگرا ـ اصلاح‌طلب
در زمستان 1383 مفهوم محافظه‌کار ـ دوم خردادی به اصولگرا و اصلاح‌طلب تغییر نام یافت اما اتفاق جالبی افتاده بود که جریان اصلاحات تا حدودی از آن غافل بود. در دوران موسوم به هشت ساله اصلاحات، دو جریان عمده کشور و رویش‌هایی را به وجود آوردند. رویش‌های جریان اصولگرا با عبور از راست در قالب اصولگرایی به دنبال بازگشت به اصول اولیه انقلاب، امام و راه شهیدان بودند و تمایلی نیز به همراهی با راست سنتی نداشتند. اما در مقابل، رویش‌های جریان اصلاحات به سمت خارج از نظام گرایش پیدا کرده بودند (دفتر تحکیم، شاخه جوانان مشارکت، ادوار دفتر تحکیم و...) و جناح اصلاحات برای بازسازی خود نه تابلو جدید داشت و نه تاکتیک جدید و نه مهره جدید. بنابراین با همان مهره‌های سوخته در صحنه سیاسی کشور آفتابی شد که با بی‌میلی اجتماعی مواجه شدند و کنج عزلت نشستند. اما رویش‌های اصولگرا بعد از تیر 1384 وارد عرصه اداره کشور شدند و حتی توانستند بدون استفاده از راست سنتی کشور را به پیش ببرند. به همین دلیل بود که نسل اول جناح‌ها و کسانی که در دهه 1360 به واگرایی رسیده بودند، نسل جدید را عامل تحقیر دو طرف خوانند و در یک پیمان نانوشته به هم رسیدند و در بسیاری از موارد همچون اقتصاد، سیاست خارجی و... به همسویی گراییدند.
جریان اصلاحات بعد از تیر 1384 به تبعید سیاسی رفت و در این دوران ضمن تحمل تبعید از رفتار و عملکرد دولت اصولگرا نیز خسته شد و به جرزنی پرداختند؛ حمایت‌های مستمر رهبری از دولت نیز بر مشکل آنان افزود تا بالاخره از زمستان 1387 تیغ خود را هم بر اسلامیت و هم بر جمهوریت تیز کردند و به صورت شفاف اثبات کردند که اصلاحات مدنظر آنان اصلاح «بر» نظام است نه اصلاح «در» نظام و با ورود موسوی به عرصه، کشف سند تأملات راهبردی حزب مشارکت، مواضع گروه‌های اصلاح‌طلب در انتخابات ریاست جمهوری 1388 و پس از آن نشان داد که صحنه آرایش سیاسی کشور نیازمند باز تعریف نگاهی جدید است که در ادامه به آن می‌پردازیم.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات