بابک اسماعیلی
نقش رسانهها در حوادث اخیر پس از انتخابات ریاست جمهوری و میزان تاثیرگذاری آن امری غیرقابل انکار است. رسانهها علاوه بر دارا بودن نقش انتشار اخبار و اطلاعات و تنویر افکار عمومی، در ده سال اخیر به مهمترین ابزار در دست دولتها برای برخورد و مقابله با نظامهای سیاسی مخالف تحت عنوان "جنگ رسانهای" تبدیل شده است. پیشتر در طول دوران اصلاحات نیز شاهد بودیم که برخی از رسانهها با حمایتهای پنهان و آشکار خارجی عملا به پایگاه اپوزیسیون تبدیل و با نقشآفرینی در حوادثی چون "کوی دانشگاه" و " قتلهای زنجیرهای" به گونهای هدفمند به سازماندهی برنامههای اعلام شده از خارج از کشور پرداختند.
چندی پیش از برگزاری انتخابات ایران، روزنامه صهیونیستی "هاآرتص" در گزارشی به نقل از وزارت امور خارجه اسراییل نوشت: "در آستانه انتخابات ریاست جمهوری در ایران، دیپلماتها و نمایندگیهای اسراییل در سراسر جهان ماموریت یافتهاند تصویری کدر و سیاه از ایران انتشار دهند.... به طور خلاصه هدف بدنام کردن وجهه ایران در سطح بینالمللی در آستانه انتخابات این کشور است." در این گزارش "هاآرتص" با اشاره به یک تلگرام طبقهبندی شده در وزارت خارجه اسراییل که در آن شرح دقیق جزئیات وظایف نمایندگان اسراییل که در آن شرح دقیق جزئیات وظایف نمایندگان اسراییل در پیش، طول و پس از انتخابات ایران مشخص شده، آمده است: "صدها ژورنالیست از سراسر جهان قرار است برای پوشش رسانهای رویداد انتخابات به ایران سفر کنند. از این رو از نمایندگان اسراییل خواسته شد پیش از سفر خبرنگاران، اطلاعات پیشزمینه علیه ایران را در اختیار آنها قرار دهند."
در این خصوص و نقش برنامهریزی شده رسانهها در پلورالیزه کردن رسانهای در ایران و استفاده از آن در پروژه نافرمانی مدنی میتوان به مواردی قابل تامل به صورت گذرا اشاره داشت:
در ماههای پایانی سال 1383 به پیشنهاد "فرح کریمی" نماینده ایرانی تبار پارلمان هلند و عضو حزب صهیونی سبزها، الحاقیهای بر بودجه سال 2005 میلادی وزارت خارجه این کشور تصویب شد که طی آن دولت هلند موظف میشد تا حمایت مالی از روزنامهنگاران و اصحاب رسانهای مخالف نظام جمهوری اسلامی را در دستور کار خود قرار دهد. در این پروژه، پارلمان هلند در ابتدا مبلغی در حدود 15 میلیون یورو را تحت عنوان "تامین اهداف و برنامههای سیاسی و تبلیغاتی هلند در حوزه ایران" تصویب نمود و با ابلاغ این مصوبه در 9 تیر 1384 به وزارت خارجه هلند، این وزارتخانه مامور شد با شناسایی و جذب چند ان.جی.او غربی فعال در حوزههای رسانهای و تبلیغاتی ضد ایران و سازماندهی اپوزیسیون قوی رسانهای در داخل ایران در کنار این ان.جی.اوها، پروژهای تحت عنوان "پلورالیزم رسانهای در ایران" را اجرایی کند.
در 29 ژوئن 2008 میلادی، "سیمور هرش" در نشریه "نیویورکر" با اشارهای قابل تامل به کمک مالی ایالات متحده برای ایجاد یک عملیات پنهانی گسترده علیه ایران و درخواست تخصیص 400 میلیون دلار از سوی رئیسجمهوری آمریکا به همین منظورـ که میتوان آن را اقداماتی موازی با پروژه هلندی "پلورالیزم رسانهای در ایران" ارزیابی کردـ مینویسد: "جمعآوری اطلاعات در رابطه با پرونده هستهای ایران، تحلیل بردن تواناییهای هستهای و تلاش برای تضعیف دولت ایران از طریق کار بر روی گروههای مخالف و ارایه پول به آنها به منظور تغییر رژیم در ایران از جمله اقدامات تصویب شده در دولت بوش بود."
بنابراین میتوان اینگونه مستند کرد دولت آمریکا نیز که در سالهای گذشته سوابقی از تصویب بودجههای 50 و 75 میلیون دلاری در جهت تقابل و عملیات براندازانه فرهنگی در ایران داشته است، ضمن حمایت از این طرح دولت هلند، با ارائه طرح تصویب یک بودجه 107 میلیون دلاری به سنای این کشور، عملا با جریان پلورالیزم کردن رسانهای در ایران همراه شد. در این خصوص سخنان "لرد بالتیمور" تحلیلگر ارشد غربی در پایگاه خبری "خانه شفافسازی اطلاعات" پیرامون نحوه تامین مالی ایجاد اغتشاش و انقلاب رنگی در ایران بسیار قابل تامل است. بالتیمور در این تحلیل اظهار میدارد: "کنت تیمرمن" مدیر اجرایی موسسهای موسوم به "بنیاد دموکراسی ایران" اذعان کرده است که میلیونها دلار طی دهه اخیر برای ایجاد انقلاب رنگی شبیه به اوکراین، با آموزش فعالان سیاسی در ایران هزینه شده و برخی از پولها ظاهرا به دست گروههای حامی موسوی رسیده است که روابطی نیز با سازمانهای غیردولتی خارج از ایران داشتهاند.
بنا بر اسناد و شواهد مستندل موجود، وزارت خارجه کشورهای آمریکا، هلند و رژیم صهیونیستی، شورای روابط خارجی ایالات متحده، کنگره آمریکا، بنیاد سوروس و موسسه خانه آزادی، مسئول مدیریت تخصیص این بودجه به موسسات هدف شناسایی شدند. تعدادی از این موسسات هدف که با جذب این بودجه، وظیفه شناسایی، دیدار و پشتیبانی مالی از دانشجویان، روزنامهنگاران، رسانههای مکتوب و دیجیتالی و وبلاگنویسان مخالف نظام جمهوری اسلامی و فعالان بالقوه سیاسی در ایران را عهدهدار شدند، عبارت بودند از: موسسه هلندی Hivos برای کمک به موسسه ضد انقلابی "ایران گویا" و سایت "روزآنلاین" به مدیریت "حسین باستانی"؛ موسسه هلندی Press Now تحت عنوان کمک به سایت و رادیو اینترنتی "زمانه" به مدیریت "مهدی جامی"؛ موسسه آمریکایی Freedom House تحت عنوان کمک به سایت و پروژه "گذار" به مدیریت "ساسان قهرمان" که پیشتر توسط "محسن سازگارا" و "مریم معمار صادقی" هدایت میشد؛ موسسه انگلیسی BBC World Service Trust تحت عنوان کمک به سایت "زیگزاگ" به مدیریت پیشین "سینا مطلبی"؛ بنیاد "دخترک" در قالب کمک به سایت "شهرزادنیوز " به مدیریت "مینا سعدادی" پناهنده سیاسی در هلند و عضو هیات اجرایی سازمان تروریستی فداییان خلق؛ موسسات و سایتهای "راهی" به مدیریت "شادی صدر" فمینیست و عضو کمپین دخترکان و پسرکان؛ "کنشگران داوطلب" به مدیریت "سهراب رازقی" مدیر سابق دفتر مطالعات سیاسی وزارت کشور دولت سیدمحمد خاتمی و "کارورزی سازمانهای جامعه مدنی" به مدیریت "محبوبه عباسقلیزاده" فمینیست و فعال مسایل زنان؛ New Media world press photo و ارتباطات برای توسعه (CFD).
طراحی و راهاندازی سایتهای اطلاعرسانی خبری و تحلیلی در حمایت از نامزدهای ریاست جمهوری ایران، از یک سال پیش از آغاز انتخابات دهم ریاست جمهوری با موجی گسترده آغاز و تا به امروز نیز ادامه دارد و دهها سایت خبری انتخاباتی به صورت رسمی و غیررسمی با منابع درآمدی نامشخص و مشکوک در فضای سایبر ایران فعال و مشغول به کار شدهاند. بعضی از طرفداران وابسته به اپوزیسیون خارج از کشور این نامزدها نیز، در اقدامی دستوری که دلیل آن را میتوان در دستورالعملهای وزارت خارجه رژیم صهیونیستی پیدا کرد، با راهاندازی سایتهای شبکهای با موضوعات اجتماعی و به اصطلاح Friendship و تشویق کاربران جامعه اطلاعاتی داخل کشور برای عضویت در این گروهها و شبکههای مجازی اینترنتی و بهرهگیری از پتانسیل سایتهای جهانی مانند 360 رر ـ خچشو گروههای Facebook و Twiitter برای تاثیرگذاری بر فعالیتهای سیاهنمایی خود اقدام کردهاند.
سخنان "یوگانی ماراسوف" کارمند بنیاد آمریکایی ـ "جورج سوروس" خود گواهی آشکار بر این مدعاست که این بنیاد قصد دارد از طریق برنامههای اینترنتی مخرب و هدفدار به ایجاد تغییرات ساختاری در کشورهای مخالف سیاستهای آمریکا و انگلیس اقدام کند. ماراسوف در مقالهای که چندی پیش در مجله "سیاست خارجی وزارت امور خارجه آمریکا" منتشر شد، به طور مفصل به نتایج تحقیقات مرکز پژوهشی دانشگاه هاروارد پرداخته که در آن به پیامدهای انقلاب نارنجی پنج سال پیش اوکراین نیز اشاره شده است. وی در بخشی از اظهارات خود در این مقاله آورده است: "این بنیاد از طریق شبکههای مختلف اینترنتی مانند Twiitter در آینده برای براندازی دولتهایی که مخالف با سیاستهای آمریکا و انگلیس هستند، اقدام خواهد کرد." رفتار شبهسازمانی سایتهایی مانند Facebook و Twiitter و "بالاترین" و حضور گسترده خبرنگاران خارجی در ایران که علاوه بر کار جنگ روانی، شایعهسازی و القای دروغ، خبرپراکنی و سیاهنمایی را دنبال میکردند را میتوان در این راستا قلمداد کرد. ضمنا برقراری ارتباط موثر رسانهای از طریق جاسوسان و کارمندان بنیاد سوروس مانند "رامین جهانبگلو"، "کیان تاجبخش" و "هاله اسفندیاری" خود گواهی آشکار بر دستهای پنهان و آشکار خارجی در حوادث اخیر است که ابعاد آن پس از پایان جلسات دادگاه متهمان براندازی به مرور آشکارتر نیز خواهد شد.
مقرر شده بود تا بخش عمدهای از بودجه اختصاص یافته برای براندازی نظام جمهوری اسلامی با هدف "جنگ رسانهای در درون نظام" به صورت محرمانه در اختیار گروههای اصلاحطلب ایرانی داخل کشور قرار گیرد تا در رقابتهای انتخاباتی دهمین دوره ریاست جمهوری (22 خرداد 1388) از طریق مدیریت این بودجه بین برخی رسانهها و روزنامههای مخالف با دولت نهم تقسیم گردد. این جریان بر آن بود با سازماندهی جریان مخالف داخل کشور به موازات جریان اپوزیسیون خارج از کشور، پلورالیزم رسانهای در ایران "را اجرایی کند.
بدین ترتیب علاوه بر ایجاد برخی نشریات، وبلاگها و سایتهای خبری در فاصله چند ماه پیش از آغاز انتخابات ریاست جمهوری، شناسایی، اجاره و بعضا انتقال تیم رسانهای در تعدادی از روزنامههای سراسری برای جنگ رسانهای در اولویت مسئولین پروژه قرار میگیرد و مقرر میشود تا به مرور زمان برخی روزنامههای دیگر نیز به طور غیرمستقیم و از طریق مختلف درگیر این برنامه شوند. پس از انتشار همزمان دو روزنامه "کلمه سبز" و ضمیمه "اندیشه نو" از سوی ستاد انتخاباتی "میرحسین موسوی" و خدمات درخور توجه روزنامه وابسته به دانشگاه آزاد اسلامی به این ستاد، برخی روزنامهها نیز به یکباره با چهرهای جدید و تبلیغاتی منتشر شدند.
در این میان، روزنامههایی پا به میدان مبارزات انتخاباتی گذاشتند که نمیتوان با نگاه به کارنامههایشان به "هویت" و "شخصیت" رسانهای روشنی رسید. روزنامههایی که اساسا تاسیس آنان با هدف فعالیتهای تجاری و بازرگانی بوده است. این روزنامهها اساسا طعمههایی حاضر و آماده برای پروژه رسانهای غرب علیه انقلاب اسلامی ایران هستند و چون به مقتضای فعالیت خود، منافع اقتصادی را بر هر مکتب و هویت اصیلی مقدم میدانند، بنابراین گاهی عامدانه و گاهی ناخواسته همسو با پروژه سرویسهای اطلاعاتی غرب میشوند.
سیاهنمایی، القای ناکارآمدی دولت نهم، بزرگنمایی مشکلات اقتصادی و قریبالوقوع جلوه دادن بروز بحران شدید در ایران، ایجاد تردید در موفقیتهای علمی و فنآوری نوین با اولویت حوزههای هستهای و فضایی، زیر سوال بردن سیاست خارجی دولت نهم به ویژه در موضوع اتمی و القاء چندپارگی میان مسئولان ارشد نظام و استحاله فکری، عقیدتی و فرهنگی مخاطبان ایرانی، از جمله اهداف هوشمندانه و نوشتهشدهای بود که این رسانهها در کنار رسانههای به خدمت گرفته شده داخلی موظف بودند تا به طور موازی با جریان اپوزیسیون خارج از کشور دنبال کنند.
با وجود تاکیدات رهبر فرزانه انقلاب اسلامی در غیرمنصفانه خواندن سیاهنماییهای احزاب و رسانههای وابسته به برخی جریانات، در فاصله کمتر از دو ماه به برگزاری دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری، پایگاههای اینترنتی حامیان سه نامزد ریاست جمهوری، در اقدامی تقریبا هماهنگ به رفتار تبلیغاتی تحریککننده و بعضا تخریبی روی میآورند. در عین حال بررسیهای دورهای نگارنده بر روی برخی از سایتهای اینترنتی رسمی و غیررسمی حامی این سه نامزد نشان میدهد، هیات تحریریه این پایگاههای تازه تاسیس، با انتشار اخبار، گزارشها و مقالات تحلیلی و تصویری در مورد نقد برنامههای دولت نهم، به هجمههای دیجیتالی گستردهای روی آوردهاند.
از آنجاییکه مقرر شده بود تا با توجه به برخی مشکلات اقتصادی موجود در کشور، بیشترین توجه به حوزه اقتصاد شود و ناکارآمدی دولت نهم در حوزه اقتصاد با استفاده از آمارسازیها، ایجاد تردید در موفقیتها و حتی جعل اخبار و آمارهای رسمی کشور در سطح گستردهای به مخاطبین القا شود، مقرر شد تا ضمن حمایت از روزنامههای حزبی پیشرو در انتقاد از دولت نهم، تعدادی از روزنامههای اقتصادی متمایل به نظام لیبرال سرمایهداری غرب نیز به اجاره این اردوگاه درآید و تیم رسانهای آموزشدیدهای در آنها استقرار یابد.