حسن خیاطی
از همان روزی که «رفیق حریری» نخستوزیر فقید لبنان در یک عملیات تروریستی کاملاً حرفهای در بیروت کشته شد، کاملاً مشخص بود که پشت این ترور دستهای کثیف استعمار، بخصوص آمریکائیها و صهیونیستها قرار دارد. تجربه نشان داده است که حکمرانان آمریکایی برای ادامه سلطه خویش بر دیگر کشورها و مناطق حساس جهان بخصوص در منطقه مهم و استراتژیک خاورمیانه، حاضرند دست به هر کاری بزنند و برای رسیدن به اهداف شومشان از هیچ جنایتی دریغ ندارند.
ترور «رفیق حریری» در واقع آغاز اجرای توطئه جدیدی بود که دولتهای غربی با همدستی صهیونیستها به منظور رسیدن به «خاورمیانه جدید» پس از شکست تلاشهایشان در افغانستان و عراق به انجام رساندند.
آمریکائیها که با اشغال افغانستان و عراق و به رغم آن همه جنایتی که مرتکب شدند، نتوانستند به اهدافشان برسند و به علاوه در باتلاق این دو کشور نیز گرفتار آمدند، برای خارج ساختن خود از این گرداب، چاره کار را در ایجاد بحرانی دیگر در یک منطقه خاص جستجو کردند و با این تصور که ایجاد این بحران میتواند آنها را همزمان به چند هدف برساند و در عین حال از فشار روزافزون بینالمللی که بر گرده آنها بدلیل اشغال عراق و افغانستان سنگینی میکند بکاهد، مبادرت به انجام این جنایت کردند.
غرب در عملیات تروریستی علیه رفیق حریری، تلاش داشت تا هم زمینه فشار خود علیه حزبالله لبنان و گروههای مبارز لبنانی و فلسطینی را فراهم نماید و هم سوریه را تهدید به کوتاه آمدن در برابر خواستههای خود و رژیم اشغالگر قدس نماید و هم بهانهای برای دخالتهای بیشتر در منطقه خاورمیانه داشته باشد. حامیان غربی رژیم صهیونیستی، تصور میکردند با تهدید سوریه و کم کردن میزان نفوذ سوریها در لبنان، رژیم اشغالگر قدس خواهند توانست خطر حزبالله لبنان را از سر خود کم کند و با حمله به لبنان برای همیشه حزبالله را از میان بردارد.
بر همین اساس بود که تهاجم همهجانبه رژیم صهیونیستی علیه لبنان آغاز شد. اما دفاع جانانه حزبالله لبنان و مقاومت مردم این کشور در جنگ 33 روزه، خط بطلانی بر تمام نقشههای شوم دشمنان اسلام کشید و با شکست مفتضحانهای که نصیب توطئهگران گردید، آنها نه تنها به اهدافشان نرسیدند، بلکه باعث تقویت روحیه مسلمانان در لبنان و وحدت ملی در این کشور گردیدند و رهبری حزبالله لبنان هم از محبوبیت ویژهای برخوردار گردید.
با هزیمت خفتبار ارتش رژیم صهیونیستی در لبنان و پیروزی غیرمنتظره حزبالله، پیشفرضها و محاسبات جریان غربگرا در حاکمیت لبنان نیز نقش بر آب شد و با توجه به شرایط بوجود آمده در فضای اجتماعی و سیاسی این کشور، گروه متمایل و وابسته به غرب در دولت لبنان اعتبار خود را از دست داد، ولی اصرار دولت «فواد سینیوره» به تبعیت از غرب و به پیش بردن سیاستهای دیکته شده از سوی آنان، باعث گردید دبیر کل شجاع حزبالله لبنان در مقابل این دولت موضعگیری نماید. این موضعگیری منجر به استعفای 5 تن از وزرای طرفدار حزبالله سینیوره گردید و این اقدام، براساس قانون اساسی لبنان دولت سینیوره را از اعتبار قانونی خارج نمود.
اما فواد سینیوره که خود را به تصمیمات و سیاستهای آمریکا در قبال لبنان متعهد میداند، حاضر به پذیرفتن استعفای کامل دولت و ایجاد زمینه برای برگزاری انتخابات زودرس با تشکیل دولت وحدت ملی نگردید و همچنان با پیگیری خواستههای دولت آمریکا مبنی بر ایراد اتهام به سوریه برای دست داشتن در ترور «رفیق حریری» پیشنویس سند دادگاه لاهه را آماده کرده است که براساس آن خواسته آمریکا در وارد کردن اتهامات بیاساس به گروههای لبنانی تأمین میگردد. حرکت سینیوره، در جهت تأمین خواستههای استعمارگران آمریکایی که بدون هیچ تردیدی در مسیر ایجاد اختلافات قومی و داخلی و به هم ریختk فضای سیاسی لبنان و کم رنگ کردن وجه حزبالله و پیروزیهای اخیر این گروه در برابر صهیونیستها و متحدان آنهاست، رهبر حزبالله لبنان را مجبور ساخت که با تهدید براه انداختن تظاهرات ضددولتی، سینیوره را وادار به پذیرش استعفای دولت و فرمانبری از ملت لبنان نماید.
هنوز چند ساعت از این تهدید نگذشته بود که غربیها برای نجات دولت سینیوره اقدام به ترور «پیر جمیل» یکی از وزرای دولت لبنان کردند تا با ایجاد بحرانی دیگر از یک سو گروههای لبنانی را متهم به انجام این ترور بدلیل مخالفتشان با دولت سینیوره نمایند و از دگر سو با آشفته کردن بیشتر فضای سیاسی لبنان مانع برگزاری تظاهرات ضددولتی در این کشور شوند.
انتشار خبر ترور «پیر جمیل» که از مخالفان سرسخت سوریه نیز به شمار میرفت بلافاصله با سوءاستفادههای تبلیغاتی غرب همراه شد و رئیسجمهور آمریکا بار دیگر انگشت اتهام را به سوی روسیه و جمهوری اسلامی ایران نشانه رفت تا بلکه با فرافکنی، دخالتهای واشنگتن در این کشور به بوته فراموشی سپرده شود. از سوی دیگر همزمان با این سوءاستفادههای تبلیغاتی، غربیها با تحریک جوانان وابسته به گروههای مختلف لبنانی، سعی در شعلهور کردن آتش جنگهای داخلی نمودند.
بطوریکه تعدادی از جوانان مسیحی در شهر محل تولد پیر جمیل به خیابانها ریخته و اقدام به شکستن شیشه خودروها کردند.
اما تدبیر سیاستمداران لبنانی، بخصوص سیدحسن نصرالله رهبر حزبالله لبنان در هدایت مردم لبنان برای حفظ آرامش و ناکام گذاشتن غربیها و عوامل دخلی آنان در لبنان توطئه شوم دشمنان برای کشاندن لبنان به سوی جنگ داخلی و تکرار حوادثی که بین سالهای 1354 تا 1369 بوقوع پیوست تاکنون ناکام مانده است، ولی فضای ملتهب در این کشور همچنان باقی است و ایادی غرب بدنبال فرصتی هستند که با دمیدن به آتش خاکستر شده جنگهای داخلی بار دیگر به شعلهور شدن آن کمک کنند.
لبنان از دیرباز به خاطر موقعیت حساس منطقهای و تعدد گرایشهای سیاسی و مذهبی، صحنه دخالت بیگانگان در زمینههای سیاسی، امنیتی و حتی اقتصادی بوده و این امر بویژه طی سالهای اخیر نمود بیشتری یافته است. قدرت یافتن حزبالله لبنان طی سالهای اخیر و دفاع جانانه آنان از منافع مردم لبنان به همراه عدم وابستگی به غرب یا شرق و بطور کلی بیگانگان، مردم این کشور را شیفته منش این گروه جان بر کف نموده است و غربیها که همواره از لبنان بعنوان طعمه برای رسیدن به منافع خود استفاده میکردند، اکنون خطر بزرگی را در برابر خویش احساس میکنند. غرب و بویژه آمریکا و برخی کشورهای عرب از جمله مصر، اردن و عربستان به خواست خود و با تحت فشار همپیمانان غربی، همگی همت گماشتهاند تا مقاومت اسلامی را که اساس بیداری مردم خاورمیانه است، تضعیف کنند و لذا تهمتهایی از قبیل وابستگی حزبالله به سوریه و ایران، تلاش برای ایجاد فتنه مذهبی و طایفهای و...را به این گروه وارد کردند و آمریکا نام حزبالله را به لیست سیاه خود افزود. همزمان برخی کشورهای غربی نیز مانع پخش برنامههای شبکه تلویزیونی المنار در کشورهای خود شدند.
سران گروههای لبنانی وابسته به خارج نیز پس از هر بار سفر به آمریکا و اروپا یا برخی کشورهای منطقه سوغات تهمت به حزبالله را به ارمغان آوردند.
ولی با این وجود، عملکرد حزبالله نشان داد که نه تنها همه این اتهامات بیاساس و دروغ است، بلکه این صداقت و دلسوزی راستین جوانان حزبالله است که مردم لبنان را به سوی این گروه و حمایت همهجانبه از آنان کشانده است.
در میان گروههای فعال در صحنه لبنان، حزبالله توانسته است فعالیتی فراتر از حزب و گروه از خود نشان دهد و رهبران این گروه با حکمت و درایت نه تنها پایگاه مردمی گستردهای در لبنان برای خود فراهم کردهاند، بلکه با اجرای عملیات امنیتی، سیاسی و جهادی خود، مردم خاورمیانه و حتی برخی دولتمردان آنها را نیز شگفتزده کنند. و دقیقاً به همین دلیل است که برخی سران کشورهای منطقه که از پایگاه مردمی در کشورهای خود برخوردار نیستند، نگران قدرت یافتن بیشتر حزبالله که نتیجه آن آگاهی بیشتر مردم منطقه خواهد بود، میباشند و برای جایگاه خود احساس خطر میکنند. لذا همزمان با بکار افتادن بوقهای تبلیغاتی غرب، به تبع آن برخی رسانههای عرب نیز تلاش کردند چنین القا نمایند که حزبالله در پی ایجاد هرج و مرج در منطقه است.
اما واقعیت اینست که حزبالله در پی استقلال واقعی کشور لبنان است و استعمار غرب و ایادی آنها که از این استقلال متضرر خواهد شد، تلاش دارند با ایجاد هرج و مرج مانع دستیابی لبنان به استقلال واقعی شوند و در این مسیر، دست به هر جنایتی میزنند و هر توطئهای را که فکر کنند آنها را به خواستهشان خواهد رساند، طراحی و اجرا خواهند کرد.
آنچه مسلم است به همان اندازه که وقوع تحولات و دگرگونیهای اساسی در لبنان اکنون جدی و قریبالوقوع است (قاعدتاً در ساختار آینده سیاسی لبنان این گروهها و جریانهای مبارز و مستقل هستند که ابتکار عمل را به دست خواهند گرفت زیرا امروز مقابله با مداخلات بیگانگان و مقاومت ضدصهیونیستی تفکر غالب در لبنان و کل منطقه است) به همان اندازه هم خط توطئههای ریز و درشت غربیها و عوامل خودفروخته آنها در لبنان وجود دارد و بدیهی است که آنها حاضر نخواهند بود قطع شدن دستهای آغشته به خونشان در لبنان با هزینه بسیار کمی همراه باشد.