دکتر علیاصغر شعردوست
آذربایجان، کهن دیاری که در همه روزگاران، سینه در برابر توفانها سپر کرده و در تاریخ، نام و نشانی جاودانه یافته است. سرزمین روشناییها، پاکیها و خاستگاه مهر ایزدی.
چکادهای سرافراز این خطه، گواهان دلیری و پایمردیاند، رودهای خروشان این سرزمین، رودپردازان مهر و وفایند، و مردمان آتروپاتکان که به چشمی شعله شعر دارند و به دیگر چشم شعاع شعور.
شگفتا از این جاودانه خطه و جاودانه دیار!
اینجا آذربایجان است. در اینجا حقایق چندان جاودانهاند که مرزهای تاریخ و فسانه در هم میآمیزند.
حقیقت در این خطه خطرخیز به افسانه دیگر میشود.... و افسانههایند که آذربایجان و آذربایجانی را از روزگار کهن تا اینجا و اکنون رساندهاند. افسانه آزادگیها و جانفشانیها و افسانه مهر و وفا و تدین.
آری، اینجا سرزمین آتشهاست. اینجا هر دلی آتشکدهای است که گرما و روشنایی ایزدی میافشاند بر جانها و جهانها....
هنوز شمشیر فرو نیفتاده مجاهدان بر فراز قلاع و قلل این کهن سرزمین میدرخشند و چهره خونرنگ او بر دیدهها و دلها جنونی ناشناخته میافشاند.
تاریخ ادامه مییابد.
و افسانهها ادامه مییابد.
این بار نیز آذربایجان جانباز در برابر خودکامگان خونآشام به پا خاست و پایمردیها و جانفشانیها نموده و اینگونه بلاگردان ایران شد و هم آغازگر حاکمیت قانون و اراده مردم. هنوز داستان قهرمانیها و قهرمانهای تبریز، این شهر مردخیز در همه سوی به زبانها و یاد آنان در دل و جانهاست.
مجاهدان وارستهای که با گذشت قریب یک سده، هنوز خوشحال بر در و دیوار امیرخیز، خیابان، نوبر، لیل آوا، شامغازان ویجویه، اهراب، چرنداب، قراملک و محلات دیگر پیمان خوننشان آنان را فریاد میآورد: پیمان آزادی و قانون.
قریب صد سال است که مجاهدان افسانهای تبریز در خواب و بیداری، دیوارها را میشکافند و حیاط به حیاط و خانه به خانه میرزمند تا شاهد آزادی و قانون را در برکشند.
آری، ایران و ایرانی آزادی و قانون را به بهای جانهای عزیزی فراچنگ آورده است که خونشان به دیوارها و سنگفرشهای کوچهها و خیابانهای این شهر دلمه بسته است. مجاهدان پاکباختهای که با یک اشارت سردار ملی و سالار ملی آماده به سر دویدن بودند.
اگر گوش بسپاریم و گوش بسپارند، هنوز از همه میادین تبریز صدای طبل و شیپور شنیده میشود و صدای جوانانی که جامه ملی به تن کرده و پیکرهاشان را به قطارهای فشنگ آراستهاند، در میادین تبریز که همّه به میادین مشق تبدیل شده بوده، به گوش میرسد و فریادهای رسایی که از فراز منابر، تبریز و آذربایجان را به پای فشردن در خواستههای به حق خود فرا میخواندند.
فریاد ثقهالاسلام، سیخ سلیم، میرزا حسین واعظ، میرزا غفار زنوزی، میرزا علی ویجویهای، ملاحمزه خیابانی و... که با آیات الهی و اشعار حماسی در همه سو شور و شعور برمیانگیختند.
فریاد شیخ علی چرندابی که هرگاه کفنپوش و شمشیر به دست در کوچه و بازار به راه میافتاد، شهری در پیاش روان میشد.
اینک مساجد، بازارها، بازارچهها، باغها، حیاطها و خانههای دیرسال تبریز نه فقط جلوههایی از میراث فرهنگی نیاکان ما، که یادآور آن سالهای خون و آتشاند... سالهای نبرد با استبدادگران داخلی و بیگانگان متجاوز... آری مردم آذربایجان که هماره به ایمان و اراده شناختهاند، با قیام خونین خود پای در راهی نهادند که آزادی و حاکمیت قانون را در پی داشت. اگر چه مغرضان و معاندان هماره کوشیدهاند نهضت مردم مسلمان و فرهنگمند آذربایجان را شورشی کور و متعصبانه بنمایانند. اما تاکیدهای روشن مردم آذربایجان و انجمن ملی تبریز با تشکیل مجلس و تصویب قانون اساسی و به طور کلی حاکمیت قانون به جای اراده اشخاص و نیز تامین حقوق و آزادیهای فردی و اجتماعی نشان از یک انقلاب پیشرو و مترقی دارد. و اگرچه حکومت استبداد و اختناق میکوشید این انقلاب مترقی را، حرکتی ضدمذهبی و وابسته به بیگانگان نشان دهد، امام مردم آذربایجان نهضت بزرگ خود را، نهضتی برخاسته از اعتقادات دینی خود میدانستند.
و مگر میتوان نقش روحانیون و واعظان شناخته تبریز را در هدایت نهضت نادیده گرفت؟
و مگر ستارخان همواره نمیگفت من به دستور علمای نجف میجنگم. همو بود که در پاسخ به پیشنهاد آتشبس کنسول روش که گفت اگر تسلیم شوید من برای حفظ جان شما بیرق میفرستم به شجاعت و ایمان پاسخ داد که من زیر بیرق حضرت عباس هستم.
مگر مهمترین پایگاه نهضت مشروطیت مساجد تبریز نبودند؟
این انقلاب بزرگ را چگونه میتوان یک حرکت وابسته به بیگانگان دانست؟
مگر جنایات وحشیانه نیروهای بیگانه در تبریز فراموش شده است؟
مگر درخواست هفت مادهای مردم و انجمن ملی تبریز دست بیگانگان را از دخالت در حکومت ایران قطع نمیکرد؟
هنوز در خواب و بیداری، پیکرهای بیجان ثقهالاسلام و دیگر مجاهدان راه آزادی و قانون را بر بلندی تاریخ میبینیم که در عاشورای حسینی به دار آویخته شدند.
بگذار همه دنیا بداند که آذربایجان جانباز درس شهادت را در مکتب حسین(ع) آموخته بود، که آنسان قهرمانانه پای در در آوردگاه زمان نهاد و جانها فشاند.
آذربایجان و آذربایجانی یاد آن روزها و آن خونها را همراه به اندازه آزادی و قانون گرامی خواهد داشت و هرگز از این راه مقدس که پای در آن نهاد عقب نخواهد نشست.
این همان تبریز دریادل که چندین روزگار
سد سیل دشمنان بوده است چون کوهی گران
این همان تبریز کاندر دورههای انقلاب
پیشتاز جنگ بود پهلوان داستان
این همان تبریز کز خون جوانانش هنوز
لالهگون بینی همی رود ارس، دشت مغان
این همان تبریز رویینتن که در میدان جنگ
از مصاف دشمنان هرگز نپیچیدی عنان
با خط برجسته در تاریخ ایران نقش بست
همت والای سردار میهن ستارخان
این همان تبریز کز جانبازی و مردانگی
در ره عشق وطن صد ره فزون داد امتحان
این همان تبریز کامثال خیابانی در او
جان برافشاندند بر شمع وطن پروانهسان
این همان تبریز خونین دل که بر جانش زدند
دوستان زخمزبان و دشمنان نیش سنان
و تاریخ سرافرازی آذربایجان و تبریز همچنان گشوده است و افسانهها ادامه مییابند.
نهضت مشروطیت، انقلاب اجتماعی و فرهنگی برخاسته از اعتقادات مردم بود که به جهت عواملی به رکود و شکست انجامید.
میتوان این عوامل را در هفت عنصر خلاصه کرد:
1ـ اختلافات و نهایتاً دلسردی مردم از حرکت
2ـ ضعف خودباوری و عدم اعتماد عمومی
3ـ نبود وفاق ملی
4ـ پایین بودن سطح آموزش مردم
5ـ عدم توجه به ملت به عنوان رکن اساسی حرکت و نبودن مردم در صحنه
6ـ مسائل و مشکلات اقتصادی
7ـ مداخله خارجی.