کامران نرجه
در بخش نخست این یادداشت به تشریح و معرفی مدرنیسم صورت گرفته در فرهنگ صادراتی کشورهایی نظیر چین و هندوستان طی دو دهه اخیر پرداخته شد، اما چنین فرهنگ مدرنی مولفه های دیگری نیز در نگرش به موضوع «صادرات» دارد.
تولید کنندگان تابع این نگرش، «رهبری» بر بازارهای صادراتی را بالاتر از «مدیریت» آن می دانند. یعنی به جای آنکه با اتکاء بر قدرت پست و سمت خود در بنگاه های تولیدی برای ورود به بازارهای صادراتی تصمیم گیری کنند، براساس توانائی های علمی و تحقیقی و مرجعیت خود در آن رشته تولیدی به خلق شیوه های نفوذ پایدار و تاثیر گذاری عمیق در مصرف کنندگان می اندیشند. در نتیجه، حضور تولیدات آنها در بازارهای صادراتی قائم به سمت های مدیریتی نیست و مادامی که زیر ساختی پژوهشی و تحقیقاتی دارند بر ذائقه های مصرف بازارهای هدف، رهبری می کنند.
مدرنیسم فرهنگی در توسعه صادرات این باور را در میان عامه مردم ایجاد کرده که باید از هر فرصتی برای رسیدن به هدف استفاده کرد. یعنی به جای تاکید بر مشکلات و درجا زدن در استنباط موانع پیش رو، در جستجوی فرصت های جدید و راه های بکر نفوذ بود. این شیوه فرهنگی همان کلید قفل گشایی است که متاسفانه در برنامه ریزی های صادراتی ما مفقود شده است. تجربه چند مدیریت اخیر بر نظام صادراتی کشور نشان می دهد که برنامه ریزان و مجریان ما بیش از آنکه ایده نوینی برای عبور از مشکلات و موانع صادراتی داشته باشند، مصمم به تاکید بر وجود مشکلات و حتی بزرگنمایی آنها بوده اند.
فرهنگ مدرن صادراتی همچنین توانایی های مادی و معنوی تولید کنندگان را صرف «کمال طلبی های فردی» نمی کند بلکه در پی شناسایی انتظارات سایر ذینفعان و مصرف کنندگان و دستیابی به آنهاست. به عبارت دیگر «کمال مطلوب» در این فرهنگ، کسب رضایت مشتریان است که یقینا سود بنگاه های تولیدی را به همراه خواهد آورد.
مفهوم «رقابت» نیزدرمدرنیسم فرهنگی، متحول شده و شکل متعالی تری به خود گرفته است. تولید کنندگان کالاهای صادراتی با فرهنگ مدرن، حضور سایر تولیدکنندگان را در بازارهای هدف به منزله ایجاد جو رقابتی تلقی نمی کنند. زیرا همواره در مفهوم «رقابت» نوعی تخاصم و مبارزه نهفته است که می تواند نیروها و منابع محدود را مشغول خود سازد. در چنین فرهنگی «همکاری محرک و مشترک با دیگران» جایگزین باور قبلی شده و فرصت های تازه ای را در اختیار تولید کنندگان قرار داده است.
نمونه چنین فرهنگی را می توان در بین شرکت های بزرگ دارو سازی اروپا جست. سالها بود که شرکت های بزرگ برای کسب منافع بیشتر در بازارهای هدف با همدیگر رقابت می کردند و از هیچ کوششی برای پشت سر گذاشتن حریف فروگذار نبودند ولی تحول فرهنگی صورت گرفته در این شرکت ها نشان داد که در صورت پیوند و همکاری مشترک می توان هزینه های تولید، نگهداری، حمل و نقل و بازار یابی کالاها را کاهش داد. حتی تحقیقات مشترک و تبادل اطلاعات تخصصی امکان تکرار اشتباهات تجربه شده را کاهش می دهد و زمان را به نفع دستیابی به موفقیت پیش خواهد برد.
بدیهی است که نهادینه شدن چنین نگرش هایی در باور ملت ها به ارتقاء فناوری های تولیدی، استفاده بهینه از امکانات و منابع موجود، شناخت مزایای تخصصی، سازماندهی علمی تولیدات، ایجاد بانک های اطلاعاتی کارآمد، و جلب اعتماد مصرف کنندگان می انجامد.
تولید کالاهای صادراتی در چنین فضای مطمئنی مشارکت سرمایه های مادی و انسانی را به همراه خواهد داشت و فضای آرامی را برای همکاری ملل مختلف به منظور دستیابی به منافع جمعی ایجاد می کند.
خلاصه کلام اینکه «صادرات» در فرهنگ مدرن بیش از آنکه ابزار منافع شخصی گروه های خاص باشد، شیوه دستیابی به بالندگی اجتماعی است و نگرش سیاسی به آن متضمن گسترش صلح، امنیت و وفاق جهانی است.