احمد زید آبادی
من هم مانند بسیاری سعی کرده ام تا از راه همدلی با کسانی که انکار هولوکاست را جرم می دانند، منطق آنها را درک کنم، اما باید اعتراف کنم گرچه منطق آنان را درک می کنم، ولی آن را موجه نمی دانم.
تا آنجا که من دریافته ام پاره یی از کشورهای اروپایی نه به علت مقدس پنداشتن هلوکاست و یا امتیاز قایل شدن برای خون یهودیان در برابر خون دیگران، بلکه از بیم ظهور وباره فاشیسم که جوامع آنها تجربه هولناکی از آن را از سر گذرانده اند، نسبت به هر نوع اقدامی که از آن بوی یهود ستیزی برخیزد، نگران می شوند و تلاش می کنند تا از راه اعمال مجازات قانونی برای منکران هلوکاست از گسترش اندیشه های نوفاشیسم که معمولا با انکار هلوکاست همراه است، جلوگیری کنند.
طبیعی است که من به عنوان یک مسلمان، هم از یهود ستیزی بیزارم و هم با رواج اندیشه های فاشیستی مخالفم و هم برای انکار کشتار انسان های بیگناهی که به دلیل نژاد یا مذهب خود در اردوگاه های مخوف آشوویتس و داخائو و غیره در کمال غربت و بی پناهی قربانی شدند، دلیلی نمی بینم، حتی اگر از جزییات این رخدادهای غیر انسانی اطلاع کاملی نداشته باشم.
با این همه، من نمی توانم بپذیرم که در کشورهای اروپایی که هر نوع اظهار عقیده آزاد تلقی می شود، افرادی به دلیل به پرسش گرفتن آمار و ارقام یهودیان مقتول در اردوگاهها با مجازات قانونی روبرو شوند. به گمان من، قانون مجازات برای منکران هلوکاست، افزون بر آنکه نوعی خشونت فیزیکی در براب یک اظهار عقیده -هر چند خطا- است، بلکه نتیجه دلخواه برای مهار نوفاشیسم را هم در پی ندارد و مهمتر از آن، بهانه لازم را به برخی از کشورهای توسعه نیافته جهان می دهد تا با استناد به این استثنا، جلوگیری از اظهار نظر مخالفان خود را به صورت قاعده درآورند. پیامبر ما محمد که درود خداوند بر او باد، فرموده است: الانسان حریص علی ما منع. انسان ها نسبت به آنچه از آن منع می شوند، حریص هستند. گمان نمی کنم انسان های اروپایی از گفته پیامبر اسلام مستثنی باشند. طبیعی است که ذهن کنجکاو و ذات لجوج آدمی همیشه میل به سرک کشیدن به حوزه های ممنوعه را دارد و به میزانی که این ممنوعیت بیشتر باشد، میل و گرایش برای تجربه کردن آن نیز جدی تر و دلپذیرتر می شود.
از همین روست که گمان می کنم ممنوعیت قانونی انکار هلوکاست کمک زیادی به پیشگیری از رواج آن نمی کند بلکه روز به روز بر شمار کسانی که حتی برای سرگرمی به انجام این کار وسوسه می شوند، می افزاید، بطوری که ممکن است روزی تمام وقت دادگاههای اروپایی صرف رسیدگی به پرونده منکران هلوکاست شود.
سوء استفاده کشورهای ناقض حقوق بشر نیز از این مساله عیان تر از آن است که نیاز به استدلال داشته باشد.
مسلما فردی که به دلیل اظهار نظر خود در بند اسارت کشوری بی اعتنا به آزادی بیان گرفتار آمده است. برای تبرئه خود مجبور است به آزادی بیان در سایر کشورها استناد کند بویژه در کشورهای اروپایی. اما بازجو برای خفه کردن او، راه بی دردسری در پیش دارد. او با کمال سرافرازی خطاب به زندانی می گوید: از کدام آزادی بیان و از کدام کشور اروپایی سخن می گویی؟ همانجا که افراد را به دلیل انکار هلوکاست سال ها زندانی می کنند؟!
البته می توان به بازجو پاسخ داد که چرا استثنا را به صورت قاعده در آورده است و او هم می تواند بگوید هر نظام سیاسی استثنا خود را دارد و اگر قرار باشد، یک استثنا مجاز باشد، به چه دلیلی چندین استثنا مجاز نباشد؟ وقتی هم که استثنائات زیاد باشد، خود به خود قاعده می شود.