پیتر ون هام
مترجم: محمود کریمی
برچسبزنی اروپا: از قدرت نرم به سوی قدرت سخت
اتحادیه اروپا یک دولت نیست بلکه اجتماعی از اعضای دولتی است . ولی همانند دولتها ، مناطق و سازمانهای بین المللی تصویر وبرچسب مخصوص خود را دارد نقطه آغازین برای اتحادیه اروپا یقینا تعهد و پیمان می باشد .این اتحادیه همانند ناتو نماد قدرتمندی دارد ( پرچم آبی با حلقه ستاره های5 ضلعی12 گانه ) نمادی که بدون شک در سراسر اروپا وجود دارد. اتحادیه پول واحد دارد که یکی از نامهای رایج در قاره است ( یورو پیشوندی برای کالاها و حوادث بیشمار بود همانند قطار یورو استار ، لیگ فوتبال قهرمانان ، مسابقه صدای اروپایی ) همه اینها اتحادیه اروپا را یکی از برچسب های رقابتی در جهان کرده است .
اتحادیه اروپا ممکن است با برچسب نمونه و اصیلی که روش و شاخصه آن به تمام سیاستها ، حوادث و ایده هایی عرضه می دارد مورد توجه قرار گیرد که هویت بسیار شفافی داشته و امکانات زیادی برای بهبود شرایط در بازار رقابتی دارد . همانند برچسب زنی ، اتحادیه اروپا بر ایده اروپا سوار شده که با تنوع عظیمی از مفاهیم و نکات رده بندی شده که از مسیحیت و روشنگری تا هولوکاست و آشوبگری فوتبال را در بر می گیرد . به طور تاریخی داستان اروپا آرمانی برای سیاستمداران ، هنرمندان و پیشگامان بوده است.
کارویژه اتحادیه اروپا در درون علت وجودی جدید پست مدرنی تعریف شده است که جاذبه ها و محبوبیت خود را به تمامی جهان بگستراند و در چنین حالتی است که برچسب زنی وارد می شود . نفوذ و تاثیر اروپا برای بسیاری از غیر اروپائیان از طریق تاثیر گذاری ، کامیابی و صلح پایدارش ایجاد شده است . نسلهای جدید اروپا پست مدرنهای غالبی هستند که بر ارزشهای عالی، متنوع و ظرفیت پذیر که اروپا به حد کافی از آن برخوردار بوده است، تاکید دارند. شهروندان اروپا آرزوی اتحادیه ای را دارند که منعکس کننده مداوم ارزشهایشان باشد که به برابری جنسی ، لغو مجازات اعدام ، و یا اجتناب از دسترسی بازار به ارگانهای تغییر ژنتیکی شده تاکید دارند. بنابراین برچسب دار کردن اروپا یک پروژه مهم هویت بخشی است .
اتحادیه اروپا تنهاترین فضای سیاسی بین المللی در جهان است که سیاست زور در آن از طریق شبکه های انبوه حقوق شهروندی و درجه عالی متناسب با اعتماد متقابل تخفیف یافته است . مطمئنا زندگی سیاسی اروپایی کامل نیست ولی برای اعراب ، آسیایی ها و آفریقا ؛ مدل اتحادیه اروپا به عنوان رویای قدرتمندی خود نمایی می کند . برای اینکه آلمان و فرانسه پس از3 جنگ خونین در یک قرن می توانند با هم کنار آمده و دوست شوند چرا هند و پاکستان ، اسرائیل و جهان عرب نتوانند از این تجربه موفق انعطاف پذیر تقلید کنند؟ بنابراین اتحادیه اروپا با فرصت بی نظیری روبروست که خود را به عنوان دیده بان تمدن وسعادت در جهان بی نظم و آنارشیک بشناساند ( مارک دار کند ).
قانون اساسی اتحادیه اروپا نشان می دهد که اتحادیه هنوز در شکل دهی به منافع اروپایی شفاف، درنگ و تامل می کند و در مقابل اتحادیه به بنیادهای هنجاری سیاست خارجی خویش می بالد . اتحادیه اروپا ارزشهای اساسیش ( مانند صلح ، دموکراسی و نقش قانون ) ایده ها ( توسعه پایدار و اقتصاد بازار اجتماعی ) هنجارها (حکمرانی خوب و نهادسازی ) را ترویج داده و از آنها دفاع می کند . قدرت هنجاری اتحادیه اروپا به آن توانایی شکل دادن به مللی که در رابطه با رفتار ارزشی در سیاست بین الملل مورد توجه می باشند را داده است . سیاست درونی اتحادیه اروپا اکنون به شکل سیاست داخلی درآمده است ( در جایی که گفته می شد آنارشی و بی نظمی پرسه می زند ) و در مجموع رویای اروپایی سیاست جهانی را داخلی کرده است .
در گزارش کمسیون اروپایی در سال2000 ( شکل دهی به اروپای جدید) آمده است که مدل اروپایی در مقیاس قاره ای موفقیت آمیز عمل کرده و مجموعه متنوعی از ایده ها را برای حکومت جهانی ایجاد کرده و باید ایجاد کند. اتحادیه اروپا نمی تواند تنها بر حکومت خوب ( شامل نقش قانون ، دموکراسی و غیره ) ولی همچنان بر یک آلترناتیو هنجاری کلاسیک دولت محور وستفالیایی توقف نماید .
در حال حاضر دولتهای عضو به نظر می رسد از ایجاد برچسب عالی اروپایی اکراه دارند که در انتها ممکن است با وفاداری و مالیات دهی شهروندانشان با آن رقابت کنند .
برچسب زنی بعد از اینکه به بهبود اعتبار و جذابیت اروپا در مقابل جهان بیرونی کمک کرد تنها یک فرایند هویت بخشی داخلی در نظر گرفته نمی شود. چرا دنیا به آنچه که اروپا می گوید گوش می دهد ؟ چرا دیگران بر پیشنهادات سیاسی اروپا صحه می گذارند ؟ به شکل ژئوپولتیک ، اروپا به بلوغ رسیده و در باب نقشش به عنوان بازیگر جهانی تمام عیار بازبینی کرده است اتحادیه اروپا بیش از این در زمینه هایی همچون تجارت ، امور مالی ، کشاورزی و کمکهای بشر دوستانه به حد کافی موفقیت داشته است. اتحادیه اروپا به عنوان بازیگر امنیتی عرصه را با ماموریتهای نظامی در بالکان ، جمهوری دموکراتیک کنگو و اندونزی امتحان کرده است .
اتحادیه اروپا بعد از اینکه سیاست خارجی و هویت پیامدی آن در تغییر قرارگرفت با چالشهای برچسبی جدی مواجه گردیده است . اتحادیه اروپا از قدرت منطقه ای به شکل ابرقدرت جهانی سر بر می آورد؛ ولی چگونه می توان این انتقال را انجام داد؟ اتحادیه اروپا تلاشی را برای چرخش از قدرت نرم به قدرت سخت صورت داده است که نیاز به اجرای برچسب با تناسب بالایی دارد . شورا و کمیسیون اروپا بر این چالش وقوف دارند ولی دولتهای عضو از شروع استراتژیهای جدید بازبرچسب اکراه دارند . در حال حاضر عنصر بسیار مهم چنین استراتژی در هر موردی در سیاست دفاعی و خارجی اتحادیه تبلور یافته است . بعد از همه تلاشهای برچسب زنی در تعهد به این عمل، شعارها پرصداتر از عمل به نظر می رسد .
برچسب ایالات متحده آمریکا: از قدرت سخت به قدرت نرم
بعد از پیروزی در جنگ سرد ، ایالات متحده آمریکا به مدت یک دهه از برچسب زنی غفلت کرد که احتمالابه خاطر این عقیده بود که مدل جامع آنها دیگر با چالش جدی از طرف رقیب ایدئولوژیک مواجه نبود . حادثه11 سپتامبر هشدارگستاخانه ای به این حقیقت بود که مدل آنها آسیب پذیر بوده و جوابگو نیست . برچسب زنی و دیپلماسی عمومی آمریکا اکنون به عنوان کلیدی برای جبران یک دهه خود خرسندی آمریکای بی همتای سود برده از قدرت نرم می باشد . اکنون تفکر و داشته برچسب زنی در زندگی آمریکایی غالب شده و در ماهیت و پویایی سیاست خارجی آمریکا تاثیر می گذارد . وزیر امور خارجه سابق آمریکال کالین پاول دیپلماسی امریکایی را چنین تعریف می کند “ ما فروشنده کالاییم و کالایی که می فروشیم دموکراسی است “ (سیاست خارجی2001 ) که تمثیل روشنی از برچسب غالب شده بر دیپلماسی آمریکا می باشد . متناوبا مورد بحث قرار گرفته که قدرت سخت و قدرت نرم در مغایرت با هم قرار گرفته اند چنانکه اگر به قدرت سخت نظر داشته باشی از محبوبیت کاسته می شود . علاوه براین قدرت نرم می تواند به عنوان توانایی حصول به بازده سیاسی از طریق جاذبه و اقناع به جای زور و اجبار تعریف گردد . بسیاری از مخالفان آمریکا تصویری از ایالات متحده را به عنوان کاپیتالیست دست به ماشه شرکت کننده در جنگ صلیبی می پرورانند . گرایش غالب مخالفان آمریکا در اروپا ، آسیا و دیگر بخشهای جهان مولفه هایی از فرایند مشابه می باشد . نظرسنجی صورت گرفته توسط صندوق مارشال آلمان و اتحادیه های خیریه پاو نشان می دهد که تصویر آمریکا در بسیاری از کشورهای اروپایی در رابطه با سیاست خارجی آمریکا بعد از11 سپتامبر به شدت افت کرده است . به عنوان نمونه بیش از83 % مردم آلمان ،85 % فرانسویها و81 % اسپانیایی ها سیاست خارجی آمریکا را تایید نمی کنند؛ فقط در کشورهایی همچون هلند60 % و لهستان36 % نارضایتی اندکی پایین اعلام شده است . و همانطوری که گزارش pew( ) نشان می دهد تصویر آمریکا در بسیاری از کشورهای مسلمان خاورمیانه و آسیا در حال واژگونی بوده و در بین بسیاری از متحدان آمریکا کاهش می یابد . امروزه فقط 9% ترکها تصویر مثبتی از آمریکا دارند.
برچسب زنی و دیپلماسی عمومی به شکل گسترده به عنوان ابزار ضروری برای به دست گرفتن قلبها و ذهنهای مخاطبان خارجی به شمار می رود که مردم را به ارزشها ، اهداف و امیال مشابهی که با آمریکاییان دارند متقاعد می کند. در تلاشی برای تماس با شهروندان جهان اسلام ، دیپلماسی عمومی به طور قطع قدرت نرم گسترده آمریکا را اعمال می کند . دیپلماسی آمریکا در قبال جهان اسلام بر این فرض استوار است که ایده های منفی باید خنثی شده و در آخر از طریق تلاشهای متمرکز برچسب زنی و دیپلماسی عمومی تغییر یابد. این رهیافت به سرعت به شکل محور اصلی جنگ علیه تروریسم آمریکا درآمده است . واشنگتن اکنون دریافته است که با بمب نمی توان ایده ها را از بین برد به همین علت این راهنمای دقیقی می تواند باشد . علیرغم رهیافت مورد نظر در قبال برچسب زنی ، سیاست خارجی واشنگتن به نظر می رسد از ایده های ماکیاولیستی تبعیت می کند که ترساندن را بهتر از دوستی و اجبار را بهتر از جاذبه می داند . ولی چگونه می توان ادعای این که استفاده از قدرت نظامی ( سخت ) ایجاد کننده قدرت الزام مشروعیت ( نرم ) می باشد را ارزیابی کرد ؟ با نگاهی به عراق امروز و شرایط ناگوار آمریکا در نظرسنجیهای عمومی خاورمیانه ، استدلال مخالف و برعکسی بسیار محتمل به نظر می رسد یعنی نمایش قدرت سخت ، دیپلماسی عمومی مثله شده را تحت الشعاع قرار داده است .
بسیار مشکل است که با قضایای شکنجه و زیرپا گذاشتن حقوق بشر در ابوغریب و گوانتانامو که در سرفصل همه روزنامه های جهان منتشر شد، آمریکا بتواند خود را به عنوان قدرتی برای خوبی و دموکراسی برچسب زند .
چنانکه سیمون آنولت استدلال می کند ، تنها یک نتیجه گیری می تواند متصور گردد و آن اینکه شما نمی توانید با دست راستتان آنها را له کرده و با دست چ‘ نوازششان کنید . اگر شما جنگ می خواهید باید دیپلماسی را کنار بگذارید زیرا جنگ همه چیز را تحت الشعاع قرار خواهد داد.