تاریخ انتشار : ۲۵ آبان ۱۳۸۸ - ۰۸:۴۹  ، 
کد خبر : ۱۳۲۳۴۹
سوسن شریعتی:

شریعتی سال 47 گفت نباید از غرب ترسید


فرزند دکتر علی شریعتی، شریعتی را فردی معرفی کرد که می‌خواست انسان شهروندی باشد که خود بیاندیشد و انتخاب کند.

به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، دکتر سوسن شریعتی در مراسم بزرگداشت هفتاد و چهارمین سالروز تولد دکتر علی شریعتی ، با بیان اینکه شریعتی به موضوعات متنوع به صورت گسترده پرداخته است، خاطرنشان کرد: درباره‌ی او ادبا، علما، اصحاب جامعه‌شناسی، دین و سیاست اظهارنظر کرده‌اند، اما متولیان رسمی هرکدام از این طبقه‌ها او را به رسمیت نمی‌شناسند. شریعتی به عنوان متخصص در این حوزه‌ها وارد نشده است، اما در عین حال هم‌چنان متخصصین را درگیر خود کرده است.

وی که با عنوان دوگانه‌های تراژیک اندیشه‌ی شریعتی سخن می‌گفت، افزود: شریعتی متفکر است و نمی‌خواهد خود را میان دوگانه‌ها طبقه‌بندی کند. بنابراین از انتخاب هرکدام از دوگانه‌ها سر باز می‌زند و از درون این سر باز زدن، رفتار جدید بروز می‌کند. تفکر، سخن گفتن و پرسش‌های شریعتی، تراژیک و شورمند است؛ چرا که این مسایل، مساله‌ی شخصی خود است و به طور شخصی با آن درگیر است. این شریعتی قبل از هر چیز روش است؛ روش برخورد با دوگانه‌ها.

فرزند دکتر شریعتی ادامه داد: شریعتی خود می‌گوید سراسیمگی صفتی در من نیست، خود من است و به تعبیر خودش، کدامین بودن، اضطراب اصلی زندگی اوست و جایی دیگر می‌گوید که انسان سراسیمگی میان شرق و غرب خویشتن است. شریعتی از خود به عنوان روشنفکر آواره یاد می‌کند.

وی همچنین با اشاره به ویژگی‌های فکری شریعتی در دوره‌ی فعالیتش ادامه داد: شریعتی برای خود خلوتی فراهم می‌کند تا در دنیای سیاست و اندیشه از خود فاصله نگیرد. در سیاست هست، اما در مای کلی غرق نمی‌شود. این خلوت تضمینی می‌شود که سیاسی نشود و مثل بسیاری از متفکرین صرفا امر به معروف و نهی از منکر کن نشود. شریعتی اصلا خلوت‌نشین نبود.

این استاد دانشگاه درادامه خاطرنشان کرد: دین خصلت اجتماعی دارد و شریعتی اصلاح دینداری را به پروژه‌ی اجتماعی تبدیل کرد. انسان قرن 20 در یک شرایط دوگانه‌ای گیر کرده است. از طرفی می‌گویند مستقیم دین بورز و از سوی دیگر این دین‌ورزی دچار مشکلاتی می‌شود. شریعتی تناقضاتی در زندگی انسان قرن 20 برمی‌شمرد. لایه‌های جغرافیایی، زمانی، تمدنی و دینی، انسان قرن 20 را به کشمکش وا می‌دارد.

فرزند دکتر شریعتی در ادامه تصریح کرد: شریعتی هم مجاهدپرور است و هم با کویر، انسانی دیگر می‌سازد.

وی ادامه داد: شریعتی در تناقض غرب و شرق، به بازخوانی شرق و غرب می‌پردازد و می‌گوید غرب ترکیبی از یونان، رم و مسیحیت است که منجر به مدرنیته می‌شود و معتقد است که غرب یکپارچه نیست که در رابطه با آن یک قضاوت داشت و مدرنیته خروج از زیر سقف حافظه است. شرق نیز پیوند است با عرفان. باید پرسید کدام شرق؟ شرق تبت یا مکه؟ فلسفه یا عرفان؟ به شرق هم نمی‌توان نگاه یکپارچه داشت. شریعتی غرب را زشت تلقی نمی‌کند و می‌گوید غرب در ایران در واقع مونتاژ غرب است و خود آن نیست.

وی همچنین خاطرنشان کرد: شریعتی به شرق‌زدگی و غرب‌زدگی حمله می‌کند؛ چرا که هر دو آن دچار یک موقعیت شدن است، نه انتخاب یک موقعیت. شریعتی در اوج مبارزات مسلحانه در زیرزمین، تاریخ ادیان و ویژگی قرون جدید را درس می‌داد. سال 47 گفت که نباید از غرب ترسید؛ چیزی که امروز در دهه‌ی 80 به آن می‌پردازند.

وی با بیان این‌که مدرنیته خلاقیت اکنون‌محوراست، اظهار داشت: تفکیک ساحت‌ها، تشکیک به عقلانیت از تعاریف مدرنیته است، اما سنت، حافظه و خاطره است. ثابت و دیروز محور است. شریعتی نشان می‌دهد اولا سنت و مذهب برخلاف تصوری که ما داریم متصلب نیستند و امکان و استعداد تطبیق خود با وضعیت‌های جدید را دارند. اگر خود را تطبیق نمی‌دادند تا کنون حذف شده بودند. شریعتی، سنت را از مذهب جدا می‌کند و معتقد است اگر آن‌چه که مربوط به دیروز است قدسی تلقی شود نمی‌توان به آن دست زد. او برای مذهب، دینامیک قائل است. شریعتی اجتهاد را ناشی از سنت، کتاب، علم و زمان می‌داند و مدرنیته را تک الگویی نمی‌گیرد. شریعتی اشاره می‌کند که مدرنیته یک الگو نیست، روند است. او میان این دو آشتی نمی‌دهد بلکه سنت و مدرنیته را کنار هم می‌نشاند.

فرزند دکتر شریعتی در ادامه اظهار داشت: در نوستالوژی اتوپیا و اسطوره نیز شریعتی به هر دو متهم است، اما باید گفت تفکر شریعتی، تفکری است که به دنبال ریشه می‌گردد و تبارجو است. در عین حال آفت اسطوره و اتوپیا را می‌شناسد. شریعتی از تاریخ اسلام، اسطوره‌زدایی کرد. می‌گوید قرار است از اسطوره‌ها درس بگیریم، اما قرار نیست خود را آنها بپنداریم و ما امروز از این چهره‌های مسخ شده زیاد داریم.

وی در ادامه با بیان این‌که فرازمان و فرامکان بودن خطر اتوپیا است، اظهارداشت: بنابراین تحمیل طراحی‌های بی‌مکان و بی‌زمان، توتالیتر ایجاد می‌کند. به این دلیل شریعتی اتوپیا را به زمان مشروط می‌کند. او بایدی که باید باشد و نیست را فراموش نمی‌کند، بلکه اتوپیایش را زمانمند می‌کند و معتقد است حرف، جغرافیا دارد. شریعتی از تعبیر موقعیت تاریخی استفاده می‌کند. او برخلاف زمانه‌ی ما با اتوپیا خداحافظی نمی‌کند، برای این‌که ما را به فردایی بهتر دعوت کند و زندانی امروز نشویم.

وی اضافه کرد: آگاهی ایدئولوژیک و آگاهی آکادمیک، آخرین دوگانه‌ی شریعتی است. فرق مشعر و عرفات، ابوذر و ابوعلی سینا. شریعتی ایدئولوژی را در برابر فرهنگ می‌نشاند و می‌گوید ایدئولوژی، آگاهی است که منجر به تغییر وجودی در فرد می‌شود. آکادمی فقط دانستن است و منجر به چیزی نمی‌شود. شریعتی از آگاهی دفاع می‌کند که شنیدن آن در فرد موجب اتفاقی می‌شود و آن وجدان پیدا کردن است.

فرزند دکتر شریعتی ادامه داد: آگاهی هم مراتب مختلف دارد و به اشکال مختلف می‌توان با آن نسبت برقرار کرد. شریعتی می‌داند دو خطر انسان قالبی و انسان قلابی، فرد را تهدید می‌کند و می‌خواهد انسان شهروندی باشد که خود بیاندیشد، فکر کند و انتخاب نماید. شریعتی در میان این دوگانه‌ها در جست‌وجوی تعادل است و معتقد است پس از شناخت ساحت‌های متمایز باید از تعادل و تعامل میان آنها صحبت کرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات