* سقوط دیوار «برلین »به فروپاشی کمونیسم در اروپا ارتباط داده می شود. پس از گذشت 20 سال آیا فکر می کنید که سناریوی دیگری نیز ممکن بود؟
** به یاد آوردن جزئیات برایم دشوار است، اما چندان هم غیرمنتظره نبود. تغییرات بزرگی در اتحاد شوروی و اروپای شرقی جریان داشت. از زمان جنگ مسئله ای حل نشده باقی مانده بود و آن نیز اختلافات اروپا بود که به ویژه به آلمانی ها مربوط می شد. اندیشه یک تغییر در واقع پس از اتحاد پولی اروپا و سپس کنفدراسیون دو آلمان بر ما تحمیل شد. اما این موضوع باید به شکلی تدریجی انجام می پذیرفت. فشارها بسیار بود و آلمانی ها معتقد بودند که باید سریعاً انجام پذیرد، وگرنه موقعیت از دست می رود. در ماه دسامبر، هانس مودرو (نخست وزیر آلمان شرقی) به من تلفن کرد و گفت: «اینجا به غیر از دیوانسالارها همه خواستار اتحادی فوری هستند.» در ژانویه 1990، ما حساب همه تظاهرات هایی را که برای اتحاد فوری در آلمان در شرق و غرب برپا می شد، داشتیم. متوجه شدم که در این صورت باید سیاست مان را که سیاست کشورهای پیروز جنگ جهانی دوم بود، تغییر می دادیم. هیچ یک از رهبران این کشورها مشتاق اتحاد سریع دو آلمان نبود. آلمانی ها بودند که این را می خواستند. مارگارت تاچر مخالف بود. دوستم فرانسوا میتران به من گفت: «ما آنقدر آلمانی ها را دوست داریم که برایشان دو آلمان می خواهیم!» این، سبک او بود. به هر حال با وجود تمامی این اختلافات، این رهبران بدون تنش زیاد بر سر اتحاد دو آلمان به توافق رسیدند. سیب کاملاً پخته بود و باید از درخت چیده می شد. بله، امکان گزینه دیگری هم بود، چنانچه اریک هونکر، رئیس جمهوری دموکراتیک آلمان، 2 یا 3 سال پیشتر باید روند اصلاحات را برای دموکراتیک کردن کشور آغاز می کرد. مردم خواستار آن بودند. در تمامی دیگر کشورها هونکر هیچ اقدامی نکرد.
* در هفتم اکتبر 1989، شما به مناسبت چهلمین سالگرد تأسیس جمهوری دموکراتیک آلمان با هونکر دیدار کردید. از این دیدار به عنوان بوسه مرگ یاد می شود. دقیقاً به او چه گفتید؟
** این «روبوسی »معروف هیچ معنی خاصی نداشت. ما مدتی طولانی با هم صحبت کردیم و من فهمیدم که او اصلاً متوجه آنچه در حال وقوع است، نیست. همان شب، جوانان با مشعل راهپیمایی کردند و با سردادن شعار «گربی (گورباچف)، کمکمان کن!» خواستار ایجاد تغییرات شدند. من در کنار هونکر بودم . او برای خودش آواز می خواند و اصلاً اوضاع را درک نمی کرد و من واقعاً متأسف شده بودم.
* در آمریکا مدعی اند که فشارهای «رونالد ریگان» سبب فروپاشی کمونیسم گردید. نظر شما در این باره چیست؟
** حالا دیگر آنها چنین ادعایی ندارند. چند ماه پیش از «موزه رونالد ریگان» در ایلینویز دیدن کردم. آنجا نیز مانند دستگاه دولتی آمریکا این را درک کرده اند که تحولات اوضاع به دلیل ظهور نسل تازه ای از رهبران شوروی به وقوع پیوست. بدون این تغییرات، «ریگان» می توانست هرگونه که دلش می خواهد برقصد، دیوار همچنان پابرجا می ماند.
* مسابقه تسلیحاتی تا چه اندازه در فروپاشی شوروی مؤثر واقع گردید؟
** بدون شک عامل اصلی نبود.این هیچ ربطی به دینامیکی که به فروپاشی شوروی انجامید، نداشت. مسابقه تسلیحاتی زیان فراوانی به دو کشور و اقتصادهایمان وارد آورد. آمریکایی ها و روس ها هر کدام 10 میلیارد دلار متضرر شدند و خطر واقعی جنگی هسته ای نیز ما را تهدید می کرد.
اما در واقع اختلافات داخلی موجود در مورد آینده اتحاد بود که به فروپاشی شوروی انجامید. باید بر اساس واقعیت ها سخن گفت، نه بینش هایی نشأت گرفته از قوه تخیلمان.
سرویس خارجی کیهان