سبحان محقق
کشورهای عضو جامعه بین الملل، هر یک «تعریفی» دارند و براساس این تعریف، «نقش» خود را ایفا می کنند، البته این تعریف، وجه حقوقی ندارد، بلکه ماحصل تحولات زیربنایی و ساختاری یکی دو قرن اخیر و تحولات عمدتاً سیاسی سده گذشته است؛ از تحولات زیربنایی می توان به ناسیونالیسم و مدرنیسم (و برای غیرغربی ها، و سترنیسم، یعنی غربگرایی و غربی شدن) اشاره کرد و البته، صنعتی شدن و توسعه گرایی را نیز می توان در ذیل مقوله تحولات ساختاری و دیرپای کشورها جای داد.
حاکمیت مفاهیم سیاسی مذکور بر افکار عمومی مردم کشورها چنان است که هیچ دولتی نمی تواند آنها را نادیده بگیرد و اگر هم بخواهد این قواعد و اصول بازی را زیرپا بگذارد، قبل از آنکه با مخالفت قدرت های مسلط غربی مواجه شود، از داخل و از جانب مردم، مشروعیتش زیر سؤال می رود.
البته، درپی وقوع انقلاب اسلامی ایران در سال 1357، تنها در مورد اصل غربگرایی و غربی شدن تردیدهایی پیش آمد و گفتمان های بدیلی نیز شکل گرفت.
به هر حال، تحول مذکور که دنیای مدرن را شکل داد و از لحاظ عمق و گستردگی، در طول تاریخ سابقه نداشت، با یک سری تحولات سیاسی و اقتصادی روبنایی تر و ناپایدارتر، جامعه جهانی کنونی را به وجود آورد و منظور ما از به کارگیری کلمه «تعریف» در ابتدای بحث و اینکه هر کشوری براساس تعریفی که دارد، «باید» درهمان چارچوب به ایفای «نقش» بپـردازد، ناظر به توضیحاتی است که بدانها اشاره شد.
از جمله نهادهای روبنایی موردنظر ما که کار ویژه قوام بخشی نظام بین الملل را دارند، می توان به بانک جهانی، صندوق بین المللی پول، سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو)... اشاره کرد. همه مقدمات مذکور به خاطر این ذکر شد که اولاً، متوجه باشیم همه ساختارها و نهادهای عمدتاً قدیم نظام بین الملل به هم بسته هستند، با هم تعامل دارند، اهداف سیاسی مشخصی را دنبال می کنند، در پی حفظ وضع موجود و تقویت نظام بین المللی خاصی هستند که در جای خود بدان اشاره می شود و از همه مهمتر اینکه، نقش ها را به دولت های ضعیف تر و پیرامونی تحمیل می کنند. ثانیاً، می خواهیم برای اقدامات جاری رهبران ناتو، در جذب کشورها توضیح قانع کننده ای پیدا کنیم.
به عبارت دیگر، در اینجا می خواهیم بدانیم و حدس بزنیم که رهبران ناتو به دنبال چه هستند، و چرا اینطور گسترده از میان کشورهای پنج قاره جهان یارگیری می کنند و خصوصاً در خاورمیانه چه می خواهند؟
شاید تا آغاز هزاره جدید و به ویژه تا واقعه 11 سپتامبر سال 2001 (20 شهریور 1379)، ناظران سیاسی این احساس را داشتند که ناتو کم و بیش یک باشگاه مسیحی است و به همین صورت نیز باقی خواهد ماند، اما اکنون مسلماً این نوع نگرش، دیگر نمی تواند با واقعیات منطبق باشد. می توان گفت که ناتو بازوی نظامی آمریکا و چند قدرت فروتر غربی است، اما در پذیرش اعضای جدید و امضای پیمان با ارتش های دنیا، از مغولستان گرفته تاگرجستان و کشورهای آفریقایی، تازه به سر اشتها آمده است! و می رود که بسیاری از کشورها را جذب کند.
ناتو یک ائتلاف نظامی بین دولت هاست و با امضای پیمان آتلانتیک شمالی در چهار آوریل سال 1949 (14 اسفند 1328) شکل گرفت و مقر سرفرماندهی آن در بروکسل پایتخت بلژیک است. این سازمان از طریق توافق دولت های عضو به دفاع از یکدیگر در برابر حملات طرف سوم، یک سیستم دفاع جمعی را شکل می دهد.
ناتو در سال های نخست چیزی جز یک انجمن سیاسی متشکل از تعدادی از کشورها نبود ولی جنگ کره، کشورهای عضو را به سمت پیوند جدی ترکشاند و یک ساختار نظامی متحدی را میان آنها به وجود آورد. پس از فروپاشی دیوار برلین در سال 1989، این سازمان به سمت بالکان کشیده شد و بالاخره اینکه پس از 11 سپتامبر 2001، ناتو نیروهایش را در افغانستان مستقر کرد و شماری از نیروهای آموزش دهنده را نیز به عراق فرستاد.
اعضای ناتو در سال 1994، متشکل از 16 کشور بود. این تعداد در سال 1995 به 26 کشور و در اول آوریل 2009
(11 اسفند 1387) باورود کشور مسلمان آلبانی و کشور کرواسی، به 28 کشور رسید.
ناتو اواخر مهرماه در عراق دفتر دایر کرد و هفته گذشته نیز طی دیدار «آندرس فوگ راسموسن»، دبیر کل ناتو از امارات متحده عربی، توافقنامه امنیتی میان این سازمان و امارات، کویت، بحرین و قطر امضا شد که براساس آن، ناتو متعهد به دفاع از این کشورها در مقابل هرگونه حمله خارجی شد.
سازمان ناتو ارتش های 50 کشور جهان را تحت شعار «مشارکت برای صلح» وارد افغانستان کرده است.
در اینجا اگر تحلیل در مورد ارتباط متقابل میان دو متغیر «جامعه بین المللی» که در ابتدای بحث مورد کنکاش قرارگرفت) و ساختار سلسله مراتب قدرت در ناتو ارائه دهیم، به پاسخ این سؤال که سران ناتو با این همه یارگیری، به دنبال چه هدفی (به ویژه درخاورمیانه) هستند، نزدیک می شویم.
ناتو هرچند براساس بندهای پیمانش، همه اعضا را در قبال یکدیگر متعهد می کند ولی این برابری، یک برابری حقوقی است و در عالم واقع سیاسی، این برابری به هیچ وجه واقعیت ندارد. ساختار ناتو کاملا سلسله مراتبی است؛ در رأس این سازمان، ایالات متحده قرار داشته و این کشور، فرماندهی آن را برعهده دارد. درمیان 27عضو دیگر سازمان نیز کشورهای قدرتمند اروپای غربی (انگلیس، فرانسه، آلمان، ایتالیا) جایگاه ویژه ای دارند و به عنوان مثال، قدرت و نفوذ کشورهای کوچکی مثل لتونی، کرواسی و حتی یونان، با آن کشورهای قدرتمند، اصلا قابل مقایسه نیست. اعضای ناتو به طور کل (28 عضو) با کشورهایی که تنها با ناتو توافقنامه متقابل امضا کرده اند (مثل بحرین و امارات) درسلسله مراتب قدرت بالا تری قرار دارند و بالاخره، طیف آخر، شامل کشورهایی می شود که در عملیات ناتو به صورت مقطعی شرکت می کنند (مثل کشورهای غیرعضوی که درعملیات «مشارکت برای صلح» افغانستان حضوردارند)، به ناتو پایگاه هوایی می دهند، برای ناتو دالان هوایی فراهم می کنند، اجازه عبور واحدهای لجستیکی برای این سازمان را درخاک خود می دهند و یا واحدهایی از ارتش خود را در رزمایش ناتو شرکت می دهند. پس اگر نام همه این جوامع اخیر را «کشورهای حامی» بگذاریم، ساختار سلسله مراتب قدرت ناتو از بالا به پایین را می توان به ترتیب ذیل نام برد؛ آمریکا، کشورهای اروپای غربی، سایر اعضای ناتو، کشورهای همپیمان با ناتو و کشورهای حامی.
حال، اگر این ساختار در حال گسترش را با همه کشورهای دنیا منطبق کنیم، می بینیم که تعداد زیادی از کشورها درخارج از این دایره قرار می گیرند؛ این جوامع نیز یا در قبال آمریکا و ناتو در وضعیت بلاتکلیفی و بی طرفی قراردارند و یا مخالف سلطه آمریکا برجهان هستند.
اینکه می بینیم ناتو این روزها حریص شده و برای جذب کشورها، این همه اشتها پیدا کرده است در تلاشی که برای انطباق دادن دو ساختار فوق صورت می گیرد معنی پیدا می کند؛ ناتو می خواهد از کشورهای بلاتکلیف هرچه بیشتر جذب کند و با توجه به توضیحاتی که ابتدا در مورد جایگاه کشورها داده ایم، از ابزارهای تنبیهی و تشویقی نیز برای جذب، بهره می گیرد.
البته درمیان این طیف کشورهای بلاتکلیف و بی طرف، بسیاری از آنها اصولا فاقد قدرت هستند و اهمیت استراتژیک، معدنی، اقتصادی و سیاسی پایینی دارند و اگر به حال خود رها شوند، مشکلی را ایجاد نمی کنند.
آمریکا اگر بتواند کل ملل جهان را در قالب ناتو جای دهد و یا در ارتباط با این سازمان ودوری و نزدیکی نسبت به آن، تعریف کند، خود به خود یک نظام سلسله مراتبی منعطف (و درصورت قوام آن، یک نظام سلسله مراتبی متصلب) را برجهان تحمیل کرده است. کشورهای مخالف نیز دراین میان (مثل روسیه، ایران، چین، ونزوئلا،...) درحاشیه و تحت فشار قرار می گیرند.
لذا، درپاسخ به سؤال مورد نظر می توان گفت که از منظر سیاسی، تحمیل یک نظام و سلسله مراتبی مورد نظر است که در رأس آن آمریکا و سپس اتحادیه اروپا قرار دارد و این سلسله مراتب تا به آخر ادامه پیدا می کند و برای هر کشوری هرچند مخالف، جایگاهی را مشخص می کند.
آمریکا براساس یک چنین نظام سلسله مراتبی، در ظاهر شعار «مشارکت همگان برای دفاع از ارزش های همگان» را سرمی دهد، ولی در اصل، درپی حفظ و تقویت وضع موجود جهانی است؛ ناتو در خاورمیانه به دنبال ایجاد پیوند با کشورها و جریانات سیاسی به اصطلاح میانه رو (مصر، اردن، عربستان سعودی و دولت های حاشیه جنوبی خلیج فارس) برای مقابله با ایران، جنبش های اصیل ضدصهیونیستی و جریانات رادیکال اهل سنت است. علاوه بر آن کشورهای اسلامی و عربی در درون ساختار ناتو می توانند به اسراییل نیز نزدیک شوند.
ناتو همچنین، هرچه بزرگتر شود، به همان میزان نیز هزینه های جانی و مالی جنگ در میان اعضا و مشارکت جویان بیشتر سرشکن می شود و سهم ناچیزی به آمریکا تعلق می گیرد و به علاوه، مخالفان آمریکا و ناتو نیز در انزوای بیشتری قرار می گیرند و فشار مضاعفی را تحمل می کنند.
اما، جان کلام اینکه، ناتو یک نهاد نظامی است و این نهاد به تنهایی هرگز نمی تواند به اهدافی برسد که سران ناتو و آمریکا در سر می پرورانند (یعنی همان تحمیل یک نظام سلسله مراتبی)، مگر اینکه این نهاد با نهادهای دیگری چون بانک جهانی، صندوق بین المللی پول،... هماهنگ عمل کند. ابتکاری که به همراه طرح مارشال در اروپا پس از جنگ جهانی دوم علیه اتحاد شوروی سابق به کارگرفته شده بود.
الان ناتو سرگرم ریشه کنی طالبان در افغانستان و پاکستان است؛ هرچند روسیه، ایران و حتی چین نیز از این ریشه کنی نفع می برند، اما اگر پیروزی ناتو در افغانستان قاطع باشد این کشورها باید بپذیرند که بعداً باید با یک ناتوی سرکش دست و پنجه نرم کنند و خصوصا کشورهای همسایه روسیه که به طور سنتی، عمق استراتژیک این کشور محسوب می شوند، احتمالا وارد اردوگاه ناتو خواهندشد و عملا محاصره روسیه و سپس خلع سلاح این کشور (خلع سلاح اتمی) احتمالا تحقق می یابد.
به هرحال، ناتو از این پس یک ارتش بزرگ و آموزش دیده را تحت فرمان خود دارد و باید به آن اندیشید.