همایون شهبازفر
استراتژی امنیت ملی آمریکا در سال 2002 توسط جورج بورش ارائه شد و شامل: 1ـ جنگ پیشگیرانه و 2ـ حفظ امنیت انرژی میباشد.
در تدوین استراتژی امنیت ملی، مسائل بسیاری دخالت دارند. در این نوشتار سعی بر این است که با توجه به توانمندیها و نقاط آسیبپذیر در اقتصاد، سیاست و قدرتنظامی آمریکا به استراتژی امنیت ملی بعد از پایان ریاست جمهوری جورج بوش پرداخته و سناریوی احتمالی را مدنظر قرار دهد.
نگاهی گذرا به اقتصاد ایالات متحده
آمریکا در سال 2003، اقتصادی برابر با 11 تریلیون دلار داشته و این درحالی است که همان سال، اقتصاد اروپا برابر 9 تریلیون دلار و اقتصاد ژاپن برابر 6/3 تریلیون دلار و چین برابر 7/1 تریلیون دلار بوده است.
آمریکا روزانه حدود 21میلیون بشکه نفت مصرف میکند که حدود7/7 میلیون بشکه در روز از تولید داخلی و 13/3 میلیون بشکه در روز از خارج آمریکا و مناطق نفتی ونزوئلا، کانادا، مکزیک و خلیجفارس و ... است. ایالات متحده حدود 700 میلیون بشکه ذخایر استراتژیک داشته که زمانهای بحرانهای نفتی از آن بهره میبرد و میتواند تقریبا 90روز نفت مصرفی کشور را تأمین کند.
پاشنهآشیل اقتصاد آمریکا
اقتصاد آمریکا از بیماریای رنج میبرد که اقتصاددانها آن را ضعفهای دوقلو نام نهادهاند: 1ـ کسری تجاری ـ 2 کسری بودجه
برای مثال وزیر خزانهداری ایالات متحده در دسامبر 2006 اعلام کرد که کسری تجاری این کشور برابر 780 میلیادر دلار است. ضعفهای دوقلوی آمریکا باعث سقوط ارزش دلار میشود. همانگونه که همگان مطلع هستند کاهش ارزش دلار سبب میشود که صادرات آمریکا تقویت و واردات آمریکا کاهش یابد اما کاهش ارزش دلار باید دارای آستانه و حدی باشد و به سقوط ارزش دلار منجر نشود. برای مثال بسیاری از تولیدات داخلی نیازمند مواد اولیه و واسطهای از خارج از کشور است. هرگاه سقوط ارزش دلار را شاهد باشیم آنگاه واردات برای آمریکا بسیار گران تمام میشود و تولیدات از این بابت آسیب بسیاری میبیند.
آیا سقوط ارزش دلار آمریکا اجتنابناپذیر است؟ در مقام پاسخ میباید عرض شود در سال 1999 کنگره آمریکا کمیسیونی مرکب از 12 اقتصاددان (6 جمهوریخواه و 6 دموکرات) برجسته آمریکایی را مامور رسیدگی به ابن معضل کرد. کمیسیون تحقیقاتی چنین نتیجهگیری کرد که سقوط ارزش دلار اجتنابناپذیر و امری حتمی است و تنها باید به فکر کاهش اثرات این سقوط باشیم. هرچند زمان دقیق سقوط مشخص نیست اما هیچ کشوری نمیتواند تا ابد کسری تجاری (تجاری) بالایی داشته باشد. البته دلایل عدیده و بسیاری نیز برای این نتیجهگیری ارائه کردهاند که در حوصله این مقاله نمیگنجد.
نگاهی گذرا به سیاست آمریکا
یکی ازعوامل مهم و تاثیر گذار بر سیاست آمریکا مقولهایی به نام افکار عمومی داخلی است. هرگاه به نحوه ورود آمریکا در صحنه بینالمللی و مناقشات جهانی توجه شود به خوبی این مهم آشکار میشود. افکار عمومی آمریکا تمایلی برای ورود به جنگهای بینالمللی نداشته و این در حالی است که دولت آمریکا برای حضور در جنگها نیازمند حمایت افکار عمومی بوده است؛ برای مثال در سال 1898 و جنگ آمریکا و اسپانیا (جنگ جهانی اول)، جنگ جهانی دوم و واقعه 11 سپتامبر که باعث شد نئومحافظهکاران آمریکا تهاجم به افغانستان و عراق را سازماندهی کنند. حمایت افکار عمومی داخلی از مهمترین دلایل قوامدهنده و ورود به صحنههای جنگ بوده است.
با توجه به مثالهای فوق به اهمیت افکار عمومی آمریکا در سیاستگذاریهای این کشور پیمیبریم. این در حالی است که طبق گفته هانتیگتون آمریکا از درون با بحرانهای هویتی و اجتماعیای روبهرو است که در آینده تشدید خواهد شد. همگان میدانند در عصر پستمدرنیسم شاهد تکثرگرایی فرهنگی و چندپارگی خواهیم بود که قیدوبندهای فذهنگی و ایدئولوژیک بین دولت و شهروند راست مینماید. از منظر دیگر، نئومحافظهکاران آمریکا که آبشخور فکری در آموزههای لوئی اشتراوس داشتهاند و ساختارهای جهان شمولی که توسط اشتراوس به عنوان شالوده همه جوامع بشری تئوریزه شده بود را پساساختارگرایی به چالش کشیده است. دیگر اینکه زمان، نقطه آسیبپذیر نئومحافظهکاران آمریکاست. زیرا نئومحافظهکاران آمریکایی همانند بوش، کریستول، کاگان، وولفوویتز، رامسفلد و... دارای عقاید تندرو و رادیکالیای هستند که افکار عمومی آمریکا و جهان اینگونه افکار را برای مدت طولانی تحمل نمیکنند. در نتیجه نئومحافظهکاران میبایستی در زمان کوتاه به اهداف خود میرسیدند و هرگاه مشمول مرور زمان شوند باید در سیاستهای خود تعدیل کنند.
بر همین اساس سیاست خارجی آمریکا در زمان بوش 2 مرحله را تجربه کرد: 1ـ آرمانگرایی 2ـ واقعگرایی.
با توجه به عملکرد نئومحافظهکاران آمریکا در 8 سال گذشته و معضلاتی که هم در سیاستهای داخلی و هم سیاستهای خارجی به وجود آمده است به احتمال فراوان در دوره آینده انتخابات این دموکراتها هستند که ریاست جمهوری را از آن خود خواهند ساخت.
نگاهی گذرا به توانمندیهای نظامی آمریکا
آمریکا طبق آمار سال 2003 دارای 725 پایگاه نظامی در 135 کشور جهان است و یک میلیون و 140 هزار نظامی آمریکایی در این پایگاهها مستقر هستند و بالغ بر 450 میلیارد دلار، هزینه نظامی آمریکا در سال است. از تکنولوژی بسیار پیشرفته برخوردار است. از موشکهای هستهای B-61-11 تا موشکهای بالستیک قوای دنت W-76 یا لیندر هوابرد و لیندر مستقر در فضا که تا سال 2015 آماده بهرهبرداری میرسد میتوان به اختصار اشاره کرد. اما توان بالای نظامی آمریکا خالی از نقاط ضعف نیست. برای مثال هرگاه بتوان در امواج ماهوارهها اختلال ایجاد کرد یا خود ماهوارهها را از کار انداخت، آنگاه بخش مهمی از ارتش آمریکا کارآیی خود را از دست میدهد. آزمایش موشکی چین که به تازگی انجام داد و ماهواره قدیمی چینی را در فضا مورد هدف قرارداد، باعث واکنشها و هراس قدرتهای فضایی جهان شد. حال سعی خواهد شد پاسخی به سؤال ابتدایی مقاله و استراتژی امنیت ملی کاخ سفید بعد از ریاست جمهوری جورج بوش داده شود. بدین منظور از دادههای زیر میتوان بهره جست.
1ـ با توجه به ضرورت بازسازی اقتصاد آمریکا، کاخ سفید میباید از هزینه مالی نظامی خود بکاهد. بر همین اساس است که به تازگی پنتاگون درصدد است تا برخی برنامهها در زمینه کمک امنیتی خود را که در عراق و افغانستان در جریان است در اختیار کشورهای دیگر قرار دهد.
به نوشته واشنگتن پست، پیشنویس این قانون به نام قانون برقراری همکاری جهانی سال 2007 به کنگره آمریکا فرستاده شده است.
2ـ اذهان عمومی داخل آمریکا و جهان از یکجانبهگرایی آمریکا و هزینههای انسانی، نظامی، سیاسی و اقتصادی طرحهای نئومحافظهکاران خسته شده است.
به اعتقاد نگارنده استراتژی امنیت ملی آمریکا در زمان به قدرت رسیدن دموکراتها عبارت است از: 1ـ حفظ امنیت انرژی 2ـ بهرهگیری از روشهای نرمافزاری و دیپلماتیک. دموکراتها با شعارهای صلح و دموکراسی و همزیستی مسالمتآمیز سعی در برطرف کردن خدشههای وارد شده بر چهره سیاستهای آمریکا در نظام بینالملل دارند. هرچند همه میدانیم که استراتژیهای کلان آمریکا تغییر نمیکند و تنها تاکتیکها فرق خواهد کرد. مبارزه با تروریسم همچنان از اهمیت بسیاری برخوردار خواهد بود. تقابل با کشورهایی همچون ایران کماکان سرلوحه اقدامات و سیاست خارجی کاخ سفید در دوره دموکراتهاست و بر تحریمها علیه ایران افزوده میشود.
دموکراتها با استفاده از حربه دموکراسی و گسترش آن از طرق غیرنظامی و فشار بر دولتها سعی در ادامه استراتژیها و اهداف و دستیافتن به منافع ملی خود خواهند داشت. برای آمریکا امنیت انرژی همچنان از اهمیت بسیاری برخوردار خواهد بود زیرا آمریکا به تنهایی 25 درصد مصرف انرژی جهان را به خود اختصاص داده است و از طرق دیگر برای مهار و کنترل قدرتهای بزرگ صنعتی به حربه انرژی توجه بسیاری دارد. بدیهی است از تعداد نیروهای نظامی آمریکایی در عراق به شدت کاسته میشود اما پایگاههای نظامی آمریکا در عراق همچنان فعال خواهد بود. آمریکا تجربه مهار و کنترل نابسامانیها و هرجومرج ناشی از فروپاشی نظامهای سیاسی را داشته است. همانگونه که امروزه سلطه آمریکا بر آسیای میانه و قفقاز و تمامی جمهوریهای تازه استقلال یافته شورویسابق بر کسی پوشیده نیست و این نکته شایان توجه است که آمریکا از یکجانبهگرایی ابتدایی حمله به عراق و افغانستان فاصله گرفته است. برای مثال آلمان در افغانستان و فرانسه، روسیه و چین در عراق حضور پررنگی پیدا کردهاند.
آمریکا در دوره دموکراتها با اروپا و چین و ژاپن همراستا و نزدیکتر خواهد شد و دلایل همگرایی بیشتر آمریکا و اروپا را (هرچند از1992 تا2002 آمریکا و اروپا از یکدیگر فاصله میگرفتند) میتوان اینگونه برشمرد: 1ـ آلمان و فرانسه، قطبهای اقتصادی صنعتی اروپا به دلیل پیمان ثبات (1997) و پیرو آن افزایش کسری بودجه بیشاز 3 درصد تولید ناخالص داخلی، در شرایط پایین رشد اقتصادی قرار دارند. 2ـ ترس و بیم اروپا از تروریسم بینالمللی (همانند انفجارهای مادرید و لندن) 3ـ کمکهای اقتصادی و بازار بزرگ آمریکا 4ـ آمریکا به حمایتهای سایر کشورهای اروپایی در اداره عراق نیازمند است (لااقل برای سالهای اول) تا از فشارهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعیاش و نظامی کاسته شود. چین هنوز در ظرفیتسازی اقتصادی قرار دارد و تا چندین سال آینده به کمکهای آمریکا و بازار آن کشور نیاز فراوان دارد. ژاپن که یک دهه است در رکود ناشی از دام نقدینگی و بازار سهام به سر میبرد برای روند صعودی رشد اقتصادی به آمریکا چشم دوخته است. با توجه به نیازهای متقابل آمریکا و کشورهای قدرتمند صنعتی به خوبی تغییر آهنگ سیاست خارجی آمریکا الزامی به نظر میرسد. دموکراتها سعی میکنند با استفاده از روشهای دیپلماتیک، چهره بینالمللی آمریکا را که بر اثر سیاستهای نئومحافظهکاران آسیب دیده است در اذهان عمومی جهان ترمیم و بهبود بخشند.
شاید بتوان اینگونه تصور کرد که دموکراتها به نرمی و آرامی به برداشت محصولی که جمهوریخواهان کاشتهاند اقدام میکنند.