تاریخ انتشار : ۱۵ بهمن ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۸  ، 
کد خبر : ۱۳۲۴۸۴

توصیه‌های کسینجر درباره عراق

ترجمه: عبدالعلی محمدی اشاره «هنری کسینجر» و «جرج شولتز»، وزیران خارجه سابق آمریکا طی سال‌های به ترتیب (1977 ـ 1973»‌ و «1989 ـ 1982» در مقاله مشترکی در روزنامه «واشنگتن‌پست»، پیچیدگی‌های اجرای سیاستی مناسب در عراق را با «جرج بوش»، رئیس‌جمهور گوشزد می‌کنند، سیاستی که بتواند منافع آمریکا را تأمین کند. با دقت در نگرش و توصیه‌های دو سیاستمدار کهنه‌کار آمریکایی مذکور،‌ متوجه می‌شویم که بیشترین نگرانی آنها وجود اکثریت شیعیان در عراق است. بدین‌ترتیب که یقیناً شیعیان نقشی تعیین‌کننده در عراق پیدا می‌کنند و این می‌تواند بزرگترین تراژدی برای آمریکا باشد، چرا که عراق شیعی هم ممکن است رویکردی مشابه ایران پس از انقلاب اسلامی سال 1979 پیش گیرد و همه رؤیاهای منطقه‌ای آمریکا را برهم زند. سرویس خارجی کیهان

اصطلاح استراتژی خروج از عراق الزاماتی دارد که باید بطور روشن فهمیده شود و نمی‌توان از کنار پیامدهای آن گذشت. پیش‌شرط ضروری برای یک استراتژی خروج قابل قبول، حصول یک نتیجه بادوام است نه یک ضرب‌الاحل دلبخواهی. سیاست خارجی آمریکا در دهه بعد، براساس نتیجه حاصله در عراق شکل می‌گیرد. [برنامه‌ای برای] شکست [آمریکا] طی یکسری تشنجات در منطقه هدایت می‌شود. عقب‌نشینی شتابزده آمریکا، تقریباً بطور حتمی سبب یک جنگ داخلی می‌شود که جنگ داخلی یوگسلاوی در برابر آن ناچیز جلوه خواهد کرد و این جنگ، وقتی که همسایگان عراق به تدریج، نقش معمول‌شان را به مداخله تمام‌عیار گسترش دهند، وخیم‌تر خواهد شد.
این رفتار خودمان است که معلوم می‌کند نتیجه پس از انتخابات، چقدر با اصول موردنظر ما و امنیت جهانی سازگار است و بستگی به عراقی‌ها دارد که برای دستیابی به نتیجه‌ای می‌جنگند که می‌تواند موقعیت آنان را برای شکل دادن به آینده‌شان تقویت کند.
مشخص کردن بخش مکانیکی پیروزی نسبتاً آسان است؛ ایجاد یک حکومتی که بقدر کافی از سوی مردم عراق مشروع تلقی شود تا سربازگیری را برای ارتش قوی و مشتاق دفاع از نهادهای آن، امکان‌پذیر نماید. این هدف را نمی‌توان با یک ضرب‌الاجل خودسرانه که مخصوصاً، احتمال دارد هم متحدان و هم مخالفان را سردرگم کند،‌ به پیش برد. تلاش‌های سیاسی و نظامی نمی‌تواند از هم جدا باشد. آموزش یک ارتش در یک خلأ سیاسی به درد نمی‌خورد. اگر ما نتوانیم وظایف سیاسی و نظامی را با هم انجام دهیم، ‌قادر به انجام هیچکدام از آن‌ها نخواهیم بود. اما چنین حکومتی کدام است؟ افراد خوشبین و آرمانگرایان، مسلم می‌گیرند که می‌توان یک نمایش باشکوه کامل از نهادهای دموکراتیک غربی را، در چارچوب زمانی روند سیاسی موردنظر آمریکا، ایجاد نمود. احتمالا واقعیت، این انتظارات را برآورده نمی‌کند. عراق یک جامعه پاره‌پاره با تعارضات قومی و مذهبی چند قرنی است و تجربه نهادهای انتخابی را یا اصلا ندارد و یا بسیار کم‌تجربه است.
افراد خوشبین استدلال می‌کنند، از آنجاییکه شیعیان حدود 60% از جمعیت عراق و کردها 15 تا 20% را تشکیل می‌دهند و با توجه به اینکه هیچکدام از آنها سلطه‌ سنی‌ها را نمی‌خواهند، بطور خودکار یک اکثریت دموکراتیک بوجود می‌آید.
در واقع، یک جامعه کثرت‌گرای رهبری شده شیعه، یک نتیجه خوشایند خواهد بود. اما باید مواظب باشیم تا سیاست خویش را بر یک بنیان خودکامه و فاقد تفکر و اندیشه استوار ننماییم. اگر قرار است که یک فرایند دموکراتیک، عراق را به گونه مسالمت‌آمیز وحدت ببخشد، تا حد زیادی به این بستگی دارد که اکثریت شیعه، حاکمیت اکثریت را چگونه تعریف می‌کنند؟
تاکنون رهبران پنهان‌کار شیعه، که به نجات یافتن از چندین دهه ظلم بیداد «صدام حسین» قوت یافته‌اند، راجع به اهدافشان دو پهلو حرف می‌زنند. شیعیان در اظهارات اخیر یک دولت سکولار را مورد تایید قرار داده‌‌اند اما باب تفسیر از حکومت اکثریت را همچنان بازگذاشته‌اند. اعمال مستبدانه، حاکمیت اکثریت، دستیابی به مشروعیت سیاسی را دشوار می‌سازد.
اقلیت کرد و بخش سنی‌نشین کشور در موضع مخالفت دائمی قرار گرفت.
دموکراسی غربی و در جوامع همگون گسترش یافته است، اقلیت‌ها بدلیل اینکه امیدی به تبدیل شدن به اکثریت دارند، حکومت اکثریت قابل قبول را بنیاد می‌نهند و اکثریت‌ها در اعمال قدرت‌شان (از یکسو) با موقتی بودن مقامشان (و از سوی دیگر) با بکار گرفتن ضمانت اجراهای قضایی از سوی اقلیت، مهار می‌شوند. در شرایطی که موقعیت اقلیت با وابستگی دینی تثبیت شود و با تفاوت‌های قومی و چندین دهه دیکتاتوری وحشیانه درهم آمیزد، اینگونه برابری موثر نمی‌باشد. در جوامع چند قومی، حقوق اقلیت باید با تدابیر ساختاری و مبتنی بر قانون اساسی تضمین شود. فدرالیسم امکان بالقوه خودسری اکثریت عددی را کاهش می‌دهد و خودمختاری را درباره طیف خاصی از مسائل تعریف می‌‌کند.
واکنش نسبت به وحشیگری عجولانه سنی‌ها و آرامش نسبی شیعیان نباید ما را به شناسایی مشروعیت عراقی همراه با حکومت مهار نشده شیعه وادارد. تجربه آمریکا در مورد حکومت دینی شیعه در ایران از سال 1979 به بعد از این امید را پدید نمی‌آورد که ما بتوانیم گسترش شیعه یا دورنمای بلوک تحت تسلط شیعه را که تا مدیترانه وسعت می‌یابد، پیش‌بینی کنیم. سیاست هوشمندانه آمریکا خودش را بطور یکجانبه در گرو یک تعارض مذهبی که طی هزار سال است با حرارت رهبری شده است، نمی‌گذارد:
فشار مستمر ایالات متحده باید روی چهار هدف کلیدی متمرکز شود:
1ـ جلوگیری تمام گروه‌ها از بهره‌برداری از فرآیند سیاسی به منظور ایجاد آن نوع از سلطه که پیش از این، سنیان از آن برخوردار بودند.
2ـ جلوگیری از اینکه هر یک از نواحی به عنوان پناهگاه یا مراکز عضوگیری به منظور انجام اعمال تروریستی به طرف شرایط طالبانی شدن بلغزند.
3ـ ممانعت از تبدیل شدن حکومت شیعیان به حکومت دینی، ایرانی یا بومی 
4- گذاشتن حوزه‌ای برای خودمختاری محلی در چارچوب فرایند مردم‌سالارانه در عراق.
ایالات متحده تمایل فراوانی به انجام یک گفت‌‌وگو با تمام احزاب به منظور حمایت از پیدایش یک رهبری سکولار متشکل از ملی‌گرایان و نمایندگان محلی دارد. هر گروهی که ادعایش را فراتر از این حدود مطرح کند باید به او قبولانده شود تا عواقب تقسیم کشور عراق را میان عناصر تشکیل‌دهنده آن بفهمد که (عبارتست از) یک جنوب تحت تسلط ایران، یک مرکز اسلا‌م‌گرایان سنی طرفدار صدام و منطقه کردنشین مورد هجوم از سوی همسایگان.
آمریکا براساس خط‌مشی تنظیم شده سعی می‌کند تا آن بخش از جامعه سنتی را که خواهان گذراندن یک زندگی عادی است از بخش دیگر که به منظور تثبیت مجدد سلطه‌ سنی می‌جنگد، جدا کند. ایالات متحده نیاز دارد تا ساختن ارتش عراق، به حضور خود در این کشور ادامه دهد، البته این ارتش برحسب شرایط سنیان، بیش از پیش متشکل از سربازان جدید شیعه خواهد بود و این ارتش شرایطی را فراهم می‌کند که مخالفان نباید رشته مربوط به جایگزینی دیکتاتوری سنی را با حکومت مذهبی شیعه قطع کند. این یک سیاست خوب است اما موفقیت در خصوص سیاست راجع به عراق چه بسا که به توانایی پیش بردن آن بستگی دارد.
مشروعیت نهادهای سیاسی شکل‌گیرنده در عراق بطور چشمگیری به پذیرش بین‌المللی حکومت جدید بستگی دارد. یک گروه تماس بین‌‌المللی باید ایجاد شود تا بازسازی سیاسی و اقتصادی عراق را هدایت کند. چنین اقدامی نشانه‌ای از (پیدایش) و رهبری اطمینان‌بخش در عراق است؛ به ویژه هنگامی که اطمینان و همکاری‌های مالی ایالات متحده به عنوان نقطه محوری و اساسی به قوت خود باقی بماند.
اهداف سیاسی موردنظر تا زمانی که امنیت مناسب در عرق برقرار نشود، در مقام نظر خواهند ماند. در یک فضای ترور سیاسی، آدمکشی و راهزنی گسترده، وقتی که بغداد در فرودگاه بین‌المللی آن صحنه ترور یا حوادث جنایی است، هیچ حکومتی نمی‌تواند برای مدتی طولانی اعتماد همگانی را حفظ کند. آموزش، تجهیز و ترغیب نیروهای مسلح عراق و تشویق کردن آنها به انجام وظیفه، پیش‌شرط تمام تلاش‌های دیگر است. هنوز اهمیت داده نمی‌شود که ارتش چگونه آموزش می‌بیند و چگونه تجهیز می‌شود. ارتش جز بخاطر حکومتی که به آن اعتماد دارد، نخواهد جنگید. این دور باطل باید بشکند.
این بدیهی است که چریک‌ها اگر نبازند، برنده‌اند. اما در عراق، حداقل در مناطق سنی‌نشین و حداقل به صورت علنی، چریک‌ها نمی‌بازند. یک استراتژی موفقیت‌آمیز، لازم است به این پرسش‌ها پاسخ دهد که آیا ما جنگی را آغاز کرده‌ایم که در آن تلاش‌های سیاسی و نظامی به طور متقابل، همدیگر را تقویت می‌کند؟ آیا نهادهای رهبری‌‌کننده و نظارت‌کننده این وظایف، به قدر کافی هماهنگی دارند؟ آیا هدف استراتژیک ما دستیابی به امنیت کامل حداقلی برای شهرهای مهم و راه‌های ارتباطی است (که به عنوان تنزل‌دهنده خشونت به سطوح مجرمانه تاریخی است)؟ این هدف مطابق با این سخن خردمندانه خواهد بود که امنیت کامل در 70% کشور بیش از 70% امنیت در تمام کشور است. زیرا نواحی کاملاً آرام، الگو و جاذبه برای کسانی است که در محلات ناامن، رنج می‌کشند. آیا ما برای از میان برداشتن پناهگاه‌هایی در ایران و سوریه تدبیری اندیشیده‌ایم که دشمن می‌تواند از سوی آنها آموزش ببیند، تأمین شود و در آن پناه بگیرد و فرصتی برای دوباره جمع شدن بدست آورد؟ آیا ما سیاستی را در نظر گرفته‌ایم که بتواند نتایجی را به نفع مردم به بار آورد و از درگیری داخلی، به نفع سلطه دولت و درآمد نفتی آن، جلوگیری نماید؟ آیا ما معتقدیم حمایت علنی آمریکا به طوریکه غلیان حداکثر خشونت را نماش می‌دهد، اعتماد همگانی داخلی را در زمانی که ممکن است دشمن، در واقع، در آستانه شکست باشد، از بین نمی‌برد؟ و آیا ما تفاهم و علاقمندی بین‌المللی را بدست خواهیم آورد تا نقش سازنده را بازی کنیم و بتوانیم اعلام نماییم که تهدید جهانی نسبت به صلح و امنیت در چیست؟
یک استراتژی خروج مبتنی بر برنامه، نه ضرب‌‌الاجل حساب نشده، با توانایی، پیشرفت را برآورد می‌کند تا پاسخ‌های مثبتی را برای این پرسش‌ها ارائه نماید. بخش قابل توجهی از تلاش‌های خنثی‌کننده شورش، در آینده نزدیک، باید از سوی ایالات متحده صورت گیرد. جابجایی پیش از موقع، از عملیات نظامی به وظایف آموزشی ممکن است خلأیی را ایجاد کند که به شورشگران امکان می‌دهد تا قوای‌شان را دوباره گرد آورند. اما همانطوریکه نیروهای عراقی به لحاظ تعداد و توانایی افزایش می‌یابند و همچنانکه آرایش سیاسی پس از انتخابات ادامه می‌یابد، یک استراتژی خروج واقع‌بینانه هم شکل می‌گیرد.
برای یک خروج سریع و غیراسفبار، فرمول جادویی لازم نیست. لکن ما تعهد داریم تا نهایت سعی خود را به کار ببندیم تا نتیجه‌ای را پدید آوریم که حکایت از اقدام عمده‌ای در راستای جنگ علیه تروریسم، تغییر شکل خاورمیانه و در جهت استقرار یک نظم جهانی صلح‌طلبانه‌تر و دموکراتیک‌تر داشته باشد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات