واژه عبرت: سه لفظ عِبرت، عَبرت و اعتبار از فعل عَبَرَ گرفته شدهاند به معنای عبور از حالی به حالی با این تفاوت که عَبرت به فتح عین به معنای اشک (چون از لابلای چشم عبور میکند) و عِبرت به کسر عین و اعتبار به حالتی میگویند که از ـ چیز یا چیزهایی به چیز یا چیزهایی نامرئی پی ببریم، چنانکه تعبیر خواب به معنای عبور از ظاهر ـ خواب به باطن خواب است. در المنجد نیز واژه عبرت به معنای پند و موعظه آمده و لذا گویند «اللهم اجعلنا ممن یعبر الدنیا و لایعبرها» پروردگار ما را از کسانی قرار ده که دنیا را میآزمایند و از آن پند میگیرند و زود نمیمیرند تا اینکه با فرمانبرداری، تو را راضی مینمایند.
واژه تاریخ: لفظ تاریخ در لغت از ماده ارخ گرفته شده و به معنای زمان چیزی، وقت چیزی آمده است و در اصطلاح مجموعهای از اوضاع و تحولات جامعه بشری است که در بستر زمان رخ میدهد. به تاریخ نیز میتوان از دو جنبه نظر کرد که یکی به اجزای تاریخ و دیگری به مجموع تاریخ که در این مقاله به جنبه اول نظر میشود چه آنکه نگارنده در مقام تحلیل و مقایسه این دو جنبه نیست. اما در مورد اجزاء تاریخ میتوان با تحقیق و مداقه در علل پیدایش وقایع و حوادث مشابه، ضوابط و مقرراتی در مورد آنها پیدا کرد و حتی نتایجی را که از این قبیل حوادث به دست میآید بررسی کرده و در موارد مشابه پیشبینی نمود. این همان علم تاریخ است که در پی نقد و تحلیل حوادث و اتفاقات در تاریخ میباشد.
عبرتآموزی تاریخی از نگاه قرآن:
در قرآن کریم آیات فراوانی در خصوص اجزاء تاریخ وجود دارد که تحولات و حوادث پی در پی تاریخی و قصهها و سرنوشت اقوام و ملل گذشته و اوضاع و احوال آنها را بیان میکند به طوری که با استفاده از تفاسیر قرآن، کتب زیادی تحت عنوان قصص قرآن در این زمینه نوشته شده است. مثلا بعضی آیات، وضعیت اقوامی را مطرح میکنند که به علت مشابهت حالتشان، به سرنوشت مشترک و یکسانی گرفتار شدند: «و کم اهلکنا من قریة بطرت معیشتها.... و چه بسیار شهرها را هلاک کردیم بخاطر خو کردن به رفاه و فساد»(قصص/58).
قرآن، تاریخ را آموزنده میداند و در آیات متعدد دستور تحقیق در سنن ملل گذشته و «سیر در زمین» را میدهد تا با بررسی جغرافیای حوادث تاریخی، عبرتها لازم را از آنها بیاموزیم: «پیش از شما مللی بودند و رفتند پس در نقاط زمین گردش کنید تا ببینید چگونه عاقبت، هلاکت شدند آنانکه وعدههای خدا را تکذیب کردند»(آل عمران/137)
یا در سوره فاطر آیه 44 میفرماید: «آیا این مردم در روی زمین سیر و گردش نمیکنند تا عاقبت کار ستمکاران پیش از خود را که نیرو و اقتدارشان بیش از اینان بود ببینند» خداوند بزرگ در قرآن کریم در آیات متعدد دیگری به صراحت، عبرتآموزی از وقایع و حوادثی را که در بستر زمان و تاریخ رخ داده مطرح نموده است چنانکه در آیه 13 از سوره آلعمران در رابطه با جنگ بدر، ذات اقدس خداوند عنایت خود را نسبت به رزمندگان اسلام و ایجاد رعب و وحشت در دل دشمنان را مایه عبرت صاحبان بصیرت میداند: «... ان فی ذالک لعبرة لاولی البصار» این بدان صحبت است که از این حادثه عبرت آموزیم که قدرت ایمان بالاتر از قدرت نیرو و سلاح است.
با اینکه آیات اول سوره حشر وقتی که قضیه غزوه بنیالنضیر و توطئه یهودیها علیه مسلمانان و برخورد سپاه اسلام و شکست سنگین لشکر کفر را بیان فرمود، در نتیجهگیری، همه را امر به عبرتآموزی مینماید: «... فاعتبرو یا أولیالابصار» «پس عبرت بگیرید ای صاحبان بصیرت» و نیز خداوند هدف از بیان داستان زندگی حضرت یوسف(ع) در قرآن کریم را عبرتآموزی دانسته است تا همه انسانها از بیان این قصه انسانساز پند بگیرند: «لقد کان فی قصصهم عبرة لأولی الالباب». «در حکایت آنان برای صاحبان عقل عبرت کامل خواهد بود.»(یوسف/111)
عبرتآموزی تاریخی از نگاه نهجالبلاغه و روایات:
امیرالمؤمنین علیهالسلام در خطبه 182 نهجالبلاغه با خطاب همگان آنان را به پندپذیری از تاریخ و سرنوشت گذشتگان فرا میخواند. «مردم! برای شما در تاریخ گذشته درسهای عبرت فراوان وجود دارد، کجایند عمالقه و فرزندانشان؟ کجایند فرعونها و فرزندانشان؟ کجایند مردم شهر رس؟ آنها که پیامبر خدا را کشتند، و چراغ نورانی سنت آنها را خاموش کردند و راه و رسم ستمگران و جباران را زنده ساختند. کجایند آنها که با لشکرهای انبوه حرکت کردند و هزاران تن را شکست دادند، سپاهیان فراوانی گرد آوردند و شهرها ساختند؟»
عمالقه فرزندان سام بن نوح بودند که بر یمن و حجاز و اطراف آن حکومت میکردند و یکی از حاکمان این خاندان عملاق نام داشت. مردم شهر رس نیز درختپرستانی بودند که حکومت طولانی کردند و رس نام چاهی است در روستای «فلج یمامه» در یمن که از بقایای قوم ثمود در اطراف آن زندگی میکردند و به علت فساد و سرکشی، سرزمینشان فرو رفت و همه نابود شدند. (1)
در خطبه 183 آمده که «و خلف لکم عبراً من آثار الماضین قبلکم...» «و از آثار گذشتگان عبرتهای پندآموز برای شما ذخیره کرد، لذتهایی که از دنیا چشیدند، و خوشیها و زندگی راحتی که پیش از مرگ داشتند، سرانجام دست مرگ گریبان آنها را گرفت.»
علی(ع) در بخشی از خطبه 111 به تاریخشناسی (کرونولوژی Chronology) اشاره فرموده که «آیا شما در جای گذشتگان خود به سر نمیبرید؟ که عمرشان از شما طولانیتر و آثارشان باداومتر و آرزویشان درازتر و افرادشان بیشتر و لشکریانشان انبوهتر بودند؟ دنیا را چگونه پرستیدند؟ و آن را چگونه بر خود گزیدند؟ و سپس از آن رخت بربستند و رفتند.»
عبرتآموزی به ویژه از حوادث روزگاران گذشته و تاریخ، امری ضروری و اجتنابناپذیر است چه آنکه تاریخ و مطالعه رخدادها و سنن گوناگون آن بهترین درسها و عبرتها را به ما میآموزد. تاریخ اوج عظمت و شوکت، انحطاط و سقوط حکومتها، ملتها و امتها را توأم با علل و عوامل آن به انسانهای زمان حال و آینده نشان میدهد بدین جهت اسلام، تاریخ را به عنوان یکی از منابع شناخت و معرفت معرفی میکند تا با مطالعه و کنجکاوی و تحلیل ماجراها و اوضاع و احوال گذشتگان پند بگیریم و عبرت آموزیم و گذشته را چراغ راه آینده خود قرار دهیم و از لغزشها و انحرافات آینده درامان باشیم.
علی(ع) در نامه 69 خطاب به حارث همدانی از فقها، بزرگ و یاران مخلص حضرت فرمود: «واعتبر بما مضی من الدینا...» «و از حوادث گذشته تاریخ آیندهاش را چراغ عبرتی ساز چرا که پارههای تاریخ به یکدیگر همانند و در نهایت پایانش به آغازش میپیوندد و همه آن رفتنی است.»
آری! تاریخ نمایشگاهی است که زیباییها و زشتیها، فضیلتها و رذیلتها تشکیل شده و در آن انواع حوادث تلخ و شیرین، حق و باطل، ظلم و ستم، و داد و بیداد به نمایش گذاشته شده است. تاریخ پندآموز عبرتانگیز است. انسانساز است و الهامبخش و نقاب را از چهرهها کنار میزند و ماهیت و اصالت شخصیتها را آنچنان که بوده نشان میدهد. تاریخ درس زندگی فردی و اجتماعی به انسانها میآموزد درست سیاست و دیانت درس حکومتداری و حکومت کردن و....ـ
شکلگیری فساد اقتصادی حکومت بنیامیه:
عثمان از دودمان بنیامیه بود و سلسله نسب او هم از لحاظ مادری به عبدشمسبن عبدمناف جد بنیامیه منتهی میشود. وی بعد از مرگ خلیفه دوم به عنوان خلیفه سوم مسلمین انتخاب شد و دودمان بنیامیه اطراف وی را گرفتند و در همان روز اول که به خلافت رسید هنگامی که او عازم منزل خود بود بنیامیه وی را تا منزل همراهی کردند و با او وارد منزل شدند و مجلس جشنی برگزار نمودند ناگهان در بین مجلس، ابوسفیان صدایش را بلند کرد و گفت آیا جز بنیامیه در این خانه کسی دیگر هم وجود دارد؟ بعد گفت: فرزندان بنیامیه شما هم با اسلام بازی کنید چرا که همه گفتههای محمدبن عبدالله(ص) دروغ است!!
بالاخره با روی کار آمدن عثمان امویها در دو عامل ثروت و منصب دست یافتند و پیوند بین قدرت و ثروت شکل گرفت. اولین اقدام عثمانیان این بود که در جهت تبعیض سیاسی گامهای بلندی برداشت یاران متدین و باوفای پیامبر(ص) را عزل کرد، تعدادی از اصحاب راستین مثل عمار یاسر، ابوذر غفاری، عبداللهبن مسعود و مقداد را مورد آزار و اذیت و مضیقه مالی قرار داد و نیز جمعی از صحابه از جمله ابوذر غفاری، مالک اشتر، مالکبن کعب و اسودبن یزید نخعی را تبعید نمود.
از طرف دیگر مناصب و قدرت سیاسی را بین خویشان خود یعنی دودمان بنیامیه تقسیم نمود که چند نمونه از آن به شرح ذیل است: 1ـ حکومت شام را به عنوان یک حکومت خودمختار به معاویةبن ابیسفیان واگذار کرد 2ـ حکومت بصره و کشور پهناور ایران را به عبدالله بن عامر اموری پسر عمویش، واگذار نمود 3ـ پسر عموی دیگرش بهنام یعلیبن امیه را بر کشور یمن مطلقالعنان ساخت 4ـ مروانبن حکم را که همراه پدرش به دستور پیغمبر(ص) تبعید شده بود به مدینه آورد و منصب وزارت خود را به وی بخشید.
بدینترتیب پستهای کلیدی بطور کامل در دست خاندان بنیامیه افتاد و آنان بر جان و مال ملت اسلام مسلط شدند و منسوبین خود را آزاد گذاشتند تا هر طور که میخواهند دستور دهند، عزل نمایند، مالیات جمع کنند و بخشش نمایند و نسبت به تصرف و استفاده از بیتالمال هیچ محدودیتی نداشتند.
نکته قابل توجه اینکه اساس تبعیض اقتصادی در زمان حکومت خلیفه دوم، شکل گرفت لکن در حکومت خلیفه سوم (عثمان) به اوج رسید چه آنکه در زمان پیامبر(ص) سپاهیان و کارمندان دولت حقوق و مقرری خاصی نداشتند و هزینه زندگی آنان از غنائم جنگی تامین میشد. غنیمتی که مسلمانان از نبرد با مشرکان به دست میآوردند پس از کسر یک پنجم آن میان سپاهیان تقسیم میشد و در تقسیم غنائم سوابق افراد در اسلام و نژاد آنان یا خویشاوند ایشان با پیغمبر(ص) مدنظر نبود بلکه بطور یکسان تقسیم میگردید.
در زمان خلیفه اول همین روش نیز ادامه داشت اما در زمان خلیفه دوم وضعیت دگرگون شد، وی بیتالمال را تأسیس کرد برای پرداخت حقوق کارمندان و سپاهیان دفتری تنظیم نمود که در تعیین پایه حقوق، سوابق افراد از حیث اسلام و نژاد و نسب ملاک عمل قرار گرفت بطوری که سپاهی عرب بر سپاهی عجم، عرب قحطان بر عرب عدنان، عرب مضمر بر عرب بیعه، قریش بر غیر قریش و بنیهاشم بر بنیامیه تقدم داشت و حقوق گروه اول بیش از گروه دوم بود. تاریخنویسان معروفی مانند ابناثیر و یعقوبی و جرجی زیدان در کتب تاریخی خود نمونههایی از ارقام متفاوت مقرریهای سپاهیان و کارمندان دولت به اصطلاح اسلامی را ذکر کردهاند.
به عنوان مثال حقوق سالانه معاویه و پدر او ابوسفیان در سال پنج هزار درهم بود در حالیکه حقوق یک فردی عادی مکی که مهاجرت نکرده بود ششصد درهم بود. خلیفه دوم با این عمل که تبعیض نژادی را که از جانب قرآن و پیامبر(ص) محکوم شده بود بار دیگر احیا نمود و جامعه دچار فاصله طبقاتی شد و بالاخره در اثر این تبعیضها و مانند آن خلیفه دوم (عمر) با توطئه سه ایرانی که یکی فیروز و دومی شاهزاده هرمزان و سومی جفینه دختر ابولؤلؤ، بود جان خود را از دست داد. او با ضربه فیروز مجروح شد و پس از سه روز چشم از جهان فرو بست.» (2)
فساد گسترده اداری و مالی، بذل و بخششهای نجومی و بیحساب و کتاب، ریخت و پاش بیتالمال توسط دستگاه خلافت، قبضه مناصب مهم کلیدی و سیاسی توسط دودمان فاسد و آلوده خلیفه، به کار گماردن افراد فرومایه و عیاش بر مسند امور مسلمانان، بیتوجهی به نصایح و انتقادهای دلسوزان و خیرخواهان، تقسیم ناعادلانه امکانات و ثروتهای عمومی، تملک مراتع و املاک عمومی، تجملگرایی و اسرافگری خلیفه و اطرافیان وی، و در مقابل محرومیت اکثریت جامعه و دهها موضوع دیگر خصوصاً در بعد اقتصادی و سوءاستفادههای فراوان مالی، از مسایلی بود که در دوران حکومت عثمان و باند پلید اموی و مروانی وی رواج پیدا کرد و ما در ادامه با استفاده از بیانات نورانی علی علیهاسلام و مستندات تاریخی، به حکایت چگونگی فساد مالی در حوزه حاکمیت و کارگزاران حکومت بنیامیه میپردازیم.
فساد اقتصادی حکومت عثمان و امویان از نگاه علی علیهالسلام:
مباحثی از کتاب وزین و گرانسنگ نهجالبلاغه به بیان اهداف و چگونگی حکومت عثمان و فساد مالی در حوزه کارگزاران حکومتی اختصاص یافته است از جمله در خطبه سوم معروف به خطبه شقشقیه حکومت عثمان چنین ترسیم شده: «الی ان قام ثالث القوم نافجاً حضنیه...»
«تا آنکه سومی (عثمان) به خلافت رسید، دو پهلویش از پرخوری باد کرده، همواره بین آشپزخانه و دستشویی سرگردان بود، و خویشاوندان پدری او از بنیامیه به پاخاستند و همراه او بیتالمال را خوردند و بر باد دادند، چون شتر گرسنهای که به جان گیاه بهاری بیفتد، عثمان آنقدر اسراف کرد که ریسمان بافته او باز شد، و عملکرد او مردم را برانگیخت، و شکمبارگی او نابودش ساخت.»
تحلیل امام(ع) از دوران حکومت عثمان بیانگر این واقعیت است که عمدهترین مشکل حکومت وی اسراف، هدر دادن بیتالمال و فساد مالی بود و بدیهی است که وقتی نظام سیاسی و اداری در دست افراد نالایق و پست و فاسد قرار گرفت، فساد اقتصادی، اجتماعی و ولنگاری فرهنگی نیز به دنبال آن خواهد آمد. نظام حکومتی عثمان در حقیقت یک نظام قومسالار بود که منجر به انباشت ثروتهای نامشروع در دست گروه اقلیت حاکم شد و دو عامل مهم قدرت و ثروت به هم پیوند خورد و در مقابل؛ فقر و تهیدستی در بین اکثریت مردم جامعه گسترش پیدا کرد.
ابنابی الحدید از شارحان بزرگ نهجالبلاغه در ذیل خطبه شقشقیه مواردی از تبعیضهای اقتصادی دوران بنیامیه را ذکر میکند و مینویسد: «در این دوران، بنیامیه بر مردم مسلط شدند. خلیفه، آنها را بر ولایات گمارد و زمینها را بین آنها تقسیم کرد. وقتی ارمنستان فتح شد خمس اموال به دست آمده را تماماً به مروان بخشید. همین جا بود که برخی از اعتراض به او سیره شیخین را به رخ کشیدند. صد هزار درهم دریافت کرد.
حکمبن ابیالعاص که تبعیدی رسولالله(ص) بود و حتی ابوبکر و عمر او را به مدینه راه نداده بودند توسط عثمان برگردانده شد و صد هزار درهم در اختیار او قرار گرفت. مکانی در بازار مدینه که پیامبر اکرم(ص) برای همه مسلمانها گذشته بود در اختیار عثمانبن حارثبن حکم برادر مروان بنحکم گذاشته شد. فدک را که حضرت فاطمه(س) به عنوان ملک یا میراث خود پس از پیامبر اکرم(ص) مطالبه کرده بود در اختیار مروان گذاشت. مراتع اطراف مدینه را اختصاصی خود و بنیامیه قرار داد و دیگران را از آن منع کرد....» (3)
گستردگی جنایات و فساد بنیامیه در بیان مولای متقیان(ع) خطبه نود و هشتم چنین آمده:
«سوگند به خدا، بنیامیه چنان به ستمگری و حکومت ادامه میدهند که حرامی باقی نمانده جز آنکه حلال شمارند، و پیمانی نمیماند جز آن که همه را بشکنند، و هیچ خیمه و خانهای وجود ندارد جز آن که ستمکاری آنان در آنجا راه یابد و ظلم و فسادشان مردم را از خانهها کوچ دهد...»