اسکات ریتر / مترجم: علیرضا عیاری
برای این عملیات به جای بحرین، ما به باسینگ استوک (Basing stoke)، با حدود یک ساعت فاصله از لندن، رفتیم. نگرانیهایی مطرح بود که میگفت بعد از آنسکام 143، عراقیها به سیستم اداری سازمان ملل رخنه کردهاند و ما میخواستیم تا حد ممکن از این جریانات فاصله داشته باشیم تا رد ما را نگیرند. برخلاف آنسکام 143 که در آن ما درباره هر هدف، گروه را توجیه میکردیم و به آنها اجازه میدادیم با علم کامل نسبت به مکان موردنظر آماده بازرسی شوند، در آنسکام 150 رویکرد متفاوتی اتخاذ کردیم: هیچ جلسه توجیهی برای هیچ یک از اماکن برگزار نشد. تنها مطلبی که به اعضای گروه گفته شده بود، «نوع» خاص اماکنی بود که باید مورد بازرسی قرار میگرفت ـ ساختمانهای اداری، پادگانهای نظامی، انبارها. ما به آنها در مورد خود بازرسی و سازوکارهای عملیاتی ویژه تعلیماتی دادیم، اما مطلبی راجع به خود اهداف در اختیار آنها نگذاشتیم. اینجا بود که راب (Rob) و بقیه مأموران مخفی شبهنظامی سازمان سیا به درد ما میخورند. آنها اهداف و تکنیکهای لازم برای بازرسیها را به خوبی میشناختند. برنامه آموزشی آنها بر کلیه تکنیکها اشراف داشت، بدون اینکه نامی از اهداف برده شده باشد.
با یک هواپیمای C - 411 ستارلیفر (Starlifter) نیروی هوایی آمریکا به بحرین رفتیم و از آنجا با یک هواپیمایی c - 031 آنسکام که توسط یک شرکت از آفریقای جنوبی به پرواز در میآمد و در خدمت سازمان ملل متحد بود، به عراق رفتیم. عراقیها از بابت این بازرسی خیلی نگران بودند سخت تلاش میکردند تا کاری کنند که اکیوس آن را به تعویق بیندازد. طارق عزیز شخصاً با اکیوس تماس تلفنی گرفت و گفت: «ما میدانیم شما به دنبال موشکهای پنهان شده هستید.» او به صحبتهای اکیوس اشاره داشت که گفته بود، «هنوز در عراق بین 16-6 موشک D Scu باقی مانده است. معاون نخستوزیر به شوخی گفته بود:» قول میدهیم تا قبل از رسیدن بازرسان شما به عراق، آنها را پرتاب نکنیم.» اکیوس هم با درخواست به تعویق انداختن بازرسی، به شورای امنیت گزارش داد که آنها باید منتظر یک بحران باشند. در نیویورک عقیده بر این بود که عراقیها نمیخواهند آنسکام 150 و مذاکرات موجود بر سر برنامه «نفت در برابر غذا» را مختل کنند، آنهم در مراحل پایانی. اما واقعیت این بود، که عراقیها نگران مسأله به مراتب جدیتری بودند.
سیا سخت مشغول توطئهچینی و کار بر روی طرح کودتا برای براندازی صدام بود. گروه عملیات عراق گروه ویژهای از مأموران خود تشکیل داده بود که به قرارگاه سیا در عمان اعزام شده بودند تا برنامه کودتا را با گروه پیمان ملی عراق (INA)، گروهی از مهاجران عراق به رهبری ایاد علاوی (lyad Alawi) یک مقام سابق بعثی، هماهنگ کنند. علاوی از جانب مخابرات مسئول بود تا اواخر دهه 70 میلادی فعالیتهای دانشجویان عراقی در لندن را تحت نظارت داشته باشد. اما اشتیاق به پول و ثروت و زندگی مرفه غرب باعث شد تا او در سال 1978 وارد سرویس اطلاعات مخفی انگلیس (6 MI) شود و به عنوان یک مأمور دوجانبه فعالیت کند. این حرکت علاوی توسط مخابرات کشف شد و آنها هم گروهی از تبهکاران را برای قتل وی به خانهاش در لندن فرستاند. علاوی از این اقدام جان سالم به در برد و این امر سبب شد تا پیش از پیش مورد توجه سرویسهای اطلاعاتی انگلیس قرار بگیرد. در جریان جنگ خلیج فارس، علاوی یکی از اعضای موسس INA شد که در ابتداد یک سازمان پوششی در جریان اقدامات تبلیغاتی ضد صدام اطلاعات عربستان سعودی بود و از ایستگاههای ریاض، برنامههای رادیویی برای مردم عراق پخش میکرد.
بعد از پایان جنگ خلیج فارس، او دوباره به لندن بازگشت و به همکاریهایش با 6 MI ادامه داد. در سال 1994 او گفته بود که رابطهای معرکهای در عراق دارد که با کمک 6 MI قادرند صدام را از قدرت برکنار کنند 6 MI. هم این اطلاعات را در اختیار قرارگاه سازمان سیا در لندن گذاشت و آنها هم گزارش این تحولات را در اختیار بخش خاورمیانه و استیو ریختر (Steve Richter) گذاشتند. ریختر اسباب ملاقات علاوی و الشوانی، فرمانده سابق نیروهای ویژه عراق را که به عمان متواری شده بود و به استخدام سازمان سیا در آمده بود، فراهم کرد. آنها نیز با یکدیگر سازمان سیا را متقاعد کردند که میتوانند با استفاده از منابع خود در عراق، یک کودتا ترتیب دهند.
استیو ریختر هم کاخ سفید را در جریان کودتا پیش روی خود قرار داد. کاخ سفید نیز زیر فشار سیاسی، مجبور بود کاری در مورد عراق انجام دهد.
تحریمهای اقتصادی داشتند کم کم از بین میرفتند و حمایت جامعه جهانی برای تداوم بازرسی ستیزهجویانه تسحیلاتی هر روز کمرنگتر میشد.
در واقع، به جای اینکه دولت صدام تضعیف شود، در حال قدرتمندتر شدن بود. وقتی سیا، کاخ سفید را در جریان برنامهاش برای براندازی صدام گذاشت، کاخ سفید آن را تصویب کرد و به جان داچ (john Deutch) رئیس سازمان سیا، دستور داد تا آن را پیش برد. البته کاخ سفید باید به یک بعد سیاسی این مسأله نیز توجه میکرد.
انتخابات ریاست جمهوری پیش رو در نوامبر 1996. تونی لیک (Ttony lake) نگران هرگونه مسأله «غافلگیرکننده در ماه اکتبر» بود و در جلسات مخفی که با داچ داشت (که بعد توسط هر دو رد شد، اما مورد حمایت دستاندرکاران سازمان سیا قرار گرفت)، دستور داد که کودتا نهایتاً تا اوایل تابستان تمام شده باشد. داچ این دستورات را به ریختر منتقل کرد و او هم به گروه عملیات عراق دستور داد که کودتا حدوداً هفته سوم ماه ژوئن 1996انجام شود.
تنها مشکل این بود، که خبر این کودتای ظاهراً مخفی، قبلاً به گوش دولت عراق رسیده بود. بسیاری از پناهندگان عضو lNA و ClN در واقع جاسوسان دو طرفه مخابرات بودند و از قبل یک رشته اشتباهات اسفبار، مخابرات توانست کنترل یکی از واحدهای ارتباطی ماهوارهای امن سازمان سیا را در دست گیرد؛ واحدی که برای ارتباط lNA با توطئهگران در بغداد مورد استفاده قرار میگرفت. به این ترتیب، مخابرات در جریان تمام جزئیات کودتا و حتی این حقیقت که سیا قصد دارد زمان آن را با زمان بازرسی آنسکام در اوایل ژوئن 1996 هماهنگ کند، قرار گرفته بود. طبق مکالمات رهگیری شده توسط مخابرات، قرار بود از بازرسی آنسکام برای ایجاد یک بحران استفاده شود و حمله نظامی آمریکائیها را توجیه کند تا به عنوان پوششی به توطئهچینان کمک کند تا صدام را از قدرت برکنار کنند. بنابراین دلیل خوبی داشت که طارق عزیز از رالف اکیوس میخواست که آنسکام 150 را به تعویق بیندازد.
عراقیها که بیشتر از هر چیزی به لغو تحریمها فکر میکردند، نمیخواستند یک کودتای قریبالوقوع منجر به از بین رفتن بازرسیهای تسلیحاتی شود. ادامه دارد...