مترجم: اسماعیل اقبال
روشن است که رژیم صهیونیستی به منظور تحقق اهداف خود در به شکست کشاندن دولت جدید فلسطین (حماس) از راههای مختلفی وارد شده است. یکی از بارزترین نمودهای آن را میتوان در حمله نیروهای این رژیم به زندان اریحا در 14 مارس 2006 مشاهده نمود. نیروهای رژیم صهیونیستی این حمله را با هدف دستگیری «احمد سعدات» دبیر کل جبهه خلق برای آزادی فلسطین و دو تن از همراهان او از این زندان، انجام دادند. اسرائیل اعلام کرد که این حمله را در پاسخ به عملیات جبهه خلق در به قتل رساندن رحام زئیفی وزیر تندروی جهانگردی اسرائیل انجام داده است. رحام زئیفی وزیر جهانگردی اسرائیل نیز در تاریخ 17 اکتبر 2001 توسط جبهه خلق در انتقام از ترور ابوعلی مصطفی دبیر کل سابق جبهه خلق به قتل رسیده بود.
حمله نیروهای صهیونیستی به زندان اریحا و تخریب آن، پیامهای زیادی را به همراه داشت، اما مهمترین پیام آن این بود که جنبش حماس بدون تفاهم با اسرائیل قادر به مقابله با مشکلات نمیباشد. نکته قابل توجه اینکه این عملیات اندکی قبل از تشکیل دولت جدید فلسطین صورت گرفته بود.
پس از اینکه نیروهای فلسطینی هر یک به دلایلی، از شرکت در دولت حماس خودداری ورزیدند، حماس ناگزیر شد تا به تنهایی دولت خود را تشکیل دهد. پس از تشکیل دولت حماس، اسرائیل فشارهای خود را بر فلسطینیها افزایش داد و از تمام ابزارهای اقتصادی، سیاسی و امنیتی خود بهره گرفت تا سختترین تحریمها را بر ملت فلسطین تحمیل نماید.
روشن است، هدف اسرائیل از وضع این تحریمها بر علیه دولت فلسطین این بود تا مردم فلسطین به حمایت خود از مواضع دولت جدید پایان دهند و با ابراز مخالفت با سیاستهای دولت جدید زمینه را برای تغییر این سیاستها که عامل این بحران است، فراهم سازند. بدین منظور رژیم صهیونیستی مانع اعطاء مالیاتهای اخذ شده از اموال و داراییهای فلسطینیها شد، بلکه جامعه جهانی را تشویق نمود تا به تحریم اقتصادی دولت جدید مبادرت ورزند، همچنین بدلیل وحدت و هماهنگی نزدیک میان این رژیم و آمریکا، نام حماس توسط دولت آمریکا در لیست جنبشهای تروریستی قرار گرفت.
برغم اختلاف در دیدگاههای سران اروپایی و آمریکایی در نحوه مقابله با دولت جدید فلسطین، اما در نتیجه فشارهای اسرائیل، این کشورها توافق کردند تا کمکهایی که مجامع بینالمللی به ملت فلسطین ارائه میدهند، قطع گردد. همچنین قرار شد تا مبالغ اندکی صرفاً در اختیار دولت خودگردان و برخی سازمانهای بینالمللی که در اراضی اشغالی کار میکنند اعطاء گردد. البته روشن بود که اعطاء این کمکها به دولت خودگردان با هدف تشدید درگیریها میان این نهاد و دولت جدید فلسطین حماس صورت میگرفت.
اسرائیل در این شرایط تلاش نمود تا به نحو مطلوبی از وضعیت موجود بهرهبرداری نماید. چون اسرائیل بر این باور بود که تحریمهای وضع شده علیه حماس فواید زیادی برای این رژیم در پی خواهد داشت.
پس از وضع این تحریمها، ایهود اولمرت نخستوزیر رژیم صهیونیستی تصمیم گرفت تا مذاکره با دولت خودمختار فلسطین را بار دیگر از سر گیرد. هدف از این مذاکرات، تعمیق فاصله میان ریاست خودگردان و دولت جدید فلسطین بود. روشن است که ورود دولت خودگردان فلسطین به مذاکره با اسرائیل، بدین معنا بود که فلسطینیها باید به اسرائیل امتیازاتی بدهند و چنانچه بخواهند پرونده اسرای فلسطینی را حلوفصل کنند باید وارد مذاکره با این رژیم شوند و آشکارا از برخی اصول و مبانی خود عقبنشینی نمایند.
اسرائیل همراه با جامعه بینالمللی، موضوع کاهش تحریمها علیه دولت حماس و در نهایت رفع کامل آن را منوط به سه شرط کرده است، این سه شرط که از منظر حماس غیرعملی میباشد عبارتند از:
1ـ به رسمیت شناختن دولت اسرائیل؛
2ـ پذیرش تمامی قطعنامههای بینالمللی؛
3ـ تن در دادن به تمامی قطعنامههایی که دولت خودمختار فلسطین در گذشته با دولتهای اسرائیل به امضاء رسانده است.
تحمیل شروط فوق بر حماس با هدف فاصله گرفتن این جنبش از برخی اصول و مبانی ثابت خود میباشد، امری که رهبران این جنبش را مجبور میسازد تا در آینده امتیازات بیشتری به دولت اسرائیل بدهند. این چالش حماس را در برابر دو گزینه قرار داده است:
1ـ گزینه نخست اینکه حماس تمامی این شروط و هزینههای سیاسی و استراتژیک مرتبت بر آن را بپذیرد.
2ـ گزینه دوم اینکه حماس هیچ یک از این شروط را نپذیرد و برای برخورد با تبعات و پیامدهای گوناگون آن بر این جنبش و تمامی گروههای فلسطین آماده شود.
حماس با برخی تغییرات در برخی از مواضع خود، سعی نموده تا در برابر این معادله مقاومت نماید، اما تاکنون موفق نشده است طرف اسرائیلی را متقاعد سازد، چون این رژیم میخواهد حماس در رویکردهای اساسی خود تغییرات روشنی را ایجاد نماید، بدین معنا که این تغییرات تا آنجا گسترش یابد که هویت شناخته شده فکری این جنبش کاملاً دگرگون شود.
نکته قابل توجه اینکه اسرائیل با هدف افزایش فشارها بر مردم فلسطین و متقاعد ساختن آنها به اینکه دولت حماس عامل جنبش مشکلاتی است، تنگناها و مشکلات فراوانی را در گذرگاههای فلسطینی به وجود آورده است، از سوی دیگر اسرائیل به دستگیری و زندانی کردن برخی از نمایندگان و یا وزرای فلسطینی اقدام نموده است، به عنوان مثال در تاریخ 29 ماه می 2006، رانی بارعون وزیر کشور اسرائیل به برخی از نمایندگان مجلس قانونگذاری فلسطین هشدار داد، یکماه فرصت دارید تا از سمتهای خود در جنبش حماس و پارلمان استعفا دهید، در غیر این صورت پس از مهلت مقرر، جواز اقامت آنها باطل خواهد شد. وزیر کشور رژیم صهیونیستی تصمیم خود را مستند به یکی از قوانین اسرائیل کرد که حماس را یک جنبش تروریستی به حساب میآورد.
رژیم صهیونیستی گذشته از دخالت در امور داخلی فلسطین، در تحرکات و جهتگیریهای خارجی دولت حماس نیز مداخله میکند، به عنوان مثال نسبت به دیدارهایی که هیاتهای فلسطینی به نمایندگی از سوی جنبش حماس از بسیاری از کشورها به ویژه از کشورهایی چون ترکیه، روسیه و ایران داشتند، اعتراض نمود، زیرا اسرائیل در حالی که تلاش میکرد تا حماس را از طرق مختلف در تنگنا قرار دهد و تحریمها علیه دولت او را تکمیل نماید، چنین دیدارهایی از سایر کشورها، مغایر با سیاست اسرائیل بود.
هر چند این هیاتهای اعزامی از سوی حماس مورد پذیرش بسیاری از این کشورها قرار گرفتند و موفق شدند، با جمعآوری کمکهای مالی به رفع کمبودهای شدید غذایی و دارویی در اراضی فلسطین بپردازند، اما تحریمی که اسرائیل با کمک آمریکا بر دولت حماس تحمیل کرده بود، موجب شد تا این کمکها به مردم فلسطین نرسد، این رژیم از طریق تهدیدهای آشکار و پنهان خود، از ارسال کمکهای نقدی از طریق بانکهای فلسطینی و عربی به فلسطینیها جلوگیری میکرد.
یکی دیگر از ابزارهای اسرائیل برای اعمال فشار بر دولت حماس، مرتبط ساختن فعالیتهای این جنبش به دولت ایران بود، اسرائیل دولت حماس در فلسطین و دولت جمهوری اسلامی ایران را به عنوان نماینده دو جریان افراطی اسلامی به حساب میآورد. تلآویو حماس را به عنوان یک جریان افراطی اسلامی نماینده سنیها معرفی میکرد، و ایران را به عنوان یک جریان افراطی اسلامی نماینده شیعیان معرفی میکرد، اسرائیل چنین مطرح میکرد که این دو جریان افراطی در حال حاضر در عراق وجود دارد و سپس تلاش میکرد تا این دوگانگی را به سراسر منطقه تعمیم دهد. اسرائیل با تبلیغات خود چنین وانمود میکرد که تحریمهای وضع شده علیه حماس باید استمرار یابد و ایران نیز از دستیابی به فنآوری هستهای محروم شود، از منظر اسرائیل این تحریمها به جدایی ائتلاف میان این دو منجر خواهد شد.
نتیجهگیری
از مطالب فوق میتوان چنین نتیجه گرفت که اسرائیل منتظر است تا جنبش حماس از بسیاری از مواضع و اصول خود فاصله بگیرد، این رژیم به منظور ناکام نهادن دولت حماس در فلسطین به دنبال تحقق سه هدف اساسی ذیل است:
1ـ متزلزل ساختن تصویر حماس در نزد افکار عمومی مبنی بر اینکه مشارکت سیاسی مردم فلسطین و انتخاب آنها منجر به این وضع شده است، چون آنها گروهی را برای اداره کشور برگزیدهاند که از دید اسرائیل فاقد قدرت تفکر استراتژیک هستند.
2ـ پس از یک دوره سکون و آرامش در تحقق خواستههای مرحلهای حماس، بار دیگر نیاز این جنبش به عملیات مسلحانه به همان انگیزههای سابق و بازگشت توجیحات گذشته، مطرح شود.
3ـ پس از بوجود آمدن شرایط جدید به خاطر اقدامات مسلحانه حماس، بار دیگر زمینه برای بازگرداندن فتح به ریاست دولت فراهم شود، و فرصت بیشتری به فتح داده شود تا به رویارویی با حماس بپردازد.
در هر حال این اسرائیل است که یک سلسله دستاوردهایی را در این شرایط برای خود محقق خواهد کرد، این رژیم در پرتو تاکتیکهای خود از لحاظ سیاسی، حماس را با شکست مواجه خواهد کرد و از لحاظ نظامی، صبغه نظامی مقاومت را از بین خواهد برد. بدین ترتیب گرفتن فرصت از دست اسرائیل در جدول کاری جنبش حماس باید هدفی مهم به حساب آید، امری که ایجاب میکند تا حماس به ضرورت تفاهم با فتح پی ببرد ولو اینکه این تفاهم جنبش را ناگزیر سازد که امتیازاتی بدهد، زیرا ناکامی دولت کنونی فلسطین پیامدهای بسیار خطرناکی برای مساله فلسطین در پی خواهد داشت، این پیامدها بسیار فراتر از محاسبات آتی گروههای فلسطین خواهد بود.