اسکات ریتر / مترجم: علیرضا عباری
دو روز بعد، یعنی چهاردهم ژوئن، همچنان بازرسان زیر آفتاب بودند. رئیس شورای امنیت، که آن زمان سفیر فرانسه بود، بیانیهای صادر کرد و در آن قصد عراقیها در اجرای قطعنامه 1060 را محکوم کرد و خاطرنشان کرد که از نظر شورا اقدامات عراق نقض «آشکار و وقیحانه» قطعنامه شورای امنیت است (اما، نه یک «نقض اساسی»؛ واژهای که اگر استفاده میشد، به آمریکا اجازه حمله هوایی به عراق را میداد).
آنسکام 150 عراق را ترک کرد و اکیوس از جانب شورای امنیت به عراق اعزام شد تا «برای آخرین بار فرصت» دهد تا عراقیها از قطعنامههای شورا تبعیت کنند.
تصمیم اعزام اکیوس به عراق، در ظاهر غیرعادی بود. اگر آمریکا قصد بمباران عراق را داشت، باید به دنبال اعمال فشار برای پیدا کردن «نقض اساسی» میگشت. با اعزام اکیوس شورا بهانه هرگونه تهاجم علیه عراق را از بین میبرد و آمریکائیها هم این جهتگیری را مورد تشویق قرار میدادند.
حمایت ناگهانی آمریکا از دیپلماسی به این دلیل بود که توطئه کودتای سیا در حال شکست خوردن بود. وقتی خودروهای آنسکام 150در مقابل ساختمان گارد ویژه جمهوریخواه توقف کرده بودند، قرارگاه سازمان سیا در امان با ناامیدی سعی میکرد تا با سردستگان توطئهچینان کودتا در بغداد ارتباط برقرار کند و همه را برای حمله نظامی پیش رو سر جای خود مستقر کند. اما هیچ خبری از شبکه آنها در بغداد نبود. انگار از روی زمین ناپدید شده بودند. واقعیت از این قرار بود که توطئهچینان کودتا توسط مخابرات گیر افتاده بودند. سرویس اطلاعاتی صدام چنان در توطئه کودتا رخنه کرده بود که دیگر حتی یکی از افراد تحت کنترل سازمان سیا هم در فراق نمانده بود که توسط مخابرات دستگیر نشده باشد. آمریکا که دیگر از بدست آوردن کنترل بر سر اتفاقات عراق ناامید شده بود، حالا امیدش به اکیوس بود تا هرج و مرجی را که «سیا» بانی آن شده بود، را آرام کند.
به مدد اقدامات مخابرات، طارق عزیز تصویر کاملی از مسائل موجود برای تغییر رژیم توسط تأثیر متقابل بازرسیها تسلیحاتی و طرحهای مانعتراشانه سازمان سیا ترسیم کرده بود. با اینکه رهبران ارشد عراق فکر میکردند دلیل کافی برای قطع کردن تمامی مناسبات با آنسکام را در دست دارند، اما سلول آنسکام مخابرات طارق عزیز، و دیگران مثل صدام حسین را متقاعد کرده بود که در این میان آنسکام مورد سوءاستفاده قرار گرفته است و در طرحریزی کودتا هیچ نقش تعمدی نداشته است. عراقیها میدانستند که بدون گزارش جانبدارانه آنسکام از تبعیت خود، تحریمهای اقتصادی لغو نخواهد شد، بنابراین تصمیم گرفتند که به رالف اکیوس فرصت دهند تا به دور از اوامر سیاسی آمریکا، اقدامات بازرسیاش را از سر گیرد و در مورد مأموریت خلع سلاح خود اقدام کند. عصر روز دوازدهم ژوئن، طارق عزیز با اکیوس در محل وزارت امور خارجه عراق دیدار کرد. صحبتهای آغازین اکیوس نشان میداد که او حاضر به مصالحه است. او خاطرنشان کرد که «هر دو طرف باید این فرصت را مغتنم بشمارند و خیلی زود اقدام کنند تا شاید در نهایت به جایی برسیم که شورای امنیت تحریمها را لغو کند.»
این همان چیزی بود که طارق عزیز میخواست بشنود. اما اول باید چند چیز را روشن میکرد. او گفت: «دولت آمریکا و انگلیس، رسماً و صراحتاً اعلام میکنند که خواهان تغییر رژیم در عراق هستند. عراق نمیتواند از کنار این مطلب که آنسکام اطلاعاتش را از دو دولت دریافت میکند، به راحتی بگذرد و بعد اینکه شما گروههایی را به محل گاردهای ویژه جمهوریخواه فرستادید.» سپس این نکته استفاده کرد و ادامه داد: «ما در عراق شکها و نگرانیهای جدی داریم. [اکیوس] تو گروهت را، آنسکام 150، به عراق میفرستی و منتظر یک بحرانی... من دارم به زمان بازرسیها اعتراض میکنم. شاید این مسئله برای شما اهمیت چندانی نداشته باشد، اما ما در عراق با دید متفاوتی به این مسئله نگاه میکنیم.»
اکیوس ظاهراً نگرانی از بعد سیاسی نداشت. وقتی نمایندگان آمریکا و انگلیس در شورای امنیت از «نقص اساسی» حرف میزدند، واقعیت این بود که با خنثی شدن توطئه کودتا، دیگر هیچ تهاجم نظامی عملی در کار نبود تا عراق را هدف قرار دهد. سازمان سیا به خوبی میدانست که عراقیها تا چه حد در مسأله توطئه علیه صدام رخنه کردهاند و نیز اینکه چطور امکان دارد این اطلاعات در شورا توسط عراق و یا همپیمانانش، در صورتی که آمریکا همچنان قصد حمله نظامی داشته باشد، مورد استفاده قرار گیرد. وحدت موجود در شورا که برای تداوم تحریمهای اقتصادی لازم بود، از بین میرفت. در یک هم فکری عجیب و غیره منتظره، هم عراق و هم آمریکا میخواستند که اکیوس به توافق برسد؛ عراقیها میخواستند تحریمها لغو شود و آمریکا خواستار تداوم آنها بود.
اکیوس در دیداری دو نفره و طولانی با طارق عزیز شرکت کرد و بر سر لغو تحریمها بحث کردند. اکیوس قول داد که سخت تلاش کند تا تحریمها لغو شود، اما در مورد سست کردن سیاست مبنی بر تحریمهای آمریکا برای تغییر رژیم نیاز به کمک داشت. او گفت که بازرسیها باید ادامه یابد و آنها مجبورند خیلی جدی سازوکار پنهانسازی را مورد بررسی قرار دهند. اگر عراق چنین بازرسی را میپذیرفت، آنوقت اکیوس میتوانست راهی بیابد تا دیگران برای نقض منافع امنیت ملی عراق نتوانند از آنها بهره بگیرند. طارق عزیز، عامر رشید و عامرالسعدی را فراخواند و طی دو روز به توافق رسیدند.
روز 22 ژوئن، رالف اکیوس و طارق عزیز «توافقنامه جهت بازرسیهای اماکن حساس» را امضا کردند که ناظر بر چگونگی بازرسی آنسکام از مناطق حساس مربوط به امنیت ملی عراق بود ـ اماکنی مانند گارد جمهوریخواه، گارد ویژه جمهوریخواه، سازمان امنیت ویژه، مخابرات و سایر نهادهای امنیتی، از قبیل تشکیلات و ساختمانهای ریاست جمهوری و وزارتخانهها. هفت مسأله مجزا در این سند نام برده شده بود، اما شاید بحثبرانگیزترین آنها درباره تعداد بازرسان مجاز به ورود به اماکن «حساس» بود:
ورود به این اماکن توسط یک گروه محدود از بازرسان امکانپذیر است (بازرس کل، یک یا دو بازرس و یک یا دو مترجم ـ رویهم 4 نفر). گروه مجاز به ورود مکان را بررسی میکند تا ببیند آیا اقلام، اسناد و یا فعالیتهای مرتبط ممنوعه در مکان وجود دارد یا نه.
اکیوس موفق شد کارش را انجام دهدـ یعنی پیشگیری از وقوع جنگ و تداوم بازرسی تسلیحاتی. اما نتیجه در عین اینکه یک مخمصه کوتاهمدت برای آمریکا بود، یک واقعه ناگوار راهبردی در سیاست آمریکا در قبال عراق هم به حساب میآمد. اما عواقب اقدام کودتای ناموفق به این زودیها از بین نمیرفت. بسیاری در سازمان سیا همچنان امیدوار بودند که توطئهچینان کودتا دوباره بیکباره ظاهر شوند، با آنها تماس بگیرند و آنها را از آمادگی مداوم خود جهت براندازی صدام مطلع سازند. ادامه دارد...