تقی رحمانی
این بار ایدئولوژی جذاب زمانه که انترناسیونالیسم در انواع آن بود (طبقاتی، مذهبی، صنفی و ...) راه را برای انترناسیونالیسم بنیادگرا هموار کرد که در عمل به حکومت مطلقه عنایت داشت. جمهوری اسلامی نزد این جریان حکومت مطلقه ولایی که بر جمهور یا مردم مسلمان هستند، حکومت میکند و از اختیارات مطلقه برخوردار است و رأی مردم به مشروعیت این حکومت و در واقع امری ثانوی است.
جریاناتی اعم از مذهبی و سکولار در دهه 1360 شمسی تاکید داشتند که مشروعیت حکومت مردمی است و محور پایه ایران باشد، نه نجات جهان یا جهان اسلام و هر ملتی بایستی خود برای عزت و شرف خویش تلاش کند که البته این ایده در میان ایدههای جذاب زمانه گم شد.
اما گذشته را به رخ آوردیم که ایدئولوژیهای جذاب امروزه را مطرح سازیم و از بازار کشمکش ایدئولوژی یا باور مفید زمانه با ایدئولوژیهای جذاب پرهیز دهیم تا به نفع ایدئولوژی و باور دیگری تمام نشود، چرا که ساختار جامعه و مناسبات حقوقی زمانه پذیرای ایدهها و باورهای آرمانی نیست.
امروزه جریانات لیبرال جهانگرا یا لیبرال دموکرات و دیدگاههای عدالتطلب سوسیالیستی یا عدالتطلب مذهبی را اینگونه نقد میکنند که آنان دموکراسی را باور نداشتند، پس دموکرات و آزادیخواه نبودند و روشنفکران سکولار ـ لیبرال و سکولار ـ دموکرات به روشنفکران چپ مارکسیستی چنین نقدی دارند.
همچنین است نقد روشنفکران دینی حلقه کیان بر شریعتی که وی طرفدار دموکراسی متعهد بود، پس به آزادی عنایت نداشت. هر چند روشنفکران حلقه کیان در دهه 1360 از شعار انترناسیونالیسم مذهبی بنیادگرا حمایت میکردند و مخالف جریانات روشنفکری اعم از مذهبی و غیرمذهبی، ملی و جهان وطنی بودند و از مدافعان و بانیان انقلاب فرهنگی برای تصفیه دانشگاهها از جریانات فکری ـ سیاسی مذهبی و غیرمذهبی متفاوت از خود بودند.
اما سخن مهم این است که این نقد، جای اشکال فراوان دارد و نقد جامعی نیست. نقد درست، نقدی چندجانبه است، چرا که بعد از انقلاب، حکومت به طور متوسط هر سال یک انتخاب برگزار کرده بود که در مجموع هیچ کدام از این انتخابات آزاد به مفهوم مرسوم آن نبوده، هر چند هر از گاهی از آزادی نسبی برخوردار بوده است، اما پرسش این است که نتیجه این انتخابات در نهایت به نفع چه گرایشی تمام شده است؟ همچنین باید توجه داشت که در جامعهای که ساختار اجتماعی ـ سیاسی و مناسبات حقوقی به نفع آزادی نیست، دموکراسی نیز تبدیل به ابزاری برای قدرتمندان میگردد، همانگونه که عدالتطلبی بدون پشتوانه در خدمت محدود کردن آزادی قرار میگیرد. عنایت به این نکته ضروری است که بعد از انقلاب مشروطیت، جامعه ما انواع انتخابات را داشته، اما انتخابات آزاد مقولهای کمیاب بوده است. در همین راستا اگر بتوان به اشتباه روشنفکران و مبارزان صدر مشروطه یک نمره منفی داد به اشتباه مبارزان و عدالتطلبان پارادایم عدالت سوسیالیستی و دوره انقلاب 57 شمسی میتوان دو نمره منفی داد و به اشتباه در حال وقوع روشنفکران و مبارزانی که به منافع ملی و نظری ناسیونال دموکراسی غیرمتمرکز توجه ندارند و شعار لیبرال دموکراسی یا قومگرایی در مقابل ناسیونالیسم را سر میدهند، میتوان سه نمره منفی داد. چرا که باز مشاهده میکنیم که انواع ایدئولوژیهای جذاب با گرایش مذهبی و سکولار بر تقابل لیبرالیسم یا ملیت و تقابل ملیت با قومیت تکیه میکنند و بر این مقوله باید جریانات زنگرایی افراطی را افزود. در حالی که اگر محور ایران به معنی کشوری با مرزهای مشخص و معین و روابط و مناسبات تعریف شده باشد، این ایران باید با نظام دموکراسی تلفیقی از پارلمان و شوراهای قدرتمند اداره شود که نتیجه آن ناسیونال دموکراسی غیرمتمرکز در کشور کثیر اقوام ایران است. در چارچوب پذیرش این ایده مفید هر ایدئولوژی جذابی میتواند فعال باشد و در حوزه عمومی به حیات خود ادامه دهد و در دولت به تناسب قدرت خود که ناشی از رأی مردم است، نقش بازی کند. در غیر این صورت طرفداران لیبرال دموکراسی و جهانی شدن در جامعه ما نصیبی بهتر از طرفداران انترناسیونالیسم سوسیالیستی نخواهند برد و همچنین طرفداران لیبرالدموکراسی و جهانی شدن با گرایش دینی، دستاوردی بهتر از طرفداران جامعه توحیدی نخواهند داشت. در حالی که آنان یک نظام را تغییر دادند و برای مدتی فضا خلق کردند و جامعه را با معیارهایی آشنا نمودند که برای حاکمان دردسرساز خواهد بود.
خاتمه
به نظر میرسد که همه نیروهای طرفدار آزادی و دموکراسی و عدالت و رفاه نسبی بهتر است بر حول ناسیونال دموکراسی غیرمتمرکز توافق کنند. طرفداران ایده لیبرال ـ دموکراسی یا قومگرایی در تقابل با ناسیونالیسم به عنوان ایدئولوژی جذاب زمانه، بایستی توجه داشته باشند که در دو گفتمان روشنفکری گذشته از مشروطه تاکنون یعنی گفتمان پیشرفت و ترقی و گفتمان عدالتسوسیالیستی (این دو باور و ایدئولوژی جذاب) در خدمت ایدئولوژی یا باور مفید یعنی ناسیونال ـ دموکراسی غیرمتمرکز قرار گرفتند و از آنجایی که جامعه ما فاقد ساختارهای لازم برای تحقق آزادی است، باید توجه داشت که طرح ایدئولوژیها یا باورها و نظریههای جذاب، اما غیرعلمی، مانع از تحقق باور مفید میشود و ناخودآگاه در خدمت نیروی مقابل خود قرار میگیرد، در حالی که ایدئولوژیهای جذاب در فضای ذهنی و دور از جامعه یکدیگر را نقد میزنند و به نتایج مفیدی نمیرسند مانند نقدی که عدالتطلبان سوسیالیست مذهبی و غیرمذهبی بر روشنفکران پیشرفت و ترقی زدند و آنان را فاقد گرایش خلقی دانستند یا نقدی که روشنفکران و فعالان لیبرال، اعم از مذهبی و غیرمذهبی بر گفتمان عدالتطلبی میزنند و آنان را مخالف آزادی میدانند، در حالی که مشکل جامعه ما در جای دیگر است. یعنی فقدان ساختار و مناسباتی که آزادی را بپذیرد و مکانیزم دموکراسی در آن ابزار دست استبداد نگردد. از همینرو برای جلوگیری از سنت پسرکشی به وسیله پدر دموکرات که به نفع جریان مستبد تمام میشود، میباید رسم دیگری درانداخت.
این طرح تفاهم همه نیروهای طرفدار آزادی و عدالت بر محور تقویت ساختار تحقق ناسیونالیسم ـ دموکراسی غیرمتمرکز میباشد که ایده مفید زمانه است و ایدههای جذاب باید در خدمت آن قرار بگیرند تا بتوانند در جامعه قدرتمند جلوهگر شوند. همچنین باید توجه داشت که یک مدل حکومتی نمیتواند بدون ساختارها و مناسبات اخلاقی آن کارایی داشته باشد، حال این مدل میتواند نظام پارلمانی، شورایی و غیره باشد.