مایکل هرش ـ ملیندالیو ـ جورج ورفریتس
مترجم: سارا اوج
رویدادهای بزرگ تاریخی را گاهی اتفاقاتی جزئی رقم میزنند. قیصر ویلهلم، هیچگاه فرانسویها را به خاطر اینکه او را به اجلاس پاریس دعوت نکردند، نبخشید. امپراتور آلمان، اندکی پیش از آنکه جنگ جهانی اول را در اروپا شعلهور سازد، با گلایه گفت: «پادشاهیهای اروپا هیچ توجهی به حرفهایی که من برای گفتن داشتم نکردند.» شواهد بسیاری نشان میدهد که کیم چونگ ایل، رهبر کره شمالی نیز مردی زودرنج است. رهبر کوتاه قامت کره شمالی حساسیت خاصی نسبت به قد خود دارد. او که هوادار پروپا قرص فیلم است در سال 1978 دستور ربودن «چویونهی» بازیگر زن اهل کره جنوبی را صادر کرد تا از او در برپایی صنعت فیلمسازی ملی کمک بگیرد. در ضیافت شامی که به افتخار این بازیگر ترتیب داد، اولین سؤالی که به خنده از او پرسید این بود: «خوب، خانم. نظرتان در مورد قد و قواره من چیست؟
مورد دیگر، نگرانی او از این موضوع است که در نظر مردم و متحدانش، کیم چونگ ایل هیچگاه نمیتواند به موفقیتهای پدر مرحوماش، رهبر کبیر، کیم ایل سونگ (که رهبر ارتش چریکی بود که در دهه 30 بر ضد اشغالگران ژاپنی فعالیت میکرد) دست یابد. شواهد بسیاری نشان میدهند که کیم جوان و مشاورین ارشدش که نظراتشان غالباً «بازتابی از نظرات شخصی اوست، همگی عصبانی مزاج هستند. هنگامی که پکن مصرانه از کیم چونگ ایل خواست تا برنامه آزمایش موشکیاش را لغو کند، معاون وزیر امور خارجه کره شمالی، «کیم گایه گوان» با گلهمندی گفت: «گویا اینطور است که برادر بزرگتر به برادر کوچکتر میگوید این کار را نکن! ولی ما پسربچه نیستیم. ما یک قدرت هستهای هستیم.»
به این ترتیب، میتوان واکنش بالاترین ردههای دولت کیم را به سخنان تحقیرآمیز بوش در مورد کیم که وی در یکی از جلسات سناتورهای جمهوریخواه در سال 2002 ایراد کرد، درک نمود. در سخنانی تند و شخصی که شدت لحن آن شنوندگان بوش را میخکوب کرد، رئیسجمهوری ایالات متحده، کیم چونگ ایل را یک فرد کینهجو خواند که مثل بچههای لوس سر میز شام رفتار میکند!» از زمانی که نیوزویک و دیگر رسانههای غربی این اظهارنظر و دیگر حملات شخصی بوش را گزارش کردهاند، مقامات رسمی کره شمالی به طور مدام از آنها به «سلیک هریسون»، کارشناس امور کره که غالباً از پیونگ یانگ دیدار میکند، شکایت کردهاند. کیم گایهگوان در سال 2004 از هریسون پرسید: «وقتی رهبر شما حتی حداقل احترام را برای ما قائل نیست، ما چطور میتوانیم با شما معامله کنیم؟»
تاریخ تنها محصول نیروهای انتزاعی مانند اقتصاد، ایدئولوژی یا جغرافیا نیست. اهداف و جاهطلبیهای مردان سیاسی غالباً تأثیرگذارترین عامل در شکلگیری تاریخ هستند، مردانی مانند کیم، پدرش، سربازان، دانشمندان و جاسوسان کره شمالی که نسل اندر نسل و طی سالهای بسیار تلاش کردهاند تا به کلوپ هستهای بپیوندند.
تلاش کردهاند تا به کلوپ هستهای بپیوندند. آیا دلیل تصمیم کیم برای آزمایش هستهای، امتناع رهبر تنها ابرقدرت دنیا از مذاکره مستقیم با او است؟ بدون شک موضوع پیچیدهتر از اینهاست، درست همانطور که شروع جنگ جهانی اول معلول عواملی فراتر از عقده ناپلئونی قیصر ویلهلم بود.
اما سیر اتفاقاتی که اکنون به این لحظه خطرناک انجامیده است ـ یعنی تبدیل شدن کره شمالی به اولین قدرت هستهای جدید در هشت سال گذشته و بدون شک بیثباتترین در بین هشت قدرت هستهای امروز جهان (بدون احتساب اسرائیل). تا حد زیادی مربوط به سالهای غرور و تعصب نابهجا میان پیونگ یانگ و واشنگتن، سوءتفاهمات عمیق و فرصتهایی است که به گونهای فاجعهبار از دست رفتهاند. یک سیاستمدار کره شمالی در مصاحبهای که در دهم اکتبر با روزنامه «سئول» انجام داد، تایید کرد که پیونگ یانگ با این کار در حال فرستادن پیام است: وقتی ما اعلام کردیم که دارای سلاح هستیم، ایالات متحده تواناییهای ما را دست کم گرفت.
حتی در اینکه ما واقعاً دارای سلاح هستیم، تردید کرد. آزمایش هستهای صحت گفتههای ما را ثابت کرده است.
رازهای شمال
هیچ کس در واشنگتن هرگز نتوانسته است دریابد که باید با کره شمالی چطور برخورد کرد. به عنوان یک نظام سیاسی بسته، کشور کیم، تلی از مواد زائد سمی است که در 50 سال گذشته در میان موفقیتهای چشمگیر کشورهای غرب آسیا، مسیر اضمحلال و پسرفت را پیموده است.
آنجا مکانی سراسر از عجایب به سبک کارهای جورج اورول است. جایی که پلیسهای راهنمایی و رانندگی بر سر بلوارهای خالی شهر پیونگ یانگ فرمان ایست و حرکت میدهند، در حالیکه هیچ ماشینی در خیابان نیست، جایی که هزاران تن از مردم در میان غفلت همگان، از گرسنگی رنج میبرند و جایی که کیم به بیان بوش، گولاکی به بزرگی هوستون برپا کرده است. بیل کلینتون نیز مانند بوش، کیم را کوچک میشمرد و در زمان ریاست جمهوریاش، بسیار فراتر از آنچه بوش تاکنون بر زبان رانده، به کیم حمله کرد، اما شواهد بسیاری دال بر آن است که رنجش رئیسجمهوری حال حاضر آمریکا از کیم، بسیار شخصیتر و عمیقتر است.
در جریان اولین سفر بوش به سئول که اندکی پس از سخنرانی معروفش در مورد محور شرارت در سال 2002 صورت گرفت، کارن هیوز که در آن زمان مشاور بوش بود به خبرنگاران گفت که رئیسجمهوری از دیدن عکسهای ماهوارهای شبهجزیره کره بسیار هیجانزده شده است. زیرا این عکسها نشاندهنده انوار درخشان بر روی جنوب و تاریکی در شمال هستند. از نظر بوش، این عکسها نمایانگر نور و فرصتی که آزادی و تاریکی که یک رژیم سرکوبگر به ارمغان میآورد، بودند. تنها چند روز پیش از آزمایش هستهای کیم، جورج بوش در یک کنفرانس خبری در رزگاردن از ملاقاتی یاد کرد که آوریل گذشته با مادری ژاپنی داشت که دختر نوجوانش 29 سال پیش به وسیله کره شمالی و احتمالاً برای سوءاستفاده جنسی دزدیده شده بود. او گفت این ملاقات که یکی از پرمعناترین لحظات دوران ریاست جمهوریاش بود، قلبش را شکسته است.
با وجود آنکه آزمایش کره شمالی از نظر مقیاس چندان با اهمیت نبود (با حجمی معادل نیمکیلو تن یا کمتر. این بمب تنها اندکی بزرگتر از یک تفنگ بادی هستهای به شمار میرفت) اما پیونگ یانگ همچنان کشور شماره یک جهان از نظر گسترش تولید موشک است.
همچنین سابقه طولانی و رمزآلود این رژیم در آدمرباییهای مخفی، ماموریتهای کماندویی دریایی و دیگر عملیات مرموز، بیش از هر زمان نگرانی مقامات اطلاعاتی آمریکا را در مورد آنچه کیم دارد و آنچه ممکن است با آن انجام دهد برانگیخته است.
با آنکه تاکنون کره شمالی در حین فرستادن مواد هستهای به خارج به دام نیافتاده، اما این احتمال همواره وجود دارد که کیم جونگ ایل روزی اجازه دهد تا یک توده پلوتونیوم به اندازه توپ بیسبال بر روی بمبی سوار شود و به سمت آمریکا روانه گردد.
آنچه کره شمالی ممکن است به دیگر حکومتهای دنبالهروی انرژی هستهای تسلیحاتی انتقال دهد نیز به همان اندازه ترسناک است. در عصر آغازین انرژی هستهای در زمان جنگ جهانی دوم، دانشمندان نگران این امر بودند که ممکن است هیچگاه نتوان تکنولوژی اتمی را به طور کامل کنترل کرد (سلاحهایی که برای مبارزه با زورگویان ساخته شدهاند، ممکن است خود شیطانکهایی با لباس مبدل باشند) .
ریشههای بحران
نیوزویک در یک بررسی به ردیابی ریشههای توان هستهای کره شمالی پرداخته است. نتایج این بررسی حاکی از آن است که متاسفانه آنچه در میان قرن بیستم بیم آن میرفت، میتواند به معضل رایج اوایل قرن 21 تبدیل شود. انفجار نیم کیلو تنی کره شمالی، محصول تلاشی است که نیم قرن یا بیشتر به طول انجامیده است. مشکل میتوان به زمان دقیق که کیم ایل سونگ به این نتیجه رسید که او به بمب هستهای و برنامه موشکهای بالستیک همراه آن نیاز دارد، اشاره کرد، اما انگیزه او از این کار، به جهت احساس ناامنی بوده است که به ریشههای نوع حکومتش باز میگردد.
هرچه باشد، کره شمالی یک کشور ساختگی است. میراثی از تقسیمات جنگ سرد. پس از آنکه ژاپن، که سرزمین کره را سالها تحت اشغال خود داشت، در جنگ جهانی دوم شکست خورد، استالین در سال 1945 در نیمه شمالی شبهجزیره کره، رژیم کره شمالی را تاسیس نمود. مسکو از کیم ایل سونگ به عنوان مردی قدرتمند حمایت کرد. در همین حال، آمریکاییها نیز حکومتی همسو با سیاستهای خود را در بخش جنوبی کره به روی کار آوردند. هیچ کدام از دو کره هرگز از ادعای حاکمیت خود بر تمامی شبهجزیره کره دست برنداشتند و این امر رابطه خصمانه پایداری را میان آنها برقرار کرد.
کیم پدر برای تحکیم پایههای قدرتاش، یک ایدئولوژی شبهفرقهای به نام جوچه خلق کرد ملغمهای از ملیگرایی و واهمه سنتی کرهایها از بیگانگان، سرسپردگی به حاکمیت و قدرت به سیره کنفوسیوس و لنینیسم و مارکسیسم آرمانشهری.
برخی تحلیلگران معتقدند که کیم ایل سونگ پس از جنگ دو کره (1953ـ1950) که طرف پیروزی نداشت، به این نتیجه رسید که کشورش نیازمند پوشش دفاع هستهای است. سپس دهه هفتاد فرا رسید. زمانی که کیم دریافت از نظر اقتصادی در حال باختن به دشمنان خونیاش در سئول است و پس از آن فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، شکستی که ناگهان پیونگ یانگ را بدون حامی کمونیستش و چتر هسته آن که مانند سپری از پیونگ یانگ حمایت میکرد، برجا گذاشت. کیم ایل سونگ وحشتزده، عملیات تخاصمآمیز بسیاری را بر ضد کره جنوبی ترتیب داد. از جمله، اتهام خرابکاری در یکی از خطوط هوایی کره جنوبی در سال 1978، یکسال پیش از بازیهای المپیک سئول است که در آن تمامی 115 سرنشین و خدمه هواپیما کشته شدند. کیم این درسها را به خوبی به پسرش آموخت. ادامه دارد...