تاریخ انتشار : ۰۸ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۷:۱۸  ، 
کد خبر : ۱۳۲۵۱۷

رقابت سه جانبه در آسیای میانه و قفقاز


منصور منصوری‌ظفر / دانشجوی کارشناسی ارشد روابط بین‌الملل دانشکده وزارت امور خارجه
در سال 1904 میلادی سرهلفورد ‌مکیندر sir) (Helford Mackinder انگلیسی نظریه معروف خود را مطرح کرد. این نظریه جزیره جهانی نام گرفت که با نام هاتلند (Heartland) یا قgب دنیا نیز شناخته شده است. مکیندر قاره‌های اروپا، آسیا و آفریقا را جزیره جهانی می‌دانست. دو سوم کره خاکی شامل جزیره جهانی و یک سوم آن شامل آمریکای شمالی و جنوبی و استرالیاست. جزیره جهانی هفت هشتم جمعیت جهان را در بر می‌گیرد. کلید جزیره جهانی، ناحیه‌محور یا هارتلند است. وی هارتلند را تا حدی به سمت غرب تغییر داد، به گونه‌ای که تمام سرزمین روسیه به جز قلمرو خاور دور آن‌ را دربرمی‌گرفت. وی بر این باور بود که هارتلند اهمیت اساسی در اوراسیا دارد و کسی‌ که بر شرق اروپا تسلط یابد بر هارتلند حاکم می‌شود. هر کس بر هارتلند حاکم شود بر جزیره جهانی حاکم خواهد بود و کسی ‌که بر جزیره جهانی حاکم باشد بر دنیا مسلط است.
منطقه آسیای مرکزی و قفقاز که بخش اعظم هارتلند را تشکیل می‌دهد، علاوه بر داشتن مزیت ژئوپلیتیک که خود ‌به‌ خود مزایای اقتصادی فراوانی برای کشورها و تجارت جهانی فراهم ساخته است، از ویژگیهای سیاسی و فرهنگی متعددی نیز برخوردار است. وجود منابع عظیم انرژی از قبیل نفت و گاز، برخورداری از یک بازار مصرفی 50 میلیونی و گسترش موج اسلام‌خواهی عواملی هستند که ایالات متحده، (قدرت هژمونیکی که منافع خود را جهانی می‌داند)، را لاجرم به این منطقه سوق می‌دهد.
پس از پایان جنگ سرد و استقلال کشورهای این منطقه، آمریکایی‌ها نیز در راستای تعقیب سیاستها و منافع خود به عنوان تنها ابرقدرت باقی ‌مانده پس از جنگ به فکر نفوذ به این سرزمین افتادند. عوامل متعددی سیاستهای ایالات متحده در این منطقه را تبیین می‌کند که همه آنها به نوعی رویارویی مجدد با روسیه و سیاست خارجی این کشور در این منطقه می‌باشند. درباره سیاستگزاری ایالات ‌متحده در قفقاز و آسیای مرکزی ملاحظات متعددی را می‌توان در نظر گرفت. ایالات ‌متحده ابرقدرت نظامی است، استراتژی جهانی‌اش ایجاب می‌نماید که نسبت به این منطقه بی‌اعتنا نباشد. برتری استراتژیکی منطقه فوق‌الذکر از چنان اهمیتی برخوردار است که سه قدرت هسته‌ای یعنی روسیه، چین و قزاقستان را کنار می‌زند.
سیاستها و اقدامات آمریکا جهت رسیدن به اهداف کلان خود در این منطقه را می‌توان در مقوله‌های سیاسی، اقتصادی، امنیتی ـ دفاعی و اجتماعی به ‌طور مختصر به صورت زیر بیان کرد:
الف) جنبه سیاسی
از جنبه سیاسی آمریکا درصدد است که با تقویت کشورهای منطقه (کمکهای مالی و اقتصادی، وارد کردن کشورهای منطقه در حوزه امنیتی غرب و رفع بحران‌های منطقه‌ای) به کاهش نفوذ و تحدید (containment) روسیه بپردازد. ایالات ‌متحده پس از استقلال کشورهای این منطقه اصل مهم سیاست خارجی خود در این منطقه را تقویت استقلال کشورهای جدید اعلام نمود. لذا با اقدامات متقضی از افزایش قدرت دولت روسیه در منطقه و در نتیجه تضعیف کشورهای منطقه جلوگیری به عمل می‌آورد. هر چند هر زمان که تهدیدی از سوی اسلام‌گرایان در منطقه و یا ایران حس کند، سیاست آمریکا به روسیه نزدیک می‌شود. چرا که اسلام به عنوان قدرتمندترین بینشی که از نفوذ سنتی در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز برخوردار است امکان پر کردن خلاء ایدئولوژیک در این منطقه را دارد. ایالات متحده درصدد است با تخریب چهره جمهوری اسلامی ایران، ارائه الگوهای غربی و جلوگیری از همکاری کشورهای این منطقه با ایران دخالت سیاسی و اقتصادی ایران در این منطقه را کاهش دهد. ایالات متحده ایران را به عنوان توسعه‌دهنده بنیادگرایی اسلامی معرفی می‌کند و طبق گفته برژینسکی مشاور سابق امنیت ملی آمریکا ایران به روشنی یک نیروی فعال برای به ‌دست ‌گرفتن قدرت اول در منطقه است که برای این‌ کار انگیزه‌های ملی و مذهبی از جمله عوامل تقویت‌‌کننده‌اند. سیاست توسعه‌طلبانه آمریکا یا منافع ایران و روسیه در حوزه دریای خزر در تضاد است، لذا آمریکا از تمام مولفه‌های قدرت سیاسی، اقتصادی و نظامی خود در جهت جلوگیری از حضور ج.ا. ایران و تحدید روسیه در این حوزه استفاده می‌نماید. جمهوری اسلامی ایران می‌تواند با ارتقای سطح روابط سیاسی و اقتصادی خود با کشورهای منطقه، به عنوان یکی از بزرگترین و تاثیرگذارترین بازیگران منطقه مطرح بماند. روابط استراتژیک ایران و کشورهای منطقه باید هر چه بیشتر مستحکم شود، تا از گسترش نفوذ آمریکا در منطقه دریای خزر کاسته شود.
وجود منابع سرشار نفت و گاز در منطقه قفقاز، آن را در کوران یک رقابت بزرگ قرار داده که بیانگر ویژگی رقابتهای پس از جنگ سرد برای کنترل و تضمین امنیت منابع طبیعی مورد علاقه، یعنی نفت و گاز است. چنین رقابتی، آسیای مرکزی را با توجه به ناپایداری موجود در جهان پس از جنگ سرد، به یکی از مهم‌ترین مناطق ژئوپلیتیک جهان تبدیل کرده است.
ب) جنبه اقتصادی:
از جنبه اقتصادی ایالات‌ متحده درصدد است که دولت و شرکتهای نفتی آمریکایی سهم اصلی را در استخراج، تکنولوژی و انتقال نفت و گاز از آسیای مرکزی و قفقاز را به خود اختصاص دهد، با نفوذ و تسلط به این منطقه الگوی مصرفی و اقتصادی را در این منطقه به تدریج تغییر دهد و اقتصاد بازار آزاد را در این منطقه نهادینه و ترویج کند.
پس از آنکه کشورهای پیشرفته صنعتی دریافتند که آسیای مرکزی و قفقاز دارای منابع گسترده نفت و گاز است، ناگهان مقامات این کشورها و از جمله آمریکا به این فکر افتادند که موضوعات مربوط به انرژی را در برنامه‌های علمی خود در این منطقه بگنجانند. فعالیتهای استراتژیک و تجاری به ویژه در خصوص نفت و گاز یکی از برجسته‌ترین عوامل حضور آمریکا در این منطقه است. در مورد ذخایر نفت و گاز این منطقه باید گفت که حدود میلیارد تن نفت خام یعنی 5/7 درصد کل ذخایر نفت جهان و 17 هزار تن گاز معادل 13 درصد کل ذخایر گاز جهان در این منطقه قرار دارد. این ارقام نشان می‌دهد که حوزه نفتی منطقه آسیای میانه و قفقاز که عموما حوزه دریای خزر می‌باشد، بعد از خلیج‌ فارس و سیبری سومین حوزه بزرگ انرژی جهان است که سهم عمده‌ای در تامین انرژی جهان دارد.
سرمایه‌گذاری‌های آمریکا در این حوزه در جهت متنوع کردن منابع انرژی‌زا جهان، تامین امنیت انرژی و کنترل منابع حوزه دریای خزر برای سلطه جهانی آینده است. ترس از امکان اختلال در عرضه نفت به بازارهای جهانی به‌ طور کوتاه‌مدت یا درازمدت که پس از 11 سپتامبر قوت بیشتری گرفت، بحران خورمیانه[خاورمینه] و روند رو به رشد نارضایتی اعراب از آمریکا منجر به بیشتر شدن اهمیت نفت آسیاس[آسیای] مرکزی و قفقاز برای ایالات ‌متحده شده است. در مورد خطوط انتقال انرژی به‌ طور کلی سه کشور آمریکا، روسیه و ترکیه به همراه دو کشور ایران و چین بر سر راههای انتقال نفت و گاز دریای خزر با یکدیگر رقابت دارند. آمریکا در این منطقه به دنبال اهداف سیاسی و ژئوپلیتیک است و خواهان کاهش نقش روسیه و ایران در منطقه است و سعی دارد نقش متحد خود یعنی ترکیه را در منطقه تحکیم کند. به عبارت دیگر هدف ایالات ‌متحده تقویت نقش ترکیه در منطقه و در عین حال حفظ سیاست محدودیت و در انزوا قرار دادن روسیه و ایران است. به همین دلیل در میان مسیرهای مختلف انتقال انرژی از منطقه، ایالات ‌متحده از خطوط لوله باکو ـ جیحان و خط لوله زیر دریا حمایت می‌کند، اگرچه بهترین مسیر انتقال گاز و نفت مسیر ج.ا. ایران است و بهترین روش انتقال طرح معاوضه نفت می‌باشد. سیاست عمومی دولت بوش در رابطه با انرژی آسیای مرکزی و قفقاز انتقال آن از مسیرهایی است که تحت کنترل و نظارت آمریکا قرار دارند. خطوط لوله گاز ترانس افغان و خطوط لوله نفت باکو ـ تفلیس ـ جیحان و مخالفت واشنگتن با انتقال انرژی خزر از مسیر ایران در جهت تلاش آمریکا برای کنترل کامل منابع انرژی این منطقه می‌باشد. ج.ا. ایران می‌تواند با یک دیپلماسی پویا و توسعه همکاریهای اقتصادی با کشورهای حوزه دریای خزر در جنگ مسیر لوله‌های نفت برنده شود.
ج) جنبه امنیتی:
ایالات متحده از جنبه امنیتی درصدد است که با وارد کردن کشورهای منطقه در سازمان امنیت و همکاری اروپا و ناتو (چالش عمده با روسیه) گستره و مرز امنیتی خود را به سمت شرق گسترش دهد. وارد شدن کشورهای منطقه در ناتو مبارزه با بنیادگرایی اسلامی، گسترش سلاح‌های کشا‌ر[کشتار] جمعی و فرو نشاندن بحران‌های قومی را تسهیل می‌کند و مانع ایجاد حکومتهای مخالف غرب در منطقه می‌شود و همچنین می‌تواند بازار مناسبی را برای فروش تسلیحات نظامی خود فراهم کند. عضویت کشورهای این منطقه در ناتو، حوزه نفوذ روسیه را بیش از پیش در این منطقه محدود می‌کند و تضمینات امنیتی بیشتری برای آمریکا و متحدانش فراهم می‌شود. مساله تکثیر سلاح‌های هسته‌ای و کشتار جمعی همواره به عنوان یک موضوع کلیدی و تاثیرگذار در سیاست خارجی ایالات متحده به ویژه در قرن بیست و یکم مطرح بوده است. در این راستا آمریکا سعی می‌کند تا مانع مبادله این سلاح‌ها در منطقه شود.
د) جنبه اجتماعی:
ایالات متحده از جنبه اجتماعی درصدد است که به مبارزه با بنیادگرایی اسلام، نهادینه کرده دموکراسی مورد ادعای کاخ سفید و رعایت حقوق بشر (از شعارهای اصلی دولت بوش) بپردازد و با تثبیت اوضاع داخلی کشورهای منطقه، انتقال انرژی از این منطقه را تضمین کند. خطر رواج بنیادگرایی افراطی در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز، منجر به حمایتهای ایالات متحده از دولتهای منطقه و کمک به ثبات آنها شد. در کشورهای این منطقه مواد خام و بازارهای جدید کالا و خدمات وجود دارد، در نتیجه کمک به ثبات دولتهای منطقه و رشد اقتصادی آنها، بازار فروش کالاهای آمریکایی را توسعه می‌دهد. هدف کمک آمریکا به این کشورها، بوجود آوردن بازار آزاد از طریق برطرف ‌ساختن موانع قانونی، تشویق شرکتهای خصوصی برای پیشبرد اصلاحات اقتصادی، محو تمرکزگرایی و نیز کمک به این کشورها برای پیوستن به جامعه آزاد می‌باشد. به همین منظور صندوق اقدامات آسیای مرکزی ـ آمریکا با سرمایه 150 میلیون دلار به‌ وجود آمد. از سوی دیگر، استفاده از منابع غنی زیرزمینی منطقه، به ‌ویژه در بخش نفت و گاز، علوه[علاوه] بر تامین منافع اقتصادی، امکان تنوع بخشیدن به منابع انرژی را برای آمریکا به ‌وجود می‌آورد. به ‌طور کلی سیاست آمریکا در قبال روسیه در پی فروپاشی شوروی، هرچند به حمایت از ظهور و حضور فعال ترکیه و در انزوا قرار دادن ایران، در جهت جلوگیری از بسط مجدد سلطه و نفوذ روسیه در این جمهوری‌ها قرار داشت. اما آمریکا سیاست «اول روسیه» را تعقیب می‌نمود که به موجب آن برای ترویج دموکراسی و حمایت از اقتصاد بازار آزاد برخی سیاستهای منطقه‌ای روسیه را تحمل می‌کرد. لذا روسیه با استفاده از چنین فرصتی واژه «خارج نزدیک» را در مورد جمهوری‌های جنوبی شوروی سابق وضع نمود به کار برد، که مفهوم «حیات خلوت» به خوبی از آن استنباط می‌گردید.
بدون شک هدف آمریکا در معرفی ترکیه به عنوان الگو و کمک به این کشور برای نفوذ در آسیای مرکزی، جلوگیری از گسترش نفوذ ایران و ایجاد مانع جهت گسترش اسلام سیاسی و تامین منافع غرب است. بر این اساس در چارچوب منافع ملی ج.ا. ایران باید از ایجاد و تداوم تنش‌های منطقه‌ای جدا جلوگیری نماید، خصوصا در مرزهای غربی و جنوبی آسیای مرکزی و قفقاز، تا با ایجاد منطقه‌ای امن به خواسته‌های بر حق خود در منطقه و جهان جامه ‌عمل بپوشاند. رژیم حقوقی دریای خزر باید هرچه سریعتر به کمک کشورهای ساحلی و بدون دخالت کشورهای فرامنطقه‌ای خصوصا آمریکا تبیین و اجرا گردد تا ایران کماکان به عنون[عنوان] قدرت اول منطقه مدنظر قرار گیرد هر چند که غرب برای عدم اجرای این مهم به کارشکنی و حتی بحران‌آفرینی در روابط کشورهای منطقه می‌پردازد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات