تاریخ انتشار : ۱۰ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۶  ، 
کد خبر : ۱۳۲۸۷۰
تحلیلی جامعه‌شناختی بر عناصر هویتی شکل‌دهنده به سیاست خارجی ایران

سیاست خارجی، هویت‌ها و آرمان‌ها


گروه سیاسی: جامعه‌شناسی مطالعه رفتار انسان در زمینه اجتماعی است (مایکل راش،1:1387) موضوع اصلی جامعه‌شناسی بررسی رفتار و کنش افراد در اجتماع و بین گروه‌های مختلف اجتماعی است که به نوبه خود ساختارهای اجتماعی که همان قواعد و عرف‌ها و... هستند را شکل می‌دهد. موضوع جامعه‌شناسی سیاسی نیز بررسی متقابل میان قدرت دولتی و نیروهای اجتماعی است. دولت نیز به‌عنوان مهم‌ترین نهاد سیاسی از نظر اجتماعی معلق در هوا نیست بلکه در متن شبکه پیچیده‌ای از منافع و علایق اجتماعی قرار دارد و نمی‌توان بدون شناخت این منافع و علایق، سرشت آن را به درستی فهم کرد. دولت گرچه عالی‌ترین مظهر قدرت سیاسی است لیکن خود فارغ از سلطه نیرو‌های اجتماعی نیست (بشیریه،13:1386). پس بنابر تعاریف فوق از جامعه‌شناسی و جامعه‌شناسی سیاسی می‌توان ضرورت تحلیل رفتار کنشگران ایرانی و آمریکایی اعم از کنشگران دولتی و غیر دولتی را که منتهی به رفتارهای خاصی از منظر اجتماعی می‌شود را دریافت.
ما بر آنیم تا در این نوشتار بر اساس نظریه سازه‌انگاری ساختارهای جمعی (Corporate constitution) (هویت و رویه‌ها و قواعد ناشی از آن در جامعه قبل از تعامل با کنشگران بیرونی به‌صورت فرضی) در ایران و آمریکا را بررسی کرده سپس ساختارهای اجتماعی(social constitution) (هویت و رویه‌ها و قواعد ناشی از آنکه به ساخت یابی روابط و کنش‌های به‌خصوص می‌انجامد) حاکم بر روابط دو کشور را نتیجه‌گیری کنیم و نقش کنشگران ایرانی و آمریکایی را در شکل‌یابی ساختارهای موجود برپایه کنش‌ها و رویه‌های آنها و قواعد و هنجارهای حاکم که خود ناشی از هویت جمعی و هویت‌های اجتماعی این کنشگران می‌شود را بررسی کنیم و آنگاه به آسیب‌شناختی روابط فعلی کنشگران ایرانی و آمریکایی به‌ویژه کنشگران دولتی که این ساخت منازعه‌آمیز بیشتر بر روابط بین آنها حاکم است تا دیگر کنشگران در سطح روابط دو کشور بپردازیم و ریشه‌های هویتی و رفتاری که بر ساخت‌یابی این شکل از رابطه بین دو کشور تاثیر گذاشته‌اند را پیگیری کنیم.
منابع هویتی کنشگر
البته، هویت یکی از اجزای اصلی واقعیت ذهنی است و مانند هرگونه واقعیت ذهنی در رابطه‌ای دیالکتیکی با جامعه قرار دارد. هویت در اثر فرآیندهای اجتماعی تشکیل می‌شود. پس از متبلور شدن، باقی می‌ماند، تغییر می‌کند یا حتی در نتیجه روابط اجتماعی از نو شکل می‌گیرد. فرآیندهای اجتماعی که هم در تشکیل و هم در حفظ هویت دخیل هستند برحسب ساختار اجتماعی تعیین می‌شوند. برعکس، هویت‌های حاصل از تاثیر متقابل سازواره، آگاهی فردی و ساختار اجتماعی بر ساختار اجتماعی معینی واکنش نشان می‌دهند، موجب حفظش می‌شوند، تغییرش می‌دهند یا حتی از نو بدان شکل می‌بخشند. جوامع تاریخ‌هایی دارند که در جریان آنها هویت‌های خاص سر بر می‌آورند اما این تاریخ‌ها را انسان‌هایی می‌سازند که از هویت‌های خاص برخوردارند (برگر و لوکمان،236:1387).
کنشگران سیاست خارجی ایران با توجه به انگاره‌ها و کنش‌های درون جامعه ایرانی دارای هویت‌هایی هستند که به کنش‌ها و رویه‌های رفتاری آنها شکل می دهد که ما در ذیل به ذکر و تفسیر منابع اصلی هویتی ساخت دهنده به نحوه روابط بین این کنشگران می‌پردازیم.
ما در این قسمت به طرح منابع اصلی هویتی می‌پردازیم که بیشترین نقش را در ساخت‌یابی هویت کنشگران سیاست خارجی ایران دارند.
منابع هویتی کنشگران ایرانی
چهار منبع اصلی هویتی کنشگران ایرانی که بیشترین تاثیر را درقوام بخشی هنجارها، قواعد، رویه‌ها و در کل نظام معنایی و شکل‌گیری هویت و زبان خاص این کنشگران دارند، شامل موارد زیر هستند. هرچند این عناصر همپوشانی زیادی با هم دارند ولی برای فهم بهتر نحوه ساختاریابی هویت کارگزاران ایرانی این عناصر را به‌صورت جداگانه مورد بررسی قرار می‌دهیم.
گفتمان تاریخی ایرانیان
تحلیلگران مسائل بین‌المللی و سیاست خارجی از ابتدا متوجه تاثیر چیزی مانند آنچه جی.مورگنتا، «منش ملی» کشورها می‌نامد، در سیاست خارجی کشورها بوده‌اند (مورگنتا،1374:صص238-227). مساله از نظر سازه انگاری، این است که مردم و مسئولان یک کشور در حافظه و «ناخود آگاه» تاریخی خود، چه درکی از جایگاه کشور خود در دنیای کشورها دارند؟ آیا برای خود «رسالتی» جهت «رهایی‌بخشی» دیگران قائلند؟ آیا برای خود خصلت‌های ویژه‌ای قائلند و معتقدند که مورد الطاف ویژه الهی قرار دارند یا نه؟ به جهان با نگرشی «اخلاقی» می‌نگرند یا با دیدی «مادی» و سودمندگرایانه؟ آیا درکی «معنوی» از دنیا دارند یا درکی صرفا مادی؟ آیا مایل به پذیرش سلطه هستند یا نه؟ (متقی و کاظمی، 223:1386). تصورات و ادراکات ذهنی مردم، تاثیرات عمیقی را در عملکرد و قضاوت‌های روزانه آنها دارد. آنچه جوزف کمبل، در باب «قدرت اسطوره» در همه زوایای زندگی امروزی عنوان می‌کند، در مورد تاثیر اسطوره‌های این چنینی بر سیاست خارجی نیز صدق می‌کند (کمبلف، 1380: 48 - 19).
در مورد تاثیر ذهنیت ایرانیان باید گفت که ایرانیان در تاریخ خود جهان را در چارچوب معنویت‌گرایانه و اخلاقی درک می‌کنند و دارای نگرشی اساسا عدالت‌گرایانه هستند.
بازگشت به اسطور‌های تاریخی ایرانی، در باب شکل‌گیری عالم و پیدایش انسان و... نشان از این واقعیت دارد که ایرانیان خود را مسئول رهایی بخشی انسان‌ها می‌دانستند. مطابق شاهنامه فردوسی، در زمان تقسیم جهان بین فرزندان کیومرث به حکم الهی، ایرج به عنوان شایسته‌ترین فرزند و دارای فره ایزدی، به حکمرانی ایران به عنوان برگزیده ترین سرزمین‌ها می‌رسد و سلم و تور که توران و روم را به‌دست آورده‌اند، حسادت گونه به ایران نظر دارند.
در قلب گرایش ایرانیان به سرزمین و مردم خود، این تلقی وجود دارد که آنها به عنوان حاملان امانت الهی، روی زمین عمل می‌کنند (برای مساله فوق ر.‌ک رضایی راد، 1387: 114-219 ایضا ویدن گرن، 1381: 29-78). این ادراک ذهنی در دوران پس از اسلام در گرویدن آنها به مکتب تشیع بروز مشخص یافت. وقتی این ذهنیت با احادیثی از رسول خدا (ص) و اهل بیت(ع) در باب ویژگی‌های سرزمینی ایران همراه شد، خود انگیزه‌ای در جهت استقلال‌طلبی و پی‌افکندن نظمی نو در عالم اسلام بود. این ذهنیت تاریخی با ظهور تشیع در ایران ابعاد عمیق‌تری یافت و ایرانیان در تلقی خود در مقام پیروان اهل بیت و «گوهر اسلام» وظیفه خود را در زمینه سازی برای ظهور امام غایب می‌دانند که جهان پر از ظلم و ستم را لبریز از عدالت خواهد کرد (نجفی، 1384: 38-40).
تاثیر این ذهنیت‌ها و ادراکات تاریخی را می‌توان در انقلاب اسلامی و ذهنیت انقلابیون از ماهیت و هویت و رسالت انقلاب و نظام برآمده از آن در عالم کنونی دریافت. لیلی عشقی در کتاب خود نشان می‌دهد که چگونه انقلاب اسلامی ایران در نزد انقلابیون رخدادی در ایران به عنوان «مرکزیت عالم» در عالی‌ترین سطوح خود به الوهیت و وعده عدالت گستری توسط امام عصر (عج) پیوند می‌خورد (عشقی، 1379: 57-62).
«ارض ملکوت» در ذهنیت متافیزیکی و تلقی عرفان ایرانی عرصه‌ای است که در آن الوهیت به بشر و اهل زمین پیوند می‌خورد و راه‌یابندگان به آن به عنوان حاملان امانت الهی، مبشر رهایی و در هم شکستن ظلم «طاغوت‌ها» می‌شوند. این ادراکات معنوی مورد توجه ویژه میشل فوکو قرار گرفت (کربن، 1358: 105-158 و فوکو، 1379: 564-567).
در نتیجه این ذهنیات تاریخی است که کنشگران ایرانی به‌ویژه کنشگران دولتی در قالب نظام جمهوری اسلامی ایران، برای خود وظیفه‌ای اساسی در جهت ایجاد نظمی نو در عالم تعریف کردند.
گفتمان معاصر ایرانیان
منطق تکوینی سازه‌انگاری، همان‌گونه که انسان را موجودی شکل گرفته در جامعه می‌داند، کلیت جامعه را نیز موجودیتی شکل گرفته در «تاریخ» می‌داند. از این حیث است که سازه انگاری به مثابه دیدگاهی تاریخ‌گرا به برساختگی انسان و جامعه و همه امور اجتماعی دیگر باور دارد. از این جهت جامعه و انسان امروز، حاصل تاریخ آن جامعه‌اند و تلقی آنها از جهان اطراف و جوامع دیگر و جایگاه خود در دنیا و... به نوعی تابعی از «تجربه زیسته» آنهاست (متقی و کاظمی، همان: 229). از این لحاظ رفتار یک فرد در امروزیت خود جز با قرار دادن آن در تاریخ قابل درک نخواهد بود. از سوی دیگر همانطور که انسان‌ها ساخته تاریخ خود هستند به نحوی سازنده تاریخ خود هستند.
انسان روزگار امروز در بعدی از عاملیت خود در جهت برساختن جهان، به «روایت» مجدد تاریخ گذشته می‌پردازد و به نوعی تاریخ خود را از منظر امروز «می‌سازد» (ریکور، 1383: صص 158 – 157، 290 – 238).
ایرانیان نیز بر طبق تاریخ معاصر خود دارای هویت ویژه‌ای هستند و این تاریخ خود که ساخته خودشان است را با گذشت زمان دوباره‌نویسی می‌کنند. ایرانیان با ورود به دوران معاصر و تماس آنها با قدرت‌های غربی دچار چالش‌ها و آسیب‌های فراوان شده‌اند.
بیشتر از استثمار قدرت‌های بیگانه همچون روسیه، انگلیس و سپس آمریکا خاطره‌های تلخی دارند و با توجه به تاریخ گذشته و نیز هویت ناشی از گفتمان اسلامی سلطه ستیزشان و مقایسه آن با 200 سال گذشته که شاهد تحقیرهای فراوانی بوده‌اند به هویت خاصی دست یافته‌اند که در رویکردشان به قدرت‌های بزرگ در دوره جمهوری اسلامی نمود پیدا کرده و بیانگر هویت برساخته شده در گفتمان معاصرشان می‌باشد و بر این اساس دوستان و دشمنانی را برای خود تعریف کرده است.
مردم و کنشگران ایران، تاریخ معاصر ایران و سرنوشت آن در نظام روابط دولت‌ها را در قالب رفتار تهاجمی قدرت‌های بزرگ، «استعمار»، «نقش تمامیت ارضی»، «کودتا»، «دست نشاندگی» و سایر واژه‌ها با بار منفی ادراک می‌کنند. ایرانیان رفتار 150 ساله غرب در مواجهه با ایران را به مثابه «لکه ننگی» بر تاریخ شکوهمند خود و به نوعی نقض حیثیت ملت متمدن می‌داند که به واسطه سیاست‌های آنها به جایگاهی حاشیه‌ای در سیاست جهانی غلتیده است (فولر،1373: 10). پس ساختار هویتی برساخته کنش گران ایرانی با نگاهی منفی به ساختار نظام حاکم فعلی شکل داده است که واضع آن رویکرد بیطرفانه ایرانیان در هنگام ناتوانی و بر حذر ماندن از «شر زمانه» می‌باشد (نقیب‌زاده، 1383: صص 98 و 102).
در دوره پهلوی، گرایش رضا خان به آلمان و گرایش محمد رضا‌پهلوی به بلوک غرب بدعتی در تاریخ معاصر ایران محسوب می‌شود که منجر به نارضایتی کنشگران غیر دولتی و ظهور انقلاب اسلامی و پیدایی نظام جمهوری اسلامی با رویکردی اعتراضی در صحنه بین‌المللی بود که فریادی معترضانه به این رویکرد ناکارآمد پهلوی و حقارت بیش از حد ایرانیانی بود که خود را صاحب تاریخی درخشان ولی با وضعیت حاشیه فعلی در نظم جهانی می‌دیدند. این «نفی» حاصل نوعی خاص از روایت تاریخ معاصر ایران بود که در آن «رژیم‌های وابسته» و رجال و روشنفکران «انگلوفیل» و «روسوفیل» و غرب زده و... عزت و شرف ملت ایران را فدای خواست اربابان خود کرده‌اند (آل احمد،1372).
بنابراین می‌توان چنین نتیجه گرفت که کنش روشنفکران و دولت مردان دنباله رو هویت جامعه و تاریخ ایرانی بوده و این کنش‌ها خود به باز تعریف هویتی کنشگران ایرانی منجر شده ولی به قول گیدنز نتایج نا خواسته کردارهای کنشگران باعث برساخته شدن ساختار متفاوتی شد که بدعت انطباق رضایت آمیز با ابر قدرت‌ها را در دوره پهلوی در پی داشت که البته بیشتر بالا دستی‌های جامعه نقش آفرین بودند ولی در جریان انقلاب تقریبا همه مردم به عنوان کنشگرانی فعال شده و بر پایه هویت اعتراضی خود، حکومتی معترض به وضع حاکم را خواستار شدند.
4- انگاره‌های ژئوپلتیکی
ایرانیان از همان ابتدای تاریخ باستانی خودشان به نوعی جغرافیای افسانه‌ای باور دارند که در مرکزیت آن سرزمین «ایران‌ویج» قرار دارد که مورد لطف خاصه اهورا مزداست. این تلقی را به نحو مشخص می‌توان در رساله بندهشن، اوستا، کارنامه اردشیر بابکان و... دید. میشل فوکو نیز به این مفاهیم معنوی در کتاب ایران روح جهان بی‌روح اشاره می‌کند.
مفهوم ارض ملکوت نیز در ادبیات عرفانی ایران زمین واضع همین مهم است. ایرانیان در دوران‌های مختلف همواره سرزمین خودشان را مرکز عالم می‌پنداشتند. همان‌طور که می‌توان این انگاره را در آثار جغرافیدانان ایرانی یافت. همواره ایران به‌عنوان بهترین اقلیم و در مرکزنقشه‌های جغرافیایی جغرافیدانان ایرانی قرار داشته است (ر.ک شکوهی،1373:صص6،7،9و10).
در دوران معاصر که حجم مبادلات و ارتباطات بشری بیشتر شده و گذرگاه‌ها و مسیرهای سر راهی اهمیت ژئوپلتیکی خاصی به‌دست آورده، ایرانیان نیز در اثر آگاهی از این توانمندی سرزمینی خود به یکسری باورها و انگاره‌ها در مورد سرزمین خود رسیده‌اند. در اواخردوره صفویه که استعمارگران غربی برای کسب سود به سوی مشرق زمین حرکت کردند، اهمیت سرزمین ایران بیشتر مشخص شد. ایران هم هدف استعمارگران بود و هم دروازه ورود به آسیا که همه قدرت‌ها به آنها چشم طمع داشتند. جدال ابر قدرت‌ها بر سر موقعیت مهم ژئوپلتیکی ایران را می‌توان در تنازع بین انگلیس و روسیه در دوران قاجار دید. در دوره جنگ جهانی دوم هم که گرایش رضاخان به آلمان نازی نیز متاثر از آن بود که به نوعی بدعت گذاری در برخورد ایرانیان با ابرقدرت‌ها منجر شد،جدال ابرقدرت‌ها بر سر موقعیت‌های برتر ژئوپلتیکی از جمله ایران بود.
با کشف نفت در ایران توجه ابر قدرتهابه سرزمین ایران بیشتر شد و این رویه تا الان منجر به وضعیت‌های مختلفی برای ایرانیان در مسیر پیشرفت شده است. از آنجا که موقعیت‌های حساس ژئوپلتیک بسته به توان دولت‌ها به تهدید یا فرصت تبدیل می‌شوند (حافظ نیا،1383)، ضعف دولت‌های ایرانی بعلاوه موقعیت حساس ژئوپلتیکی ایران باعث تضعیف جایگاه ایرانیان در سطوح بین المللی شد. در نتیجه چنین وضعیتی منجر به واکنش هویتی کنشگران ایرانی به دو شکل شد.
1- تقویت هویت اسلامی- ایرانی اعتراضی: ایرانیان با توجه به گفتمان اسلامی، تاریخی و معاصر خودشان که ذکر شد و با توجه به وضعیت مهم ژئوپلتیکی شان رفتار مسامحت آمیز و انطباق رضایت‌آمیز دولت‌ها با سلطه گرانی که از نظر ایرانیان به‌دنبال سلطه بر خزینه ارزشمند هویتی و سرزمینی ایران زمین بودند را بر نمی‌تافتند و خواستار جایگاهی در حد حیثیت و توانمندی خودشان بودند که نتیجه آن خیزش ایرانیان و انقلاب سال 1357 بود.
2- ساخت‌یابی انگاره ترس از سلطه: ایرانیان با توجه به موقعیت خوب ژئوپلتیکی خود انگاره جدیدی را وارد ساختار هویتی و فرهنگی خود کردند که هر جور مواجهه با ابرقدرت‌ها باید با ترس از سلطه آنها باشد، چرا که اهمیت سرزمین ایران چشم طمع ابر قدرت‌ها را بدنبال دارد.
پس انگاره‌های ایرانیان در مورد برتری سرزمین مادری‌شان بر سایر سرزمین‌ها چه قبل از ورود اسلام و چه بعد از ورود اسلام و چه در دوران معاصر که اهمیت آن بیشتر هویدا شده است نشانگر این است که کنشگران ایرانی تصورات و انگاره‌هایی را در بستر تاریخ پیدا کرده‌اند که سهمی را در برساخته شدن هویت جامعه ایرانی و ساختارهای اجتماعی آن دارد که منجر به کنش‌های خاصی در این کارگزاران می‌شود.
نتیجه‌گیری
نظریه سازه انگاری معتقد به برساخته بودن ساختارهای اجتماعی بوده و بر این باور است که ساختار‌ها از تعامل بین ساختار و کارگزار شکل می‌گیرند. از این بحث می‌توان نتیجه گرفت که رفتار کنشگران ایرانی در طول تاریخ و جامعه‌ای خاص، پارامترهای هویتی خاصی را پی‌ریزی کرده‌اند که این جامعه خود به شکل ساختارهای ویژه به کردارهای (آنچه گفته می‌شود و آنچه عمل می‌شود) کنشگران ایرانی جهت داده که باز در قالب یک چرخه منجر به باز تعریف هویتی و در نتیجه دگرگونی و باز تولید ساختارهای اجتماعی جامعه ایرانی شده است. در این بین سه گفتمان تاریخ ایرانیان، گفتمان اسلام‌گرایی و گفتمان معاصر ایرانیان به همراه انگاره‌های پلتیکی آنها با بر هم‌کنشی که با همدیگر داشته‌اند به‌صورت بسیار پیچیده‌ای برساخته شدن ساختار اجتماعی جامعه ایران در مسیر تاریخی خودش امکان داده‌اند و هویت خاصی را برای کنشگران ایرانی پی ریزی کرده‌اند که منجر به کردارهای خاصی در جامعه ایرانی شده است که این کنش‌ها به‌صورت خواسته و ناخواسته پیامدهایی را از خود به جای می‌گذارند که به بازتعریف هویت و معانی و نیز دگرگونی و بازتولید مجدد ساختارهای اجتماعی این کنشگران منتهی می‌شود. که جلوه و نمود آن را می توان در رفتار های سیاست خارجی ایران دید.
منابع در دفتر روزنامه موجود است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات