مهدی زادهعلی
آنچه که تاکنون بدان پرداخته شده اندیشه ای است که امام در مقام اندیشه پردازی برای نظام مطلوب مشروع ارائه داده اما این اندیشه در اثر تحولات پس از انقلاب اسلامی به جهت تبدیل شدن آن به عنوان پایه نظری نظام سیاسی برخاسته از انقلاب با مسائل جدیدی روبرو شد که به طرح پرسش جدیدی انجامید و ضرورت پاسخگویی به آنها موجب تغییرات در نظریه سیاسی امام پیرامون ولایت فقیه شد. این تغییرات در دو مفهوم جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه فقیه ارائه شده که در مورد اصالت این مفاهیم؛ تغییر یا عدم تغییر در اندیشه امام پیرامون ولایت فقیه دو نظر ارائه شده، گروه نخست بر ثبات نظر امام تاکید دارند یعنی آنچه اصالت داشته ولایت فقیه بوده و جمهوری اسلامی فاقد اصالت در اندیشه امام است، گروه دوم بر تغییر در اندیشه امام و اصالت جمهوری اسلامی در اندیشه او تاکید دارند. تحلیل اندیشه امام بر مبنای الگوی اسپریگنز در هیچ یک از این گروه بندی ها جای نمی گیرد، چراکه در این چارچوب نظریه پردازی برای پاسخگویی به مسائل مطرح شده در زمانه انجام می پذیرد و آنچه که در ادامه می آید سعی در ارائه علت طرح این مفاهیم در اندیشه امام است.
مسئله جمهوری در اندیشه امام
مسئله جمهوری اسلامی در اندیشه امام در واپسین روزهای اقامت ایشان در پاریس مطرح شد. اما با طرح این مسئله ارتباط میان اندیشه امام در چارچوب ولایت فقیه با جمهوری اسلامی مورد سوال قرار گرفت. اما پرسش مورد نظر ما در این پژوهش این است که چه امری طرح این اندیشه را ضروری ساخته است؟ با توجه به شرایط زمانی ارائه این نظر از سوی امام، آنچه محرک این امر بوده ضرورت ارائه یک ساختار سیاسی ممکن برای جامعه ایران بوده و به نوعی امام در مقام ساختار سازی برای نظام آینده می باشد. اما ارتباط این مفهوم با اندیشه ولایت فقیه ؛ امام در تفسیر جمهوری اسلامی چنین بیان داشته “ [جمهوری اسلامی] آن حکومتی است متکی به آرای عمومی، شکل نهایی حکومت با توجه به شرایط و مقتضیات جامعه توسط خود مردم تعیین خواهد شد” بدین ترتیب ارائه این مفهوم عنصری جدید را در اندیشه امام وارد کرد، این عنصر “مردم” بود که در کنار دو عنصر دیگر یعنی شریعت و ولایت قرار می گیرد.
دو دلیل برای ارائه این طرح از سوی امام توسط مفسرین اندیشه ایشان اقامه شده، دلیل نخست که از سوی برخی که بر اصالت جمهوری اسلامی در اندیشه امام تاکید دارند این است که امام در مواجهه با شرایط حاکم در جهان غرب دست به تعدیل اندیشه خود زده و مفهوم جمهوری اسلامی حاصل این تعدیل است. به این ترتیب با تاکید بر تغییر اندیشه امام، ولایت فقیه را در سایه جمهوری اسلامی تفسیر می کنند. دلیل دوم که از سوی برخی شاگردان ایشان که اصالت را به مفهوم ولایت فقیه می دهند، اقامه شده با غیر اصیل دانستن مفهوم جمهوری اسلامی، ارائه این نظر را ضرورت فعالیت سیاسی امام و با هدف ایجاد نوعی اتحاد میان گروه های درگیر در مسئله انقلاب می دانند. اما در این موضوع دو نکته را نباید از نظر دور داشت. اول اینکه در این شرایط تاکید امام بر ولایت فقیه به معنای دعوت مردم به پذیرش حکومت خود محسوب می شد و با توجه به شخصیت و افکار امام این امر قابل پذیرش نیست. چرا که با توجه به تاکید امام بر نقش و جایگاه مردم به نظر می رسد که ایشان مایل بودند که این مسئله یعنی زمامداری امام بر حکومت بعد از پیروزی انقلاب از سوی خود مردم طرح و پذیرفته شود.
نکته دوم، امام در این مقطع نه به عنوان یک نظریه پرداز صرف که به طرح الگوهای آرمانی می پردازند که به عنوان رهبر سیاسی یک انقلاب مردمی با این سوال روبرو بودند که چه ساختاری را باید جانشین ساختار سیاسی پیشین کرد. یعنی در این مقطع از تاریخ امام در پی طرح یک نظام ممکن برای جامعه ایران بودند و جمهوری اسلامی حاصل این شرایط است. کوتاه سخن اینکه از نگاه نویسنده این پژوهش، جمهوری اسلامی در نگاه امام قالبی بوده که امکان تحقق نظریه ولایت فقیه در آن وجود داشته و ظرف تحقق آن محسوب می شده است. اما ورود عنصر مردم به اندیشه امام منشا طرح بحث مشروعیت در نظام جمهوری اسلامی و نقش و جایگاه مردم در این ساختار شده که بحث از آن نیاز مند پژوهشی جداست. ولایت فقیه و مفهوم مطلق بودن ولایتبر مبنای الگوی مورد نظر در این پژوهش، این پرسش را مطرح می کند که چه امری موجب ارائه مفهوم مطلق بودن ولایت فقیه شده؟ پس از شکل گیری جمهوری اسلامی مبتنی بر ولایت عامه فقیه مسئله حدود اختیارات ولی فقیه برجسته شد و این پرسش را که پیامد رابطه شریعت و ولایت است طرح گردید که چه رابطه ای میان حدود اختیارات ولی فقیه و ضوابط شرعی وجود دارد؟
پاسخگویی به این پرسش از سوی امام مفهوم مطلقه بودن ولایت را وارد اندیشه سیاسی امام کرد. از نظر امام “حکومت شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله است یکی از احکام اولیه اسلام و مقدم بر تمام احکام اولیه اسلام و مقدم بر تمام احکام فرعیه، حتی نماز و روزه است” مفهوم مطلق بودن ولایت در اندیشه امام به تساوی اختیارات حکومتی ولی فقیه با اختیارات حکومتی پیامبر(ص) و امامان معصوم اشاره دارد و گستره آن شامل تمامی امور عمومی است و محدود به احکام فرعی اولیه و ثانویه نمی شود چرا که به نظر امام “اگر اختیارات حکومت در چارچوب احکام فرعیه الهیه است، باید عرض حکومت الهیه و ولایت مطلقه مفوضه به نبی اکرم یک پدیده بی معنا و بی محتوا باشد” این تفسیر از حدود اختیارات ولی فقیه با مفهوم حکم حکومتی ولی فقیه ملازمهمی یابد که این مفهوم نیز با مفهوم مصلحت در ارتباط قرار می گیرد.
بدین ترتیب ولی فقیه جامع الشرایط عادل در زمان تشخیص مصلحت اسلام، مسلمین و یا حکومت اسلامی بر مبنای اطلاق ولایت ولی امر حکم حکومت در امور مربوطه را صادر می نماید. این تفسیر موسع از اختیارات ولی فقیه جایگاه دیگر عناصر نظریه امام یعنی “شریعت” و “مردم” را تحت تاثیر قرار داده که پیامد های این امر بسیاری را بر آن داشته که اندیشه اطلاق ولایت فقیه را نه در خط سیر اندیشه سیاسی امام در مورد جمهوری اسلامی، که باز نگری در اصل اندیشه ولایت فقیه ایشان و ارائه صورتی تمام از خطوط حدود اختیار ولی فقیه بدانند.
اندیشه امام: ثبات، تحول یا تکامل
در اینجا باید به این مسئله پرداخت که چگونه می توان میان تفاوت های موجود در آرای سیاسی امام یک ارتباط را برقرار کرد. پدیداری سه مفهوم متفاوت در اندیشه ایشان همان گونه که پیش از این اشاره شد مسئله اصالت هر یک از این مفاهیم را به وجود آورده است. اما اصالت دادن به هر کدام و در حاشیه راندن دیگر آراء امام به نادیده گرفتن بخشی از اندیشه ایشان منجر خواهد شد که خود سبب عدم درک صحیح از اندیشه ایشان می گردد. فهم این موضوع نیازمند درک و شناخت شرایطی است که منجر به طرح هر یک از این مفاهیم شده است. از نگاه این پژوهشگر ارتباط میان ولایت فقیه، جمهوری اسلامی و ولایت مطلقه فقیه نه در درون اندیشه امام که باید در شرایط اجتماعی اندیشه ورزی سیاسی جستجو شود.
گفته شد که هر کدام از این مفاهیم در پاسخ به مسئله یا بحرانی در زمان و مکان خاص ارائه شده اند. به این ترتیب با مکان - زمان مند دانستن آنها، هم درک آن مفاهیم به ذات امکان پذیرتر می شود و هم ارتباط میان جزئیات پراکنده از طریق فهم شرایط زمانه اندیشه ورز سهل تر می گردد. ولایت فقیه برای ارائه طرحی از نظام مشروع، جمهوری اسلامی برای ارائه الگوی از نظام ممکن و اندیشه اطلاق ولایت فقیه به عنوان نظام مطلوب در سه مقطع زمانی متفاوت و در برابر سوالات متفاوت طرح شده اند و هر کدام به اقتضای زمانه بوده است. امام نظریه پرداز در برابر عدم مشروعیت نظریه شاه عادل و عدم وجود یک اندیشه حکومتی به ذات اسلامی، اندیشه ولایت فقیه را طرح کرده و امام رهبر به عنوان پیشوای یک حرکت بزرگ مردمی برای تغییر ساختارهای سیاسی، جمهوری اسلامی را به عنوان الگوی جانشین ساختار سیاسی پیشین طرح کرد و زمانی که زمامداری این نظام جدید را برعهده گرفتند با درک شرایط حکومت گری به ارائه الگویی از نظام مطلوب اسلامی پرداختند.
درک این موضوع نشان می دهد سه ساحت اجتماعی متفاوت در سیر اندیشه ورزی امام به صورت موثر بر اندیشه ایشان حاکم بوده. مسئله امام نظریه پرداز و فقه سیاسی با امام رهبر انقلابی و با امام زمامدار حکومت اسلامی متفاوت بوده که تفاوت ها به ارائه مفاهیمی متفاوت انجامیده است. مفاهیمی که در عین تفاوت به لحاظ محتوایی ارتباط موسعی با یکدیگر داشته و در سیری تکاملی تحت تاثیر محیط اجتماعی اندیشه پردازی شکل گرفته اند. با پذیرش این امر دیگر مسئله اصالت مفهومی در اندیشه امام فاقد اعتبار بوده؛ آنچه اهمیت می یابد سیر تکاملی اندیشه امام است که از طرح الگویی آرمانی آغاز و به طرح الگویی عملی انجامیده است.