این روزها مباحث داغی در محافل دو کشور ایران و آمریکا درباره تجدید روابط در جریان است؛ بهخصوص اینکه نشست هایی بین مقامات ایرانی با طرف های آمریکایی در مباحثی نظیر تحولات عراق و بهتازگی گفت وگوها درباره بسته پیشنهادی ایران برای حل مباحث هسته ای که با مشارکت مستقیم نماینده آمریکا همراه بود، این مباحث را داغ تر کرده است. اما باید دانست تیم اوباما برای ایران چه رویکردی درباره مسئله تجدید روابط دو کشور دارد.
درست یک سال قبل، انتخاب باراک اوباما، بهعنوان نخستین رییسجمهور سیاه پوست آمریکا، با پیام تبریک محمود احمدی نژاد به وی و سپس پیام عید نوروز اوباما برای ایرانی ها همراه شد. اوباما همچنین تغییراتی در رویکرد تند دولت جرج بوش، رییسجمهوری قبلی آمریکا در قبال ایران ایجاد کرد؛ بهطوری که تهدید مستقیم نظامی علیه ایران هرچند در ظاهر، اما در هر حال، از کلام دولتمردان واشنگتن کاسته شد.
اوباما همچنین در ژوئن امسال اعتراف کرد که آمریکا در کودتای 1953 در ایران که به سرنگونی دولت منتخب دکتر محمد مصدق منجر شد، دست داشته است و در جریان حوادث بعد از انتخابات در ایران نیز سعی کرد چندان مقامات ایرانی را تحریک نکند و به وعده اعلام شده خود مبنی بر گفت وگوی بدون پیش شرط با تهران پایبند ماند تا ویلیام برنز، معاون وزیر امور خارجه آمریکا، یعنی نفر سوم در سیاست خارجه این کشور بتواند پشت یک میز با مقامات ایرانی در چارچوب گروه موسوم به 1+5 بنشیند.
واکنش مقامات ایرانی در واکنش به این تغییر لحن، این بود که منتظر اقدامات و تغییرات عملی در سیاست های خصمانه سی سال گذشته واشنگتن در قبال تهران هستند. اما آیا این تغییرات در عمل با توجه به کسانی که در تیم اوباما برای ایران حضور دارند میسر است و آیا جریان های سیاسی و لابی های متعدد در این کشور که به سیاستگذاری های واشنگتن در جهان شکل می دهند، موافق این نزدیکی روابط با تهران هستند؟
تیم اوباما برای ایران متشکل از افرادی بود چون «دنیس راس» مشاور ویژه وزیر امور خارجه آمریکا در امور خلیج فارس و جنوب شرق آسیا، «ویلیام برنز» معاون وزیر امور خارجه آمریکا در امور سیاسی و امنیت بین الملل، «تام دانیلون» معاون زیرک مشاور امنیت ملی آمریکا، «پانت تالوار» از مقامات ارشد در شورای امنیت ملی آمریکا، «دنیس مک دونو» که در زمان انتخابات بهعنوان مشاور ارشد وی در زمینه سیاست خارجی بود و اکنون ارتباطات راهبردی را در کاخ سفید کنترل می کند. او حتی در زمره گزینه های اوباما برای تصدی پستی در دستگاه دیپلماسی کاخ سفید قرار داشت و همچنین «ری تکیه» کارشناس ارشد مرکز مطالعاتی که با نفوذ شورای روابط خارجی آمریکا در زمینه ایران، تشکیل شده است.
در این میان نباید از هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا که زمانی سناتور ارشد دموکرات ها، از ایالت نیویورک در مجلس سنای این کشور بود، گذشت. رویکرد وی به ایران تندتر از رویکردی است که باراک اوباما دارد و اعلام کرده که «آمریکا باید هرچه زودتر بعد از انتخابات ایران خط مشی سخت تری را در قبال تهران دنبال کند.» روزنامه نیویورک تایمز بعد از انتخابات ایران به نقل از یکی از مقامات آمریکایی امور خاورمیانه و نزدیک به کلینتون نوشت که جوزف بایدن از موافقان این نظر کلینتون است.
شخصیت برجسته دیگر که در تیم اوباما برای ایران حضور ندارد، ولی بهعنوان مقام ارشد نقش تعیینکننده ای در این میان می تواند ایفا کند، جوزف بایدن معاون اوباماست. این سناتور پیشین دموکرات ایالت دنور، زمانیکه بهعنوان رییس کمیته روابط خارجی سنای آمریکا حضور داشت، از جمله طرفداران «دیپلماسی سرسختانه» با ایران بود. بایدن موافق این امر است که باید با تهران وارد تعامل مستقیم در قالب مذاکرات گروه 1+5 شد و بعد به مذاکرات مستقیم دو جانبه رسید. این همان شیوه ای است که آمریکا در قبال کره شمالی در پیش گرفته بود. وی از سویی دیگر طرفدار اجرای تحریم های هماهنگ بین المللی بر ایران است و می گوید که اگر ایران سیاست درست در پیش گیرد، باید ارایه دورنمای مثبت برای روابط ایران و آمریکا جایگزین این فشارها شود.
وی همچنین بارها در مخالفت با امکان جنگ آمریکا با ایران نیز سخن گفته و اینگونه بیان کرده که «جنگ با ایران نه تنها گزینه بدی است بلکه فاجعه است.» وی بوش را تهدید کرده بود اگر بدون مجوز کنگره آمریکا دست به حمله به ایران بزند، او را در سنا استیضاح خواهد کرد. گفته می شود که تیم اوباما در گیر و دار این انتخاب دشوار قرار دارد که به سیاست راهبردی دست دراز کردن بهسوی نظام ایران روی آورد یا اینکه مشروعیت نظام را در مباحثی نظیر حقوق بشر زیر سئوال برد. از میان شخصیت های تیم اوباما درباره ایران، دنیس راس گفته است که در تعامل با ایران به سیاست تهدید و بعد تشویق یا بهعبارت بهتر «اول چماق بعد هویج» اعتقاد دارد. وی تاکید کرده است که پیش از ارایه مشوق به جمهوری اسلامی ایران درباره موارد مورد اختلاف دو کشور بهخصوص در بحث برنامه هستهای ایران، ابتدا باید تلاش کرد حمایت جامعه بین المللی را برای تشدید تحریم های سخت تر علیه تهران جلب کرد.«ری تکیه»، کارشناس امور ایران در مرکز مطالعاتی شورای روابط خارجی آمریکا نیز اعتقاد دارد که برای کند کردن حرکت ایران در زمینه برنامه هسته ای، آمریکا ابتدا باید وارد مذاکرات مستقیم با تهران شده و بعد از آن پیشنهادها و مشوق هایی را ارایه کند که بتوانند مصالحه با ایران را میسر سازند. به عقیده تکیه، این مشوق ها می توانند اقتصادی، امنیتی و دیپلماتیک باشند.وی بهعنوان کارشناس ارشد مطالعات خاورمیانه، در زمان بوش نیز گزارش ها درباره طرح دولت بوش برای اعمال فشار نظامی به ایران را چندان جدی نگرفت و حتی در این باره ابراز تردید کرد که دولت بوش طرحی برای اقدام نظامی در ایران داشته باشد. وی در یکی از اظهارات خود درباره سیاست های دولت قبل واشنگتن اینگونه گفت: «دولت بوش مدت ها گمان می کرد فشارهای طولانی میتواند به تعلیق برنامه هسته ای ایران منجر شود. بعد از روندی که در شورای امنیت دنبال شد، آنها امید داشتند ایران سرتعظیم فرود آورد و اکنون نیز گمان می کنند با تهدید نظامی می توانند پاسخ مورد نظر خود را از ایران بگیرند.»
تیم اوباما و ایده ورود به تعامل با ایران حامیان فراوانی در رسانه ها و جریانات فکری آمریکا دارد. زبیگنیو برژینسکی که از او بهعنوان مشاور اوباما یاد میشود و در زمان جیمی کارتر نیز مشاور امنیت ملی آمریکا بود و «برنت اسکوکرافت» مشاور امنیت ملی آمریکا در زمان جرج بوش پدر نیز از طرفداران گفت وگو با ایران هستند.
«دیوید ایگناتیوس» در مقاله ای در روزنامه واشنگتن پست می نویسد که هر دوی این شخصیت ها اعتقاد دارند که سیاست دولت بوش برای انزوای ایران و دیکته کردن شروط برای مذاکره با تهران اشتباه بود. اسکوکرافت تاکید دارد که آمریکا در نزدیک شدن به ایران احساسی عمل کرده و برژینسکی نیز اعتقاد دارد که کاخ سفید در طول دوران گذشته، سیاستی را در قبال ایران دنبال کرده که به ناکامی خود آمریکا منجر شده است.
برژینسکی درباره نشستن آمریکا با ایران دور یک میز می گوید: «تنها راهی که ما می توانیم امنیت دوجانبه را [برای ایران و آمریکا] فراهم کنیم این است که دور یک میز نشسته و مکانیزمی مشخص کنیم که بهوسیله آن به آنچه که ایرانی ها می خواهند یعنی صلح آمیز بودن برنامه هسته ای ایران برسند و ما نیز به آنچه میخواهیم یعنی اینکه این برنامه از حد صلحآمیز فراتر نرود، دست پیدا کنیم.»
روزنامه نیویورک تایمز درباره رویکرد تیم اوباما درباره ایران بعد از انتخابات به نقل از چندین نفر از مقامات آمریکایی می نویسد: «دولت اوباما بر این عقیده است که انتخابات ایران تقلب بود، اما منافع آمریکا حکم می کند از این امر چشم پوشی کرده و با ایران به گفت وگو بنشیند.» با وجود این نقطه نظرات، نباید تصور کرد که بحث روابط تهران و واشنگتن در محافل آمریکا بحثی تمام شده و بدون مخالفت است؛ چراکه طرف آمریکایی با مخالفت های شدید از سوی جریانات فکری که نقش تعیینکننده ای در سیاستگذاری های واشنگتن دارند، مواجه است. عمده ترین این مخالفت ها درباره آب شدن یخ روابط دو کشور به نگرانی های لابی های حامی رژیم صهیونیستی از این روند باز می گردد. مراکز تندروی مطالعاتی نومحافظه کار نیز در این میان ساکت ننشسته اند. این مراکز نفوذ فراوانی در تدوین سیاست خارجی دولت اوباما داشته اند؛ بهطوری که میتوان گفت این جریان فکری در طول چندماه گذشته از عمر دولت اوباما تجدید حیات داشته اند.
مسئله ایران موضوعی بود که جناح بازها در واشنگتن بیشترین تلاش را درباره آن برای ضربه زدن به دولت اوباما بهکار بستند. دیدگاه این جناح حتی طرفدارانی در میان دولت داشت که معروف تر از همه می توان به نام «دنیس راس» اشاره کرد. اگر چه جناح بازها در واشنگتن حرکتی را با عنوان «اتحاد علیه ایران هسته ای» بنا نهاده بودند، اما دنیس راس و ریچارد هالبروک، نماینده کنونی آمریکا در امور افغانستان، بعد از پیوستن به دولت باراک اوباما، از این گروه جدا شدند، یعنی در زمانیکه چهره معروف و کهنه کار سیاسی جمهوریخواهان «مارک والاس» هدایت این گروه را در دست گرفت. هیئت مشاوره گروه اتحاد علیه ایران هسته ای شامل تندروهای برجسته نومحافظه کار مانند «فوآد عجمی» و «آر جیمز وولسی» بودند و تا اوت 2009 نام دنیس راس و ریچارد هالبروک همچنان در میان فهرست روسای گروه اتحاد علیه ایران هسته ای در پایگاه اینترنتی گروه مذکور جای داشت.
اثرات سیاسی ناشی از حضور دنیس راس و ریچارد هالبروک در گروه اتحاد علیه ایران هسته ای در ماه ژوئن امسال در فضای وبلاگ ها نمود پیدا کرد؛ یعنی بعد از اینکه گروه اتحاد علیه ایران هسته ای برنامه ای تبلیغاتی پخش کرد که دیدگاه ترسناک و تندرویانه ای از ایران ارایه می داد و خواستار تحریم های اقتصادی این کشور می شد. این برنامه تبلیغاتی که بهطور تلویحی ضربه ای به راهبرد تعامل دولت اوباما بود منجر به بروز سئوالاتی درباره نقش دنیس راس در دولت شد. حضور دنیس راس در میان تندروهای ضدایرانی به مدت ها پیش از تشکیل حرکت اتحاد علیه ایران هسته ای باز می گردد. وی پیش از این یکی از چهره های شاخص در مرکز مطالعاتی «مؤسسه واشنگتن برای سیاستگذاری خاورنزدیک» در دهه 1980 بود. راس در سال 2001 به این مرکز بازگشت و تا زمانیکه در سال 2009 به دولت اوباما پیوست در این مؤسسه باقی ماند.
وی اخیرا کتابی را بهطور مشترک با «دیوید میکوسکی» که او نیز از اعضای مؤسسه واشنگتن برای سیاستگذاری خاور نزدیک است به رشته تحریر درآورده که حاشیههای فراوانی، بهخاطر بحث های مطرح شده در آن درباره ستون های اصلی سیاست خارجی آمریکا در خاورمیانه بههمراه داشته است. آنها در این کتاب ایده ای مانند ارتباط میان مناقشه اسراییل و فلسطین و موضوع ایران مطرح کردند.
در سال 2008، دنیس راس در گروه ویژهای در مؤسسه واشنگتن برای سیاستگذاری خاورنزدیک مشارکت کرد که در آن چهره هایی مانند «سوزان رایس» سفیر دولت اوباما در سازمانملل و «آنتونی لیک» از مشاوران اصلی اوباما در انتخابات شرکت داشتند. این گروه ویژه گزارش تندی درباره موضوع هسته ای ایران ارایه دادند.
در این گزارش اینگونه بیان می شود که: «دیدگاه هشداردهنده ای از برنامه هسته ای ایران ارایه شده و این هراس مطرح شده بود که ایران در نظر دارد گروه های تروریستی را با سلاح های هسته ای مسلح کند.»دنیس راس همچنین در گروه ویژه دیگری عضویت داشت که این گروه زیر نظر «مرکز سیاستگذاری دو حزبی» که افرادی مانند «مایکل رابین» و «مایکل میکوسکی» برادر دیوید میکوسکی هدایت آن را برعهده داشتند، تشکیل شده بود. این گروه گزارشی درباره ایران تدوین کردند که از آن با عنوان «نقشه راه جنگ» یاد شده است. چهره های دولتی مانند دنیس راس، هالبروک و رایس از سابقه ای تندرویانه درباره مسئله ایران برخوردارند، اما همه آنها بر این امر تأکید دارند که بهصورت تیمی فعالیت خواهند کرد و به راهبرد تعامل که مدنظر دولت اوباماست، وفادار خواهند ماند. مسئله دیگری که اوباما در سیاست تعامل با ایران با آن مواجه است، نومحافظه کاران خارج از دولت هستند. این دسته نیز در به تحلیل کشاندن رویکرد تعامل دولت با ایران تردیدی به خود راه نمیدادند و در اینجا بود که مراکز مطالعاتی راستگرا و بهخصوص مؤسسه «آمریکن انترپرایز» پا به عرصه گذاشت با چهره های تندرو در زمینه موضوع ایران از جمله «مایکل رابین»، «فردریک کیگان» و «علی الفونه». رابین بهطور خاص از منتقدان اصلی طرح های دولت اوباما برای تعامل با تهران بود و اینگونه ادعا می کرد که سران جمهوری اسلامی ایران، تمایلی به این معامله ندارند و دولت قبلی آمریکا نیز مسئله تعامل با ایران را مطرح کرده بود، اما به نتیجه نرسید. در آوریل 2009، مؤسسه آمریکن انترپرایز تحت هدایت فردریک کیگان، سایتی برای پیگیری مسئله ایران به نام «ایران تراکر» راه اندازی کرد. این پروژه بهمنظور پخش و انتشار اخبار و اطلاعات مربوط به ایران و نوعا با رویکرد هشداردهنده ای که مطلوب نظر جناح تندروها (بازها) بود، ایجاد شد.
مؤسسه آمریکن انترپرایز بهمنظور بزرگنمایی این اقدام خود در راه اندازی سایت ایران تراکر، کنفرانسی درباره سیاستگذاری در امور ایران برگزار کرد که در آن سناتور «جوزف لیبرمان » و همچنین چهره هایی مانند رابین، کیگان و همچنین «کنث پولاک» از مؤسسه بروکینز شرکت داشتند. این کنفرانس یکی از پنج اقدامی از این دست بود که مؤسسه آمریکن انترپرایز از انتخابات ماه نوامبر 2008 ریاستجمهوری آمریکا تا انتخابات ریاستجمهوری ایران در ژوئن 2009، انجام داد. در کنفرانس «ایران تراکر » که در بیست و هفتم آوریل 2009 برگزار شد، لیبرمان اینگونه مطرح کرد که انتخابات ایران در نهایت اهمیت چندانی ندارد؛ چراکه تمرکز قوا در نظام سیاسی ایران بهطور کلی در دست رییسجمهوری این کشور نیست که قرار است در این انتخابات تعیین شود، بلکه در اختیار رهبری ایران است که بهندرت تغییر می کند. این دیدگاهی است که عموما در میان نومحافظه کاران رایج است، که برخی از آنها حتی عنوان می کردند بهتر است محمود احمدی نژاد در انتخابات پیروز شود؛ زیرا وی چهره خطرناک تری به دنیا نشان خواهد داد.اما بعد از انتخابات بیست و دوم خرداد (دوازدهم ژوئن) در ایران که به پیروزی احمدی نژاد و با طرح اتهاماتی درباره تخلف در انتخابات همراه بود و تصویرهایی از سرکوبگری حکومت ایران علیه تظاهرکنندگان در سراسر دنیا پخش شد، نومحافظه کاران در این مراکز مطالعاتی شروع به حمله به اوباما بهخاطر واکنش محتاطانه به مسایل ایران کردند.
تنها طی دو هفته بعد از انتخابات ایران، مایکل رابین شش مقاله نوشت و در آن چنین مطرح کرد که راهبرد تعامل مدنظر دولت اوباما بی اعتبار بوده است. وی همچنین رییسجمهور آمریکا را به لرزش در وظایف متهم کرد. دیگران، از جمله دانیل پلتکا و علی افونه از مؤسسه آمریکن انترپرایز و همچنین مایکل لدین و گرشت از بنیاد دفاع از دموکراسی ها نیز دست بهکار شدند و در وبلاگ های مختلف مقالاتی را به رشته تحریر درآوردند تا توجهات را بهسوی سیاستهای اوباما درباره ایران جلب کنند. سازمان ابتکار سیاست خارجی نیز از جمله لابی هایی است که بلافاصله تمرکز خود را به سوی رییسجمهور آمریکا معطوف داشتند.
«ویلیام کریستول» در سرمقاله ای در نشریه «ویکلی استاندارد» اوباما را به ضعف متهم کرد و او را همپیمان واقعی محمود احمدی نژاد و آیت ا... خامنه ای رهبری ایران توصیف کرد.در بیست و دوم ژوئیه، کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان آمریکا جلسه استماعی را برگزار کرد که در آن به استماع نظرات درباره موضوع تحریم ها پرداخت. این جلسات استماع، نمایش روشنی از توانایی های مداوم نومحافظه کاران در اعمال نفوذ درباره مباحث مربوط به ایران بود. از شش نفری که در این جلسات سخنرانی کردند، دو نفر آنها در زمره میانه روها محسوب میشدند که «سوزان مالونی» عضو مؤسسه بروکینز و «کریم سجادپور» عضو مؤسسه کارنگی برای صلح بین الملل بودند. چهارنفر بقیه همگی از راستگرایانی بودند که خواستار تشدید فوری تحریم ها شدند. این افراد شامل «رابین» از مرکز آمریکن انترپرایز، «پاتریک کلاوسون» از مؤسسه واشنگتن برای مطالعات خاورنزدیک، «اورده کیتری» از بنیاد دفاع از دموکراسی ها و «عباس میلانی» از مؤسسه مطالعاتی «هوور» بودند. مدتی از این جلسه استماع نگذشته بود که گزارش های رسانه ای منتشر شدند که در آنها آمده بود که خود دولت آمریکا نیز در حال بررسی تحریم های تازه است.بهنظر می رسد با این ابهام و دو دستگی در میان محافل آمریکایی درباره ایران، تیمی که احتمالا از سوی آمریکا در مقابل طرف ایرانی مینشیند تا بحث تجدید روابط را مطرح کند با موانع و دغدغه های دشواری برای ارایه تعهدات روشن و پایدار برای پیشبرد سیاست تعامل با تهران مواجه باشد.