فکر میکنم آقای دکتر علی مطهری که واژه لیبرالیسم را درباره برخی از کارها و ویژگیهای آقای احمدینژاد به کار گرفت. مقصود مطهری درست است زیرا ایشان میخواهد بگوید که آقای احمدینژاد خیلی هم به اصول و قوانین اصولگرایانه یا بنیادگرایانه پایبندی ندارد.
سنگ بنای لیبرالیسم این است که شما حق انتخاب انسانها را به رسمیت بشناسید. این حق یک حق صوری نیست که شما بگویید بسیار خب من این حق را برای دیگران به رسمیت میشناسم که مثل من فکر نکنند و نیندیشند. آقای احمدینژاد فرسنگها با این تعریف فاصله دارد. ایشان تمام مدیران، استانداران، فرمانداران و در مجموع تمام مسئولان اجرایی حتی بخشدارانی را که در زمان آقای خاتمی یا در ستاد موسوی سمت و مسئولیتی داشتند، فقط به این دلیل که در آن زمان مقام و مسئولیتی داشتند، بدون اینکه میزان کارایی یا تحصیلات آنها را در نظر بگیرد، کنار گذاشت.
آقای خاتمی هم خیلی مایل بودند که یک وزیر زن را به کابینهشان بیاورند. معتقدم آقای خاتمی باید قرص و محکم میایستاد و یک زن را وارد کابینه دولت اصلاحات میکرد. ولی ایشان صرفا به دلیل احترامی که برای مراجع و متشرعین قائل بود، این کار را نکرد. آقای احمدینژاد اصلا خودش را در این قید و بند نمیداند که مبادا مراجع از او ناراحت شوند. این موضوع برای ایشان اهمیتی ندارد.
نه لیبرال بودن احمدینژاد بلکه پرهیز وی از مواجهه با عدممحبوبیت در سطح جامعه است. احمدینژاد میداند که اگر گشت و ارشاد راه بیندازد، محبوبیتش در جامعه، بهخصوص در میان اقشار شهرنشین و تحصیلکرده، کاهش مییابد.
احمدینژاد عملا اعتقادی به نهاد غیردولتی یا اقتصاد غیردولتی ندارد. شما همین مساله دانشگاه آزاد را در نظر بگیرید. با تمام قوا دارد تلاش میکند که دانشگاه آزاد را زیر پر و بال خودش بیاورد. الان احمدینژاد دارد تلاش میکند که مترو را از زیر نظر شهرداری خارج کند و مهندس هاشمی، مدیرعامل مترو دیگر در راس مترو نباشد و شهرداری هم بیاید زیر پر و بال دولت. احمدینژاد اصلا اعتقادی به فعالیت بخش خصوصی ندارد. بنابراین ما به هیچ وجه نمیتوانیم دولت احمدینژاد را به لحاظ اقتصادی لیبرال بدانیم.
اگر کسی قبل از انقلاب به شما میگفت در حکومت اسلامی آینده نرخ بهره بانکها به 20 در صد میرسد و اگر یک بانک به شما 100 هزار تومان قرض بدهد، در پایان سال شما باید 120 هزار تومان به آن بانک پس بدهید، شما میگفتید اینکه اسلامی نیست و سرمایهداری است. این حرف درباره تحولات موسیقی و خیلی حوزههای دیگر هم صادق است. اگر کسی قبل از انقلاب به ما میگفت در سال 88 هوگو چاوزی که معلوم نیست اصلا خدا را قبول دارد یا نه یا کره شمالی دوست و متحد حکومت اسلامی آینده خواهند بود، ما میگفتیم اصلا و ابدا. دوست و متحد ما مسلمانان و موحدین خواهند بود. ولی شما الان میبینید که دوستان و متحدین ما کسانی هستند مشرک و کافر! یعنی خدا را قبول ندارند. چین، کره شمالی، روسیه، کوبا و آقای هوگو چاوز دوستان ما هستند.
ببینید کار بد، بد است. اینکه شما از لیبرالیسم که واژهای است مربوط به یک بحث معرفتی، فکری و فلسفی، یک چماق درست کنید که با آن به آدمها حمله کنی، این کار خطاست و از نظر اخلاقی درست نیست. حالا چه این کار را نورالدین کیانوری با مهندس مهدی بازرگان بکند و چه آقای دکتر علی مطهری با دکتر محمود احمدینژاد چنین کند.
مخاطب آقای مطهری به هیچ وجه اعضای جنبش سبز نیستند بلکه مخاطب ایشان طرفداران حزب اللهی و متشرع احمدینژاد است. یعنی میخواهد به اینها بگوید کمی به خودتان بیایید زیرا احمدینژاد آن قدرها هم که شما فکر میکنید اصولگرای مکتبی حزباللهی نیست. آقای مطهری میخواهد این حرف را خطاب به طرفداران اصولگرای احمدینژاد بگوید.
گفتوگوی صادق زیبا کلام با سایت «عصر ایران» - 18 آبان ماه