بالاخره سیاستهای ناشیانه جورج بوش و جمهوریخواهان آمریکا در عراق، افغانستان، لبنان، فلسطین، سودان، سومالی و کلاً خاورمیانه توانست پس از 12 سال ملت سنتی آمریکا را وادار به یک انقلاب داخلی کند و در انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا بالاخره جمهوریخواهان را از عرصه قدرت کنار زنند و تن به تجربه جدید سیاستهای دموکراتها دهند.
به گزارش ایسنا، سعدالدین ابراهیم، استاد علوم اجتماعی دانشگاه آمریکایی مصر با ارائه تحلیلی تحت عنوان پیروزی دموکراتها= اثبات نظریه ناکارآمدی دولت بوش در روزنامه واشنگتنپست مینویسد: اگر مروری بر عملکرد چند ساله دولت بوش داشته باشیم، میبینیم که این دولت از همان آغاز با سیاستهای اشتباه و ناشیانه حکم شکست خود را امضا کرده بود. زمانی که حادثه 11 سپتامبر رخ داد، نه تنها ملت آمریکا بلکه تمامی جامعه جهانی با دولت بوش همصدا شد و در صف حامیان این دولت در رویارویی با تروریسم قرار گرفت؛ اما طولی نکشید که سیاستهای پشت پرده جنگ تروریسم و حملات 11 سپتامبر برای جهان فاش شد و جامعه جهانی با شفافیت تمام، طرحهای سازمانیافته بوش پسر و تیم محافظهکار وی را برای تسلط و تکروی در عرصه بینالمللی دید. شکست آمریکا در عراق در یافتن سلاحهای کشتار جمعی، مصداقیت جنگ با تروریسم جهانی دولت بوش را بیشتر زیر سؤال برد، به گونهای که تمامی بازیهای سیاسی آمریکا برای آغاز جنگ عراق و اهداف بعدی این دولت برای ملت آمریکا و دیگر ملتهای جهان به خوبی آشکار شد. در واقع استراتژی آمریکا در جنگ با تروریسم جهانی به گونهای پیش رفت که در همان آغاز این استراتژی محکوم به مرگ شد. دولت آمریکا برای تحسین چهره خود و تاکید بر مصداقیت جنگ جهانی خود با تروریسم استراتژی یا طرح دوم خود را بلافاصله آغاز کرد، این استراتژی با طرح بر ترویج دموکراسی در جهان متمرکز شد. این دولت در این استراتژی نیز به دلیل سیاستهای ناشیانهای که در منطقه دنبال میکرد، شکست خورد.
سعدالدین ابراهیم در ادامه میآورد: به رغم آنکه دولت بوش سعی کرد به نحوی استراتژی برقراری دموکراسی در جهان را پیش ببرد که مصداقیت این استراتژی چون استراتژی جنگ با تروریسم جهانی زیر سؤال نرود، اما نتوانست در این زمینه درست عمل کند و دخالتهای بیجای این دولت در انتخابات فلسطین، مصر و حتی عراق که نتایج آن برخلاف انتظار این دولت بود استراتژی جدید را نیز با شکست مواجه کرد. با پیروزی اسلامگراها یا به عبارتی احزاب مخالف با سیاستهای آمریکا در فلسطین، مصر، عراق و حتی ایران، دولت بوش جنگ سرد خود را به صورت علنی علیه احزاب و حکومتهای این کشورها آغاز کرد. بارزترین نمونه این جنگ سرد، موافقت نداشتن دولت بوش با نتایج انتخابات آزاد در فلسطین بود که نتیجه این انتخابات پیروزی نامزدهای جنبش حماس و تشکیل دولت فلسطین به سرکردگی این جنبش بود. دولت آمریکا علاوه بر تنگ کردن محاصره اقتصادی علیه دولت حماس به صورت علنی از سیاستهای تجاوزگرانه دولت اسرائیل در قبال این دولت که از دستگیری غیرقانونی مسئولان دولتی حماس تا ترور و حمله نظامی به مناطق فلسطین بود حمایت کرد.
دولت بوش نه تنها نتوانست نتایج انتخابات فلسطین را پذیرا باشد بلکه در مقابل انتخابات دموکراتیک ایران نیز موضعگیری مخالف اتخاذ کرد و از زمان بر سر کار آمدن احمدینژاد مخالفت و اعمال فشار علیه دولت ایران را آغاز کرد.
این دولت حتی از ارائه انتقادات حاد خود به دولت احمدینژاد و زیر سؤال بردن شخصیت وی از همان بدو کار دولت ایران خودداری نکرد.
در ادامه این تحلیل آمده است: تمام اقدامات اخیر آمریکا در مخالفت با دولت حماس، تلاش برای جلوگیری از پیروزی اسلامگراها در انتخابات عراق، حمایت کورکورانه از سیاست احمقانه اولمرت در جنگ لبنان و سکوت این دولت در برابر تمامی کشتارهایی که در فلسطین انجام میشود، به عاملی در افزایش محبوبیت نمادهای قوی اسلامگراها در خاورمیانه تبدیل شد. در جدیدترین نظرسنجی که توسط مرکز پژوهشی ابنخلدون در مصر انجام شده است، مشخص شد که 75 درصد از شرکتکنندگان در این نظرسنجی موافقت سرسخت سیاستهای حزبالله لبنان و حامی این حزب در جنگ اخیر با اسرائیل هستند. همچنین در این نظرسنجی، سیدحسن نصرالله در فهرست 30 نفره محبوبترین شخصیتهای جهانی قرار گرفت، به طوری که 82 درصد مردم شرکتکننده این مطلب را تایید کردند. پس از سیدحسن نصرالله، احمدینژاد با کسب 73 درصد از آرا در مرتبه دوم و خالد مشعل با کسب 60 درصد از آراء، در مقام سوم قرار گرفت و محمدمهدی عاکف (رهبر اخوانالمسلمین) با کسب 52 درصد از آرا در مقام چهارم از نظر محبوبیت مردمی قرار گرفت. این نظرسنجی به روشنی نتایج سیاستهای ناشیانه دولت بوش در خاورمیانه را نشان میدهد و ثابت میکند که استراتژی دوم بوش یعنی گسترش دموکراسی کاذب در منطقه نیز مانند استراتژی اول این دولت یعنی جنگ با تروریسم شکست خورده است. جالب آن که تمامی این چهرههای اسلامگرای محبوب از جایگاه مردمی قوی در تمام منطقه برخوردار هستند. تمامی آنها پس از دعوت دولت بوش برای برقراری دموکراسی در منطقه بواسطه انتخابات کاملاً آزاد بر سر قدرت یا حکومت آمدند بنابراین همکاری نکردن دولت بوش با این حکومتها یا احزاب کاملاً با تلاشها و برنامههای این دولت برای برقراری دموکراسی تضاد داشت و همکاری نکردن دولت آمریکا با این افراد یا حکومتهای به قدرت رسیده از طریق انتخابات نشان میدهد که واشنگتن در استراتژی خود برای برقراری دموکراسی در منطقه جدی نیست و این استراتژی در کنار سیاستهای دیگر دولت بوش، جز شعاری برای تحقق اهداف پشت پرده نیست.
سعدالدین ابراهیم مینویسد: تمام اقدامات دولت بوش در عرصه سیاستهای خارجی در کنار سیاستهای داخلی این دولت در آمریکا بالاخره معادلات موجود را به هم زد و دولت بوش پسر را در مقابل یک انقلاب داخلی قرار داد، به گونهای که این دولت باید دو سال باقیمانده از حکومت خود را در محاصره اکثریت مخالف خود در مجلس نمایندگان آمریکا بگذراند و شاید مجبور به تغییر بسیاری از سیاستهای خود در عراق یا افغانستان شود. بسیاری از تحلیلگران و سیاستمداران آمریکایی حتی پیش از برگزاری انتخابات کنگره آمریکا از ناکارآمدی دولت بوش در بسیاری از سیاستهای خارجی و داخلیاش خبر داده بودند، اما پیروزی دموکراتها در این انتخابات آن هم پس از 14 سال این نظریه تحلیلگران و سیاستمداران آمریکایی را به اثبات رساند و ثابت کرد که دولت بوش پسر، دولت ناکارآمدی بود که از همان آغاز حکومت خود اصل را بر سیاستهای حساب نشده و ناشیانه قرار داد و اصولگرایان تندروی کاخ سفید را به عنوان پیریزان اصلی سیاستهای خارجیاش قرار داد کسانی که از پیش نیز به دنبال تحقق خواب اشغال عراق، افغانستان و براندازی نظام ایران بودند. حال که ملت سنتی آمریکا از سیاستهای ناکارآمد دولت بوش به ستوه آمدهاند، خود را به سیاستهای دموکراتها تسلیم کردهاند و در آینده نه چندان نیز ریاست کاخ سفید را به یکی از اعضای این دموکراتها خواهند سپرد، اما آیا دموکراتهای آمریکا پای خود را در مسیری که جمهوریخواهان این کشور گذاشتند، نخواهند گذاشت و خواهان تحقق خواب خاورمیانه بزرگ و تولد خاورمیانه جدید نخواهند بود؟ به رغم آنکه شکست جمهوریخواهان در آمریکا که به عنوان شکست سیاستهای بوش و اثبات ناکارآمدی دولت وی تلقی میشود منجر به خوشحالی بسیاری از ملتهای منطقه شده است، اما این ملتها همچنان به سیاستهای آمریکا اعتماد نخواهند کرد و معتقد خواهند بود که سیاستهای این کشور همیشه در راستای حمایت از منافع اسرائیل در منطقه و به استعمار کشیدن منافع ملی آنها تعریف میشود.
سیاستهای آینده آمریکا
استفان ام. والت از نظریهپردازان برجسته روابط بینالملل هم معتقد است که کنگره آمریکا تاثیر مستقیم اندکی بر سیاست خارجی میگذارد و این وضع زمانی جلب توجه بیشتری میکند که به این واقعیت نیز توجه کنیم که تعداد دموکراتها در کنگره (هم مجلس نمایندگان و هم سنا) چشمگیر نیست. وی معتقد است که کنگره جدید بودجه جنگ در عراق را کاهش نخواهد داد و با گسترش ناتو و تعهدات ایالات متحده در خاورمیانه نیز مخالفت نخواهد کرد. والت در توجیه اینکه دموکراتها تغییر زیادی در سیاست خارجی آمریکا ایجاد نخواهند داد، میگوید: فراموش نکنید که قانون میهنپرستانه در سنا با رای 89 در مقابل 10 تمدید شد و اعضای مجلس نمایندگان با طرح بوش در قانونی کردن شکنجه 253 در مقابل 168 رای مثبت دادند. پس منتظر یک سیاست خارجی جدید تا سال 2009 (یا حتی پس از آن) نباشید. ادامه دارد...