مترجم: نیما نویدی
بر هیچ کس پوشیده نیست که رابطه بین نظامیان و غیرنظامیان آمریکا در دولت بوش از آغاز جنگ عراق به طور قابل ملاحظهای بدتر شده است. طبق یک نظرسنجی انجام شده توسط روزنامه میلیتری تایمز (Military Times) در سال 2006 تقریبا60 درصد مردان و زنان نظامی معتقد بودند که غیرنظامیان در پنتاگون نگران منافع این سازمان نیستند. گروه مطالعه عراق در گزارش خود در دسامبر2006 آشکارا توصیه نمود وزیر جدید دفاع باید با ایجاد فضایی که در آن افسران ارشد احساس کنند، آزادانه میتوانند نه تنها با رهبران غیرنظامی در پنتاگون بلکه با رئیسجمهور و شورای امنیت ملی مشاوره کنند، تلاش نماید تا روابط سالمی را بین نظامیان و غیرنظامیان برقرار کند. اما تنش در روابط نظامیان و غیرنظامیان با جنگ عراق شروع شد. باتلاق عراق صرفا شکافی را که برای دهها سال وجود داشته آشکار کرد. در جریان جنگ ویتنام بسیاری از افسران نظامی به این باور رسیدند که اطاعت بیچون و چرای آنها از فرماندهان غیرنظامی به این از هم پاشیدگی کمک نموده و اینکه در آینده افسران ارشد نظامی زمانی که غیرنظامیان در واشنگتن آنها را به سوی اشتباهات استراتژیک سوق میدهند، نباید آرام بنشیند. برای مدتی پس از جنگ ویتنام نخبگان نظامی و غیرنظامی از برخورد مستقیم اجتناب کردند، زیرا فرماندهان نظامی روی بازسازی نیروهای مسلح برای نبرد در جنگ متعارف علیه پیمان ورشو تمرکز کردند و مقامات غیرنظامی عمدتا از تمکین کردن به آنها در مورد نحوه انجام این کار راضی بودند اما پایان جنگ سرد شکافهای عمیق بر سر نحوه به کارگیری از نیروهای نظامی برای عملیاتهایی جدا از جنگهای خارجی و نحوه سازگار نمودن نهادهای نظامی با آداب و رسوم در حال تحول اجتماعی را آشکار نمود.
دولت بوش با عزمی راسخ برای تحکیم دوباره کنترل غیر نظامیان بر ارتش، وارد واشنگتن شد، نیتی که بعد از11 سپتامبر بارزتر شد. رامسفلد وعده دگرگونی در ارتش و استفاده از آن در جنگ جهانی با تروریسم را داد. وقتی که آنها فهمیدند فرماندهان نظامی آن قدر بزدل هستند که نمیتوانند برای جنگ عراق برنامهریزی کند مقامات دولت بوش در کنار گذاشتن تصمیم آنها بر سر تعداد نیروهای اعزامی و زمان مفید استقرار آنها تردیدی به خود راه ندادند و زمانی که اوضاع در عراق بعد از سقوط بغداد وخیمتر شد، تنشها مجددا بالا گرفت، ژنرالهای بازنشسته خواستار استعفای رامسفلد شدند. گزارش شده که نگرانی عمیقی در میان روسای ستاد مشترک آمریکا در خصوص طرحهای دولت بوش برای استفاده از سلاحهای هستهای در حمله پیشگیرانه علیه زیر ساختار هستهای ایران وجود دارد حتی برخی از آنها در اعتراض به این طرحها تهدید به استعفا کردهاند. دولت بوش برخلاف توصیههای رهبران نظامیدهها هزار نیروی نظامیدیگر به عراق اعزام کرده است.
بنابراین وزیر دفاع جدید اکنون باید کارهای زیادی انجام دهد. رابرت گیتس در کوتاهمدت باید به جنگی در عراق خاتمه دهد که خود اعتراف میکند آمریکا برنده این جنگ نیست اما او و رئیسجمهور هم نمیخواهند بازنده آن باشند. وی باید به تلاشها برای دگرگون کردن ارتش آمریکا ادامه دهد و در عین حال نیروی زمینی را بازسازی و مرمت کند که تقریبا در اثر چهار سال جنگ مداوم در عراق و افغانستان در هم شکسته است.
گیتس تنها در صورتی میتواند امید به موفقیت داشته باشد که موفق به بازسازی رابطه بین سران نظامی و غیرنظامی آمریکا شود. او باید در مورد نحوه نظارت مقامات غیرنظامی بر ارتش و روشن کردن مرزهای نارضایتی مشروع نظامیان از سران غیرنظامی تجدیدنظر کند. مساله مهمی که گیتس نیاز به تشخیص آن دارد این است که رویکرد مداخلهجویانه رامسفد به مشکلات به وجود آمده در عراق و جاهای دیگر کمک کرد. بهترین راهحل بازگشت به وضعیت سابق است یعنی احترام گذاشتن غیرنظامیان به توصیههای تخصصی نظامیان به توصیههای تخصصی نظامیان در حوزههای تاکتیکی و عملیاتی و برعکس تبعیت کامل نظامیان در زمینههای استراتژیک و سیاسی، موفقیت دوران تصدی گیتس در پنتاگون به برقراری مجدد توازن مناسب بین نظامیان و غیرنظامیان بستگی دارد. یک تنش ذاتی بین فرماندهان ارشد نظامی و ناظران غیرنظامی آنها وجود دارد، مباحث مربوط به استفاده از نیروی نظامی برخلاف تصور عمومی جنگجویان بیمیل را علیه غیرنظامیان جنگطلب به چالش میکشد.
در واقع شکاف موجود بین نظامیان و غیرنظامیان با جنگ ویتنام آغاز شد، تصمیم به دخالت در ویتنام عمدتا از سوی سران غیر نظامیاتخاذ شد، این افراد پرزیدنت جان اف کندی، پرزیدنت لیندون جانسون و رابرت مکن اما را وزیر دفاع، دین راسک وزیر خارجه و مک جوج باندی مشاور امنیت ملی و جمعی از مقامات با رتبه پایینتر بودند. از همان آغاز رهبران ارشد نظامی میلی به استقرار نیروهای زمینی آمریکا در آسیای جنوب شرقی نداشتند. حتی بعد از آنکه مقامات غیرنظامی به آنها خاطرنشان کردند که منافع حیاتی کشور در خطر میباشد. آنها ملاحظات جدی در خصوص راهبردهای واشنگتن برای جنگهای زمینی و هوایی داشتند تا تابستان سال 1967 نارضایتی نظامیان به چنان حدی رسیده بود که روسای ستاد مشترک ارتش استعفای جمعی را مدنظر خود قرار دادند. البته آنها استعفا نکردند ولی آسیبهای وارده در اثر میل سرا ن نظامی به اطاعت و ادای احترام کردن همزمان با آشکار شدن شکست آمریکا در ویتنام بر افسران جزء تاثیر گذاشت. تجربه ویتنام یک بمب ساعتی بود که تنها منتظر ویران کردن روابط نظامیان و غیرنظامیان بود اما فقط جنگ سرد مانع این کار شد پس از آن توافقات دوجانبهای به وجود آمد مبنی بر اینکه ماموریت اصلی ارتش آماده شدن برای یک جنگ متعارف در اروپا با توجه به پیمان ورشو بود و سران غیرنظامی هم آزادی زیادی در تعیین نحوه اجرای آن به ارتش دادند. بسیاری انتظار داشتند انتخاب جورج دبلیو بوش به عنوان رئیسجمهور در سال 2000 عصر طلایی جدیدی را در همکاری و روابط حسنه بین نظامیان و غیرنظامیان آغاز کند. گذشته از اینها بوش توانسته بود با وعده کمک به ارتش بعد از هشت سال بیتوجهی آرای نظامیان را به دست آورد. بوش با یک دستور کار سیاست دفاعی جاهطلبانه وارد کاخ سفید شد، دستور کاری که ادامه برخورد بین نظامیان غیرنظامیان را اجتنابناپذیر کرد. بوش دریک سخنرانی در سپتامبر 1999 گفت که او قصد دارد تفکرات جدید و گزینههای سختی را بر ارتش وارد کند. رامسفلد در اولین ماههای ریاست خود در دولت جدید حرکت خود را به سوی دگرگون نمودن ارتش آمریکا در راستای آن چیزی آغاز کرد که وی سایر غیرنظامیان انتظار داشتند انقلابی در امور نظامی صورت بگیرد.
ژنرال جان ابی زید، رئیس فعلی فرماندهی مرکزی آمریکا در ماه نوامبر به کمیته نیروهای مسلح مجلس سنا گفت، فکر نمیکند افزایش نیروهای آمریکا در حال حاضر راهحلی برای مشکل عراق باشد. ابی زید و دیگر فرماندهان ارشد نظامی آمریکا اعتقاد داشتند که افزایش تعداد نیروهای آمریکایی در عراق نتیجه عکس خواهد داشت اما چرا روابط نظامیان و غیرنظامیان در دولت بوش این قدر به تیرگی گرایید؟ جیمزمان در کتاب خود تحت عنوان ظهور خدایان آتش خاطرنشان میکند که شخصیتهای مهم غیرنظامی در تیم امنیت ملی بوش معتقدند که دولت کلینتون نتوانست به درستی جلوی نظامیان را بگیرد.
رامسفلد در اندیشه کنترل غیرنظامیان بر ارتش دولت بوش به این نتیجه رسیدند که آنها باید برای غلبه بر کوتهفکری نظامیان و سکون بوروکراتیک دست به دخالتهای بیشتر بزنند. مقامات دولت بوش در عزم خود برای تحکیم بخشیدن کنترل نظامیان حتی مایل به مداخله هر چه بیشتر خودشان در موضوعات عملیاتی همچون تعیین تعداد نیروها و تنظیم زمان استقرار نیروها بودند و توماس ولیت، سرپرست سابق نیروی زمینی آمریکا میگوید: رامسفلد میخواست به همه ساختارهایی که او مسئول آن بود نشان دهد قصد دارد امور مختلف را شاید جامعتر از وزرای قبلی دفاع اداره کند.
ساموئل هانتینگتون در کتاب تاثیرگذار خود درباره روابط نظامیان و غیرنظامیان تحت عنوان سرباز و حکومت سیستمی را پیشنهاد داد که وی آن را کنترل عینی برای متوازن کردن مهارت نظامیان با برتری کلی سیاسی غیرنظامیان نامید. هانتینگتون توصیه کرد که سران غیرنظامی در قبال تبعیت کامل و بیچون و چرای نظامیان از غیرنظامیان در خصوص کنترل بر حوزههای سیاسی و استراتژی کلان به نخبگان نظامی در زمینههای تاکتیکی و عملیاتی استقلال کامل بدهند دولت بوش رویکرد کاملا متفاوتی را برای کنترل غیرنظامیان در پیش گرفت، مقامات دولت بوش نگران بودند که بدون زیر سوال بردن سیاستها و تصمیمهای نظامیان در هر سطحی آنها قادر به تحقق بخشیدن به هدف خود یعنی دگرگون کردن بنیادین ارتش و استفاده از آن به شیوهای کاملا متفاوت نیستند، الیوت کوهن، عضو سابق هیات سیاستهای دفاعی که اخیرا کاندولیزا رایس وی را به عنوان مشاور وزارت خارجه منصوب نمود، یک دلیل منطقی روشنگرانه برای این سیاست ارائه نمود.
اکثر اعضای تیم امنیت ملی بوش کتاب او را تحت عنوان فرماندهی عالی خواندهاند و حتی گزارش شد که این کتاب روی میز کار رئیسجمهور در کرافورد تگزاس قرار گرفت. تز کوهن این بود که مداخله غیرنظامیان نه تنها در سطح استراتژیک بلکه در سطوح تاکتیکی و عملیاتی برای موفقیت ارتش ضروری است. سران غیرنظامی برای غلبه بر مقاومت نظامیان از طریق گفتوگوی نابرابر با زیردستان نظامی متخصص خود دارند.
متاسفانه اوضاع طبق برنامه پیش نرفت و در بازنگری پی میبریم که برای آمریکا بسیار بهتر بود اگر بوش به جای خواندن کتاب کوهن کتاب هانتینگتون را خوانده بود. با توجه به اوضاع نابسامان عراق در حال حاضرـ که نتیجه مستقیم بیاعتنایی ـ تعهدی نسبت به توصیههای نظامیان است. میراث بوش در روابط نظامیان و غیرنظامیان احتمالا دقیقا برعکس آن چیزی است که تیم او انتظار داشت بیاعتبار شدن کامل ایده کنترل غیرنظامیان بر ارتش.