مترجم: اسماعیل اقبال
دو دهه پیش، هنگامی که طراحان ایده جهانی شدن، این ایده را مطرح کردند، ظهور قریبالوقوع جهانی بدون مرز را وعده دادند. جهانی که در آن اطلاعات، کالاها و اشخاص با سهولت جابجا خواهند شد و جهانی که در نتیجه انقلاب ارتباطات و تکنولوژی پیشرفته، به یک دهکده الکترونیک تبدیل خواهد شد.
در این جهان جهانی شده، بنا به عقیده این طراحان، دیگر نیازی به جنگ و ناآرامی نخواهد بود، بلکه باید تن به نظام تک قطبی داد که دیگر رقیبی برای آن وجود ندارد، این نظام تک قطبی با تاکید بر مفاهیمی چون آزادی و حقوق بشر در روابط بینالمللی، این اجازه را خواهد داشت تا در هر کشوری که این مبانی را نقض نماید، یا قصد تجاوز به آن را داشته باشد، مداخله نماید. اما هنوز چند سالی از طرح این ایده نگذشته که جهانی شدن در نتیجه جنگ بر ضد تروریسم به یک پروسه امنیتی تبدیل شده است. به جای انتقال و تردد آسان و روان کالاها و یا تبادل سریع اطلاعات و سرمایه، ناوها و سربازان آمریکایی به راحتی تردد میکنند.
در کشورهای این جهان جهانی شده، قوانینی وضع میشود که آزادیهای عمومی را نادیده میانگارد و آشکارا حقوق بشر را زیر پا میگذارد. در کشورهایی که افتخار میکنند دموکراتیک و مدافع حقوق بشرند، زشتترین شکنجهها و بازداشتهای غیرقانونی صورت میگیرد و زندانهای متعدد ایجاد میشود.
در حالی که در این دنیای جهانی شده، جهان منتظر ایجاد تسهیلات در مبادلات تجاری میباشد، دنیا شاهد وضع تحریمهای اقتصادی بر علیه کشورها و ملتهایی است که توصیههای دیکته شده آمریکا را نمیپذیرند. روشن است که این اقدامات نه تنها فاجعهای برای نظریه لیبرالیسم اقتصادی (ریشه فکری جهانی شدن) بلکه ضربهای کوبنده برای اعلامیه جهانی حقوق بشر به شمار میآید که ایده وضع تحریمهای جمعی بر ضد ملتها را به خاطر مواضع و رفتار رژیمها و حکامشان، مردود میشمارد. در جهان عرب و اسلام نیز طرح خاورمیانه جدید که شیمون پرز در اوایل دهه 90 میلادی آن را مطرح نمود، ترجمه منطقهای طرح جهانی شدن است.
پرز در آن زمان تصور میکرد که با مفاهیم بینالمللی جدید که در سایه نتایج جنگ اول خلیج فارس پدید آمد و بدنبال آن امضای موافقتنامه اسلو به رهبری ساف صورت گرفت، شرایط مناسبی فراهم شده است تا ایده بازار آزاد خاورمیانه را که در آن تلآویو محور منطقه به حساب میآید، اعلام کند. بدین ترتیب، باید گفت که شیمون پرز در آن زمان طرحی را ارائه کرد که رهبری منطقهای آن با تلآویو و رهبری جهانی آن با واشنگتن خواهد بود.
حال این سؤال مطرح است که در حال حاضر آن رویاهایی را که قدرتهای بزرگ طرح میکردند و روشنفکران برای آن نظریهپردازی میکردند، کجا رفته است؟
انتفاضه فلسطینیها ایده بازار آزاد در خاورمیانه را از بین برده است، چون بازار آزادی که پرز بدنبال آن بود، این روزها به دیوار حائل نژادپرستانهای تبدیل شده که تلآویو آن را در اطراف این رژیم بنا کرده است. احداث دیوار حائل در اطراف این رژیم، تنها به مفهوم عقبنشینی این رژیم از مطامع خود نسبت به بازار آزاد خاورمیانه جدید نیست، بلکه باید گفت که این دیوار، ضربهای عمیق به یکی از پارامترهای ایدئولوژیک طرح صهیونیسم است که اراضی اسرائیل را از فرات تا نیل میداند.
اما ایده جهانی شدن نیز تحت فشارهای مردم و تظاهراتی که در پی برگزاری نشستهای سازمان تجارت جهانی صورت میگیرد، در حال انحراف از مسیر اصلی خود است. ایده جهانی شدن با توجه به اینکه بوش، رئیسجمهوری آمریکا برخی از کشورها را به عنوان دولتهای یاغی توصیف کرده است، با چالشهای زیادی در سراسر جهان مواجه شده است. ایده جهانی شدن نه فقط در کنترل و مهار جنگهای بزرگی که پنتاگون در افغانستان و عراق به راه انداخته موفق نبوده است، بلکه این جنگها، بدلیل مقاومت مردم افغانستان و بویژه مقاومت عراقیها، سلطه آمریکا بر منطقه را با مشکل مواجه ساخته است.
همانطور که بیان گردید، دیوار نژادپرستانه حائل رژیم صهیونیستی در فلسطین اشغالی، بحران ایدئولوژیک و عملی بازار خاورمیانه جدید و طرح توسعهطلبانه صهیونیسم را به اوج خود رسانده است، به خصوص این که با شلیک موشکهای حزبالله به اسرائیل، روشن شد که این دیوار هیچگونه تضمین امنیتی را برای ساکنان شهرکنشینها و شهرهای صهیونیستی، تامین نمیکند.
اما مسئله به همین جا خاتمه نمییابد، بلکه طرح خاورمیانه جدید پرز در برابر انتفاضه فلسطین، مقاومت لبنان و مخالفت ملتهای عربی با عادیسازی روابط با اسرائیل، با مشکل مواجه شده است. پرز، طرح ایده خاورمیانه جدید، این روزها در طبقه دوم یا سوم رجال سیاسی اسرائیل قرار گرفته است. طرح خاورمیانه بزرگ بوش نیز در حال درگیر شدن با بحرانهای بزرگی است. این احتمال هست که طرح خاورمیانه جدید، قبل از افول ستاره بوش و نومحافظهکاران کاخ سفید که به هنگام ارائه این ایده، به بوش القاء میکردند که او پیامآور جدید آزادی برای جهان خواهد بود، با شکست مواجه شود.
بوش، رئیسجمهوری آمریکا، مقاصد واقعی خود را از این طرح، که مبتنی بر سلطه آمریکا و سیطره صهیونیسم بر کشورهای منطقه از خارج و تفرقه و تجزیه از داخل میباشد، با شعارهای جذابی چون گسترش دموکراسی، اصلاحات، مدرنسازی، افزایش نقش زنان و غیره پنهان نموده است. رئیسجمهوری آمریکا بر این باور است که رژیمهای استبدادی، عقبماندگی، تعصب دینی در جهان عرب و اسلام، منشأ اصلی جنبشهای تروریستی در جهان محسوب میشوند. بوش به این نتیجه رسیده است که خشکاندن منابع فکری و مالی این جنبشها، جز با گسترش مبانی و اصول طرح خاورمیانه بزرگ محقق نخواهد شد.
بسیاری چنین تصور میکنند که در سیاستهای آمریکا در منطقه خاورمیانه، تغییرات ریشهای رخ داده است. سیاستهای آمریکا در منطقه خاورمیانه، در نیم قرن اخیر مبتنی بر دو پارامتر اساسی بوده است: پارامتر نخست، حمایت از رژیم صهیونیستی و پارامتر دوم، حمایت از رژیمهای دوست واشنگتن در منطقه است؛ اما در پرتو سیاست نومحافظهکاران، واشنگتن در جهت بینیازی از این رژیمها حرکت میکند تا تنها متکی به تلآویو باقی بماند، متکی به رژیمی که از این تحولات آمریکایی بهرهبرداری میکند تا از رژیمهای منطقه باج بگیرد و آنها را مجبور به دادن امتیازات بزرگی به این رژیم نماید که در شرایط گذشته، این امر به آسانی امکانپذیر نبود.
اما اتکای یکجانبه آمریکا به رژیم صهیونیستی، موفق نبوده و پس از شکست صهیونیستها در لبنان، متزلزل شده است. همچنین این رژیم در فلسطین اشغالی نیز در نتیجه مقاومت گسترده ملت فلسطین، متزلزل و آسیبپذیر شده است، همانگونه که سیاستهای دولت آمریکا در نتیجه مقاومت ملت عراق و ملت افغانستان اکنون دچار تزلزل است.
براین اساس، بوش به این نتیجه رسیده که باید آمریکا به استراتژی سنتی خود در منطقه باز گردد، یعنی اتکاء اصلی بر تلآویو باشد و از اتکا به رژیمهای عربی که سالهاست نومحافظهکاران آنها را دعوت به اصلاحات و مدرنسازی میکنند، بکاهد.
کاندولیزا رایس، وزیر خارجه آمریکا بر این باور است که در حال حاضر این فرصت فراهم آمده که آمریکا به منظور اجرای سیاستهایش در منطقه، بر کشورهای میانهرو عربی اتکاء نماید و از آن کشورها در جنگ علیه تندروها استفاده کند. او در عین حال که از اصلاحات، نوسازی و گسترش دموکراسی سخن میگوید، تلاش میکند تا سیاست ائتلاف و اتحاد با برخی از کشورها را با هدف بازبینی طرحهای مربوط به جنگهای داخلی عربی و اسلامی، از سر گیرد؛ سیاستی که این روزها در فلسطین، لبنان و عراق دنبال میشود.
بدین ترتیب، میتوان گفت که تحرک مقامهای آمریکایی در منطقه و حمایت از رژیمهای میانهرو عرب، از جهت ایدئولوژیک و سیاسی، یک عقبنشینی بزرگ از طرح خاورمیانه به حساب میآید. در این شرایط، بویژه پس از پیروزی دموکراتها در انتخابات کنگره، عملا باید میان طرح بلندپروازانهای که بوش پس از اشغال عراق مطرح ساخت و طرح خاورمیانه جدید که بیشتر منطبق با واقعیت است؛ تفاوت قائل شد.
از این مباحث میتوان چنین نتیجه گرفت که در پرتو تحولات کنونی، از اندیشههای که طی سالهای اخیر ترویج شده بود، اندیشههایی که به عصر دموکراسی و احترام به حقوق بشر بشارت داده بود، به طور گستردهای عقبنشینی شده است. همچنین در سطح بینالمللی نیز از مفهوم جهانی شدن و مفاهیم مرتبط با آن (لیبرالیسم سیاسی و اقتصادی) فاصله گرفته شده است.
با توجه به محدودیتهای ایجاد شده بر سر راه دموکراسی و آزادیهای عمومی، نقض حقوق بشر توسط قدرتهای بزرگ در سطح بینالمللی، افراط در استفاده از تحریمهای اقتصادی بر ضد کشورهایی که از سیاست آمریکا پیروی نمیکنند، و همچنین با توجه به اتکای رهبران آمریکا بر کشورهای میانهرو عرب به جای اتکا بر اصلاحات، نوسازی و دموکراسی در این کشورها، لازم است تا نئولیبرالیستها که دنیا را از تئوریهای خود در خصوص جهانی شدن پر کردهاند، در اندیشههای خود تجدیدنظر اساسی نمایند.