1ـ ﻗﺮآن ﭼﯿﺴﺖ؟
ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﭘﺮﺳﺶ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻗﺮآن از دﯾﺪﮔﺎه اﻣﺎم ﭼﯿﺴﺖ، ﭼﮕﻮﻧﻪ ﭘﺪﯾﺪ آﻣﺪه و ﭼﻪ ﻫﺪﻓﻰ دارد. اﮔﺮ ﺑﺪاﻧﯿﻢ ﮐﻪ اﻣﺎم ﭼﻪ ﺗﺤﻠﯿﻞهاﯾﻰ درﺑﺎره ﻗﺮآن دارد، راﺣﺖﺗﺮ میﻓﻬﻤﯿﻢ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ او ﺑﻪ ﺗﻔﺴﯿﺮ میاﻧﺪﯾﺸﺪ و روش ﭘﯿﺸﻨﻬﺎدى او درﺑﺎره ﺗﻔﺴﯿﺮ ﭼﯿﺴﺖ و ﭼﺮا از ﻣﻔﺴﺮﯾﻦ ﺧﺮده میﮔﯿﺮد و ﺗﻔﺴﯿﺮﻫﺎى ﻣﻮﺟﻮد، او را ﻗﺎﻧﻊ ﻧﻤﻰﮐﻨﺪ و در ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺧﻮد در اﯾﻦﺑﺎره ﭼﻪ ﮐﺮده اﺳﺖ؟ ﻧﮑﺘﻪ ﻗﺎﺑﻞ ﺗﻮﺟﻪ اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﻄﺎﻟﺒﻰ ﮐﻪ در اﯾﻦﺑﺎره میﮔﻮﯾﺪ ﺑﻪ زﺑﺎن اﺻﻄﻼح و در ﻗﺎﻟﺐ ﮐﻠﻤﺎﺗﻰ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﺮاى ﻣﺮدم ﻋﺎدى آﺷﻨﺎ ﻧﯿﺴﺖ و ﺑﺎﯾﺪ آﻧﻬﺎ را ﺗﻮﺿﯿﺢ داد. ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎل درﺑﺎره ﭼﯿﺴﺘﻰ ﻗﺮآن از دﯾﺪﮔﺎه اﻣﺎم ﺑﺎﯾﺪ ﺳﺨﻦ ﮔﻔﺖ.
1ـ ﻗﺮآن ﺟﻠﻮه ﺟﻬﺎن و آﯾﯿﻨﻪ رخﻧﻤﺎى ﺗﻤﺎم ﻧﺎمها و ﺻﻔﺖها و مُعرّف ﻣﻘﺎم ﻣﻘﺪس ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﻰ اﺳﺖ. از دﯾﺪﮔﺎه اﻣﺎم، ﻗﺮآن ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﻧﻮﺷﺘﻪهاﯾﻰ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﺎ آن را میﺑﯿﻨﯿﻢ و میﺷﻨﻮﯾﻢ و میﺧﻮاﻧﯿﻢ و ﻣﻌﺎﻧﻰ ﻇﺎﻫﺮى آن را درمیﯾﺎﺑﯿﻢ، اﻣﺎ ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻗﺮآن ﭼﯿﺰ دﯾﮕﺮى اﺳﺖ. ﻗﺮآن ﺻﺤﯿﻔﻪاى اﺳﺖ ﮐﻪ ﺑﯿﺎﻧﮕﺮ اﺳﻢ اﻋﻈﻢ اﺳﺖ، ﻫﻤﺎنﻃﻮر ﮐﻪ اﻧﺴﺎن ﮐﺎﻣﻞ ﺻﻮرت اﺳﻢ اﻋﻈﻢ اﺳﺖ. ﺣﺘﻰ میﺗﻮان ﮔﻔﺖ ﮐﻪ ﻗﺮآن و اﻧﺴﺎنِ ﮐﺎﻣﻞ ﻫﺮ دو ﻧﺴﺒﺖ ﺑﻪ ﺟﻠﻮهﮔﺮى آن ﻣﻘﺎم داراى ﯾﮏ ﻧﻘﺶاﻧﺪ و اﮔﺮ در این جهّان ﺑﻪ ﻇﺎﻫﺮ دو ﺗﺎ ﻫﺴﺘﻨﺪ، اﻣﺎ در ﻋﺎﻟﻤﻰ دﯾﮕﺮ ﮐﻪ ﻋﺎﻟﻢ ﻏﯿﺐ ﻧﺎم میﮔﯿﺮد، ﯾﮑﻰ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﺧﺪاوﻧﺪ ﺑﺎ دﺳﺖ زﯾﺒﺎآﻓﺮﯾﻦ و ﻗﺪرت ﺧﻮﯾﺶ اﻧﺴﺎن را آﻓﺮﯾﺪ ﺗﺎ زﻣﯿﻨﻪ ﻇﻬﻮر اﻧﺴﺎن ﮐﺎﻣﻞ ﻓﺮاﻫﻢ ﮔﺮدد، ﺑﺎ ﻫﻤﯿﻦ دﺳﺖ، ﺣﻘﺎﯾﻖ ﭘﻨﻬﺎن را آن اﻧﺪازه ﭘﺎﯾﯿﻦ آورد ﮐﻪ ﺑﺘﻮاﻧﺪ ﻇﺮﻓﯿﺖ اراﺋﻪ در ﻗﺎﻟﺐ اﻟﻔﺎظ را ﭘﯿﺪا ﮐﻨﺪ و ﺑﻪ ﺻﻮرت ﮐﺘﺎب درآﯾﺪ:
اﯾﻦ ﮐﺘﺎب ﺷﺮﯾﻒ ﺻﻮرت اﺣﺪیّت ﺟﻤﻊ ﺟﻤﯿﻊ اﺳﻤﺎ و ﺻﻔﺎت، و مُعرّف ﻣﻘﺎم ﻣﻘﺪس ﺣﻖ ﺑﻪ ﺗﻤﺎم ﺷؤﻮن و تجلیّات اﺳﺖ. و ﺑﻪ ﻋﺒﺎرت دﯾﮕﺮ، اﯾﻦ ﺻﺤﯿﻔﻪ ﻧﻮراﻧیّه ﺻﻮرت اﺳﻢ اﻋﻈﻢ اﺳﺖ، ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ اﻧﺴﺎن ﮐﺎﻣﻞ ﻧﯿﺰ ﺻﻮرت اﺳﻢ اﻋﻈﻢ اﺳﺖ، ﺑﻠﮑﻪ اﯾﻦ دو در ﺣﻀﺮت ﻏﯿﺐ ﯾﮑﻰ اﺳﺖ و در ﻋﺎﻟﻢ ﺗﻔﺮﻗﻪ از ﻫﻢ ﺑﻪ ﺣﺴﺐ ﺻﻮرت ﻣﺘﻔﺮق ﮔﺮدﻧﺪ، وﻟﻰ ﺑﺎز ﺑﻪ ﺣﺴﺐ ﻣﻌﻨﺎ از ﻫﻢ ﻣﺘﻔﺮق ﻧﺸﻮﻧﺪ... ﭼﻨﺎﻧﭽﻪ ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﺑﯿﺪىِ اﻟﺠﻤﺎل و اﻟﺠﻼل ﺗﺨﻤﯿﺮ ﻃﯿﻨﺖ آدم اول و اﻧﺴﺎن ﮐﺎﻣﻞ ﻓﺮﻣﻮده، ﺑﯿﺪِ اﻟﺠﻤﺎل واﻟﺠﻼل، ﺗﻨﺰﯾﻞ ﮐﺘﺎب ﮐﺎﻣﻞ و ﻗﺮآن ﺟﺎﻣﻊ ﻓﺮﻣﻮده [اﺳﺖ]1
در ﺗﺤﻠﯿﻠﻰ دﯾﮕﺮ در ﻣﻘﺎم ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﻣﯿﺎن ﻗﺮآن و ﮐﺘﺎبهاى آﺳﻤﺎﻧﻰ دﯾﮕﺮ، ﻫﻤﯿﻦ ﻧﮑﺘﻪ را ﯾﺎدآور میﺷﻮد و میﮔﻮﯾﺪ: ﺑﻪ اﯾﻦ دﻟﯿﻞ ﻗﺮآن در ﻣﺮﺗﺒﻪاى ﺑﻠﻨﺪ از آن ﮐﺘﺎبها ﻗﺮار دارد ﮐﻪ از ﻫﺮ ﺟﻬﺖ ﺟﻠﻮه ﺣﻖ و آﯾﯿﻨﻪ ﺗﻤﺎمﻧﻤﺎى رخ او اﺳﺖ و ﺗﻤﺎم ﺗﺠﻠﯿﺎت زﯾﺒﺎآﻓﺮﯾﻦ و ﻗﺪرﺗﻤﻨﺪ را در ﺧﻮد ﺟﺎى داده و ﺳﺮآﻏﺎز ﺗﻤﺎم سئون ذاﺗﻰ و ﺻﻔﺎﺗﻰ و ﻓﻌﻠﻰ ﺣﻖ اﺳﺖ:
«ﭘﯿﺶ اﻫﻞ ﻣﻌﺮﻓﺖ اﯾﻦ ﮐﺘﺎب ﺷﺮﯾﻒ از ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﻰ، ﺑﻪ ﻣﺒﺪئیت ﺟﻤﯿﻊ ﺷﺌﻮون ذاﺗﯿﻪ و ﺻﻔﺎﺗﯿﻪ و ﻓﻌﻠﯿﻪ و ﺑﻪ ﺟﻤﯿﻊ تجلیات ﺟﻤﺎﻟﯿﻪ و ﺟﻼﻟﯿﻪ ﺻﺎدر ﺷﺪه، و دﯾﮕﺮ ﮐﺘﺐ ﺳﻤﺎوﯾﻪ را اﯾﻦ ﻣﺮﺗﺒﺖ و ﻣﻨﺰﻟﺖ ﻧﯿﺴﺖ.»2
اﻣﺎم ﻣﻌﺘﻘﺪ اﺳﺖ، ﻗﺮآن از ﻣﻘﺎم دﯾﮕﺮى ﻓﺮود آﻣﺪه ﮐﻪ ﺑﺮاى اﻓﺮاد ﻋﺎدى ﻗﺎﺑﻞ ﻓﻬﻤﯿﺪن ﻧﯿﺴﺖ؛ ﺑﺪﯾﻦ روى ﻧﺘﯿﺠﻪ میﮔﯿﺮد ﮐﻪ در آن ﻣﻘﺎم، ﻗﺮآن ﺳر اﺳﺖ: ﺳری اﺳﺖ ﮐﻪ رازﻫﺎى دﯾﮕﺮى را ﺑﯿﺎن میﮐﻨﺪ، راز اﺳﺖ؛ اﻣﺎ رازى اﺳﺖ ﮐﻪ در رازﻫﺎى دﯾﮕﺮ ﭘﻮﺷﯿﺪه ﺷﺪه اﺳﺖ.3
در جاى دﯾﮕﺮ، ﺑﺮاى ﻧﺸﺎن دادن اﯾﻦ ﭘﻮﺷﯿﺪﮔﻰ و رازآﻟﻮدﮔﻰ ﻗﺮآن در ﻋﺎﻟﻢ ﻏﯿﺐ، از ﺗﻌﺒﯿﺮ دﯾﮕﺮى اﺳﺘﻔﺎده میﮐﻨﺪ و میﮔﻮﯾﺪ: ﻗﺮآن در آن ﻣﻘﺎم در ﻫﻔﺘﺎد ﻫﺰار ﻻﯾﻪ و ﺣﺠﺎب ﭘﯿﭽﯿﺪه ﺷﺪه ﺗﺎ ﺑﻪ دﺳﺖ ﻣﺎ رﺳﯿﺪه اﺳﺖ.4 ﻣﻔﻬﻮم اﯾﻦ ﺳﺨﻦ از ﻧﻈﺮ اﯾﺸﺎن ﻣﺒﻬﻢ ﺑﻮدن ﻗﺮآن ﯾﺎ ﻏﯿﺮ ﻗﺎﺑﻞ دﺳﺘﺮس ﺑﻮدن ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻇﺎﻫﺮ ﮐﻠﻤﺎت وﺣﻰ ﻧﯿﺴﺖ؛ ﺑﻠﮑﻪ ﺑﻪ اﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻗﺮآن ﮐﻼم ﺣﻖ اﺳﺖ و ﮐﻼم ﺣﻖ ﺗﻨﺎﺳﺐ ﺑﺎ ﺣﻖ ﻻﯾﺰال دارد ﮐﻪ در ﺟﻬﺎن ﻏﯿﺐ ﻣﮑﻨﻮن ﻗﺮار دارد، ﺑﺪﯾﻦ روى در آن ﻣﻘﺎم ﻗﺎﺑﻞ درک ﻧﯿﺴﺖ، اﻣﺎ وﻗﺘﻰ ﺗﻨﺰل ﮐﺮد و ﻟﺒﺎس اﻟﻔﺎظ و ﮐﻠﻤﺎت را ﭘﻮﺷﯿﺪ، ﺟﻠﻮه ﮐﺎﻣﻞ ﻫﻤﻪ آن ﺣﻘﯿﻘﺖ را ﻧﺪارد.
ﺑﻪ ﻋﺒﺎرت دﯾﮕﺮ، ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﺎ ﺑﺎﻃﻦ ذاﺗﺶ آﻧﻬﺎ را در ﺟﺎﯾﻰ درﯾﺎﻓﺖ ﮐﺮده ﮐﻪ ﺑﺮﻫﻨﻪ از ﺗﻌﯿﻨﺎت و واﺑﺴﺘﮕﻰهاى ﻣﺎدى و زﻣﺎﻧﻰ ﺑﻮده اﺳﺖ. ﺣﻖ در اﯾﻦ ارﺗﺒﺎط ﺧﺎرقاﻟﻌﺎده، ﺣﻘﺎﯾﻖ و ﻣﻌﺎرﻓﻰ را ﺑﺮ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ اﻟﻘﺎ و اﻓﺎﺿﻪ ﮐﺮده اﺳﺖ؛ اﻣﺎ اﯾﻦ ﻣﻌﺎرف ﺑﻠﻨﺪ وﻗﺘﻰ ﺑﻪ زﻣﯿﻦ رﺳﯿﺪه، ﻫﺰاران ﭘﺮده ﺑﺮ آن آوﯾﺨﺘﻪ ﺷﺪه و ﻻﺑﻼى اﯾﻦ ﭘﺮدهها ﻧﻮر آﻧﻬﺎ دﯾﺪه میﺷﻮد، درﺳﺖ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺧﻮرﺷﯿﺪى ﮐﻪ ﻣﺎ ﻣﺸﺎﻫﺪه میﮐﻨﯿﻢ و ﮔﻤﺎن میﮐﻨﯿﻢ آﻧﭽﻪ میﺑﯿﻨﯿﻢ دﻗیقاً ﻫﻤﺎﻧﻰ اﺳﺖ ﮐﻪ در آﺳﻤﺎن میدرﺧﺸﺪ، در ﺣﺎﻟﻰ ﮐﻪ ﻫﺰاران ﺳﺎل ﻧﻮرى ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻣﯿﺎن ﻣﺎ و ﺧﻮرﺷﯿﺪ ﺑﺎﻋﺚ ﺷﺪه ﮐﻪ ﻣﺎ ﺗﻨﻬﺎ ﺷﻌﺎﻋﻰ از ﺧﻮرﺷﯿﺪ را ﻣﺸﺎﻫﺪه ﮐﻨﯿﻢ. درﺑﺎره ﻗﺮآن، اﯾﻦ ﻣﺜﺎل ﺗﻨﻬﺎ ﺑﺮاى ﻓﻬﻢ اﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ اﺳﺖ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ اﯾﻦ ﮐﺘﺎب ﺗﺪوﯾﻦ اﻟﻬﻰ ﻓﺮود آﻣﺪه، و ﺑﻪ ﺟﺎﯾﻰ رﺳﯿﺪه ﮐﻪ در ﻗﺎﻟﺐ اﻟﻔﺎظ و ﮐﻠﻤﺎت ﻗﺮآن ﺑﺮاى ﻣﺎ اﻧﺴﺎنهاى زﻧﺪاﻧﻰ در ﻃﺒﯿﻌﺖ ﻗﺎﺑﻞ درک ﺑﺎﺷﺪ. اﻣﺎم در اﯾﻦﺑﺎره ﮐﻪ ﭼﺮا در ﻋﺎﻟﻢ ﻣﺎدى ﺑﻪ ﺣﻘﯿﻘﺖ و ﮐﻨﻪ ﻗﺮآن ﻧﻤﻰﺗﻮان دﺳﺖ ﯾﺎﻓﺖ، ﭼﻨﯿﻦ اﺳﺘﺪﻻﻟﻰ میﮐﻨﺪ:
«اﮔﺮ اﯾﻦ ﮐﺘﺎب ﻣﻘﺪس، و اﯾﻦ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﭘﺎک ﺳﺒﺤﺎﻧﻰ ﺑﻪ اﺷﺎرهاى از اﺷﺎرههاﯾﺶ و ﺟﻠﻮهاى از ﺟﻠﻮﻫﺎﯾﺶ ﺗﺠﻠﻰ میﮐﺮد و ﺑﺮﺧﻰ از ﺣﺠﺎبهاى ﻧﻮراﻧﻰ ﺧﻮد را ﺑﺮاى آﺳﻤﺎن و زﻣﯿﻦ ﺑﺮمیداﺷﺖ، ارﮐﺎن آن را میﺳﻮزاﻧﺪ. و ﯾﺎ اﮔﺮ ﺑﺮ ﻓﺮﺷﺘﮕﺎن ﻣﻘﺮب ﺟﻠﻮه میﮐﺮد وﺟﻮد آﻧﺎن را درﻫﻢ میﮐﻮﺑﯿﺪ و ﭼﻪ ﺧﻮب ﺳﺮوده اﺳﺖ:
اﺣﻤﺪ ار ﺑﮕﺸﺎﯾﺪ آن ﭘﺮ ﺟﻠﯿﻞ ﺗﺎ اﺑﺪ ﻣﺪﻫﻮش ﻣﺎﻧﺪ ﺟﺒﺮﺋﯿﻞ» 5
2ـ از دﯾﺪﮔﺎه اﻣﺎم، ﻗﺮآن، ﮐﺘﺎب معرف ذات ﻣﻘﺪس ﺣﻖ اﺳﺖ، ﺑﻠﮑﻪ ﻣﻘﺼﺪ اﻋﻼى ﻗﺮآن اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﻰ را ﺑﺎ ﻫﻤﻪ اﺳﻢها و ﺻﻔﺖهاﯾﺶ ﺑﺸﻨﺎﺳﺎﻧﺪ.6 ﺗﺤﻠﯿﻞ اﻣﺎم در اﯾﻦﺑﺎره ﻗﺎﺑﻞ تاﻣﻞ اﺳﺖ؛ زﯾﺮا اﯾﺸﺎن در ﺗﻔﺴﯿﺮ ﺳﻮره ﺣﻤﺪ، در آﻧﺠﺎ ﮐﻪ ﺷﯿﺦ ﺑﻬﺎﯾﻰ ﻧﻌﻤﺖهاى اﻟﻬﻰ را ﺑﻪ ﻧﻌﻤﺖهاى دﻧﯿﺎﯾﻰ و آﺧﺮﺗﻰ، ﻣﻮﻫﺒﺘﻰ و ﮐﺴﺒﻰ ﺗﻘﺴﯿﻢ میﮐﻨﺪ، ﺧﺮده میﮔﯿﺮد و میﮔﻮﯾﺪ: اﯾﻦ ﻧﻌﻤﺖهاﯾﻰ ﮐﻪ ﺷﻤﺎرش ﮐﺮدﯾﺪ، ﺑﻬﺮه اﻓﺮاد ﻣﺘﻮﺳﻂ اﺳﺖ؛ اﻣﺎ اﻧﺴﺎنهاى داراى ﻣﻘﺎﻣﺎت، در ﺟﺴﺘﺠﻮى ﻧﻌﻤﺖ دﯾﮕﺮى ﻫﺴﺘﻨﺪ و آن ﻧﻌﻤﺖ ﻣﻌﺮﻓﺖ ذات، ﺗﻮﺣﯿﺪ ذاﺗﻰ، ﻣﻌﺮﻓﺖ اﺳﻤﺎ و ﻣﻌﺮﻓﺖ اﻣﺎ در اﯾﻨﺠﺎ درﺑﺎره ﻫﺪف اﻧﺒﯿﺎ و ﺗﻮﺣﯿﺪ اﻓﻌﺎﻟﻰ اﺳﺖ. آﻧﮕﺎه اﯾﻦ ﻧﻌﻤﺖها را ﺗﻮﺿﯿﺢ میدﻫﺪ،7 ﻣﻘﺼﺪ ﮐﺘﺎبهاى آﺳﻤﺎﻧﻰ ﺑﻪ وﯾﮋه ﻗﺮآن، در آﻓﺎﻗﻰ ﺑﻠﻨﺪﺗﺮ از ﻣﺴﺎﺋﻞ روزﻣﺮه ﺳﯿﺮ میﮐﻨﺪ و میﮔﻮﯾﺪ:
«رسول اکرم و ﺳﺎﯾﺮ اﻧﺒﯿﺎ ﻧﯿﺎﻣﺪﻧﺪ ﮐﻪ اﯾﻨﺠﺎ ﺣﮑﻮﻣﺖ تاﺳﯿﺲ ﮐﻨﻨﺪ؛ اﯾﻦ ﻣﻘﺼﺪ اﻋﻼ ﻧﯿﺴﺖ، ﻧﯿﺎﻣﺪﻧﺪ ﮐﻪ اﯾﻨﺠﺎ ﻋﺪاﻟﺖ اﯾﺠﺎد ﮐﻨﻨﺪ ﮐﻪ آن ﻫﻢ ﻣﻘﺼﺪ اﻋﻼ ﻧﯿﺴﺖ، اﯾﻨﻬﺎ ﻫﻤﻪ ﻣﻘﺪﻣﻪ اﺳﺖ... ﮐﺘﺎبهاى آﺳﻤﺎﻧﻰ ﻫﻢ [ﮐﻪ] ﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻨﺶ ﮐﺘﺎب ﻗﺮآن ﮐﺮﯾﻢ اﺳﺖ، ﺗﻤﺎم ﻣﻘﺼﺪش ﻫﻤﯿﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﻰ را ﺑﺎ ﻫﻤﻪ اﺳﻤﺎء و ﺻﻔﺎﺗﻰ ﮐﻪ دارد.»8
ﭼﻨﯿﻦ دﺳﺘﻪﺑﻨﺪى ﮐﺮدن اﻫﺪاف ﻗﺮآن ﺑﻪ اﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎﺳﺖ ﮐﻪ اﻣﺎم ﺧﻤﯿﻨﻰ روى ﻣﺴﺎﺋﻠﻰ دﺳﺖ میﮔﺬارد و آﻧﻬﺎ را ﺑﺮﺟﺴﺘﻪ میﮐﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﻮﻋﻰ ﻧﮕﺮش اﯾﺸﺎن را درﺑﺎره ﻗﺮآن ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺗﺠﻠﻰ ﺣﻖ ﻧﺸﺎن دﻫﺪ. وﻗﺘﻰ ﻣﺴﺌﻠﻪ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺣﮑﻮﻣﺖ و اﯾﺠﺎد ﻋﺪاﻟﺖ را از اﻣﻮر ﻣﻘﺪس میداﻧﺪ؛ ﺑﻪ ذﻫﻦ میرﺳﺪ ﮐﻪ اﯾﺸﺎن ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺋﻞ اﺧﻼﻗﻰ و ﺳﯿﺮ و ﺳﻠﻮﮐﻰ ﺗﻮﺟﻪ دارﻧﺪ، در ﺣﺎﻟﻰ ﮐﻪ اﯾﺸﺎن ﻧﮕﺎﻫﻰ ژرفﺗﺮ ﺑﻪ آن میاﻧﺪازد و ﺗﻮﺟﻪ ﺧﻮد را ﺑﻪ ﻣﺴﺎﺋﻠﻰ ﻓﻮقاﻟﻌﺎده ﺑﺰرگ ﻣﻌﻄﻮف میﮐﻨﺪ ﺑﻪ ﮔﻮﻧﻪاى ﮐﻪ اﺛﺮ ﺑﺰرﮔﻰ در زﻧﺪﮔﻰ اﻧﺴﺎن ﺑﺮ ﺟﺎى میﮔﺬارد.9
3 ـ ﺷﺎﻫﺪ ﺻﺪق ﻗﺮآن، ﺧﻮد ﻗﺮآن اﺳﺖ و ﻗﺮآن، ﻣﻌﺮف آورﻧﺪه آن اﺳﺖ.
اﮔﺮ ﮐﺴﻰ ﺑﺨﻮاﻫﺪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ را ﺑﺸﻨﺎﺳﺪ، ﺑﺎﯾﺪ ﻗﺮآن را ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﮐﻨﺪ. اﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎ در رواﯾﺎت ﻧﯿﺰ آﻣﺪه ﮐﻪ خُلق ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻗﺮآﻧﻰ ﺑﻮد10 ﺗﺠﺴﻢِ ﻗﺮآن و ﻋﯿﻨﯿﺖ ﺧﺎرﺟﻰ آن، ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ اﺳﺖ، اﻣﺎم در ﺗﺤﻠﯿﻠﻰ ﻋﺮﻓﺎﻧﻰ اﯾﻦ ﻧﮑﺘﻪ را روﺷﻦ میﺳﺎزد. اﯾﺸﺎن ﻫﻢ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ و ﻫﻢ ﻗﺮآن را ﺟﻠﻮه ﺗﺎم ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﻰ میداﻧﺪ، اﻣﺎ ﭼﻮن ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ اﮐﺮم(ص) در زﻣﺎن ﻣﺎ ﻧﯿﺴﺖ و ﺑﻪ او دﺳﺘﺮﺳﻰ ﻧﺪارﯾﻢ ﺗﺎ اﺧﻼق و رﻓﺘﺎرش را درﯾﺎﺑﯿﻢ ﮐﻪ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺟﻠﻮه ﺣﻖ میﺑﺎﺷﺪ، ﺑﺎ ﻣﺮاﺟﻌﻪ ﺑﻪ ﻗﺮآن اﯾﻦ ﺣﻘﯿﻘﺖ را درمیﯾﺎﺑﯿﻢ، زﯾﺮا ﻗﺮآن ﺣﻘﯿﻘﺖ ﻣﮑﺘﻮب اﻧﺴﺎن ﮐﺎﻣﻞ اﺳﺖ. ﺑﺪﯾﻦ روى اﯾﺸﺎن میﻧﻮﯾﺴﺪ:
«ﻣﻌﺮف رﺳﻮل اﮐﺮم ﻗﺮآن اﺳﺖ، ﻫﻤﺎنﻃﻮر ﮐﻪ ﺧﻮد رﺳﻮل اﮐﺮم و ﺣﻀﺮت ﺻﺎدق. ﺳﻼم اﷲ ﻋﻠﯿﻪ. [و] وﻟﻰاﷲ اﻋﻈﻢ ﺟﻠﻮه ﺗﺎم ﺣﻖ ﺗﻌﺎﻟﻰ ﻫﺴﺘﻨﺪ، ﻗﺮآن ﻫﻢ ﻫﻤﺎنﻃﻮر اﺳﺖ. ﻗﺮآن ﻫﻢ ﺟﻠﻮه ﺗﺎم ﺧﺪاى ﺗﻌﺎﻟﻰ اﺳﺖ؛ ﯾﻌﻨﻰ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ اﺳﻤﺎ و ﺻﻔﺎت ﺗﺠﻠﻰ ﮐﺮده اﺳﺖ و وﻟﻰ اﷲ اﻋﻈﻢ و رﺳﻮل اﮐﺮم را ﺑﺎ آن اﺷﺮاقهاﯾﻰ ﮐﻪ ﻣﺎ ازش اﻃﻼع ﻧﺪارﯾﻢ و ﺑﺎ ﻫﻤﻪ اﺳﻤﺎء و ﺻﻔﺎت ﻣﺤﻘﻖ ﮐﺮده اﺳﺖ... ﻟﮑﻦ ﻣﻌﺮف اﯾﺸﺎن ﺧﻮد ﮐﺘﺎب اﻟﻬﻰ اﺳﺖ، ﯾﻌﻨﻰ ﻫﺮ ﮐﺲ ﻫﺮ ﭼﻨﺪ در اﯾﻦ ﮐﺘﺎب ﻣﻘﺪس ﺗﻮﺟﻪ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﻄﻠﻊ میﺷﻮد ﮐﻪ آورﻧﺪه او ﮐﯿﺴﺖ و ﭼﻪ ﺟﻮر آدﻣﻰ اﺳﺖ.11
4 ـ ﻗﺮآن ﮐﺮﯾﻢ آنﻃﻮر ﮐﻪ اﻣﺎم ﺧﻤﯿﻨﻰ ﺗﺮﺳﯿﻢ میﮐﻨﺪ ﺑﻪ ﭼﻨﺪ ﺟﻬﺖ داراى ﻋﻈﻤﺖ اﺳﺖ:
اﻟﻒ: ﺑﻪ ﺟﻬﺖ ﻋﻈﻤﺖ ﻣﺘﮑﻠﻢ و ﮐﺎﺗﺐ آن؛ ﺧﺪاوﻧﺪِ ﮔﻮﯾﻨﺪه اﯾﻦ ﺳﺨﻨﺎن ﻣﻮﺟﻮدى ﻧﺎﻣﺘﻨﺎﻫﻰ و داراى ﺻﻔﺎت ﺟﻼل و ﺟﻤﺎل اﺳﺖ، و اﯾﻦ ﻋﻈﻤﺖ در ﺳﺨﻦ او ﻣﻨﻌﮑﺲ اﺳﺖ. آن ﻋﻈﯿﻢ ﻣﻄﻠﻖ ﮐﻪ ﺗﻤﺎم ﺑﺰرﮔﻰهاى ﻗﺎﺑﻞ ﺗﺼﻮر در ﻣﻠﮏ و ﻣﻠﮑﻮت و ﺗﻤﺎم ﻗﺪرتهاى ﻧﺎزل در ﻏﯿﺐ و ﺷﻬﺎدت در او وﺟﻮد دارد، ﻫمه آﻧﻬﺎ را در ﻗﺮآن ﺗﺠﻠﻰ داده اﺳﺖ؛ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ دﻟﯿﻞ اﯾﻦ ﺻﺤﯿﻔﻪ ﺑﺮﺗﺮى دارد.
ب: ﺑﻪ ﺟﻬﺖ ﻋﻈﻤﺖ ﻣﻄﺎﻟﺐ و ﻣﻘﺎﺻﺪ ﻗﺮآن ﮐﺮﯾﻢ اﺳﺖ ﮐﻪ اﯾﻦ ﮐﺘﺎب ﺑﺰرﮔﻰ دارد. در آﯾﻨﺪه درﺑﺎره ﻣﻘﺎﺻﺪ ﻗﺮآن ﮐﺮﯾﻢ از دﯾﺪﮔﺎه اﻣﺎم ﺳﺨﻦ ﺧﻮاﻫﯿﻢ ﮔﻔﺖ ﺗﺎ روﺷﻦ ﺷﻮد ﻣﻨﻈﻮر اﯾﺸﺎن از ﺑﺰرﮔﻰ ﻣﻘﺎﺻﺪ ﭼﯿﺴﺖ و ﭼﮕﻮﻧﻪ اﯾﻦ ﺑﺰرﮔﻰ در ﻋﻈﻤﺖ ﻗﺮآن ﺗﺄﺛﯿﺮﮔﺬار میﮔﺮدد.
ج: ﻋﻠﺖ دﯾﮕﺮ، ﻋﻈﻤﺖ ﺣﺎﻣﻞ اﯾﻦ ﻗﺮآن و ﮐﺴﻰ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻗﺮآن ﺑﻪ وﺳﯿﻠﻪ او ﻧﺎزل ﺷﺪه و او واﺳﻄﻪ ﻧﺰول ﺑﻮده اﺳﺖ. اﮔﺮ ﺣﺎﻣﻞ و آورﻧﺪه ﺑﺰرگ ﺑﻮد، در ﺑﺰرﮔﻰ ﭘﯿﺎم اﺛﺮ میﮔﺬارد و از اﯾﻦ ﻃﺮﯾﻖ میﺗﻮان ﺑﻪ ﺑﺰرﮔﻰ آن ﭘﻰ ﺑﺮد.
د: از راه زﻣﺎن ارﺳﺎل و ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ ﻧﺰول ﻫﻢ میﺗﻮان ﺑﻪ ﻋﻈﻤﺖ ﻗﺮآن ﭘﻰ ﺑﺮد.
ﻗﺮآن ﮐﺮﯾﻢ در ﺷﺐ ﻗﺪر ﻧﺎزل ﺷﺪه؛ ﺷﺒﻰ ﮐﻪ ﺑﺮاﺑﺮ ﺑﺎ ﻫﺰار ﻣﺎه در اﯾﺎم ﻋﺎدى اﺳﺖ.
اﮔﺮ ﺧﺪاوﻧﺪ ﭼﻨﯿﻦ ﻣﻮﻗﻌﯿﺖ و زﻣﺎﻧﻰ را ﺑﺮاى ﻧﺰول ﻗﺮآن اﻧﺘﺨﺎب ﮐﺮده، ﻧﺸﺎن میدﻫﺪ ﮐﻪ اﯾﻦ ﮐﺘﺎب و ﭘﯿﺎم آن ﻣﻬﻢ ﺑﻮده ﮐﻪ ﭼﻨﯿﻦ وﻗﺘﻰ را ﺑﺮاى ﻧﺰول آن اﻧﺘﺨﺎب ﮐﺮده اﺳﺖ.
هـ: ﮐﯿﻔﯿﺖ ﻧﺰول ﻫﻢ، در ﺷﻨﺎﺧﺖ ﻋﻈﻤﺖ ﻗﺮآن ﺑﺴﯿﺎر ﻣﻬﻢ و ﺗﺄﺛﯿﺮﮔﺬار اﺳﺖ.
در رواﯾﺖ آﻣﺪه اﺳﺖ ﮐﻪ ﺧﺪاوﻧﺪ داراى ﻫﻔﺘﺎد ﻫﺰار ﺣﺠﺎب اﺳﺖ: «ان ﻟﻠﻪ ﺳﺒﻌﯿﻦ اﻟﻒ ﺣﺠﺎب [ﻣﻦ نورِ و ﻇﻠﻤه ﻟﻮ ﮐﺸﻔﺖ، ﻻﺣﺮﻗﺖ ﺳﺒﺤﺎت وﺟﻬﻪ دوﻧﻪ]12
برای خدا ﻫﺰار ﭘﺮده از ﻧﻮر و ﻇﻠﻤﺖ اﺳﺖ؛ اﮔﺮ آن ﺣﺠﺎبها ﮐﻨﺎر روﻧﺪ، ﻫﺮ آﯾﻨﻪ اﻧﻮار روى او ﺟﺰ او را ﺧﻮاﻫﺪ سوخت.»
ﺣﺎل اﮔﺮ ﻗﺮآن، ﺗﺠﻠﻰ ﺧﺪا ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﻌﻠﻮم اﺳﺖ ﮐﻪ اﯾﻦ ﮐﯿﻔﯿﺖ ﺗﺠﻠﻰ ﺑﺎ ﻫﻤﻪ ﻋﻈﻤﺖ آن در ﻋﻈﻤﺖ ﻗﺮآن ﺗﺄﺛﯿﺮﮔﺬار اﺳﺖ.13 اﻟﺒﺘﻪ اﻣﺎم در ﻣﻌﺮﻓﻰ ﻗﺮآن و ﭼﯿﺴﺘﻰ ﻋﻈﻤﺖ اﯾﻦ ﮐﺘﺎب دﻻﯾﻞ دﯾﮕﺮى ﻫﻢ دارد ﮐﻪ در ﻫﻤﯿﻦ ﺳﯿﺎق ﺑﯿﺎن ﺷﺪه اﺳﺖ.
5 ـ آﻓﺮﯾﺪههاى ﺧﺪا ﻧﯿﺎزﻣﻨﺪ راﺑﻄﻪ ﺑﺎ ﺧﺎﻟﻖ ﺧﻮد ﻫﺴﺘﻨﺪ. اﮔﺮ ﮐﺴﻰ ﺑﺨﻮاﻫﺪ ﺑﺎ او راﺑﻄﻪ ﺑﺮﻗﺮار ﮐﻨﺪ، و ﺑﺎ او ﭘﯿﻮﻧﺪى ﻣﺤﮑﻢ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﺑﺎﯾﺪ از ﭼﻪ وﺳﯿﻠﻪاى اﺳﺘﻔﺎده ﮐﻨﺪ؟ از دﯾﺪﮔﺎه اﻣﺎم، ﻗﺮآن وﺳﯿﻠﻪ اﯾﻦ راﺑﻄﻪ اﺳﺖ. راﻫﻰ اﺳﺖ ﮐﻪ اﻧﺴﺎن از ﻃﺮﯾﻖ آن ﺑﻪ ﻋزّ رﺑﻮﺑﯿﺖ میرﺳﺪ و اﯾﻦ ﻣﻌﻨﺎ ﺑﻪ ﺟﺰ آن ﭼﯿﺰى اﺳﺖ ﮐﻪ ﭘﯿﺶ از آن ﮔﻔﺘﯿﻢ ﮐﻪ ﻗﺮآن ﺗﺠﻠﻰ ﻧﺎمها و ﺻﻔﺎت ﺣﻖ اﺳﺖ:« [ﻗﺮآن] وﺳﯿﻠﻪ راﺑﻄﻪ ﺑﯿﻦ ﺧﺎﻟﻖ و ﺧﻠﻖ و ﻋﺮوةاﻟﻮﺛﻘﻰ و ﺣﺒﻞ اﻟﻤﺘﯿﻦ ﺗﻤﺴﮏ ﺑﻪ ﻋز رﺑﻮﺑﯿﺖ اﺳﺖ.» 14
6ـ ﯾﮑﻰ دﯾﮕﺮ از ﻣﻮاردى ﮐﻪ اﻣﺎم آن را ﺑﻪ ﺣﺴﺎب ﻋﻈﻤﺖ ﮐﺘﺎب ﺧﺪا میﮔﺬارد، اﯾﻦ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻗﺮآن ﮐﺘﺎب اﺣﯿﺎى ﻗﻠﻮب اﺳﺖ: اﯾﻦ ﺻﺤﯿﻔﻪ اﻟﻬﯿﻪ، ﮐﺘﺎب زﻧﺪهﮐﻨﻨﺪه دلها ﺑﻪ ﺣﯿﺎت اﺑﺪىِ ﻋﻠﻢ و ﻣﻌﺎرف اﻟﻬﻰ اﺳﺖ. وﻗﺘﻰ ﺳﺨﻦ از زﻧﺪهﮐﻨﻨﺪﮔﻰ ﻗﺮآن ﺑﻪ ﻣﯿﺎن میآﯾﺪ، از ﺻﻔﺘﻰ ﺑﺰرگ ﯾﺎد میﺷﻮد، اﯾﻦ ﮐﻠﻤﻪ در ﺑﺮاﺑﺮ ﻣﺮگآﻓﺮﯾﻨﻰ ﺑﻪ ﮐﺎر ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺷﺪه اﺳﺖ. ﺑﺮﺧﻰ ﮐﺘﺎبها ﺑﻪ راﺳﺘﻰ اﯾﺠﺎد ﯾﺄس و ﻣﺮدﮔﻰ میﮐﻨﺪ و اﻧﺤﻄﺎطآور اﺳﺖ، اﻣﺎ در ﺗﻮﺻﯿﻒ اﻣﺎم، ﻃﺒﻖ ﮔﻔﺘﻪ ﻗﺮآن (اﺳﺮا / 82) اﯾﻦ ﮐﺘﺎب داراى ﺻﻔﺖ اﺣﯿﺎى ﻗﻠﻮب و ﺷﻔﺎدﻫﻨﺪﮔﻰ اﺳﺖ. ﭼﻨﺎﻧﮑﻪ در ﺟﺎى دﯾﮕﺮ میﮔﻮﯾﺪ: اﺳﺘﺠﯿﺒﻮا ﷲ وﻟﻠﺮﺳﻮل اذا دﻋﺎﮐﻢ ﻟﻤﺎ ﯾﺤﯿﮑﻢ (اﻧﻔﺎل / 24)؛ ﺑﻪ ﺧﺪا و ﭘﯿﺎﻣﺒﺮش ﻫﺮﮔﺎه ﺷﻤﺎ را دﻋﻮت ﮐﺮدﻧﺪ، ﭘﺎﺳﺦ دﻫﯿﺪ ﮐﻪ آﻧﻬﺎ ﺷﻤﺎ را زﻧﺪه میﮐﻨﻨﺪ. ﺑﻪ ﻫﺮ ﺣﺎل اﯾﻦ وﯾﮋﮔﻰ ﮐﻤﻰ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺑﺮاى ﻗﺮآن و رﺳﺎﻟﺖ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺑﯿﺎن ﺷﺪه و ﭼﯿﺴﺘﻰ اﯾﻦ ﮐﺘﺎب از دﯾﺪﮔﺎه ﻋﺎرﻓﻰ داراى ﺗﺠﺮﺑﻪ، ﺗﺄﮐﯿﺪ ﺷﺪه اﺳﺖ.
2- وحی از دیدگاه امام خمینی
یکی از مباحث مقدماتی و مهم علوم قرآن، بحث وحی است. اهمیت این بحث در ارتباط با قرآن، به دلیل تأثیر آن در شناخت حقیقت قرآن و جایگاه پیامهای آن است؛ از سوی دیگر موضوع وحی، از مسائل بحثانگیز و دشوار در ادیان آسمانی است. اگر امکان و ثبوت وحی به اثبات نرسد، پایه دعوت پیامهای آنان به اثبات نخواهد رسید. دینداری در کنار استفاده از خرد، بهرهگیری از منبع دیگری را پیشنهاد میدهند که بیدلیل و انحصاری آنها راهنماییها و دستورات آن را قدسی میدانند که اگر به اثبات نرسد، یا مفهوم روشن و معینی نداشته باشد و میان آنچه پیامبران به آن میرسند با آنچه دیگران از طریق کشف و الهام به دست میآورند، تمایز حاصل نگردد؛ آن هدف تأمین نخواهد شد. به همین دلیل بیشتر کسانی که به علوم قرآن پرداختهاند، موضوع وحی را مورد توجه و بررسی قرار داده و براساس گرایشی که داشتهاند؛ مسائلی از وحی را بحث و بررسی کردهاند.
امام خمینی هر چند اثر مستقلی درباره وحی ننوشته، و به همه این سؤالات پاسخ نداده است، اما در آثار گوناگون خود به ویژه در کتابهای عرفانی، به موضوعات خاصی مانند حقیقت وحی، فهم کیفیت وحی، شرایط کسب وحی، مراتب تنزیل وحی، ویژگیها و شرایط دستیابی به وحی، نسبت میان وحی پیامبران با دیگران، درجات وحی و مسائلی از این قبیل پرداخته؛ به گونهای که در توصیف و ترسیم حقیقت قرآن کمک خوبی میتواند بکند.
از آنجا که بحث ما در این فصل جایگاه قرآن در اندیشه ایشان است، نیازمند طرح آن در محدوده توصیفها و تحلیلهای ایشان هستیم و میتوانیم به این بحث آن تجربهای را بیفزاییم که عارفان در احوالات خود یافته و از آن به عنوان تجربه دینی یاد کردهاند، سپس به مقایسه و تفاوتهای وحی اشاره کنیم، البته این بحث دشوار و دیریاب و در قالب اصلاحات خاص خود است؛ اما کوشش شده تا حد کمی همسطح دیگر مطالب درآید.
الف: وحی چیست؟
وحی در اصطلاح قرآن، القای کلام به صورت مخصوص و از راههای معین بر پیامبران است. ابن القاهر چند مخفی و سریع و به صورت پیام است، اما از دیگر ارتباطهای کلامی چون کشف و شهود و تجربه عرفانی متمایز است. مهمترین ویژگی وحی، خودآگاهی وحیشونده به حقانیت و صحت قطعی آن است. به این معنا که میتواند به خوبی دریابد که خاطر شیطانی نیست و آنچه به دست آورده، مبهم و غیره مفهوم نمیباشد و به هیچوجه خطا و باطل در آن راه ندارد. 16 به تعبیر خود قرآن: لاریب فیه است. 17 حتی آنچه او عرضه کرده از چیزهایی است که تردیدناپذیر است، مانند عالم آخرت (آل عمران/9، 25، نساء/ 87 ، انعام/12)؛ اجل معین داشتن انسان (اسراء/99)؛ بعث و نشور(حج/5).
تفاوت دیگری که وحی با شهود و کشف عارفان دارد، این است که وحی شونده پس از کسب مراتب و تمام کردن سیر الیالله به خود باز میگردد و حالت هوشیاری و نگاه به اطراف خود میاندازد تا محصول تجربه خود را برای دیگران و ساختن جامعهای دیگر به کار گیرد. هرگز دل خوش نمیکند که عمر خود را در ذوقیات شخصی سپری کند و از آن برای دیگران بهره نگیرد. 18 به همین دلیل امام خمینی کسانی که مراحل سیر و سلوک را طی کردهاند؛ دو قسم و به تعبیر ایشان:
قلوبی که به طریق سلوک معنوی و باطنی سیرالیالله میکنند و از منزل مظلِم نفس و خانه انانیت مهاجرت مینمایند؛ دو طایفهاند: طایفهای که پس از اتمام سفر الیالله، در همین حال جذب و فنا باقی میمانند و گویی در این دنیا نیستند؛ بدین روی آنها را نمیشناسند و با کسی رابطه پیدا نمیکنند. اما طایفه دوم کسانی هستند که پس از تمام شدنِ سیرالیالله و فیالله، قابل آن هستند که به خود رجوع کنند و حالت صحو و هوشیاری برای آنها دست دهد. اینها کسانی هستند که به حسب تقدیر الهی و شناختی که از استعداد آنها به دست آمده، برای تکمیل بندگان و تعمیر بلاد انتخاب میگردند. این گروه از بندگان خدا با دستیابی به معارف لدنی و اتصال به حضرت علمیه به حقایق اعیان، کشف سیر اعیان کنند و اتصال آنها به حضرت قدوس و سفر اِلیالله و سعادت فراهم آید و به خلعت نبوت مفتخر شوند. البته این کشف وحی الهی، پیش از رسیدن به عالم وحی جبراییلی و پس از طی مراحل و توجه به عوامل نازله است.19
ب: تکلم خدا با انسان
پرسش دیگر، درباره حقیقت تکلم است، زیرا گفتیم که وحی در اصطلاح قرآنی، القای کلام به صورت مخصوص است، اما این تکلم برای خداوندی که مجرد است و از ابزارهای مادی برای نطق استفاده نمیکند، چگونه است و تعبیراتی که در قرآن درباره کلامالله آمده (بقره/75، اعراف/144، توبه/6) به چه معناست؟
امام خمینی در اینباره، در تحلیلی مفصل یادآور میشود: حقیقت تکلم متقوّم به خروج کلام از مخرج دهان نیست و اگر در عرف لغت و متعارف مردم، وقتی صحبت از کلام میشود، به اینگونه تلقی میشود که با زبان و از مخرج دهان بیرون آمده، بر اثر انس و عادت مردم است. حقیقت تکلم، اظهار مکنونات خاطر و ابراز ما فیالضمیر است؛ بدون آنکه ابزار سخن در معنای تکلم مدخلیتی داشته باشد؛ لذا کلام از اوصاف کمالیه وجود است و هرچه وجود رو به کمال و قوت باشد، ظهور و اظهارش بیشتر است تا به افق اعلی رسد که نورالانوار و نورعلینور است، در آن صورت که پیامبر سخن میگوید و از زبان وحی میگوید، تجلی حق و کلام فیض اقدس و شنونده اسما و صفات الهی است و در این تجلی است که متکلم ذات مقدس حق واحدی است که دارای همه اسما و صفات است.20
البته ایشان در تحلیل دیگری ـ که جنبه عرفانی دارد و مربوط به درک مشکلات فهم کلام الهی در وحی ربانی است ـ مینویسد: اگر شخصی دارای قلبی روشن به انوار الهی باشد و از نور باطنی بهرهمند باشد، یقیناً سِرّ کتاب الهی و حقیقت کلام خداوند را خواهد شناخت و درخواهد یافت که مراتب وجود و عوالم غیب و شهود همگی کلام الهیاند و چون خداوند علاقه به اظهار کمالات و تجلی اسما و صفات دارد، از آسمان الهی نازل گشته و آنها را ابراز کرده است، چنان که در روایت از علیعلیهالسلام رسیده است: خداوند در کلام خود برای بندگانش متجلی شده؛ ولی آنان بصیرت درکش را ندارند بدین روی اهل معرفت گفتهاند تکلم حق تعالی عبارت است از تجلی حق، که این تجلی، حاصل تعلق یافتن اراده و قدرت او بر ایجاد و اظهار آنچه در غیب است؛ میباشد21
ج: انتساب وحی به خدا
مشکلی که در اینجا در مورد کلام باری و وحی الهی مطرح میشود، آن است که نسبت دادن وی به خداوندی که هیچ صفتی از اوصاف زوالپذیر و محدودکننده را ندارد، چگونه بدون واسطه امکانپذیر است؟ عدهای وحی به پیامبر را ناشی از ذات انسانی ایشان دانسته و گفتهاند: وحی بر اثر فعل و انفعالات اجتماعی و فرهنگی و استعدادی درونی پیامبر حاصل گردیده و حضرت به دریافت اموری از حقایق نائل آمده است. 22
اما روشن است که چنین تحلیلی نمیتواند درست باشد؛ البته مشکل نسبت افعال به خداوند را حل کرده است. این نوع دستیابی انسان به معلومات و تجربیات و تأملات را به آن علت میتوان به خدا منتسب کرد که تمام افعال انسان از جهتی به دست قدرت خداوند است و اراده انسان در طول اراده خدا میباشد؛ مخصوص به گروهی خاص از انسانها نیست. حتی از قبیل بارقههایی از حقیقت در قلب که در اصطلاح «الهام» نامیده میشود؛ نمیتواند باشد، زیرا هر چند این نوع از ادراکات ربطی به ادراکات حسی و معلومات ظاهری ندارد، اما به دلیل اینکه اطمینانبخش و فراگیر نیست، او موضوع بحث ما خارج است.
موضوع بحث، دریافتهایی از خارج است که فرد به طور طبیعی به آنها نایل نمیگردد و حقایقی مشاهده میکند که خود شخص میتواند بفهمد کلام او نیست و با اراده او بیان نشده است و حتی با ساختار زبانی او هم تطبیق نمیکند. در چنان روشنایی و اطمینان است که او تردیدی در صحت آنها ندارد. این همان دریافتهای غیبی و ماورایی این جهان است که در اصطلاح وحی نامیده میشود و امام خمینی در کتاب طلب و اراده در پاسخ به راهحل معزله که میگفتند: خداوند در چیزی ایجاد کلام میکند، میگوید: ایجاد کلام متجدد و زوالپذیر، بدون اینکه واسطهای در میان باشد؛ موجب مفاسد بسیاری است، از جمله تجدد در صفات ذات حق تعالی پیش میآید؛ بدین رو باید بگوییم که کلام الهی، تجلی ازلی و اظهار مکنونات غیبی ذاتی است و پیغمبر در بالاترین افق جای گرفته و آنقدر نزدیک شده که به تعبیر قرآن، به اندازه دو کمان و یا کمتر رسیده، و سپس به او وحی شده است.23
مفهوم چنین تفسیری از انتساب کلام به خداوند این است که کلام پیامبر را عین کلام باری بدانیم. او بر اثر قرب به حضرت حق، چنان شده بود که کلام حق گردید بود، به همین علت ایشان مینویسد: «و به نفس آن تجلی، تعینات اسماء و صفات اطاعت نموده، تحقق علمی پیدا کنند و در تجلی واحدی به فیض مقدس، متکلم ذات مقدس واحدی مستجمع جمیع اسماء و صفات، و کلام نفس تجلی، و سامع و مطیع در تحقق اعیان علمیه لازمه اسماء و صفات [است] که به امر کُن تحقق عینی پیدا کنند.24
د: فهم کیفیت وحی
اصل ثبوت وحی و تکلم خدا با فرستادگان مخصوصش در میان ادیان الهی و به ویژه در میان مسلمانان تردیدناپذیر است. همچنین روشن است که این سخن گفتن، بدون اسباب و مقدمات، از نوع اسباب و مقدماتی است که انسان از طریق صداها و حروف انجام میدهد و در اثر تموج مخصوص هوا و از طریق زبان و دهان به وجود میآورد، یا حتی خداوند از طریق درختی با موسی سخن میگوید و صدایی از درخت بلند میشود،25 یا اسباب و مقدماتی است که سریع و مخفی میباشد و برای انسانها پنهان و غیرآشکار است، اما درک حقیقت وحی با همه خصوصیات و جوانب آن دشوار است.
میتوان در توصیف وحی به آثار و لوازم و گاهی به عوارض و ویژگیهایش اشاره کرد؛ به طور مثال میتوان گفت: وحی ادراک باطنی است و توسط ملائکه خاص انجام میگیرد، یا میتوان گفت: وحی، سخن خدا با پیامبران است و از پشت پرده این ادراکات انجام میشود؛ اما اینها هیچ کدام مبیّن وحی نیست، بلکه اوصاف، وسائط، آثار و لوازم و نمودهای وحی هستند؛ به همین دلیل امام خمینی میگوید: «مسئله وحی و گرفتن وحی که در انبیا هست ـ و آنها متفاوت هست. یکی از امور مهمی است که انسان تصورش را نمیتواند بکند که مسئله چی هست و از چی بوده است.
واسطه جبرئیل است؟ جبرئیل چه جور واسطه بوده است؟ آیا پیغمبر نازل کرده است جبرئیل را؟...»26
در جای دیگر نیز به همین ابهام و پیچیدگی اشاره میکند و کیفیت وحی را از اموری میداند که کسی نمیتواند بفهمد و اگر خداوند در اینباره سخن گفته، با زبان بشر آن را معرفی کرده، چنانچه خودش را با شتر، آسمان و زمین معرفی میکند، زیرا بیان، قاصر از ادای حقایق کیفیت وحی است،27 در جای دیگری میگوید: دست ما کوتاه از آن است و ما یک چیزی از دور از خیلی دور میشنویم و ادراکش را نمیتوانیم بکنیم.28
هـ : محدودیت وصول به فهم وحی
در اینجا این پرسش مطرح است که این نفهمیدن مخصوص همه است، یا گروهی خاص از این اصل مستثنی هستند؟ ایشان در سخنی میگوید: جریان وحی بر پیامبر از علوم ربّانی است که کمتر کسی میتواند پرده از کنه آن برگیرد.29
بنابراین عدهای میتوانند آن را بفهمند، اما در سخنی و روشن و شفافتر در جایی دیگر میگوید: «کیفیت وحی از اموری است که غیر از خود رسول خدا و کسانی که در خلوت با رسول خدا بودند، یا اینکه از او الهام گرفتهاند، کیفیت نزول وحی را کسی نمیتواند بفهمد.»30
امام خمینی برای شناخت وحی، در آغاز با سختگیری خاصی یادآور میشود که این مسئله فهمیدنی نیست، اما آرامآرام با قیودی که میآورد، میخواهد بگوید: راه شناخت پیامبر و وحی برای همه باز است، مانند کسی که مدعی میشود: هر کس بخواهد، میتواند دانشگاه برود و برای همه طبقات، رفتن به دانشگاه آزاد است؛ اما در عمل چنان شرایط و امتحاناتی وجود دارد و طی مراتبی لازم است که رفتن به دانشگاه به سادگی برای هر کس ممکن نیست.
ایشان در آغاز، شرط شناخت را قدرت داخل شدن در عالم ملکوت و جبروت میداند؛ به اینگونه که شخص عارف، از ظاهر به باطن میرود و روح خود را در آن سوی میگمارد.
شخصی که میخواهد از وحی و عالم رسالت باخبر شود؛ باید خود از اهل این رشته باشد و در این عالم سیر کند: «تصدیق این معنا [شناخت و دخول در ملکوت و جبروت] سهل است برای کسی که حقایق مجردات را، چه مجرد ملکوتی یا جبروتی، و چه نفوس ناطقه که نیز از مجردات جبروتیه یا ملکوتیه هستند، فهمیده باشد و مراحل وجود و مظاهر آنها و نسبت ظاهر به باطن و باطن به ظاهر را تصور نموده باشد. 31 ادامه دارد...