نعمت احمدی
رییسجمهور قصد دارد برای دفاع از پرونده هستهای ایران به شورای امنیت سازمان ملل برود. شاید این داغترین خبر روزهای پایانی سال 85 باشد سالی که سه نوبت پرونده هستهای ایران در شورای امنیت سازمان ملل متحد مطرح شد و در هر سه نوبت با اجماع اعضای شورای امنیت مواجه شد. شورای حکام پس از آن که پرونده ایران را به شورای امنیت فرستاد، شورای امنیت قطعنامه 1669 علیه فعالیتهای هستهای ایران را تصویب کرد. دومین بار قطعنامه 1737 درباره تحریم ایران با اجماع 15 عضو شورای امنیت علیه ایران به تصویب رسید. در این قطعنامه به ایران مهلت 60 روزه داده شد تا کلیه فعالیتهای هستهای را متوقف کند والا با تحریمهای بیشتری روبهرو خواهد شد. به نظر میرسد شورای امنیت قطعنامه دیگری که احتمالا دامنه تحریمها نسبت به قطعنامه قبلی گسترش مییابد را علیه ایران تصویب کند. تنگنایی که رییسجمهور را بر آن داشت تا اعلام حضور در مجمع عمومی را بنماید. سومین قطعنامه اما حکایت دیگری دارد، ظاهراً با ایده یکی از مشاورین رییسجمهور، محمدعلی رامین، که چند روز پیش در سمینار دموکراسی در بستر "دین رحمانی"، آب پاکی بر گذشته انقلابیون ایران پاشید. او، سیدمحمد خاتمی را بیعرضه، هاشمیرفسنجانی را انتقامجو و محمود احمدینژاد را موسایی توصیف کرد که در دل فرعون زمان پرورش یافت. رامین که با تعبیر بالیدن احمدینژاد در دل فرعون، خود را به داستانهای قوم یهود کماکان علاقمند نشان میدهد، طراح کنفرانس هولوکاست در تهران بود. کنفرانسی به نام فلسطین اما به کام اسرائیل و به ضرر ایران، تا جایی که سومین قطعنامه شورای امنیت احتمالا متاثر از موضوع هولوکاست با اجماع اعضا تصویب شود. اسرائیل که به قومکشی معروف و ستم صهیونیستها بر مردم مظلوم فلسطین برای همه روشن است، توانست در پناه این کنفرانس چهرهای مظلوم از نسلکشی قوم یهود در اروپا، اما به نفع خود در سرزمین اشغالی را به وسیله شورای امنیت رقم بزند. قطعنامه علیه ایران مهمترین قطعنامهای بود که اسرائیل بیهیچ هزینهای در پی آن همه قطعنامه که علیه اسرائیل صادر میشد از شورای امنیت گرفت تا جایگاه خود را تثبیت شده فرض کند. حال رییسجمهور میرود تا در شورای امنیت از منافع ایران دفاع کند. قبل از ورود به بحث دفاع و طریقه حضور و گفتمان رییسجمهور و ادبیات به کار رفته از ناحیه ایشان در شورای امنیت، بهتر است به چند قطعنامه شورای امنیت که تاکنون به نفع ایران از این شورا صادر شده است، بپردازیم. در جنگ جهانی دوم، ایران اعلام بیطرفی کرد. برای ایران که خود را بیطرف کرده بود نتیجهای جز اشغال و بعد از پایان جنگ جز طمع روسیه برای جدا کردن قسمتی دیگر از ایران یعنی آذربایجان ثمری نداشت. با پایان یافتن جنگ جهانی دوم و تشکیل سازمان ملل بعد از جامعه ملل و به وجود آوردن شورای امنیت در درون سازمان ملل، تشکیل و نخستین قطعنامه را به نفع ایران صادر کرد. جالب این که ایران نخستین قطعنامه سازمان ملل را از آن خود ساخت، قطعنامهای که در زمان صدارت احمد قوام از شورای امنیت به نفع ایران و به ضرر شوروی در زمان استالین صادر شد و به شوروی اولتیماتوم داد تا نیروهایش را از آذربایجان خارج کند. دومین قطعنامه به نفع ایران را باید یکی از ماندگارترین قطعنامههای سازمان ملل دانست. این قطعنامه در زمان دولت دکتر محمد مصدق که نفت ملی شد، صادر گردید. دولت انگلیس که بعد از جنگ، آن ابهت سابق را نداشت ژست دموکراسیخواهی گرفت و ملی شدن صنعت نفت را مخاطرهای برای صلح جهانی فرض و به استناد فصل 7 منشور ملل از ایران شکایت به سازمان ملل میبرد و موضوع در شورای امنیت مطرح شد. حال که به روزهای ملی شدن نفت نزدیک میشویم، خوب است یادی از دکتر مصدق و تیم حقوقی قدرتمندی که او را در شورای امنیت همراهی کردند، بنماییم. دکتر مصدق که درسخوانده حقوق و سخنرانی صاحب سخن بود، از این موقعیت سود برد. همراهان مصدق که هرکدام در رشتهای تبحر داشتند با تکیه بر اصل حقانیت ایران وارد نیویورک شدند.
قطعنامه دیگر که اگر به خوبی از آن سود میبردیم، اهمیتش اگر از قطعنامههای اول و دوم شورا بیشتر نباشد، کمتر نیست، قطعنامه 598 است. که باعث پایان جنگ شد و چند صباحی بعد خاویر پرز دکوئیار دبیر کل وقت سازمان ملل عراق را آغازگر جنگ دانست. حال که سالها از صدور قطعنامههای فوق گذشته و هماکنون میرود قطعنامه دیگری در دور جدید علیه ایران صادر شود، رییسجمهور محمود احمدینژاد قصد آن دارد تا به شورای امنیت برود. پیشفرضهای مختلفی در این خصوص مفروض است، بدواً باید بدانیم که آمریکا مجبور به صدور روادید برای رییسجمهور ایران است و شورای امنیت هم مجبور به گوش دادن به سخنرانی رییسجمهور، زیرا هر دولت که شورای امنیت قطعنامهای را نسبت به آن کشور در دستور کار دارد برابر مقررات سازمان ملل متحد و عرف سیاسی بینالمللی میتواند در جلسه شورا شرکت کند. اما رییسجمهور در سومین نشست خود در جلسه شورای امنیت که قصد دفاع از منافع ایران را دارد آیا همانند دکتر مصدق سربلند بیرون خواهد آمد؟ برای درک بهتر موضوع، لازم است شخصیت این دو نفر را جداگانه بررسی کنیم. در مساله غنیسازی هرچند برابر ماده 4 معاهده MPT که ایران عضو آن است دولتها حق استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای را دارند و ایران از این حق برخوردار است اما کشورهای تاثیرگذار جهان به اجماعی نهایی علیه ایران رسیدهاند و باور ندارند که ایران قصد استفاده صلحآمیز از انرژی هستهای را دارد و من غیر حق ما را محکوم به ادامه برنامهای هستهای در پناه غنیسازی فراتر از حد صلحآمیز مینمایند. در مساله نفت عزم ملی و پشتوانه مردمی خودجوش پشت نخستوزیر بود. نطقهای منطقی و آتشین چهرههای سیاسی که آکنده از ادبیات بهداشتی سیاسی و حقوقی بود جامعه سالهای 30 ایران به کمترین تحصیلکرده را داشت آنچنان سیاسی و صاحب رأی نموده بود که مصدق گویی بر قویترین ارتش جهان حکم میراند از طرفی اطرافیان مصدق را کسانی تشکیل میدادند که حداقل از نظر دیپلماتیک در سطح بالایی قرار داشتند. نطق مصدق در شورای امنیت و دادگاه لاهه هنوز هم جزو مهمترین اسناد حقوق بینالملل و حاوی ادبیات سیاسی و حقوقی قابل استنادی است که مورد استناد بسیاری از حقوقدانان قرار گرفته و میگیرد. مصدق آنچنان شفاف و حق به جانب صحبت میکرد که حتی قاضی انگلیسی دادگاه لاهه هم به نفع ایران رأی داد. اما برخلاف مصدق، احمدینژاد ادبیات خاص خود را دارد و هر دو بار که به شورای امنیت رفته موضعگیریاش چالشی جدی به وجود آورده است.
پرسش این است جهان با سیاستمداری که بر قطاری سوار است که ترمز آن را کشیده و به گوشهای پرت کرده و فاقد دنده عقب است چگونه گفتمان خواهد کرد؟ دیپلماسی هنر مذاکره است و قطار مذاکره هم بر ریلی حرکت میکند که امکان جابجایی موضعی و مقطعی دارد مانند احمد قوام در مسکو که با استالین به مذاکره نشست و وعده نفت شمال را به روسیه داد تا آنها تشویق به تخلیه آذربایجان شوند. او سوار قطار بیترمز و فرمانی بود که چارهای نداشت، بنابراین مقابل استالین زورگو با توجه به این که بخشی از ایران را در اشغال داشت، وعده داد به شرط موافقت مجلس امتیاز نفت شمال را به آنها میدهد اما زمانی که او به ایران آمد و مجلس هم عموماً از هواداران حزب دموکرات وی بودند به اشاره قوام، مجلسیان از فرمانش سر پیچیدند و امتیاز نفت شمال را تصویب نکردند. این بار قوام بر قطاری سوار بود که هم فرمان داشت و هم بر ریل سیاست به جلو میرفت و استالین را در ایستگاه پیاده کرد تا آذربایجان را بگیرد، اما خود به خانه رفت.
ادبیات رییسجمهور حتی اگر حق باشد، جهان کنونی تاب شنیدن ندارد. ممکن است گفته شود که باید سخن حق را گفت ولی در عالم سیاست باید حق را از راه دیپلماسی سیاسی گرفت. رییسجمهور که قصد دارد نماینده ایران در سازمان ملل را کنار بگذارد، با کدام تیم سیاسی حقوقی قصد دارد مذاکرات را به پیروزی برساند؟ اگر نیمنگاهی به تیم همراه محمد مصدق بیندازیم و به نطق منطقی و حقوقی او که امروزه سندی بر حقوق بینالملل است داشته باشیم، باید دید رییسجمهور چگونه بر مرکب سیاسی سوار میشود تا در پناه اجماعی که علیه ایران صورت گرفته خوب سواری بکشد. اگر رییسجمهور در شورای امنیت از ادبیات به کار گرفته خود تا به امروز استفاده کند، احتمال دارد اجماع جهانی را همآهنگتر علیه ایران کند.
فرق است بین ملی شدن نفت که در آن زمان انگلستان به دنبال همراهی در شورای امنیت میگشت. زیرا در برابر بریتانیای استعمارگر، پیرمردی کارکشته با ادبیاتی شفاف و زبانی نرم اما گزنده قرار داشت. اما امروز متنی در دستور شورای امنیت قرار میگیرد که ساعتها گروه 1+5 نسبت به تهیه آن رایزنی کردهاند. آمریکا درصدد آن است که اجماع فعلی را کماکان با خود داشته باشد حتی اگر قرار باشد تا اندازهای ناز و عشوه روسیه و چین را به کرشمهای خریداری کند. پرسش این است، حال رییسجمهور با چه ادبیات و برنامهای وارد نیویورک خواهد شد.
آیا او بار دیگر پیشنهاد خود را به غربیها مبنی بر توقف غنیسازی ازسوی آنان و توقف غنیسازی از سوی ایران را تکرار خواهد کرد؟ آیا او از تریبون شورای امنیت با طرح موضوع هولوکاست، بار دیگر غربیها را به چالش خواهد کشید؟ آیا فاصله سالهای 31 تا 85 در عرصه سیاسی ایران مردم جهان فاصله بین محمد مصدق و محمود احمدینژاد را حس خواهند کرد؟ و این بار هم تیم ایران پیروز میدان خواهد شد؟ یا اینکه به قصد بر هم زدن قاعده بازی وارد شورای امنیت خواهیم شد. باید دید ارابه سیاست بر کدام محور حرکت خواهد کرد و دوباره نام محمود احمدینژاد در کنار نام محمد مصدق نقش خواهد بست یا کشتیبان را سیاستی دیگر در پیش است.
پیرمرد که عمری با ادبیات سیاسی و حقوقی مشق سیاسی کرده بود آنچنان شوری در شورای امنیت افکند که تمامی اعضا شکایت انگلیس را در صلاحیت شورای امنیت ندانستند و عمل ملی کردن نفت را مخاطرهای برای جهان بر نشمردند. تصویر مصدق روی مجله تایمز به عنوان مرد سال نقش بست. دادگاه لاهه هم با سخنرانی مصدق شکایت انگلیس را به انفاق آرای 9 قاضی که یک نفر از آنان انگلیسی بود رد کرد و جامعه جهانی هم بر ملی شدن نفت ایران مهر تایید زد.