دکتر محمدجواد ظریف
ترجمه: وحیدرضا نعیمی
در خلال چند سال گذشته، سیاستمداران آمریکایی تلاش فراوانی به عمل آوردهاند تا مانع از پیشرفت برنامه صلحآمیز هستهای ایران شوند. در این راستا، آنان دست به ساخته پرداخته کردن اتهامات بیپایه در مورد امکان استفاده نظامی ایران از این برنامه زدهاند؛ این در حالی است که آژانس بینالمللی انرژی اتمی هرگز نظامی بودن برنامه هستهای را تائید نکرده است. در عین حال عدهای چشم بر اقداماتی که ایران در این مدت برای اعتمادسازی انجام داد بستهاند و تهران را متهم میکنند که در پی رویارویی با غرب است. همان طور که در این مقاله میخوانید ایران از ابتدای مذاکره به انحای مختلف کوشید نیات مسالمتجویانه خود را ثابت کند اما این غربیها و در رأس آنان آمریکا بودند که نشان دادند به هیچوجه در پی راستی آزمایی در این باره نیستند بلکه همواره در پی فشار آوردن به ایران به بهانههای مختلف هستند. این مقاله که در شماره بهار و تابستان 2007 نشریه روابط بینالملل دانشگاه کلمبیا درج شده دارای پانوشتهای متعددی بود که بنا به اختصار حذف شده است.
آسیای مرکزی و خلیجفارس در خلال چند دهه گذشته دستخوش تلاطم و بیثباتیای بودهاند که پیامدهای جهانی در بر داشته است. این منطقه صحنه رقابت و مسابقه بین ابر قدرتها و تفاهم و همکاری بین قدرتهای عمده بوده است. تهاجم شوروی به افغانستان به یکی از خونینترین رویاروییهای جنگ سرد انجامید، در حالی که در همین مدت، جنگ عراق ـ ایران فرصتی بیهمتا برای ابر قدرتها و بیشتر قدرتهای دیگر برای حمایت از یک طرف فراهم کرد.
این منطقه به علاوه، صحنه شگفتانگیزترین و شدیدترین جابهجاییها در ائتلافهای ایالات متحده بوده است. صدام حسین و القاعده پیش از آنکه برگردند و در برابر ولینعمتان خود قد علم کنند، در ابتدا ابزار عمده (اگر نگوییم مخلوق) ایالات متحده در جنگ با کمونیسم و بعدا در مبارزه با ایران بودند.
تلاطم در این منطقه نشان داده که رقابت قدرتهای عمده، تنها مایه بیچارگیهای منطقه نبوده است زیرا دورههای مهم همکاری میان قدرتهای عمده، تغییر مثبتی به همراه نداشت. مایه گرفتاری، افراطگرایی نیز نیست، چرا که این امر یک نشانه است نه علت. لازم به ذکر نیست افراطیون امروز، زمانی متحدان نزدیک دشمنان جاری خود بودند. مشکل در پارادایم غالب است که مبتنی بر نیاز به دشمن (واقعی، فرضی، تخیلی یا ساخته و پرداخته) به عنوان ابزاری برای حاکمیت و تعاملات جهانی است. معیارهای دوگانه، سیاستهای کوتاهبینانه، سلطه و تحمیل نظامی و سیاسی ناشی از این پارادایم همچنان به رشد مناقشه، ناامنی، رقابتهای تسلیحاتی، دیکتاتوری و افراطگرایی کمک میکند.
شرایط منطقهای و جهانی سیاست امنیتی ایران
ایران از پارادایم دشمن آسیب فراوانی دیده است. در این چهارچوب، ایران قربانی جنگی شد که صدام حسین روز 22 سپتامبر آغاز کرد و جامعه جهانی به شکلی شرمآور با آن برخورد کرد. مردم ایران از رهگذر عقیده صدام به جنگ تمام، جنگ و نابودی را در جبهه و در خانههایشان تجربه کردند. حمایت گسترده دیپلماتیک، مالی و نظامی از متجاوز از هر گوشه دنیا نمک بر زخم بود. وقتی صدام به ایران حملهور شد و به سرعت پیشروی کرد و 30 هزار کیلومتر مربع از اراضی ایران را به تصرف درآورد، 7 روز طول کشید تا شورای امنیت سازمان ملل قطعنامه تصویب کند. ظاهراً علت این کوتاهی این اعتقاد عمومی بود که جنگ ظرف یک هفته، دولت تازه تاسیس انقلابی را سرنگون میکند. حتی پس از 7 روز، شورای امنیت درخواست همیشگی خود را برای آتش بس و خروج به عمل نیاورد و تهاجم صدام را به ایران تهدیدی علیه صلح و امنیت محسوب نکرد. در طول جنگ، ایالات متحده در عرضه سختافزار جنگی و اطلاعات و حتی مواد و تسلیحات شیمیایی و میکروبی، همراه با شرکتهای آلمانی و سایر شرکتهای غربی به شوروی و فرانسه پیوست. شورای امنیت به رغم شواهد فزاینده و گزارشهای سازمان ملل، چند سال از پرداختن به کاربرد سلاحهای شیمیایی توسط عراق علیه سربازان و غیرنظامیان ایرانی منع شده بود.
ایران مستقیما از وجود تلاطم در کشورهای همسایه متاثر شده است. ایران از سقوط طالبان و صدام حسین استقبال کرد. با این حال، آشفتگی، ناامنی و افراطگرایی حاضر پس از تهاجم و اشغال خارجی تاثیری زیانبار بر امنیت و توسعه ایران داشته است. ایران پیش از این تهاجم در مورد این پیامدها به شورای امنیت هشدار داده بود؛ «ما همه از فاجعه بیهمتایی که جنگ احتمالی میتواند ایجاد کند آگاه هستیم. بحران انسانی در عراق و کشورهای همسایه ممکن است ابعاد فاجعه باری به خود بگیرد. تهدید تجزیه عراق و بیثباتی در منطقه چشمگیر است. این حقیقت غیرقابل انکار است که افراطگرایی تنها از جنگ سود میبرد».
اکنون نزاع فرقهای به طور فزاینده خونباری که تروریستها آن را آغاز کردهاند و سیاستمداران به آن دامن زدهاند، کل منطقه را تهدید میکند.
این تجربه خشونتآمیز ـ علاوه بر عوامل کلاسیکتر ژئوپلتیک ـ بر دکترین امنیت ملی ایران تاثیر گذاشته است. از دیدگاه ژئوپلتیک، ایران ـ برخلاف چند کشور دیگر در منطقه که احساس انسداد کردهاند و به طور تاریخی به تمایلات گسترش طلبانه عقیده داشتهاند ـ از جغرافیا و منابع انسانی و طبیعی خود راضی بوده است. ایران در مقام قدرتمندترین کشور در منطقه خود، همواره ضروری دیده است به اعتمادسازی با کشورهای همسایه بپردازد و نگرانیهای قابل درک آنان را در نظر بگیرد؛ نگرانیهایی که ناشی از نابرابریهای قدرت و اندازه است. یک هدف دیگر از اعتمادسازی، خنثی کردن تحریکات ایجاد شده خارج منطقه است.
به همین علل ژئواستراتژیک، ایران به طور تاریخی ثبات در منطقه را برای امنیت و توسعه خود حیاتی دانسته است. شناخت این واقعیت این انگیزه را به ایران داد که در تلاشهای انجام شده برای ایجاد ثبات در تاجیکستان و افغانستان، نقشی موثر ایفا کند. همگان از نقش ایران در کنفرانس بن و کمکهای آن به ثبات و توسعه افغانستان ـ به رغم مشکلات ایران با ایالات متحده ـ قدردانی کردهاند، از جمله مقامات ارشد آمریکایی.
همین ملاحظات سیاسی در مورد عراق صادق بوده است. تهران به رغم مخالفت با تهاجم آمریکا به عراق، نخستین پایتخت در منطقه بود که شورای حاکم عراق را ـ که پس از سقوط صدام تشکیل شد ـ به رسمیت شناخت و با تمام دولتهای پس از صدام روابط عالی داشته است. مقامات این دولتها پیوسته اتهامات آمریکا را در مورد دخالت ایران تکذیب کردهاند. به نوشته روزنامه لسآنجلس تایمز «دولت عراق برای تحکیم روابط با ایران اقدام کرده است، حتی درحالیکه ایالات متحده فشار شعاری را بیشتر و نیروهای نظامیاش را برای مقابله با نفوذ تهران در عراق تقویت کرده است ». نزدیکترین متحدان آمریکا در عراق قویاً به سیاستهای آمریکا و رفتار آن علیه ایران اعتراض کردهاند.
در حالی که ایران نقشی سازنده در ارتباط با مسائل مختلف تاثیرگذار بر منطقه ایفا کرده است، تصمیمگیرندگان ایرانی همچنین متوجه شدهاند که پیشبرد منافع ملی ایران نیازمند تغییر ساختاریتر پارادایم از رقابتهای منطقهای و سوءاعتماد ناشی از انزوا و بلوکبندی، به همکاری منطقهای و اعتماد از طریق ورود و مشارکت است.
در سال 1986 در اوج جنگ عراق ـ ایران، ایران پیشنهاد کرد ترتیبات امنیتی و همکاری در منطقه خلیجفارس ایجاد شود که هدف آن تامین امنیت و جلوگیری از گسترش این جنگ بود. این پیشنهاد در ابتدا مورد استقبال قرار گرفت و حتی در قطعنامه 598 شورای امنیت گنجانده شد اما هرگز اجرا نشد.
در سال 1999 در کنفرانس خلع سلاح در ژنو، ایران رسما پیشنهاد «تغییر پارادایم امنیتی(جهانی)» و «جایگزین کردن چترهای امنیتی بلوک نظامی با مفهوم جدید و نوآورانهای از شبکهسازی امنیتی جهانی » را مطرح کرد که هدف آن، امنیت جهانی دربرگیرنده و مشارکتی بود؛ امنیتی که از سازوکارهای موجود به شیوهای تکمیلکننده استفاده میکند نه رقابتکننده.
در پی سقوط صدامحسین، ایران پیشنهاد کرد که «زمان آن فرارسیده است که بالاخره نوعی ترتیبات امنیتی بومی و منطقهای با ضمانت بینالمللی زیر نظر سازمان ملل ایجاد شود. از انگیزه ایجاد شده توسط برکناری صدامحسین باید برای جایگزینی سوءاعتماد و رقابت تسلیحاتی با امنیت دوجانبه و شفافیت استفاده کرد».
یک مولفه مهم دیگر دکترین امنیت ایران ـ که تجربه آن یکی از عوامل شکلگیری این دکترین است ـ نابودی سلاحهای کشتار جمعی، تقویت و جهانشمولی پیمان منع تکثیر هستهای (NPT) و ایجاد منطقهای عاری از چنین سلاحهایی در خاورمیانه است. این سیاست، مبانی ایدئولوژیک و راهبردی مهمی دارد اما ار نظر عاطفی، ریشه در این حقیقت دارد که غیرنظامیان و سربازان ایرانی قربانی استفاده از سلاحهای شیمیایی توسط عراق بودند.
تولید و کاربرد سلاحهایی که تاثیر بدون تمایز بر مردم و محیط زیست دارد، براساس فقه اسلامی ممنوع است. رهبر جمهوری اسلامی فتوایی علیه سلاحهای کشتار جمعی و مشخصاً توسعه، تولید، انبار کردن و کاربرد سلاحهای هستهای صادر کرده است. سازمان ملل عملاً پیبرد که ایران از سلاحهای شیمیایی استفاده نکرده بود؛ حتی به تلافی کاربرد گسترده این سلاحها علیه سربازان و غیرنظامیان ایرانی توسط عراق.
از دیدگاه راهبردی، رهبران ایران تشخیص میدهند که سلاحهای هستهای، ثبات داخلی یا امنیت خارجی فراهم نمیکند. توان هستهای مانع از فروپاشی اتحاد شوروی نشد. این عامل در درگیریهای اخیر در خاورمیانه نیز نقش نداشته است. سیاستگذاران ایران اعتقاد دارند که توسعه یا مالکیت سلاحهای هستهای، امنیت ایران را تضعیف میکند. حتی این تصور که ایران در پی سلاحهای هستهای است، تاثیر منفی بر قدرت ایران دارد، چون نفوذ منطقهای آن را کاهش و آسیبپذیریهای آن را افزایش میدهد.
ایران برای حفاظت از منافع منطقهای خود به سلاحهای هستهای نیاز ندارد. در حقیقت، افزایش نفوذ ایران در منطقه مستلزم آن بوده است که ایران اعتماد همسایگان خود را جلب کند؛ این تلاشی است که به طور اجتنابناپذیری از چنین تصوراتی لطمه خواهد دید. افزون بر این، با توجه به سطح جاری توسعه فناوری و توانایی نظامی، برای ایران عاقلانه نیست که در برابر دشمنان خود در عرصه بینالمللی یا در سایر نقاط منطقه به بازدارندگی هستهای تکیه کند. درگیر شدن در رقابت تسلیحاتی فزاینده برای ایجاد و حذف بازدارندگی هستهای، هزینه گزافی در بر دارد که منابع اقتصادی محدود کشور را مصرف میکند.
به علاوه، ایران یکی از مشارکتکنندگان فعال در تلاشهای بینالمللی برای نابودی سلاحهای کشتار جمعی و یکی از صریحترین طرفداران اجرای کامل، تحکیم و شمول همگانی پیمان منع تکثیر سلاحهای هستهای بوده است. مثلا ایران با فرستادن وزیر خارجه به کنفرانس خلع سلاح برای پیشنهاد مضاعف کردن تلاشهای جهانی برای گسترش چتر شمول پیمان تکثیر هستهای، نسبت به آزمایشهای هستهای هند و پاکستان در دهه 1990 واکنش نشان داد.
ایجاد بحرانی جدید
به رغم سابقه ایران، کارگزاری گسترده برای نشان دادن این کشور به عنوان تکثیرکننده سلاحهای هستهای و تهدیدی برای ثبات منطقه در جریان بوده است. فعالیتهای دیپلماتیک اخیر و بیانیههای عمومی تفرقهافکنانه (در وهله اول از سوی ایالات متحده و انگلیس) برای ترساندن کشورهای منطقه و ایجاد ائتلاف ضدایران، شالوده راهبردی برای نجات سیاستهای شکستخورده ایالات متحده در منطقه بوده است. به نوشته روزنامه وال استریت ژورنال «تهدیدخیزی ایران برای آمریکا به نوعی چسب دیپلماتیک بدل شده است... که با آن ائتلافی با هدف کمک به التیام نه فقط عراق بلکه لبنان و مناقشه فلسطین در کنار هم قرار بگیرد... (متحدان آمریکا) از صف بستن به طور علنی در کنار آمریکا در بلوکی ضد ایران به سبک دوران جنگ سرد، نگران هستند».
پارادایم دشمنی به قدری فراگیر است که دولت آمریکا راه گسترش رویارویی را با ایران برخلاف توصیه گروه مطالعه عراق به ریاست بیکر ـ همیلتون برگزید. هدف از گسترش مقصر دانستن ایران در ناامنی و خشونت فرقهای، توجیه چنین رویارویی است. در حالی که این قبیل ادعاها را نمیتوان با حقایق موجود و واقعی یا هرگونه محاسبهای در مورد منافع ایران در عراق توضیح داد. در حقیقت، غلبه این پارادایم به قدری نگرش آمریکا را مغشوش کرده است که سیاستگذاران آمریکایی ایران را منزوی و تهدید میکنند، در حالی که از کسانی که اختلاف فرقهای را در عراق مدتها پیش از آغاز درگیریهای فرقهای بزرگ کردهاند ـ و برای انگیزههای خودشان برانگیختهاند ـ تقاضای کمک میکنند. این سیاست به روشنی نشان میدهد از ویرانی ناشی از دهههای بسیار اجرای این سیاست در منطقه خلیجفارس، هیچ درسی گرفته نشده است.
ساخته و پرداخته کردن «بحران هستهای ایران» به همین شکل نشان داده است که عادات قدیمی به سختی از بین میرود و همان تمایلاتی که باعث گرفتاری 4سال گذشته شد، هنوز در محافل عمده قدرت در واشنگتن و لندن حکمفرماست. همان دسته، کارزاری گسترده برای نشان دادن برنامه مسالمتآمیز هستهای ایران به عنوان تهدید ترتیب داده است و برای آنکه به آن ظاهر مشروعیت بینالمللی بدهد، به فشار چشمگیر اقتصادی و سیاسی متوسل شده است تا اعضای شورای امنیت را وادارد ظرف 5 ماه 2 قطعنامه بدون توجیه صادر کنند.
این کارزار شامل تلاش برای جعل و دستکاری شواهد برای ایجاد ترس در سطح ملی و جهانی است. براساس مقاله سیمور هرش در نوامبر 2006 «سیا تا به حال شواهد متقنی دال بر وجود برنامه سری سلاحهای هستهای ایران نیافته است که به موازات عملیات غیرنظامی باشد که ایران جزئیات آن را اعلام کرده است». وی افزوده است که «کاخ سفید با این یافته سیا سر ناسازگاری گذاشت» و ممکن است بکوشد «مانع از گنجاندن ارزیابی سیا در گزارش آتی برآورد اطلاعاتی ملی در مورد تواناییهای هستهای ایران شود»، زیرا این یافته «برنامهریزی دولت آمریکا را برای حمله نظامی به ایران» پیچیده میکند.
تلاش برای دستکاری برآوردهای اطلاعاتی به منظور کمک به برخی سیاستهای ضد ایران چیز جدیدی نیست. سیا در نوامبر 1992 پیشنویس برآورد اطلاعاتی ملی را تدوین کرد که در آن نتیجهگیری شده بود ایران میتواند تا سال 2000 به سلاح هستهای برسد. به همین شکل، سالهاست اسرائیلیها پیشبینی میکنند که «ایران ظرف 3 تا 6 ماه از نقطه بدون بازگشت خواهد گذشت».
آنچه به طور علنی موجود است، موید اظهارات هرش در مورد فعالیتهایی است که برای دستکاری اطلاعات در جریان است. مقامات اطلاعاتی در فوریه 2006 اذعان کردند که هیچ شواهدی دال بر این وجود ندارد که ایران واقعا میکوشد سلاح هستهای بسازد. آخرین برآورد امنیت ملی آمریکا پیشبینی کرد که حتی اگر ایران بخواهد سلاحهای هستهای بسازد، نمیتواند پیش از 2015 این کار را بکند. در پاسخ، نومحافظهکاران گزارشی از کارکنان کمیته اطلاعات مجلس نمایندگان را درباره برنامه هستهای ایران رو کردند و در سطح گسترده انتشار دادند که هدف از آن ارائه تصویری هشدار دهندهتر بود که بتواند بهانهای را برای ماجراجویی بیشتر به دست دهد. این گزارش به قدری گمراهکننده و خطرناک بود که آژانس بینالمللی انرژی اتمی ضروری دید رسما درمورد ادعاهای اصلی آن در مورد ایران مناقشه کند. آژانس برخی از قسمتهای گزارش را «نامعقول و نادرست» خواند که دربرگیرنده بخشهای تحریف شده یافتههای آژانس و «اظهارات اشتباه و گمراهکننده» است.
پروندهای که علیه ایران جعل شده، بر چیزی که مدیر کل آژانس آن را «ارزیابی نیات» خوانده، مبتنی است. روزنامه واشنگتنپست اخیرا نوشت: «مقامات دولت بوش که فاقد شواهد مستقیم هستند، استدلال میکنند که برنامه هستهای ایران باید پوششی برای بمبسازی باشد. چنین، معاون رئیسجمهوری اخیرا گفت آنان روی مقادیر زیادی نفت و گاز نشستهاند؛ هیچ کس نمیتواند بفهمد چرا به انرژی هستهای هم برای تولید برق نیاز دارند».
انرژی هستهای برای کشوری نفتخیز
مروری بر حقایق عینی، نیاز ایران به را به منابع جایگزین انرژی از جمله انرژی هستهای نشان میدهد. براساس مطالعهای که اخیرا توسط فرهنگستان ملی علوم (آمریکا) منتشر شده است «رشد تقاضای انرژی در ایران از رشد عرضه فراتر رفته است» و از این رو «صدور نفت ایران کاهش خواهد یافت» یا حتی «میتواند ظرف 12 تا 19 سال به صفر برسد». این مطالعه تایید میکند که «نیاز ایران به انرژی هستهای واقعی است چون ایران به عایدات صادرات نفت به عنوان بخشی اعظم درآمدهای خود متکی است... و ممکن است در صورت کاهش صادرات از نظر سیاسی بیثبات شود». این گزارش افزوده است که «راکتورهای هستهای جایگزین نیرویی میشود که اکنون توسط نفت تولید میشود و در نتیجه نفت برای صدور در اختیار قرار میگیرد». بسیاری از دیگر کارشناسان آمریکایی و غربی به همین نتیجه رسیدهاند. در حقیقت، طرحهای ایران برای تولید 20 هزار مگاوات برق هستهای تا شال 2020 چه بسا ایران را از مصرف سالانه 190 میلیون بشکه بنزین یا حدود 14 میلیارد دلار هزینه انرژی رها کند.
از نظر زیستمحیطی، خدمات عمومی بیشتری در غرب به نیروی هستهای چشم دوخته است که علت آن «دورنمای اعمال کنترل بر نیروی تولیدی از سوخت فسیلی است، در حالی که قانون احتمالی مقابله با تغییر آب و هوا شامل نیروی هستهای نمیشود که آلایندههای مشابهی تولید نمیکند».
همچنین جالب است که همان دولتهایی که امروز امکانپذیری برنامه انرژی هستهای ایران را زیر سؤال میبرند، 40 سال پیش که جمعیت ایران و تقاضای انرژی آن بسیار کمتر از سطح جاری و تولید و صدور نفت بسیار بیشتر بود، فعالانه از این برنامه حمایت و برای کسب سهم در آن رقابت میکردند. همانطور که پروفسور ویلیام بیمن خاطر نشان کرده است «اینکه مقامات آمریکایی درباره دقیقا همان برنامه هشدار میدهند، در حالت مطلوب، غیرمنطقی و در بدترین حالت، ریاکارانه است».
بنابراین برنامه هستهای ایران بلندپروازانه است و نه از نظر اقتصادی غیرقابل توجیه. متنوعسازی ـ از جمله توسعه انرژی هستهای ـ تنها راهبرد انرژی درست و مسئولانه برای ایران است. افزون بر این، راهبرد تنوع انرژی ایران فقط بر انرژی هستهای متمرکز نیست بلکه انواع منابع و تجدیدپذیر جایگزین را در بر میگیرد.
مشارکت هستهای ایران ـ غرب
برنامه هستهای مسالمتآمیز ایران با امضای قرارداد همکاری با آمریکا در سال 1957 آغاز شد. در سال 1967 یک شرکت آمریکایی (AMF) به راهاندازی مرکز تحقیقات هستهای تهران با یک راکتور 5 مگاواتی کمک کرد.
پیگیری انرژی هستهای ایران در پی انتشار مطالعهای در سال 1973 شتاب گرفت. در این مطالعه نیاز ایران به انرژی هستهای پیشبینی و ساخت نیروگاههای هستهای با توان تولید 20 هزار مگاوات تا پیش از سال 1994 پیشنهاد شده بود. بر این اساس، طرحهایی برای ساخت 20 نیروگاه برق هستهای در سراسر کشور تهیه شد. قراردادهای بیشماری برای ساخت نیروگاههای هستهای و تربیت دانشمندان هستهای ایران با شرکتهای مختلف غربی منعقد شد. کشورهای غربی در مناقصات طرحهای هستهای با یکدیگر رقابت میکردند.
شرکت آلمانی Kraftwerk Union (از زیرمجموعههای زیمنس AG ) قرارداد ساخت 2 راکتور هستهای را در نیروگاه بوشهر در سال 1974 نصیب خود کرد و عملیات ساخت آن را در آگوست 1975 آغاز کرد. همان سال، ایران قراردادی با یک شرکت فرانسوی (Framatome) برای ساخت 2 راکتور 950 مگاواتی در دارخوئین (شهری در جنوب اهواز) امضا کرد.
قرارداد قابل تجدید خرید سوخت هستهای در سال 1974 و 1975 با ایالات متحده و فرانسه منعقد شد. ایران به علاوه، سهمی 10 درصدی از کارخانه غنیسازی اورانیوم یورودیف خرید که در این قرارداد امکان افزایش سهم ایران سالهای بعد تا 15 درصد در نظر گرفته شده بود.
در سال 1976 ایران نسبت به کسب فناوری غنیسازی اورانیوم ابراز علاقه کرد. آفریقای جنوبی با عرضه 700 میلیون دلار کیک زرد به ایران موافقت کرد. آمریکا نیز بهاین اقدام تأسی کرد. براساس یادداشت تصمیم امنیت ملی شماره 292 به تاریخ 22 آوریل 1975، رئیسجمهوری آمریکا تصمیم گرفت اجازه تبدیل مواد هستهای آمریکایی را به سوخت هستهای در ایران صادر کند. این سوخت قرار بود به مصرف راکتورهای ایران یا انتقال به کشورهای ثالثی که آمریکا با آنها روابط دوستانه داشت، برسد. در این سند، تائید بازفرآوری مواد آمریکایی در یک کارخانه چند ملیتی در ایران پیشبینی شده بود.
به طور خلاصه، همانطور که در یک یادداشت وزارت خارجه آمریکا در سال 1978 به اختصار آمده است «ما از تلاشهای ایران برای گسترش بنیان انرژی غیرنفتی خود دلگرم شدهایم. امیدواریم موافقتنامه انرژی هستهای بین ایران و آمریکا به زودی قطعی شود و شرکتهای آمریکایی بتوانند در برنامه هستهای ایران نقش ایفا کنند». شاه ایران نماد صنعت هستهای آمریکا شده بود.
پیدایش نگرانیها در مورد تکثیر
اشتیاق به برنامه هستهای ایران، ناگهان پس از انقلاب اسلامی روند معکوس گرفت. همان دولتها و مقاماتی که برنامه هستهای ایران را تشویق میکردند، شروع به زیر سؤال بردن نیاز ایران به انرژی هستهای و نیات آن کردند. هنری کیسینجر، وزیر اسبق خارجه آمریکا سال 2005 در روزنامه واشنگتنپست نوشت: «انرژی هستهای برای یک کشور بزرگ تولیدکننده نفتی مانند ایران، اتلاف منابع است».
30 سال قبل هنگامی که هنری کیسینجر وزیر خارجه دولت جرالدفورد بود، اعتقاد داشت به کارگیری انرژی هستهای، هم نیازهای فزاینده اقتصادی ایران را برطرف خواهد کرد و هم منابع باقیمانده نفت ایران را برای صدور یا تبدیل به پتروشیمی آزاد خواهد کرد. وی اخیرا گفت: «فکر نمیکنم موضوع تکثیر مطرح شده باشد چون آنان دو کشور متحد بودند». توضیح کیسینجر به روشنی نشان میدهد موضوع نه نیاز به انرژی و نه نگرانی در مورد تکثیر است، بلکه موضوع الگوی روابط دوجانبه است.
در نتیجه ملاحظات دوجانبه آمریکا که تحت پوشش عبارات عدم تکثیر مطرح شده است، رقابت برای تصاحب مناقصه و شرکت در صنعت هستهای ایران، به اتهام لغو قرارداد و کارشکنی تبدیل شد. پس از انقلاب، ایالات متحده عرضه سوخت را برای راکتور آمریکایی قطع کرد. پیمانکاران آلمانی و فرانسوی که مشغول ساخت نیروگاههای هستهای بودند، در ماه مارس 1979 از ایران خارج شدند و دولت آلمانغربی اعلام کرد پروانه صادرات لازم را برای تکمیل راکتور 85 درصد تکمیل شده بوشهر صادر نخواهد کرد.
زمانی که ایران مجبور شد برای تکمیل این طرح ناتمام به کشورهای دیگر روی آورد، کارزار دیپلماتیک فشردهای برای منصرف کردن مشارکتکنندگان در برنامههای هستهای مسالمتآمیز ایران به عنوان راهبرد عدم تکثیر آمریکا پیگیری شد. در نتیجه، ایران چارهای نداشت جز آنکه به طور منفصل عمل کند. در این مسیر، ایران در چهارچوب انپیتی حرکت کرد و برنامه مسالمتآمیز را به سمت فعالیتهای هستهای منحرف نکرد. در این حال، ایران برای آنکه از مانعتراشی و محدودیتهای هدایت شده از سوی آمریکا ایمن بماند، از فاش کردن جزئیات برنامهها شانه خالی کرد که در تقریبا تمام موارد ـ از جمله معروفترین موارد یعنی کارخانه غنیسازی نطنز و کارخانه آبسنگین اراک ـ طبق شرایط موافقتنامه پادمان موجود با آژانس بینالمللی انرژی اتمی، موظف به افشای آن نبود.
نوسانات خطوط قرمز
ایالات متحده مخالفت فعال خود را با هرگونه تاسیسات هستهای ایران از جمله راکتور آب سبک در دهههای 1980 و 1990 حفظ کرد. فشار بر روسیه برای دست کشیدن از ساخت تاسیسات بوشهر تا سال 2004 ادامه یافت. ریچارد بوچر، سخنگوی وزارت خارجه روز 31 ژانویه 2003 گفت: «ما مستمراً از روسیه خواستهایم تمام همکاریها را با ایران قطع کند؛ از جمله کمک برای راکتور آب سبک در بوشهر».
در سال2004، ایالات متحده، آستانه عدم تکثیر خود را از مخالفت با هرگونه تاسیسات هستهای به مخالفت با فعالیتهای غنیسازی تغییر داد. ایالات متحده با طرح استدلالهای آشنا براساس زیر سؤال بردن نیاز ایران به غنیسازی و با به چالش کشیدن نیات آن و به میان کشیدن نگرانی در مورد فعالیتهای غنیسازی، به سختی کوشیده است ایران را وادارد از فعالیتهای غنیسازی دست بردارد و حتی به شورای امنیت فشار آورد تا ظرف 5 ماه، 2 قطعنامه تصویب کند که از ایران میخواهد که این فعالیتها را تعلیق کند.
در حقیقت، مطالبه از ایران برای توقف غنیسازی دلیل اصلی ـ و احتمالا تنها دلیل ـ برای طرح پرونده ایران در شورای امنیت بوده است. در سندی غیررسمی با عنوان «گزینههای برخورد با برنامه هستهای ایران در شورای امنیت سازمان ملل» که از سوی هیات نمایندگی آمریکا در سازمان ملل در اکتبر 2003 منتشر شد، چنین نوشته شده است: «ایالات متحده از مدتها قبل بر این اعتقاد بوده که فعالیتهای هستهای ایران باید به شورای امنیت سازمان ملل گزارش شود... شورای امنیت این اختیار قانونی را دارد که از ایران بخواهد برنامه غنیسازی خود را متوقف کند». مدیر کل سیاسی وزارت خارجه انگلیس در نامهای به تاریخ 16 مارس 2006 به همتایان خود در فرانسه، آلمان و ایالات متحده فاش کرد که «ما چه بسا مجبور شویم یکی از استدلالهای ایران را که تعلیق خواسته شده داوطلبانه است، رد کنیم. ما میتوانیم تعلیق داوطلبانه را در شورای امنیت یک تقاضای الزامآمیز کنیم و به این هدف برسیم».
غنیسازی و سوخت هستهای
اظهار نظرها در مورد امکانپذیری تولید سوخت برای ایران به مانند دیگر گفتههای متناقص در مورد نیاز ایران به انرژی هستهای تحت تاثیر ملاحظات سیاسی و نه فنی یا واقعی قرار داشته است. گواه این گفته این حقیقت است که چنین نگرانیهایی در زمان شاه وجود نداشت که ایالات متحده آماده بود نه فقط امکان غنیسازی بلکه بازفرآوری نیز به ایران بدهد.
واقعیتهای موجود حاکی از آن است که ممکن است عدهای بخواهند با حفظ باشگاه انحصاری و محدود عرضهکنندگان سوخت هستهای، به انحصار خود بر بازار پر درآمد سوخت هستهای ادامه دهند. به نوشته وال استریت ژورنال، «اورانیوم فرآوری شده از سال 2001 تا به حال 800 درصد افزایش قیمت داشته است».
مشکلات جدی مانند نبود عرضه جهانی اورانیوم و نبود تاسیسات غنیسازی برای تبدیل اورانیوم به سوخت نیروگاهها از مسائل موجود در بازار بینالمللی سوخت هستهای است. افزون بر این، تاسیسات غنیسازی، خدمات خود را از پیش وعده کردهاند زیرا سوخت هستهای علاقه فزایندهای را برانگیخته است. به گفته یکی از محققان ارشد موسسه فناوری ماساچوست، «مسائل مربوط به عرضه باعث میشود که برآوردن نیاز به سوخت و رشد فزاینده تولید برق هستهای تا سال 2015 کار بسیار دشواری باشد. کارشناسان به علاوه معتقدند که در بیشتر عرضهکنندگان به غیر از روسیه، عرضه اورانیم غنی شده را به خریداران وعده کردهاند».
با توجه به این کمبود، ابهام، شکنندگی، انحصار و قیمتهای بالا در بازارهای بینالمللی سوخت هستهای، نمیتوان از کشورهای مختلف ـ به ویژه کشورهایی مانند ایران که از توانایی بالقوه برای تولید سوخت خود برخوردارند ـ انتظار داشت فقط بر منابع سوخت خارجی تکیه کنند.
با وجودی که تولید داخلی سوخت برای نیروگاهها از نظر اقتصادی قابل توجیه است، در مورد تصمیم ایران نباید صرفاً براساس دلایل اقتصادی قضاوت کرد. ایران برخلاف بیشتر دیگر مصرفکنندگان سوخت هستهای در تمام جنبه ـ های صنعت هستهای با یک رشته محدودیتها در زمینه صادرات مواجه است که آمریکا اعمال کرده است بنابراین نمیتواند صرفاً به تدارک سوخت از منابع خارجی متکی باشد. این وابستگی عملاً سرمایهگذاری چند میلیارد دلاری ایران را در نیروگاههای هستهای، گروگان خواستههای عرضهکنندگان در بازار تحت کنترل قرار میدهد. به این علت، ایران ملزم است برنامه اضطراری سوخت را همزمان با ساخت نیروگاههای هستهای تدوین کند. تلاش برای تهیه فناوری لازم و توسعه ظرفیت تولید سوخت زمانبر است و چنانچه در کنار ساخت نیروگاه به پیش برده است، ممکن است در نتیجه عدم ارائه سوخت خارجی و بدون وجود ظرفیت اضطراری برای تولید سوخت داخلی، این نیروگاهها بلااستفاده بماند.
تولید سوخت برای مقاصد صلحآمیز را همگان براساس انپیتی قانونی میدانند. در حقیقت، این کار یکی از حقوق مسلم کشورهای عضو برای کسب فناوری هستهای است که صراحتاً طبق ماده چهارم پیمان به رسمیت شناخته شده است. نگرانیهای ساخته و پرداخته و حتی واقعی در مورد تکثیر نمیتواند مانع از این حق مسلم شود. همانطور که ماده چهارم تصریح کرده است «هیچ چیز را در این پیمان نمیتوان به گونهای تفسیر کرد که بر حق مسلم تمام اعضای پیمان برای توسعه، تولید و استفاده از انرژی هستهای برای مقاصد صلحآمیز بدون تبعیض و مطابق مادههای یکم و دوم این پیمان تاثیر بگذارد».
هرگونه فعالیت هستهای ممکن است نگرانیهایی را در ارتباط با تکثیر برانگیزد اما سازوکارهایی بینالمللی برای پرداختن به این نگرانیها وجود دارد که شامل برنامههای چرخه سوخت نیز میشود؛ این سازوکارها شامل پادمان و پروتکل الحاقی آژانس بینالمللی انرژی اتمی است. به علاوه، کارشناسانی که آژانس برای پرداختن به این نگرانیها گرد آورده است، گزینههای مختلفی را پیشنهاد کردهاند که مهمترین آنها ایجاد تاسیسات بینالمللی و منطقهای برای غنیسازی اورانیوم و تبدیل وضعیت تاسیسات موجود به تاسیسات بینالمللی است. ایران تنها کشور با فناوری قابل عرضه است که آماده اجرای این پیشنهادها بوده است.
مسئله پنهانسازی
استدلال دیگری که برای زیر سؤال بردن نیات صلحآمیز ایران مطرح شده، پنهانسازی فعالیتهای هستهای بوده است. همانطور که قبلاً گفته شد، ایران ناچار شد در نتیجه تلاش فشرده آمریکا ظرف 27 سال گذشته برای جلوگیری از همکاری با ایران در زمینه برنامه صلحآمیز هستهای، به صورت منفصل عمل کند. با این حال، در تمام این مدت، ایران تمام تاسیسات هستهای را تحت پادمانهای آژانس قرار داد. این برنامه منفصل بود اما برنامه به سمت کاربرد نظامی منحرف نشد و انپیتی را نقض نکرد. اگر این کار ظرف 18 سال پنهانسازی صورت گرفته بود، آژانس میتوانست دست کم علائمی را بیابد. آژانس از سال 2003 ایران تحت موشکافی غیرمنتظرهای قرار داده و در این مدت 2000 روز ـ نفر بازرسی از تاسیسات هستهای انجام داده است. ایران حتی به آژانس اجازه داد بیش از 20 بار از تاسیسات نظامی بازدید کند. آژانس چیزی در این مکانها ـ که در پی اتهامات آمریکا در خواست بازرسی از آنها را مطرح کرده بود ـ نیافت که با برنامه هستهای ایران ارتباط داشته باشد.
بازرسیهای کامل از سوی آژانس بینالمللی انرژی هستهای سبب شده که آژانس مکرراً اعلام کند شواهدی در مورد فعالیت غیر صلحآمیز در ایران نیافته است. در نوامبر 2003 و در پی گزارشهای حساسیتبرانگیز رسانهها، آژانس تائید کرد که « تا این تاریخ، شواهدی وجود ندارد که نشان دهد فعالیتها و مواد اعلام نشده قبلی... به برنامه هستهای نظامی مرتبط باشد». نتیجهگیریهای مشابهی را میتوان در گزارشهای جدیدتر آژانس یافت که تصریح میکند «همان طور که در نوامبر 2004 و دوباره در سپتامبر 2005 به شورای حکام اعلام شد، منشأ تمام مواد هستهای اعلام شده در ایران مشخص شده است... آژانس هیچگونه انحراف مواد هستهای را به سمت سلاحهای هستهای یا سایر ابزارهای انفجار هستهای مشاهده نکرده است».
شایان ذکر است که به گفته سیمور هرش، سیا با این ارزیابی موافق است؛ «اطلاعات بیشتری به وسیله ابزارهای پیشرفته (و طبقهبندی شده) تشخیص پرتوزایی جمعآوری شده است... که ماموران مخفی آمریکا و اسرائیل نزدیک تاسیسات مظنون به داشتن سلاحهای هستهای در ایران در سال گذشته نصب کرده بودند. مقادیر چشمگیری از پرتوزایی کشف نشد».
با توجه به شواهد فزاینده دایر بر عدم وجود هرگونه فعالیت غیرقانونی، آژانس در یک گزارش خاطرنشان کرد هنوز در موقعیتی نیست که نتیجهگیری کند که هیچ مواد یا فعالیتهای هستهای اعلام نشده در ایران وجود ندارد و از این گزارش برای مقصر نشان دادن ایران استفاده شده است. اما در همین گزارش آژانس تائید میکند که فرایند چنین نتیجهگیری... فرایندی زمانبر است اما این نکته به راحتی نادیده گرفته شده است. به علاوه این حقیقت نیز نادیده گرفته شده که به گزارش آژانس، 44 کشور دیگر از جمله 14 کشور در اروپا در وضعیتی همچون ایران قرار میگیرند».
مذاکره برای راهحل؟
ایران همواره آماده مذاکره زماندار و بدون قید و شرط برای یافتن راهحلی بوده است که برای هر دو طرف پذیرفتنی باشد. در اکتبر 2003 ایران وارد تفاهمی با فرانسه، آلمان و انگلیس شد تا روند موجود به روندی مبتنی بر شفافیت، همکاری و دسترسی کامل به فناوری هستهای و سایر فناوریهای پیشرفته تغییر کند. بر این اساس، ایران پروتکل الحاقی را امضا و اجرای آن را فوراً شروع کرد، تا سال 2006 به اجرای آن ادامه داد و درها را به روی یکی از جدیترین بازرسیها در تاریخ آژانس گشود. به علاوه، ایران غنیسازی اورانیوم را به طور داوطلبانه به مدت بیش از 2 سال تعلیق کرد تا زمینه را برای اعتمادسازی و یافتن زمان مناسب برای یافتن راهحل مرضیالطرفین هموار کند.
ایران کوشید با ارائه پیشنهادهای مختلف برای تغییر روابط خود با اروپا و نیز عرضه ضمانتهای فنی، سیاسی و نظارتی در مورد ماهیت صلحآمیز برنامه هستهای، به این راهحلها برسد. براساس تجربه اروپا از یکپارچهسازی و اعتمادسازی از طریق فرایند سازمان امنیت و همکاری در اروپا، ایران بستهای سیاسی به 3 کشور اروپایی پیشنهاد کرد؛ این بسته شامل اقدامات عملی برای همکاری در حوزههای محو و عدم تکثیر سلاحهای کشتار جمعی، کنترل صادرات، مبارزه با تروریسم، تقویت ثبات منطقهای و ترتیبات امنیتی و دفاعی بود.
با استفاده از الگوهایی که کارشناسان مستقل براساس اقدامات فنی، حقوقی و سیاسی برای تخفیف نگرانیها در مورد تکثیر تدوین کردهاند، ایران بسته جامعی پیشنهاد کرد که حضور مستمر بازرسان آژانس را در تاسیسات تبدیل و غنیسازی امکانپذیر کرد؛ اقدامی که فراتر از بسیاری از نافذترین مقررات بازرسی بود تا ضمانتهای بیسابقهای فراهم آورد. این بسته همچنین اعمال محدودیت بر سطح و ابعاد غنیسازی در ایران و نیز اجرای تدریجی و مرحلهای برنامه غنیسازی را شامل میشد. به علاوه، در این بسته ایران پیشنهاد کرده بود از آژانس بخواهد ترتیباتی بهینه در مورد شمار، سازوکار نظارتی و سایر مشخصات برای راهاندازی محدود اولیه در نطنز تدوین کند تا نگرانیهای موجود را کاهش دهد.
ایران پیشنهاد کرد برای رفع نگرانیها در مورد پایبندی ایران به انپیتی در صورت رسیدن به سطح معینی از پیشرفت، تضمین دهد که هرگز از انپیتی خارج نشود و اجرای مقررات بازرسی جدی براساس پروتکل الحاقی را در چهارچوب حل و فصل مسئله بپذیرد.
بالاخره ایران با استفاده از الگوی پیشنهادی بازرسان آژانس، منطقهای یا بینالمللی کردن تاسیسات غنیسازی را مطرح کرد. جالب توجه است که این الگویی بود که در دهه 1970 ایالات متحده در ارتباط با غنیسازی و حتی بازفرآوری از آن حمایت میکرد.
با این حال، هیچ کدام از این پیشنهادها که از ژانویه 2005 تا اکتبر 2006 از سوی ایران پیشنهاد شد، التفات معناداری را برنینگیخت. علت اصلی، آن بود که ایالات متحده تمایل داشت به جای یافتن راهحل، بحران هستهای به پا کند. توجه به این نکته، آموزنده است که پیشنهاد ایران برای تاسیس کنسرسیوم بینالمللی، ابتدا مورد توجه بسیار خاویر سولانا، نماینده عالی اتحادیه اروپا در عرصه سیاست مشترک سیاسی و امنیتی قرار گرفت. این امر از سخنان وی پس از مذاکرات وی با مذاکرهکننده هستهای ایران برمیآید. این سخنان ناگهان و به سرعت تغییر کرد. ملاحظات سیاسی مبتنی بر پارادایم، جایگزین مذاکرات دیپلماتیک و فنی شد.
از قضا همان مقاومتی که در برابر یافتن راهحل وجود داشت، حتی وقتی که ایالات متحده و متحدان اروپایی آن به همراه روسیه و چین ابتکار عمل را به دست گرفتند و روز 6 ژوئن پیشنهادهایی را به ایران عرضه کردند، ادامه یافت. ایران از این پیشنهادها استقبال کرد و آن را حاوی عناصر مثبتی خواند و اعلام کرد مشروح پاسخ خود را 22 آگوست 2006 ارائه خواهد کرد که این کار را کرد. در این حال، ایالات متحده و متحدان اروپایی آن منتظر پاسخ ایران نشدند و قطعنامه 1696 را به شورای امنیت دادند و روز 31 جولای 2006 به تصویب رساندند.
این حقیقت که آنان پیش از تصویب قطعنامه، منتظر پاسخ ایران نشدند و نیز دیگر شواهد موجود نشان میدهد که هدف از پیشنهاد یاد شده راهحل مرضیالطرفین نبود بلکه هدف از آن، کسب حکایت روسیه و چین از تحریمهای اعلام شده از سوی شورای امنیت بود.
برای ایالات متحده و متحدان اروپایی آن روشن بود که اقدام شورای امنیت کمکی به حل مشکل هستهای ایران نخواهد کرد. همکاری ایران با آژانس پیش از آنکه آمریکا و متحدان آن در سپتامبر 2006 شورای حکام را برای دخالت دادن شورای امنیت زیر فشار بگذارند، بسیار گسترده و جامع بود. این همکاری امکان آن را برای آژانس فراهم کرد تا در گزارش سپتامبر 2005 خاطرنشان کند که در توانایی آژانس برای تائید جنبههایی از اظهارات جاری ایران پیشرفت حاصل شده است و این امر به صورت اعمال عادی پادمان پیگیری میشود. در حقیقت دخالت شورای امنیت این فرایند را مختل کرد زیرا موضوع را به سطح رویارویی طلبانهتری منتقل کرد.
همچنین تصویب قطعنامه در شورای امنیت به سیاست اساساً یکجانبه مشروعیت نمیدهد. کاربرد فشار سیاسی و منابع مالی برای کسب رای در شورای امنیت رازی است که همه میدانند و در مطالعه جدیدی در دانشگاه هاروارد مستند شده است. قطعنامههای علیه ایران نمونه روشنی از این الگو است؛ خصوصا اگر آرا در شورای امنیت را با مواضع اعلام شده سران کشورهای جنبش عدم تعهد و وزرای خارجه کشورهای اسلامی که دوسوم اعضای سازمان ملل را تشکیل میدهند، مقایسه کنیم. این کشورها در سپتامبر 2006 از ایران حمایت و از سیاستهایی که در شورای امنیت پیگیری میشود، ابراز نگرانی کردند.
مسیر فرارو
تحریم و فشار علیه ایران شاید برخی گروههای داخلی را راضی یا برخی حسابهای قدیمی را تسویه کند اما نظر غالب ناظران آگاه بر آن است که به اهداف مورد نظر نخواهد رسید. این اقدامات به احتمال زیاد مقررات عدم تکثیر را مختل خواهد کرد، بر تنش خواهد افزود، به پارادایم دشمنی دامن خواهد زد و به بحرانهای ناخواسته و حتی اتفاقی خواهد انجامید.
منطقه خلیج فارس و جهان در گذشته بهای گزافی در قبال این سیاستها پرداخته است. پیش از ساخته و پرداخته کردن بحرانهای جدید، باید به حل بحرانهای واقعی موجود پرداخت. پایان وضعیت نابسامان عراق چالشی هولناک است که نه فقط نیازمند تلاش جمعی بلکه ارزیابی مجدد و دست برداشتن از سیاستها و رویکردهایی است که باعث رنج زیادی برای جهان شده است.
منافع ایران و ایالات متحده و نیز ثبات و امنیت در منطقه خلیج فارس مدتها در گرو پارادایم منسوخی بوده است که از تداوم بیاعتمادی دوجانبه و مانع بزرگ تاریخی نشأت گرفت. این عناصر را که حقیقت یا تخیل تقویت میکنند، کسانی پدید آوردهاند که از رویارویی و جنگ سود میبرند.
ایران برای اعاده ثبات منطقهای و حفظ و تحکیم خلع سلاح و عدم تکثیر، دارای منافع امنیت ملی است اما جلوگیری از آنکه تهدید جعلی ایران به کابوس بعدی جهان تبدیل شود، نیازمند تغییر جدی در رویکرد آمریکا است؛ رویکردی که تاکنون جستوجوی واقعی برای یک گزینه را ناممکن کرده است.