روز پنجشنبه 20 اردیبهشتماه زمانی که محمود احمدینژاد رئیسجمهور به طور سرزده به خانه تکواندو رفت تا از اردوی تیم ملی تکواندو بازدید کند، آنها که فقط اهل ورزش هستند و علاقهای به سیاست ندارند، این بازدید را در تداوم بازدیدهای سرزده احمدینژاد از اردوهای تیمهای مختلف ورزشی کشور ارزیابی کردند که این بار نوبت به تکواندو رسیده است. اما برای کسانی که در ورزش اهل نظر نیستند و همه چیز را با عینک سیاست مینگرند، بازدید احمدینژاد از اردوی تیم ملی تکواندو و گفتوگو با هادیساعی تکواندو کار نامدار ایرانی که پس از گرفتن عکس یادگاری با سیدمحمد خاتمی از فهرست انتخاباتی اصلاحطلبان به شورای شهر دوم تهران راه یافته بود میتوانست معنای دیگری را به ذهن متبادر کند.
از جلسه شورای شهر برای انتخاب شهردار تهران که منجر به ابقای محمدباقر قالیباف در راس شهرداری تهران شده بود فقط 24 ساعت سپری میشد و هادیساعی یکی از چهار اصلاحطلب شورای شهر بود که در تمام مراحل رایگیری برای انتخاب شهردار، رای خود را به نام قالیباف به صندوق ریخته و مهمترین رقیب اصولگرای احمدینژاد در انتخابات ریاست جمهوری نهم ـ و شاید ریاست جمهوری دهم ـ را راهی ساختمان خیابان بهشت کرده بودند. گرچه در دیدار احمدینژاد از اردوی تیم ملی تکواندو و گفتوگوی او با هادیساعی، سخنی از موضوع انتخاب شهردار به میان نیامد ـ و طبیعی هم همین بود ـ اما این دیدار را میتوان در راستای آغاز مرحله دوم تلاش دولت برای انتخابات آتی مجلس و ریاست جمهوری قلمداد کرد. هادیساعی و اصلاحطلبان دیگری که در شورای شهر سوم تهران حضور دارند، و اصولگرایان اصلاحطلبی که رای خود را به نفع قالیباف به گلدان انتخاب شهردار ریختند میتوانند حامیان قالیباف برای نیل به اهداف شهردار در شهر تهران باشند و حامیان دولت به خوبی میدانند که موفقیت قالیباف در شهرداری تهران، راه را برای رسیدن او به صندلی ریاست جمهوری، جایی که اکنون احمدینژاد روی آن نشسته است، هموار میکند. در حالی که شکست قالیباف در پیشبرد طرحهای شهری تهران، نه تنها رسیدن به صندلی ریاست جمهوری را برای او دستنیافتنی خواهد کرد، بلکه حامیان قالیباف را در راه کسب رای مردم در انتخابات مجلس هشتم که فرصت زیادی به برگزاری آن باقی نمانده با بحران مواجه خواهد کرد. پس بهترین راه، یارگیری از بین اعضای شورای شهر سوم تهران است تا قالیباف همانگونه که برای ابقا در شهرداری تهران روی لبه تیغ قرار گرفت و با رای 8 به 7 رقیب خود را پشت سر گذاشت، در تصویب تصمیمات مهم شهری در شورای شهر هم همواره خود را زیر تیغ احساس کند و شاید در موقع مقتضی، مخالفان او در شورا، از ابزارهای دیگری برای برکناری او استفاده کنند؛ همان اقدامی که در شورای شهر اول، در مورد الویری و ملکمدنی انجام گرفت.
از طرف دیگر، حامیان احمدینژاد، مهمترین رقیب آتی خود را، نه اصلاحطلبان که احتمالا باز هم با مشکل تایید صلاحیت کاندیداهای خود مواجه میشوند، بلکه حامیان قالیباف میدانند و به همین دلیل از همه ابزارهای ممکن برای تضعیف جایگاه رقیب استفاده میکنند. بازخوانی ماجراهایی که از زمان انتخابات شورای شهر سوم تا انتخاب شهردار رخ داد، بسیاری از مسائل را روشن میکند.
یاران پیمانشکن
زمانی که فهرست انتخاباتی حامیان دولت با عنوان رایحه خوشخدمت برای انتخابات شورای شهر سوم تهران منتشر شد، یک نقطه تمایز با فهرست حامیان شهردار داشت و آن هم غیبت نام مهدیچمران در فهرست رایحه خوشخدمت بود. چمران که با در اختیار داشتن ریاست شورای شهر دوم تهران، از پتانسیل مناسبی برای رایزنیهای سیاسی برخوردار بود، این شانس را هم داشت که همچون انتخابات شورای شهر دوم تهران، با استفاده از شباهت چهره خود با برادر بزرگترش شهید مصطفی چمران که از محبوبیت بالایی نزد مردم برخوردار بود، با رای بالایی به شورای شهر سوم هم راه یابد. بنابراین سرمایهگذاری روی چمران برای هر گروهی میتوانست به معنای تضمین یک رای در شورای شهر آینده باشد و به همین دلیل استفاده از نام چمران، برای هر دو گروه رقیب اصولگرایان، هم حامیان دولت و هم حامیان شهردار، از اهمیت خاصی برخوردار بود. در این رقابت، حامیان شهردار گوی سبقت را از حامیان دولت ربودند و نام چمران را زودتر از رایحه خوشخدمت در فهرست خود ثبت کردند. اما آن زمان، شهردار تهران تصور نمیکرد که در فاصله دو ماه، شاهد تغییر موضع چمران باشد. شاید همان زمان که حضور چمران در کنار احمدینژاد در سفرهای استانی دولت نهم، به اصلی بدیهی تبدیل شده بود قالیباف باید احساس خطر میکرد و احتمال تغییر موضع چمران را در گوشه ذهن خود حک میکرد. اما شاید از طرفی باید حق را به قالیباف داد که تغییر موضع یک فرد، آن هم فردی همچون چمران که ریاست شورای شهر دوم را به عهده داشت و رئیس شورای شهر سوم هم شده بود و طبیعتا در جایگاهی قرار گرفته بود که گفتار و کردارش بیش از سایر اعضای شورا نمود بیرونی پیدا میکرد، دور از ذهن به نظر میرسید. به ویژه با توجه به این که دو روز پیش از جلسه انتخاب شهردار در شورای شهر، چمران به صراحت گفته بود که از قالیباف حمایت میکند و این سخن او، در صفحه اول بسیاری از روزنامهها انعکاس داشت. البته قطعا همان روزی که چمران از حمایت از قالیباف سخن گفته بود، خود به خوبی میدانست که رای خود را به نفع رقیب قالیباف به صندوق خواهد ریخت و چرخش او به سمت رقیب شهردار، پیش از آن آغاز شده بود. اما همان سخن چمران را میتوان نمودی از آنچه که منتقدان، رفتار «غیر اصولگرایانه» او نامیدهاند دانست. تفاوت گفتار و کردار، مغایر با مبانی اصولگرایی است که بارها شاخصهای آن از سوی اصولگرایان مطرح شده است و این نکته در عملکرد چمران، نمودی آشکار داشت.
اما مشکلات قالیباف، تنها منحصر به تغییر رای چمران نبود. قالیباف یاران پیمانشکن دیگر خود را هم شناخت؛ یارانی که تا مرز برکناری او از شهرداری تهران پیش رفتند.
تابستان 1384، زمانی که محمود احمدینژاد کلید نهایی ریاست جمهوری را از سیدمحمد خاتمی تحویل گرفت تا به عنوان ششمین رئیسجمهور ایران، کار خود را آغاز کند، شهرداری تهران بدون شهردار مانده بود. آن زمان کمتر کسی تصور میکرد قالیباف که پس از شکست غیرمنتظره در انتخابات ریاست جمهوری نهم، سکوت اختیار کرده و انزوا پیشه کرده بود به عنوان کاندیدای اصلی تصدی مسئولیت شهرداری تهران انتخاب شود. اما معرفی قالیباف به عنوان کاندیدای شهرداری تهران، فصل تازهای را در رقابتهای سیاسی اصولگرایان رقم زد.
شورای شهر دوم تهران از آبادگرانی تشکیل شده بود که برای موفقیت شهردار سابق در انتخابات ریاست جمهوری، سنگ تمام گذاشته بودند و حالا که وظیفه خود را برای رساندن احمدینژاد به ساختمان ریاست جمهوری به خوبی به پایان رسانده بودند، آزمون مهم انتخاب جانشین احمدینژاد در شهرداری را پیش رو داشتند. آن زمان شورای شهر دو دسته شده بود و حامیان احمدینژاد، ورود قالیباف به شهرداری را به سود خود نمیدانستند. چرا که با پتانسیلهای شهرداری آشنا بودند و میدانستند همانگونه که احمدینژاد از شهرداری به ریاست جمهوری رسید، قالیباف هم میتواند چنین مسیری را طی کند. اما جمعی دیگر از اعضای شورای شهر دوم، برای حمایت از قالیباف تلاش میکردند؛ گویی انشقاق اصولگرایان جدید در مجلس هفتم که با سردمداری عماد افروغ و محمد خوشچهره، یاران سابق احمدینژاد و مخالفان تازه او شکل گرفته بود، در شورای شهر دوم تهران هم در حال تکرار بود.
آن زمان، سه عضو شورای شهر برای شهردار شدن قالیباف تلاش فراوان کردند. رسول خادم، حسن بیادی و نادر شریعتمداری، هم رای خود را به نفع قالیباف به صندوق ریختند و هم در رساندن آرای قالیباف به 8 رای تلاش فراوانی انجام دادند تا قالیباف با 8 رای موافق در مقابل 7 رای مخالف به عنوان شهردار تهران انتخاب شود.
اما هفته گذشته، زمانی که قالیباف رویدادهای دومین جلسه رایگیری برای خود را طی دو سال گذشته مرور میکرد، میدید که یاران سابق، پیمان شکستهاند و از در مخالفت وارد شدهاند. رسول خادم، نادر شریعتمداری و حسن بیادی هر سه کاندیدای شهرداری شده و به رقابت با قالیباف برخاسته بودند و در مرحله پایانی رایگیری هم که فقط رسول خادم و محمدباقر قالیباف باقی مانده بودند بیادی و چمران، یاران سابق قالیباف، به خادم رای دادند تا عرصه برای بقای قالیباف در شهرداری تهران تنگتر شود. البته در پایان، این قالیباف بود که با وجود پیمانشکنی یاران، با اختلاف یک رای، پیروز از رقابت خارج شد. هر چند که شاید پس از انتخابات شورای شهر سوم و پیروزی فهرست اصولگرایان اصلاحطلب بر فهرست رایحه خوشخدمت، تصور نمیکرد چنین رقابت سخت و نفسگیری برای بقا داشته باشد. شاید به این علت که انتظار رقابت با افرادی را نداشت که با قرار گرفتن در فهرست حامیان او امکان راهیابی به شورای شهر را یافته بودند! اما روزگار از این بازیها بسیار دارد! خادم، بیادی، شریعتمداری و چمران خیلی زود به قالیباف پشت کردند. هر چقدر هم فاصله گرفتن بیادی، شریعتمداری و چمران از قالیباف، قابل هضم باشد، رقابت رسولخادم با او هضم شدنی نبود. رسولخادم که کشتیگیر است و طبیعتا باید با مرام پهلوانی آشنا باشد، در میدان شورای شهر، مرام پهلوانی را کنار گذاشت و به رقابت با کسی برخاست که سه ماه پیش، با او دست رفاقت داده و از او قول حمایت گرفته بود. هرچند که خادم، اگرچه رقیب نهایی قالیباف بود، اما تنها رقیب او نبود. مرور اسامی کاندیداهای تصدی شهرداری تهران، نقاط مبهم دیگری از پازل نه چندان پیچیده انتخاب شهردار را روشن میکند.
سعیدیکیا فاصله کوتاه آمدن و رفتن
زمانی که نام 12 نفر به عنوان کاندیدای تصدی مسئولیت شهرداری تهران اعلام شد، آشکار بود که خیلی از این نامها خیلی زود کنار میروند تا رقابت نهایی بین 2 یا 4 نفر شکل بگیرد. همین گونه هم شد و محمدباقر قالیباف، رسول خادم، حسن بیادی و محمد سعیدیکیا به عنوان کاندیداهای نهایی تصدی مسئولیت شهرداری معرفی شدند. در این میان، حضور سعیدیکیا، وزیر مسکن و شهرسازی دولت احمدینژاد جالب توجه به نظر میرسید. چرا که اعلام کاندیداتوری سعیدیکیا برای شهرداری تهران، آن هم در شرایطی که تا یک روز قبل از رایگیری، هیچ نامی از او به میان نیامده بود، نشاندهنده برنامه جدی دولت نهم برای فتح بهشت بود. دولت برای پس گرفتن شهرداری از قالیباف، با تمام قوا به میدان آمده و به یارگیری از بین اعضای شورای شهر برای به رقابت برخاستن با قالیباف هم بسنده نکرده بود. اگر حامیان دولت میتوانستند کاندیداتوری خادم و بیادی برای رقابت با قالیباف را به میل شخصی آنها جلوه دهند و خود را پشت پرده مخفی سازند، در مورد سعیدیکیا چنین کاری را نمیتوانستند انجام دهند. چرا که سعیدیکیا از کابینه آمده بود تا ولو به قیمت ناقص شدن کابینه، آن هم در وزارتخانهای که هدف تندترین انتقادهای مردم و صاحبنظران است، دولت در رقابت انتخاب شهردار موفق باشد. کاندیداتوری سعیدیکیا نشان داد که دولت بیش از آنچه تصورش میرفت تشنه فتح نهادی مدنی همچون شورای شهر است.
اما سعیدیکیا همانگونه که زود آمده بود، زود هم رفت و خیلی زود خبر انصراف او از کاندیداتوری برای تصدی مسئولیت شهرداری تهران اعلام شد.
در این میان، دولتمردان میگفتند سعیدیکیا به میل خود کنارهگیری کرده است اما هیچگاه به این پرسش مهم پاسخ ندادند که اگر سعیدیکیا به میل خود کنارهگیری کرده، مگر به میل خود نیامده بود؟ مگر میتوان پذیرفت فردی در فاصله کمتر از 24 ساعت، به میل شخصی خود تصمیم بگیرد کاندیدای شهرداری تهران شود و خیلی زود تصمیم خود را تغییر دهد؟ منطقی آن است که یا اعلام کاندیداتوری سعیدیکیا را برخلاف میل او بدانیم یا انصراف او از کاندیداتوری را. اما این که چه عامل بیرونی، چنین ماجرایی را برای سعیدیکیا رقم زد چندان آشکار نیست. هر چند که ردپای دولت در وارد ساختن سعیدیکیا به عنوان کاندیدای شهرداری تهران اظهرمنالشمس است.
البته سعیدیکیا در صورت عدم انصراف هم شانس چندانی برای موفقیت نداشت. او اگرچه از این امتیاز برخوردار بود که از خارج از شورای شهر کاندیدا شود و در صورت انتخاب او به عنوان شهردار تهران، شورای شهر در بدو آغاز به فعالیت خود ناقص نمیشد، اما کارنامه او، این امتیاز را خنثی میکرد. در شرایطی که قیمت زمین و مسکن در کشور، سیری صعودی به خود گرفته و به طور بیسابقهای افزایش یافته، دولت، وزیر اطلاعات را مامور پیگیری دلایل افزایش قیمت مسکن میکند و وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، افزایش قیمت مسکن را ناشی از پرداخت وام مسکن توسط یک بانک خصوصی میداند، محمد سعیدیکیا وزیر مسکن و شهرسازی دولت نهم، ترجیح میدهد سکوت اختیار کند و حرفی در این مورد نزند. سعیدیکیا که از سوی دولت خاتمی، مامور بازسازی شهر بم پس از زلزله شده بود تا همان گونه که خاتمی وعده داده بود، این شهر پیش از پایان کار دولت او به طور کامل ساخته شود، در انجام آن مسئولیت هم ناکام نشان داده بود تا نکته منفی دیگری در کارنامه عملکرد او ثبت شود. بنابراین سعیدیکیا در رقابت با قالیباف، از امتیاز مدیریتی چندانی برخوردار نبود. هرچند که بازیهای حامیان دولت در شورای شهر، هر غیرممکنی را ممکن میسازد!
کاندیداتوری اعضای شورای شهر، برای تصدی شهرداری
یکی از بازیهای جالب حامیان دولت در شورای شهر سوم و جلسات انتخاب شهردار، معرفی کاندیداهای تصدی شهرداری تهران از میان اعضای شورای شهر بود. آن هم در شرایطی که هنوز حتی یک جلسه شورای شهر هم برای تصویب طرحهای شهری انجام نشده بود و آنچه تاکنون در جلسات شورای شهر رخ داده بود، چانهزنی برای انتخاب شهردار بود و رقابت برای تصدی مسئولیت کمیسیونهای شورای شهر. با همین رویکرد بود که حسن بیادی و رسولخادم، دو عضو شورای شهر تهران به عنوان کاندیدای شهرداری معرفی شدند. گویا بیادی و خادم، عضو شورای شهر شده بودند تا شهردار شوند در حالی که شاید فراموش کرده بودند برای شهردار شدن، نیازی به عضویت در شورای شهر نیست! اگر قرار است میلیونها تومان برای انتخابات شورای شهر هزینه شود و در بدو آغاز به کار شوراها، یکی از اعضای شورای شهر به عنوان شهردار انتخاب شود تا در بدو امر، یک عضو علیالبدل جایگزین عضو اصلی شورا شود، پس برگزاری انتخابات شوراها چه فایدهای دارد؟ فراموش نکنیم که در نظر گرفتن اعضای علیالبدل برای شورای شهر، صرفا برای حوادث پیشبینی نشده است، نه اینکه فردی در هفته اول آغاز به کار شورای شهر، هوای شهردار شدن کند و فراموش کند که مردم او را به عنوان عضو شورای شهر انتخاب کردهاند، نه شهردار. در دو دوره گذشته شورای شهر هم سابقه نداشت که شهردار از میان اعضای شورای شهر انتخاب شود؛ چه در شورای شهر دوم، که احمدینژاد و قالیباف هر دو خارج از شورای شهر بودند و چه در شورای شهر اول که با وجود بنبست اعضای شورای شهر در انتخاب شهردار، باز هم به سراغ فردی از اعضای شورا رفتند تا شهردار تهران شود.
به نظر میرسد که برای رفع این مشکل باید مادهای قانونی تصویب کرد تا جایگاه هر فرد در شورای شهر و شهرداری مشخص باشد و امکان انتخاب شهردار از بین اعضای شورای شهر وجود نداشته باشد. اگر گروههایی که وارد شورای شهر میشوند قصد انتخاب شهردار مورد نظر خود را دارند، میتوانند پیش از انتخابات شوراها، شهردار مورد نظر خود را در نظر بگیرند تا با انتخاب شهردار از بین اعضای شورا لطمهای به ترکیب شورا وارد نشود.
البته این امر ناشی از عدم فعالیت روشن حزبی در کشور هم هست. وقتی شاخههای شهری و اجتماعی گروهها و احزاب، به طور روشن وارد فعالیتهای انتخاباتی شوند و با برنامهای از پیش تعیین شده برای فعالیتهای آتی شهری از جمله انتخاب شهردار تصمیم بگیرند، دیگر مشکلات اینچنینی رخ نخواهد داد. چرا که هیچ گروهی با معرفی شهردار از بین اعضای خود در شورای شهر اکثریت خود را در شورا به خطر نمیاندازد تا عضو علیالبدلی که احیانا از گروهی دیگر است وارد شورای شهر شود.
البته در کشور ما که هنوز فعالیتهای حزبی شکل روشنی به خود نگرفته و دولتمردان، احزاب را در مقابل مردم معرفی میکنند و عدم وابستگی به احزاب را برای خود امتیازی میدانند، انتظاری هم جز این نیست. اما ای کاش مخالفین احزاب به این پرسش هم پاسخ میدادند که چرا کشورهای پیشرفتهای که در تامین نیازهای معمول شهروندان خود همچون خوراک، پوشاک و مسکن موفق هستند، از نظام حزبی بهره میبرند؟ اگر نظام حزبی بد است چرا در این کشورها پاسخ مثبت داده و اگر احزاب، تشریفاتی و زاید هستند، نظرشان در مورد تشکیل حزب جمهوری اسلامی در اوایل پیروزی انقلاب اسلامی چیست؟ بگذاریم و بگذریم.
وقتی رقیب بیش از یک نفر است
زمانی که وارد یک رقابت میشوید، وقتی میتوانید به موفقیت دست یابید که حریف یا رقیب خود را به خوبی بشناسید. در حقیقت شناخت از رقیب، امکان برنامهریزی دقیقتر برای شکست رقیب را فراهم میکند. طبیعتا وقتی شناختی از رقیب نداشته باشید، امکانی هم برای آنالیز نقاط قوت و ضعف حریف پیدا نمیکنید و در این مورد تفاوتی بین رقابتی ورزشی یا سیاسی نیست. این موضوع در انتخاب شهردار در جلسه شورای شهر تهران هم رخ داد، چرا که محمدباقر قالیباف شهردار تهران باید با رقیبانی متعدد به رقابت برمیخاست.
به فاصله یک روز مانده به رایگیری برای انتخاب شهردار، قالیباف هنوز نمیدانست چه کسانی رقیب او خواهند بود و زمانی رقیبان خود را شناخت که دیگر فرصتی برای اقدام متقابل وجود نداشت. جالب اینجاست که رقبای قالیباف برای تصدی مسئولیت شهردار تهران ـ همان طور که پیش از این ذکر کردم ـ حامیان و یاران سابق او بودند و ظاهر شدن ناگهانی آنها در قامت رقیب، شوک دیگری به قالیباف وارد کرد. قالیباف انتظار نداشت کسانی که با قرار گرفتن در فهرست انتخاباتی او به شورای شهر شوم راه یافتهاند به رقابت با او بپردازند و پیمان قبلی را فراموش کنند. اما این هم همه ماجرا نیست.
مشکلات قالیباف در رایگیری برای انتخاب شهردار زمانی آشکارتر میشود که بار دیگر به یادآوریم رقیب قالیباف، خود، عضو شورای شهر بود. در حقیقت، حامیان دولت با انتخاب افرادی به عنوان کاندیدای تصدی مسئولیت شهرداری از اعضای شورای شهر تهران، در وهله اول و به خودی خود، یک رای به حساب خود ریختند. پس از آنکه بیادی و شریعتمداری از رقابت برای تصدی مسئولیت شهرداری کنار رفتند و فقط محمدباقرقالیباف و رسول خادم باقی ماندند و رقابت به نقطه سرنوشتساز رسید، رسول خادم یک رای به حساب خود واریز کرد. چون عضو شورای شهر بود و طبیعتا حق رای داشت و در این میان، کاندیداتوری یا عدم کاندیداتوری او برای تصدی شهرداری، تفاوتی در وضعیت ایجاد نمیکرد. اما محمدباقر قالیباف از این امکان برخوردار نبود، نمیتوانست به خود رای بدهد، در حالی که رسول خادم به خود رای میداد و در هر مرحله از انتخاب شهردار، یک گام از قالیباف پیش میافتاد. در چنین شرایطی، کسب رای اکثریت برای قالیباف مشکلتر میشد. این هم یکیدیگر از زیانهای کاندیداتوری اعضای شورای شهر برای تصدی مسئولیت شهرداری است که به نظر میرسد برای حل این مشکل باید چارهای اندیشید. در جلسهای که شهردار، تنها با 15 رای انتخاب میشود، منطقی و عادلانه نیست که یکی از رقیبان، یک حق رای داشته باشد و در رقابتی میلیمتری بتواند از آن حق رای به سود خود استفاده کند؛ حقی که رسول خادم در رقابت با قالیباف از آن به سود خود استفاده کرد.
اما رایگیری نهایی در جلسه بعدازظهر روز چهارشنبه نوزدهم اردیبهشت ماه انجام شد و قالیباف با 8 رای به عنوان شهردار تهران ابقا شد. جالب اینجاست که چهار رای از 8 رای قالیباف توسط اصلاحطلبان به سبد او ریخته شد و قالیباف نیمی از موفقیت خود را باید مدیون اصلاحطلبان میداند. هر چند که نباید این نکته را هم از یاد برد که اصلاحطلبان گزینهای بهتر از قالیباف برای رای دادن نداشتند و با توجه به در اقلیت قرار گرفتن آنها در شورای شهر، امکان معرفی کاندیدای تصدی شهر را نداشند و به همین دلیل هم بود که معرفی اسحاق جهانگیری به عنوان شهردار مورد نظر اصلاحطلبان، تنها در حد زمزمههای کوتاهی شنیده شد هیچگاه مجالی برای بروز پیدا نکرد. اصلاحطلبان شورای شهر متشکل از محمدعلی نجفی، احمد مسجدجامعی، معصومه ابتکار و هادی ساعی ترجیح دادند با اصولگرایان اصلاحطلب اجماع کنند تا رقیب مشترک و قدرتمندتر را از میدان به در کنند. چهار رای دیگر قالیباف را مرتضی طلایی، معصومه آباد، علیرضا دبیر و عباس شیبانی به سود او به صندوق ریختند تا قالیباف با 8 رای به عنوان شهردار تهران انتخاب شود.
نکته جالب این است که از فهرست حامیان قالیباف در انتخابات شورای شهر سوم، تنها دو نفر به او رای دادند و سایر به اصطلاح حامیان قالیباف در انتخابات شوراها، برای انتخاب شهردار به اردوگاه مقابل رفتند تا بر ضد قالیباف رای دهند.
محسن بیادی، حبیب کاشانی، مهدی چمران، حمزه شکیب و البته رسول خادم که به خود رای داده بود، پنج نفری بودند که در انتخابات شوراها در لیست حامیان قالیباف قرار داشتند و در ماجرای انتخاب شهردار به سود رقیب چرخشی ناگهانی داشتند. پروین احمدینژاد و خسرو دانشجو دو رای دیگر خادم را تشکیل دادند تا در نهایت رایگیری برای انتخاب شهردار، با امتیاز 8 بر 7 به نفع قالیباف به مرحله نهایی برسد.
در این میان، رای عباس شیبانی از اهمیت خاصی برخوردار بود چرا که او در مرحله نهایی، دچار تردید شده و حتی رای ممتنع داده بود اما سرانجام به سود قالیباف رای داد تا ابقای او در شهرداری را تضمین کند. البته در رایگیری نهایی، قالیباف با 12 رای مثبت و 3 رای ممتنع به عنوان شهر دار انتخاب شد.
هر چند که سنجش شرایط سیاسی در رقابتهای آتی انتخاباتی بر این مبنا، اشتباهی استراتژیک و غیرقابل جبران است.
در مرحله نهایی، پیروزی قالیباف حتمی شده بود و دلیلی برای مخالفت با او وجود نداشت و به دلیل آنکه اعضای شورا به دنبال رای اجماعی بودند تصمیم گرفتند پس از تضمین پیروزی یکی از طرفها، در دور نهایی هیچکس به او رای مخالف ندهد؛ هرچند که در این میان سه نفر رای ممتنع دادند که به نظر میرسد رسول خادم، مهدی چمران و پروین احمدینژاد بودند. بنابراین بهترین راه برای سنجش قدرت گروههای داخل شورای شهر، آنالیز رایگیری 8 به 7 است تا وضعیت شکننده هر سه گروه اعم از حامیان قالیباف، حامیان احمدینژاد و اصلاحطلبان آشکارتر شود.
قالیباف روی لبه تیغ
خلبان محمدباقر قالیباف اگرچه بار دیگر در بهشت فرود آمد و به عنوان شهردار تهران ابقا شد تا هدف تثبیت مدیریت شهری تهران تحقق یابد، اما از انتخابات اخیر برای برگزیدن شهردار در شورای شهر سوم درسهای خوبی گرفت تا هم رفقای خود را بهتر بشناسد و هم با برنامهریزی بهتر و کاملتر و دقیقتری فعالیتهای خود را ادامه دهد. قالیباف از هماکنون باید برای راه رفتن روی لبه تیغ آماده باشد. چرا که از یک سو، جمعی از اعضای شورای شهر را در اردوگاه رقیب میبیند و از سوی دیگر، به پیمان اصلاحطلبان با خود نیز نمیتواند چندان دلخوش باشد. چرا که اصلاحطلبان در شرایط فعلی از قالیباف حمایت کردهاند و دلیلی ندارد تا در موارد مشابه دیگر هم به حمایت از او برخیزند. بنابراین قالیباف همانگونه که نباید نسبت به اردوگاه رقیب بیتفاوت باشد و باید تحرکات حامیان دولت را جدی بگیرد، همانگونه هم باید لبخند اصلاحطلبان را پس از جلسه رایگیری شورای شهر که به موفقیت قالیباف منجر شد فراموش کند و نباید خیلی روی آن حساب باز کند.
البته در ادامه راه و در شورای شهر، قطعا اصلاحطلبان به حمایت خود از قالیباف، حداقل تا 6 ماه آتی که رقابتهای سیاسی برای انتخابات مجلس هشتم آغاز شود ادامه میدهند و شهردار را تنها نخواهند گذاشت. چرا که حامیان دولت برای اثبات ناکارآمدی قالیباف در شهرداری برنامهریزی خواهند کرد تا به هر طریق ممکن، از ایجاد نظر مثبت در میان مردم تهران به عنوان یک هفتم از جمعیت ایران که نقش مهمی در شکل گرفتن تحولات سیاسی، اجتماعی کشور و به ویژه نتایج انتخابات دارند نسبت به قالیباف جلوگیری به عمل آورند. طبیعتا در چنین شرایطی، اصلاحطلبان، آب به آسیاب حامیان دولت نمیریزند چرا که اشتراکات آنها با اصولگرایان اصلاحطلب حامی قالیباف، بسیار بیشتر از اشتراکات آنها با حامیان احمدینژاد است. اما قطعا همراهی اصلاحطلبان در شورای شهر تهران با قالیباف، اگرچه تا 6 ماه آینده تداوم خواهد داشت و برگ برندهای برای شهردار تهران خواهد بود، اما نمیتواند به اتحادی برای انتخابات مجلس هشتم و رقابتهای سیاسی پس از آن تبدیل شود و این بدین معناست که قالیباف صرفا باید از وضعیت فعلی شورای شهر برای پیشبرد برنامههای کلان خود در شهر تهران بهره گیرد. چرا که تنها راه اثبات کارآمدی قالیباف نزد مردم تهران، همین است.
علاوه بر آن، یارگیری در بین اعضای شورای شهر سوم هم اصل مهمی است که عدم توجه به آن، قالیباف را روی لبه تیغ نگاه خواهد داشت. پیوستن رفقای دو ماه پیش شهردار به اردوگاه رقیب، موضوعی نیست که بتوان از کنار آن با بیتفاوتی عبور کرد. هرچند که تغییر مواضع افرادی همچون مهدی چمران، رسول خادم، حسن بیادی یا حبیب کاشانی در تاریخ ثبت خواهد شد و نام نیکی از آنها به عنوان متحدان قابل اعتماد، لااقل تا مدتی در اذهان عمومی نقش نخواهد بست، اما این دلیل نمیشود که حامیان قالیباف در گسترش حوزه نفوذ خود در شورای شهر تلاش نکنند.
قالیباف در اجرای طرحهای مورد نظر خود در شهرداری مسیر دشواری را پیش رو دارد چرا که مخالفان او در شورای شهر ـ که حالا میبینیم تعداد آنها برخلاف نظر قبلی، کم هم نیست ـ به تمام طرحهای مورد نظر او تمکین نخواهند کرد. البته کارشکنی احتمالی اعضای مخالف قالیباف در شورای شهر در کار شهردار، آغاز دوباره سیاسی کاری در شورا خواهد بود که خلاف ادعاهای حامیان خدمترسانی به مردم را اثبات میکند و دود آن در نهایت به چشم مردم خواهد رفت.
به هر حال کاهش آرای قالیباف در شورای شهر نسبت به میزانی که پیشبینی میشد، زنگ خطر اول را برای او به صدا درآورده است. زنگ خطر دوم هم زمانی به صدا درآمد که احمدینژاد در اردوی تیم ملی تکواندو حاضر شد و با هادی ساعی دیدار کرد. این دیدار حتی اگر هیچ جنبه سیاسی هم نداشته باشد، این خاطره را در ذهن حامیان شهردار زنده میکند که حامیان دولت همچنان در حال یارگیری هستند و برای رسیدن به این هدف، همچنان با چراغ خاموش حرکت میکنند. اما نمونهها برای دیدن و دقت کردن کم نیست. همراهی مهدی چمران با محمود احمدینژاد در سفرهای استانی را اگر در کنار انتخاب حبیب کاشانی و حسن بیادی به عضویت هیات مدیره باشگاه پرطرفدار پرسپولیس قرار دهیم که در نهایت به معرفی فردی همچون رسول خادم به عنوان کاندیدای تصدی مسئولیت شهرداری تهران، آن هم بدون کوچکترین سابقه مدیریتی انجامید، پازلهای بازی حامیان دولت در شورای شهر شکل آشکارتری به خود میگیرد.
خلبان اگرچه سرانجام در بهشت فرود آمد، اما روزهای سختی را در پیشرو خواهد داشت.