حسادت؛ عامل سقوط
حسادت یکی از ریشههای دینگریزی است و میتوان آن را از شعبههای دنیادوستی بهشمار آورد، تا جایی که امام صادق(ع) آن را ریشه کفر دانسته و فرموده است:«وَ اِیَّاکُمْ اَنْ یَحْسُدَ بَعْضُکُمْ بَعْضاً فَاِنَّ الْکُفْرَ اَصْلُهُ الْحَسَد؛ مبادا برخی از شما نسبت به دیگری حسودی کند؛ زیرا ریشه کفر حسادت است.»[2]
قبل از بعثت پیامبر اسلام(ص)، یهود، در انتظار ظهور پیامبری بود که آنها سیادت اجتماعی آینده خود را در سایه وی مطرح کنند؛ از اینرو به کفار میگفتند که در آینده نزدیک ما با قبول پیامبری خاتم بر شما پیروز خواهیم شد؛ ولی همین که پیامبر(ص) مبعوث شد، از پذیرش دعوت آن حضرت امتناع کردند و به بهانهجویی پرداختند؛ چنانچه قرآن کریم در این زمینه میفرماید: «وَ لَمَّا جَاءَهُمْ کِتَابٌ مِّنْ عِندِ اللَّهِ مُصَدِّقٌ لِّمَا مَعَهُمْ وَ کاَنُواْ مِن قَبْلُ یَسْتَفْتِحُونَ عَلىَ الَّذِینَ کَفَرُواْ فَلَمَّا جَاءَهُم مَّا عَرَفُواْ کَفَرُواْ بِهِ فَلَعْنَةُ اللَّهِ عَلىَ الْکَفِرِین»؛[3] « و هنگامى که از طرف خداوند، کتابى براى آنها آمد که موافق نشانه هایى بود که با خود داشتند، و پیش از این، به خود نوید پیروزى بر کافران مى دادند [که با کمک آن، بر دشمنان پیروز گردند. با این همه،] هنگامى که [این کتاب، و] پیامبرى را که از قبل شناخته بودند نزد آنها آمد، به او کافر شدند. لعنت خدا بر کافران باد!»
در این آیه صحنهای دیگر از لجاجتها و هواپرستیهای یهود را مطرح میکند که آنها بر اساس بشارتهای تورات، منتظر ظهور پیامبر بودند و حتّی به همدیگر نوید پیروزی میدادند و یکی از دلایل اقامت آنها در مدینه این بود که آنها میدانستند آن شهر، محلّ هجرت پیامبر است و به همین سبب از پیش در آنجا سکنا گزیده بودند؛ ولی بعد از ظهور پیامبر اسلام(ص)، با آنکه نشانههای وی را موافق با آنچه در تورات بود یافتند، کفر ورزیدند.[4]
و در آیه بعدى، علت کفر یهود را اینگونه بیان میکند: «بِئْسَمَا اشْترََوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ أَن یَکْفُرُواْ بِمَا أَنزَلَ اللَّهُ بَغْیًا أَن یُنزَِّلَ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ عَلىَ مَن یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ فَبَاءُو بِغَضَبٍ عَلىَ غَضَبٍ وَ لِلْکَافِرِینَ عَذَابٌ مُّهِینF ؛[5] « ولى آنها در مقابل بهاى بدى، خود را فروختند که به ناروا، به آیاتى که خدا فرستاده بود، کافر شدند. و معترض بودند، چرا خداوند به فضل خویش، بر هر کس از بندگانش بخواهد، آیات خود را نازل مى کند؟! از این رو به خشمى بعد از خشمى [از سوى خدا] گرفتار شدند. و براى کافران مجازاتى خوارکننده است.»
در این زمینه گزارشهایی نیز وجود دارد که ما به دو نمونه اشاره میکنیم:
الف. وقتی بحیرا، راهب مسیحى، رسول خدا(ص) را در کودکی شناخت، ابوطالب را از ادامه سفر به شام منع کرد و گفت: او را از یهود برحذر دار! چون او عرب است و یهود میخواهد پیامبر موعود از بنیاسرائیل باشد و به او حسادت میکند.[6]
ب. مورخان و مفسران به نقل از ابن عباس آوردهاند که یهود، پیش از اسلام به اوس و خزرج میگفتند: به واسطة پیامبر خاتم یا موعود بر شما غلبه خواهیم کرد؛ اما پس از مبعوث شدن آن حضرت، سخن خود را انکار کردند. «معاذ بن جبل» و «بشر بن براء» به آنان گفتند: تقوا پیشه کنید و اسلام آورید! چون خود شما در زمانی که ما مشرک بودیم، محمد(ص) را برای ما وصف میکردید و میگفتید که مبعوث خواهد شد و به واسطة او بر ما پیروز خواهید شد. «سلام بن مشکم» یهودی گفت: کسی که از او سخن میگفتیم، محمد(ص) نیست و چیزی که برای ما شناخته شده باشد، نیاورده است. در اینجا آیة 89 سورة بقره نازل شد.[7]
نژاد پرستی یهود
نژادپرستی از مهمترین تعالیم یهود شمرده میشود؛ به گونهای که «یهود» و «نژاد پرستی» در طول تاریخ هیچگاه از یکدیگر جدا نبوده؛ بلکه با یکدیگر پیوند عمیقی داشتهاند.
این عقیده یهود که خود را نژاد برتر میدانند، بر سایر عقاید آنها مانند چتری سایه افکنده است، تا جایی که حتی آیین حضرت موسی(ع) را در نژاد خود محصور ساختهاند و اگر کسی از غیر نژاد یهود بخواهد این آیین را بپذیرد، برای آنان پذیرفتنی نیست؛ و لذا در میان ملل دیگر، تبلیغی نداشته و ندارند و آیین یهود را آیین انحصاری خویش دانستهاند. همین وضع خاص آنها سبب شده است که در انظار سایر ملل منفور شوند؛ زیرا مردم دنیا کسانی را که برای نژاد خود امتیازی قائل باشند، هرگز دوست ندارند. و ما میبینیم که اسلام با آن شدیداً مبارزه میکند؛ چون نژادپرستى، شعبهای از شرک است.[8]
از جمله آیاتی که نژادپرستی آنها را تأیید میکند، این آیه میباشد: «قُلْ یَأَیهَُّا الَّذِینَ هَادُواْ إِن زَعَمْتُمْ أَنَّکُمْ أَوْلِیَاءُ لِلَّهِ مِن دُونِ النَّاسِ فَتَمَنَّوُاْ المَْوْتَ إِن کُنتُمْ صَادِقِین F ؛ «بگو: «اى یهودیان! اگر گمان مى کنید که [فقط] شما دوستان خدائید نه سایر مردم، پس آرزوى مرگ کنید اگر راست مى گویید [تا به لقاى محبوبتان برسید]!»[9]
هنگامی که پیامبر(ص) جمعی از یهودیان را به دین اسلام دعوت کردند و آنها را از مجازات خدا بیم دادند، آنان در برابر این تهدید حضرت9 گفتند: «ما را تهدید مکن؛ ما فرزندان خدا و دوستان او هستیم. که اگر بر ما خشم کند، همانند خشمی است که انسان نسبت به فرزند خود دارد؛ یعنی به زودی این خشم فرو مینشیند!»[10]
در آیاتی از قرآن کریم و منابع یهود به نژادپرستی و ادعای برتری این قوم اشاره شده است. «قوم برگزیده» عنوانی است که در تورات و تلمود فراوان به چشم میخورد، به گونهای که مردم جهان به دو بخش اسرائیلی و غیر اسرائیلی تقسیم شدهاند: «اعتقاد یهودیان به اینکه قوم برگزیدهای هستند، در آیین یهود مقولهای اساسی است و در تلمود آمده است که: یسرائیل (بنی اسرائیل) به دانه زیتون شباهت دارد؛ چون زیتون امکان آمیختن با دیگر مواد را ندارد.»[11]
این عقیده یهود در رفتارهای آنان تبلور کرده است، تا جایی که در قرآن با ذکر نمونههایی از آن به نقد و بررسی آنها پرداخته است؛ ازجمله در سوره مائده به یکی از ادعاهای بی اساس و امتیازات موهومی که آنها داشتهاند اشاره کرده، میگوید: «وَ قَالَتِ الْیَهُودُ وَ النَّصَارَی نَحْنُ اَبْنَاءُ اللهِ وَ اَحِبَّائَه»؛ «یهود و نصارى گفتند: «ما، فرزندان خدا و دوستان [خاصّ] او هستیم.»[12] این تنها امتیاز موهومی نیست که آنها برای خود قائل شدند؛ بلکه در آیات دیگر بارها به اینگونه ادعاهای آنان اشاره شده است؛ به طور مثال: در آیه 111 سوره بقره ادعای آنها را درباره اینکه غیر از آنان کسی داخل بهشت نمیشود و بهشت مخصوص یهود و نصاری است بیان کرده و ابطال مینماید[13] و در آیه 80 همین سوره ادعای یهود را مبنی بر اینکه آتش دوزخ جز ایام معدودی به آنان نمیرسد ذکر نموده و آنها را سرزنش میکند.[14] از آیات مورد بحث استفاده میشود که روح تبعیض نژادی یهود - که امروزه نیز در دنیا سرچشمه بدبختیهای فراوان شده است - از آن زمان در یهود بوده و آنان برای نژاد بنیاسرائیل امتیازات موهومی قایل بوده و هستند. متأسفانه همچنان آن روحیه بر آنها حاکم است و در واقع، پیدایش کشور غاصب اسرائیل نیز از همین روح نژاد پرستی است.
آنها نه فقط در این دنیا برای خود برتری قایل هستند؛ بلکه معتقدند که «این امتیازات نژادی در آخرت نیز به کمک آنها میشتابد و گنهکارانشان برخلاف افراد دیگر، تنها مجازات کوتاه مدت و خفیفی خواهند دید و همین پندارهای غلط، آنها را آلوده انواع جنایات، بدبختیها و سیهروزیها کرده است.»[15]
مسلم است که قومی با این همه ادعا و سراسر غرور، هرگز حاضر نخواهد شد ،از پیامبری تبعیت کند که از قوم و قبیله آنها نمیباشد.
مال اندوزی و دنیا طلبى
در تاریخ بشر، ملتی در پولپرستی و مالاندوزی همچون قوم یهود دیده نشده است. آنها برای به دست آوردن مال هر راهی را پیش میگیرند؛ گرچه با شرف و حیثیت انسانی مخالف باشد. آنها برای رسیدن به این مقصود، تمام راههای مشروع و غیر مشروع را پیموده و تا حد پرستش، با حرص و آز خاص به جمعآوری مال پرداختهاند تا جایی که حضرت عیسی بن مریم 7به آنها فرمود: «لاَ تَعْبُدُوا رَبَّیْن، اَللهُ وَ الْمَالُ؛ دو پرودگار که عبارتند از خدا و پول را نپرستید.»[16]
علت این امر را میتوان تفکر مادی پیروان این دین دانست که بهجز ظاهر زندگی مادی به چیزی دیگر ایمان نداشته و زندگانی جاوید سرای دیگر، از نظر آنها مفهومی ندارد. به همین دلیل شهید مطهری میگوید: «یهود معتقد به معاد نیست.»[17] «ویل دورانت» نیز معتقد است که: «یهود به جهان پس از مرگ معتقد نیست و پاداش و کیفر را منحصر به زندگی دنیا میداند.»[18]
قرآن آنان را حریصترین و دنیاگراترین مردم دنیا میداند و میفرماید که: یهودیان حریصترین مردمان بر زنده ماندن و برخوردار شدن از عمری طولانی هستند. آنان به هر نوع زندگی دنیوی - هر چند پست باشد - حریص و دل بستهاند؛ آنچنان به این دنیا دل بستهاند که فرد فرد یهود، خواهان عمر طولانی هزار ساله هستند؛ آنچنان که اشتیاق یهود به زندگی دنیا، حتی از مشرکان فزونتر است و روش و منش یهود، نمایانگر حرص شدید آنان بر زندگانی دنیا و ترس از مرگ است[19]. در سوره بقره به این مضامین اشاره دارد و میفرماید: «وَلَتَجِدَنَّهُمْ أَحْرَصَ النَّاسِ عَلَى حَیَاةٍ وَمِنَ الَّذِینَ أَشْرَکُواْ یَوَدُّ أَحَدُهُمْ لَوْ یُعَمَّرُ أَلْفَ سَنَةٍ وَمَا هُوَ بِمُزَحْزِحِهِ مِنَ الْعَذَابِ أَن یُعَمَّرَ وَاللّهُ بَصِیرٌ بِمَا یَعْمَلُونَ»؛ « و آنها را حریص ترین مردم- حتى حریصتر از مشرکان- بر زندگى [این دنیا،] خواهى یافت [تا آنجا] که هر یک از آنها آرزو دارد هزار سال عمر به او داده شود! در حالى که این عمر طولانى، او را از کیفر [الهى] باز نخواهد داشت. و خداوند به اعمال آنها بیناست .»[20]
به راستی روشن میشود که اگر گروهی به این دنیا دل بستهاند، ثروت بزرگترین معبود آنها میشود و با دلایل روشن نیز هدایت نخواهند شد و با تبلیغ دین مخالفت خواهند کرد و این خصلت ذاتی آنها باعث میشود که با هر پیامبری مخالفت ورزند و این مخالفت با پیامبر اسلام(ص) شدیدتر خواهد بود؛ چرا که در آیین اسلام دنیا دوستی منشأ هر گناه و خطایی شمرده شده است؛ چنانچه امام صادق(ع) درباره پیآمد دنیادوستی میفرماید: «رَأْسُ کُلِّ خَطیِئَةٍ حُبُّ الدُّنّیَا؛ دنیادوستی منشأ هر خطایی است.»[21]و یهود که در آن زمان به ثروتهای فراوانی رسیده بود، با بهانههای مختلف با پیامبر(ص) به مخالفت میپرداخت.
قساوت و توحش
یکی از ویژگیهای بارز یهودیان، قساوت قلب آنهاست که باعث میشود مخالفت عادی به دشمنی و مخالفتهای علنی تبدیل شود؛ به گونهای که عامل بسیاری از جنگها و درگیریها میشود. در منطق قرآن، قساوت قلب و خدا فراموشى، نشانه گمراهی سخت و آشکار توصیف شده و مانع پذیرش حق و تابش نور الهی بر قلبها میباشد. کسانی که قلبشان دچار قساوت و سختی میباشد، در گمراهی شدید و آشکاری به سر میبرند؛[22] چنانچه در آیه 22 سوره زمر اینگونه آمده: «وَیْلٌ لِّلْقَاسِیَةِ قُلُوبُهُمْ مِّنْ ذِکْرِ اللَّهِ أُوْلَئکَ فىِ ضَلَالٍ مُّبِین»؛ « واى بر آنان که قلبهایى سخت در برابر ذکر خدا دارند! آنها در گمراهى آشکارى هستند! »
«گوستاو لوبون» فرانسوی می گوید: اگر ما بخواهیم صفات یهود را در چند کلمه خلاصه کنیم، باید بگوییم: یهود مانند انسانهائی هستند که تازه از جنگل وارد شهر شده و همیشه از صفات انسانی بی بهره بودهاند؛ چرا که همچون پست ترین مردم روی زمین زندگی می کنند.
همیشه بنی اسرائیل مردمی وحشى، سفاک و بی غیرت بودهاند، حتّی در زمانی که آنها بر کشورهای خود حکومت می کردند، باز هم از سفاکی خود دست بر نداشته اند و بی پروا وارد جنگ شده و چون از پای در می آمدند، به مشتی خیالات غیر انسانی و بی اساس پناه می بردند. خلاصه آنکه، میان یهود و حیوانات هیچ فرقی نمی توان گذاشت.[23]
قرآن این ویژگی یهود را اینگونه ذکر میکند که: قلبهای بنی اسرائیل در نتیجه لجاجتها، بهانه جوییها و عصیانگریهای آنان، علی رغم دریافت آیات و معجزههای فراوان، به سختی گرایید و از درک معارف و آیات الهی ناتوان شد که این سختی و نفوذناپذیری همانند سنگ و از آن سختتر شد، آنگاه که میفرماید: «ثُمَّ قَسَتْ قُلُوبُکُم مِّن بَعْدِ ذَالِکَ فَهِىَ کاَلحِْجَارَةِ أَوْ أَشَدُّ قَسْوَةً وَ إِنَّ مِنَ الحِْجَارَةِ لَمَا یَتَفَجَّرُ مِنْهُ الْأَنْهَارُ وَ إِنَّ مِنْهَا لَمَا یَشَّقَّقُ فَیَخْرُجُ مِنْهُ الْمَاءُ وَ إِنَّ مِنهَْا لَمَا یهَْبِطُ مِنْ خَشْیَةِ اللَّهِ وَ مَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُون»؛ «سپس دلهاى شما بعد از این واقعه سخت شد همچون سنگ، یا سخت تر! چرا که پاره اى از سنگها مى شکافد، و از آن نهرها جارى مى شود و پاره اى از آنها شکاف برمى دارد، و آب از آن تراوش مى کند و پاره اى از خوف خدا [از فراز کوه] به زیر مى افتد [اما دلهاى شما، نه از خوف خدا مى تپد، و نه سرچشمه علم و دانش و عواطف انسانى است!] و خداوند از اعمال شما غافل نیست.»[24]
قساوت قلب و سنگدلی آنها را تاریخ در تمام اعصار و قرون خود روشن کرده است؛ برای مثال میتوان به کشتارهای وحشیانه کودکان و زنان فلسطینى، جنایت قانا، و روستاهای دیر یاسین[25] و بیت دراس و بسیاری دیگر اشاره کرد.
نژادپرستی از مهمترین تعالیم یهود شمرده میشود؛ به گونهای که «یهود» و «نژاد پرستی» در طول تاریخ هیچگاه از یکدیگر جدا نبوده؛ بلکه با یکدیگر پیوند عمیقی داشتهاند
در اینجا مشخص می شود که قومی با این همه قساوت، نه تنها به ندای حق؛ یعنی اسلام که دین رحمت است، لبیک نمیگوید؛ بلکه با آن مخالفت میکند.
روحیه ستمگرى
یکی دیگر از خصوصیات یهود، روحیه ستمگرى و سرکشی آنهاست؛ به طوری که تاریخ پر ماجرای یهود نشان میدهد آنها علاوه بر انکار آیات الهی، در کشتن پیامبران و منادیان حق، فوق العاده جسور بوده، مجاهدانی را که به حمایت آنها برمیخاستند از دم شمشیر میگذراندند.[26]
از جمله پیامبرانی که بهدست آنها به قتل رسیدند، یحیی و زکریّا8 بودند که فقط بهخاطر آنکه آنها را از فحشاء و منکرات منع می کردند، مستحق قتل شدند؛ چنانچه می خواستند هارون، جانشین حضرت موسی(ع) را به قتل برسانند. و برای حضرت عیسی7 چوبه های دار نصب کردند.
در قرآن ، آمده است: «لَقَدْ اَخَذْنا میثاقَ بَنی اسْرائیلَ وَ اَرْسَلْنا اِلَیهِمْ رُسُلاً کُلَّما جآئَهُمْ رَسُولٌ بِما لا تَهْوی اَنْفُسُهُمْ فَریقاً کَذَّبُوا وَ فَریقاً یقتُلوُنَ»؛ « ما از بنى اسرائیل پیمان گرفتیم و رسولانى به سوى آنها فرستادیم، [ولى] هر زمان پیامبرى حکمى بر خلاف هوسها و دلخواه آنها مى آورد، عده اى را تکذیب مى کردند و عده اى را مى کشتند. »[27]
و همچنین در آیه 21 سوره آل عمران، بعد از آنکه خداوند کشتن پیامبران الهی را عملی ناحق و غیر قابل توجیه دانسته، بنی اسرائیل را قاتل پیامبران الهی و حامیان آنان معرفی نموده است و به بنی اسرائیل، به جهت قتل چهل و سه پیامبر و صد و دوازده آمر به معروف و ناهی از منکر وعده عذاب دردناک میدهد[28] و میفرماید: «إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بَِآیَاتِ اللَّهِ وَ یَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیرِْ حَقٍ ّ وَ یَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُم بِعَذَابٍ أَلِیم»؛ « کسانى که نسبت به آیات خدا کفر مى ورزند و پیامبران را بناحق مى کشند، و [نیز] مردمى را که امر به عدالت مى کنند به قتل مى رسانند، به کیفر دردناک [الهى] بشارت ده! »
افرادی با این روحیه سرکش که کشتن پیامبران الهی آنقدر برایشان راحت به نظر میرسد، هیچ گاه نسبت به احکام الهی و امر و نهی خداوند خاضع نخواهند بود و همین خصلت، خود عاملی است که با اسلام - که دین عبادت و بندگی است و همه را به فروتنی و تواضع نسبت به خداوند دعوت میکند - مخالفت ورزند.
نتیجه:
با توجه به مباحث مطرح شده و بررسیای که انجام شد، برای دشمنی یهود با دینداری، به ویژه اسلام، عواملی را میتوان ذکر میکرد که هر کدام برگرفته از خصایص و ویژگیهای خاصی از قوم یهود میباشد و این خصائص نسبت به پیامبر(ص) و دین مبین اسلام شدت خاصی گرفته است. عواملی که در این مقاله به آنها پرداخته شد، عبارتاند از: حسادت نسبت به پیامبر(ص)؛ نژادپرستى، مال اندوزی و دنیا طلبى، قساوت قلب و توحش، و روحیه ستمگرى.