به گزارش خبرنگار سیاست خارجی خبرگزاری فارس، در سطح منطقه اتفاقاتی در حال رخ دادن است که با شرایط گذشته متفاوت است، این شرایط نوعی بازیابی برای بهبود بخشیدن به وضعیت رژیم صهیونیستی، آمریکا و جبهه سازش در منطقه است که مولفههای این تغییر و رفرم در فلسطین لبنان، یمن، مذاکرات احتمالی بین سوریه و رژیم صهیونیستی و عراق جریان دارد و مجموعه و برآیند آن در یک صفبندی جدید و بازیابی پتانسیلهایی که میتواند در جبهه سازش در مقابل ایران فراهم کند، قابل مشاهده است.
در واقع آنچه تحت عنوان مذاکرات رژیم صهیونیستی و طرف فلسطینی که قرار بود صورت گیرد، به دلایل مختلف از جمله فرسایش اعتبار ابومازن و پایداری و استقامت جریان مقاومت در فلسطین به نحوی پیش رفت که امکان پیشنهاد نظر ابومازن ضمن حفظ امنیت و منافع رژیم صهیونیستی میسر نبود، لذا پروژه قبلی کاملاً متوقف شده و رژیم صهیونیستی تحت عنوان مذاکرات برای ایجاد دو دولت و مرزهای موقت طرح خود را به طرف آمریکایی تحمیل کرده و قرار است خانم کلینتون و میچل مجدداً به منطقه سفر کرده، طرفهای فلسطینی را برای دور جدیدی از مذاکرات که برای پر کردن فضای سیاسی است و منافعی برای فلسطینها در بر ندارد به اجرا گذارند، این روند برای بازسازی اعتبار ابومازن ضروری است. از طرف دیگر برای اجرای پروژه سال رژیم صهیونیستی که امسال را برای یهودی سازی بیت المقدس شرقی و حوزههای کرانه باختری در نظر گرفته است، به کار گرفته میشود.
در سال بعد ممکن است با بازیابی اعتبار برای ابومازن انتخابات صورت گیرد و حتی ممکن است عباس حذف شده و سکان ریاست به افراد دیگری همچون برغوثی که از زندان آزاد شده سپرده شود. در این مرحله اگر طرح مصر که با آمریکا هماهنگ شده، مبنی بر آشتی فتح و حماس را به اجرا بگذارند، مقدماتی را برای فرسایش سلاح مقاومت در فلسطین را هم دنبال کرده و از این طریق جایگاه قانونی توافق شده از سوی فتح و حماس برای حضور مصر در عرصه غزه شکل خواهد گرفت.
البته حماس با این مسئله موافق نیست چرا که طرح مصر خواستار حذف سلاح مقاومت بوده و بیشتر به رویکردهای دیپلماتیک در مذاکره با رژیم صهیونیستی متکی است که این موضوع اساساً با دیدگاههای مقاومت در تضاد است. از طرف دیگر بخشهای دیگر این طرح متصل به بحث انتخابات است و به نحوی شکل داده شده تا بتواند اعتبار مجددی به ابومازن و حکومت خودگردان بدهد، این مولفه اولی است که برای جابجایی قدرت در منطقه به نفع جبهه سازش عربی منطقه باید شکل گیرد.
تلاش برای جدایی اجزای جبهه مقاومت
اما در لبنان رویکرد قبلی بر این مبنا بوده که حزب الله در ساختار حکومت حضور نداشته باشد، حکومت وحدت ملی، غیر ضرورتی تلقی میشد و با نظریه اکثریت عربی پارلمانی تلاش میشد تا عرف دموکراسی لبنانی که دموکراسی توافقی است، کنار گذاشته شود و غرب و جبهه سازش تلاش میکرند تا با اتلاف وقت، امکان نتیجهگیری فعالیتهای خود را بیشتر کنند. این موضوع در بالاترین سطح خود متکی بر این بود تا بتوانند با سیاست فشار و انزوای سوریه به نتیجه برسند. در پنج ماهی که از انتخابات پارلمانی لبنان میگذرد، تلاش شد تا از انفعال سوریه استفاده شده و ترکیب حکومتی را به نفع 14 مارس در لبنان شکل دهند.
این سیاست به نتیجه نرسید و در رویکرد جدیدی که آمریکا و کشورهای جبهه سازش عربی به اجرا گذاشتند به دنبال این هستند که سیاست حذف یا بی اثر کردن اجزای جبهه مقاومت منطقه که عبارتند از ایران، سوریه، حزبالله و گروههای جهادی فلسطین را دنبال کنند، تا هر یک به شکل مجزا تاثیرگذاری خود را از دست بدهند.
بر همین اساس عربستان رویکرد نزدیک شدن به سوریه را دنبال کرد و تلاش شد تا با تعریف منافع سوریه در جبهه سازش عربی، این کشور را از جبهه مقاومت جدا کند. همینطور در داخل لبنان تز اجرای توافق آتش بس با رژیم صهیونیستی در دوره حریری باید به اجرا گذاشته شود برای اینکه بتوانند هم سوریه را از حلقه مقاومت منطقهای جدا کنند و هم موضوع ضرورت توافق آتش بس با رژیم صهیونیستی را در لبنان به اجرا گذارند، باید یک سناریوی جدید طراحی شود و آن اینکه علیرغم عدم تمایل رژیم صهیونیستی به مذاکره با سوریه - که هیچگاه مذاکره با سوریه را امکان پذیر نمیدانسته و همواره بر عدم واگذاری و پس دادن جولان تاکید داشته بویژه در حکومت نتانیاهو - که این موضع حتی تا یک ماه گذشته شنیده میشد اما به یکباره موضوع امکان پذیری مذاکره با سوریه مطرح میشود و نتانیاهو در بازگشت از آمریکا به فرانسه میرود و وظیفه و اجرای این سناریو به فرانسویها و شخص سارکوزی واگذار میشود. در این سناریو حتی ممکن است که مذاکرات بین رژیم صهیونیستی و سوریه در خصوص جولان به پیشرفتهایی هم دست یابد ولی بازتاب روانی و سیاسی آن در داخل لبنان بیشتر مد نظر طرفهای اسرائیلی، آمریکایی و جبهه سازش منطقهای است به این معنا که وقتی مذاکرات بین سوریه و رژیم صهیونیستی به نقاطی برسد که بتواند مراحلی را پشت سر گذاشته و از این فضا در جهت بهرهبرداری در عرصه لبنان استفاده کنند تا حریری در سالهای آینده با این منطق که سوریه وارد مذاکره با رژیم صهیونیستی شده بتواند برای اجرای توافق آتش بس با رژیم صهیونیستی وارد مذاکره شود. از این طریق تلاش میشود که هم سوریه از معادله مقاومت منطقه کنار گذاشته شود و منافع این کشور را در این چارچوب قرار دهند تا تنها به موضوع جولان فکر کند و از طرف دیگر با توافق آتش بس، سلاح حزب الله به یک سلاح ناکار آمد و خنثی تبدیل شود.
روی کار آوردن بعثیها در عراق
اما در چنین شرایطی باید نفوذ منطقهای ایران در حوزههای دیگر هم تحت الشعاع قرار گیرد و جریانهایی که با جمهوری اسلامی ایران در منطقه همبستگی دارند، محدود شوند. به همین جهت در چارچوب همگرایی و نزدیکی عربستان به سوریه تلاش شد که نقاط مشترک سوریه و عربستان در عراق هم تعریف شود به این صورت که عربستان و سوریه با حمایت از جریانهای بعثی و سنی عراق در ائتلافی که "ایاد علاوی " تحت عنوان "جنبش ملی " تاسیس کرده که مرکب از جریانهای بعثی سنی و افراطی هستند، سوریه را به پشت این جریان کشانده و آن را در مقابل جریانها و ائتلافهای شیعی در رقابتهای انتخاباتی قرار دهند.
انتخاب علاوی در این ائتلاف برای این است که علاوی شیعی و از بعثیهای قدیمی است و چنانچه بتوانند این ائتلاف را با تجربهای که با صرف مبالغ میلیاردی در انتخابات لبنان بدست آوردند، در عراق نیز پیاده سازی کنند، میتوانند آرای لازم برای به حداکثر رساندن کرسیهای پارلمان عراق توسط ائتلاف علاوی، وی را نخستوزیر کرده و "طارق هاشمی " را به عنوان رئیس جمهور عراق به قدرت برسانند.
برای اجرای این کار تلاش شد که از طریق طارق هاشمی شکاف بین جناح مالکی و ائتلاف عمار حکیم و گروههای دیگر را باقی نگاه داشته و از همگرایی این دو ائتلاف جلوگیری کنند، البته تلاشهایی هم متقابلاً صورت گرفته تا این دو ائتلاف در یک مجموعه تعریف شوند و قدرت را بنابر ضرورت اکثریت جمعیتی در عراق که در دست شیعه است، در دست خود نگه دارند. نکته قابل توجه در ائتلاف بعثی علاوی تحت عنوان جنبش ملی این است که جریانهای ناسیونالیست عرب و ضد کرد هم در آن حضور دارند که این جریانات به شدت در مقابل تمایل کردها برای مشارکت در ساختار قدرت مرکزی عراق ایستادگی کنند. به قدرت رسیدن ائتلاف علاوی و جنبش ملی به این معناست که کردها و شیعیان از ساختار قدرت حذف میشوند و تز انگلیسیها که همواره اعتقاد داشتند که عراق باید توسط اقلیت دینی بعثی اداره شود، محقق خواهد شد. در این تلاش عربستان سعی کرده منافع سوریه را در حمایت ائتلاف از علاوی قرار داده و کارزار انتخاباتی را با کمک دلارهای نفتی خود و امارات به سمتی ببرند که اکثریت پارلمانی را کسب کنند.