تاریخ انتشار : ۰۱ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۸:۳۶  ، 
کد خبر : ۱۳۳۵۰۵

از تکفیر تا پذیرش


سیدمرتضی ابطحی
فلسفه و حکمت در ایران از زمان پیش از اسلام رواج داشت. از همین روی پس از اسلام و با رواج علوم اسلامی، ایرانیان به سرعت با دانش معقولات خوگرفتند. ابوعلی سینا در قرن چهارم هجری کتاب شفا در موضوع فلسفه و منطق را تألیف کرد که ادامه دهنده راه فارابی بود. زندگی ابن سینا بیش از آن که دستخوش بحث‌های حوزوی باشد، گرفتار تغییرات سیاسی شد. او برای دوره‌ای نسبتا طولانی در همدان زیست، پس از آن به اصفهان کوچ کرد و بعد از اصفهان دوباره به همدان بازگشت و در آنجا از دنیا رفت. حدود یک قرن بعد شهاب‌الدین سهروردی( 578 - 549 ه.ق) پا به عرصه گیتی گذاشت که پایه‌گذار مکتب فلسفی اشراق بود. شیخ اشراق در مکتب فلسفی خود به عقل اعتقاد داشت، اما عقل را تنها مرجع شناخت نمی‌دانست. سهروردی ذهن جوانی داشت و از همین رو در مناظره‌ها پیروز می‌شد. همین مساله و برخی معتقدات وی که با آنچه عالمان وقت می‌گفتند یکی نبودباعث شدند سرانجام مخالفان سهروردی جوان، به دستور علمای حلب به حاکم وقت فشار آوردند و او که به حمایت آنها نیاز داشت دستور داد سهروردی را به زندان بیندازند. سرانجام فیلسوف جوان در 38 سالگی در زندان جان سپرد. اگر چه سهروردی عمر زیادی نکرد اما مکتب شیخ اشراق پس از مرگش گسترش یافت. معروف ترین کتاب شیخ «حکمت الاشراق» است. پس از سهروردی، نوبت به درخشش خواجه نصیرالدین توسی دیگر فیلسوف شیعه رسید. وی سنت فلسفه مشائی را که پس از ابن سینا در ایران رو به افول گذاشته بود، بار دیگر احیا کرد. وی مجموعه آرا و دیدگاه‌های کلامی شیعه را در کتاب تجرید الاعتقاد گرد آورد. خواجه نصیر روش بوعلی را ادامه داد و شرح اشارات بوعلی را نگاشت. قطب الدین شیرازی از شاگردان خواجه نصیر بود که راه او را ادامه داد.
با ظهور صفویه نیاز بیشتر به حوزه‌های علمیه و عالمان برای پایه‌گذاری یک مکتب فکری جدید حس می‌شد. صفویان مدارس علمیه را رونق دادند و از عالمان جبل عامل که جزو فقهای سرشناس جهان اسلام به‌شمار می‌رفتند دعوت کردند تا به ایران مهاجرت کنند. شیخ بهایی در این دوره به همراه پدر به ایران مهاجرت کرد. وی تأثیر بسزایی در رونق بخشیدن به حوزه علمیه اصفهان داشت. شیخ از جمله عالمان فیلسوف در این دوره به شمار می‌رود. دیگر عالم بزرگی که در این دوره به اصفهان آمد و شد داشت، محقق کرکی بود. نوه دختری محقق کرکی، میر برهان‌الدین محمدباقر استرآبادی معروف به میرداماد از عالمان سرشناس فلسفه اسلامی شد. جایگاه میرداماد در فلسفه به گونه‌ای است که به معلم ثالث معروف است. میرداماد به همراه شیخ بهایی حوزه فلسفی اصفهان را رونق بخشیدند. در چنین شرایطی بود که ملاصدرا پرورش یافت.
صدرالدین محمد بن ابراهیم قوام شیرازی معروف به ملاصدرا یا صدرالمتالهین از بزرگ‌ترین فیلسوفان جهان اسلام است. ملاصدرا از محضر درس شیخ بهایی، میرداماد و میرفندرسکی که او هم از عالمان سرشناس فلسفه اسلامی است استفاده کرد. صدرای شیرازی پس از کسب درجه اجتهاد به تدریس پرداخت اما نظرات او با گذشتگان تفاوت داشت و از همین رو با مخالفت‌های برخی فقیهان اصفهان روبه‌رو شد. این‌گونه بود که صدرا از اصفهان تبعید شد. وی حدود پنج تا هفت سال در منطقه کهک در نزدیکی قم ساکن بود. اگر چه سعی کرد به حوزه قم برود ولی به واسطه افکار فلسفی وی، او را از این حوزه اخراج کردند. اما بخت یار صدرا شد و وی به دعوت حاکم شیراز به زادگاه خود باز گشت. او در شیراز دوباره تدریس فلسفه را در مدرسه خان آغاز کرد و این گونه بود که حوزه درسی شیراز رونق گرفت. ملاصدرا دو شاگرد سرشناس داشت که به واسطه قرابت بسیار با استاد، عاقبت هر دو دامادش شدند: عبدالرزاق بن علی لاهیجی، مشهور به فیاض لاهیجی و ملا محمد محسن فیض کاشانی. لاهیجی به قم آمد و تا پایان عمر در حوزه قم به تدریس فلسفه پرداخت. کتاب «گوهر مراد» وی هنوز هم در حوزه‌های علمیه مورد استناد است. نظریه فلسفی صدرا در باب اصالت وجود، پس از وی وجه غالب نگرش فلسفی حوزه‌های علمیه محسوب می‌شود، ملاهادی سبزواری از دیگر شخصیت‌های فلسفی این دوره به شمار می‌رود.
در دوره معاصر، حوزه مشهد شاهد حضور فیلسوفان مشهوری همچون شیخ‌هاشم قزوینی و شیخ مجتبی قزوینی، سید جلال‌الدین آشتیانی و محمد رضا حکیمی بوده است. محمدرضا حکیمی که این روزها دیگر در قم زندگی می‌کند از بزرگان مکتب تفکیک به شمار می‌رود. این مکتب فکری بدون آنکه فلسفه را نفی کند، خواهان آمیخته نشدن دین‌شناسی با آموزه‌های فلسفی است. اما مکتب تفکیک در حقیقت از جمله آثار فکری میرزا مهدی اصفهانی است.
وی از شاگردان آخوند خراسانی و سید کاظم یزدی در نجف اشرف است که به مشهد آمده و در آنجا کرسی درس برپا کرد. اگر چه وجه غالب در حوزه مشهد مخالفت با فلسفه به معنی شناخته شده آن است، اما هستند عالمانی که در همین فضا مدافع فلسفه هستند؛ عالمانی چون آیت‌الله سید عزالدین زنجانی. اما برخلاف حوزه مشهد حوزه اصفهان تـأثیر خود را از بزرگان فلسفه حفظ کرده بود. آن‌گونه که در تواریخ آمده است، بوعلی سینا در دوره فرمانروایی آل بویه به اصفهان رفت و مدتی در اصفهان ماند و به تدریس فلسفه مشغول شد. اما دوران درخشش فلسفه در اصفهان از زمان حضور میرداماد، شیخ بهایی و ملاصدرا شیرازی در این شهر است.
آیت‌الله طاهری خرم‌آبادی، از تحصیلکردگان این حوزه، در خاطرات خود چنین می‌نویسد: «تفاوتی‌ که‌ میان‌ حوزه‌ علمیه‌ اصفهان‌ و مشهد وجود داشت، این‌ بود که‌ در مشهد، فلسفه، درسی‌ ممنوع‌ و متروک‌ به‌ حساب‌ می‌آمد؛ در حالی‌ که‌ در اصفهان، مورد توجه‌ و اقبال‌ بود.» آخوند ملامحمد کاشی از اساتید مبرز فلسفه در حوزه اصفهان محسوب می‌شد. وی از محضر درس آقا محمدرضا حکیم قمشه‌ای که او نیز از فیلسوفان بزرگ اصفهان محسوب می‌شد، استفاده کرد. معروف است که وقتی وی به تهران رفت، بازار درس میرزا ابوالحسن جلوه که تخصصش در تدریس فلسفه ابن‌سینا بود، کم‌رونق شد. حاج آقا رحیم ارباب نیز از دیگر اساتید بزرگ فلسفه در حوزه اصفهان به شمار می‌رود. دو حوزه اصلی فکری شیعه در ایران یعنی حوزه قم و تهران از جهت فلسفی مدیون حوزه اصفهان هستند.
حوزه قم پس از مهاجرت ملاصدرا به نزدیکی این شهر روند آشتی با فلسفه را آغاز کرد و حوزه تهران پس از مهاجرت ملاعبدالله زنوزی. طبیعت پایتخت بودن تهران اقتضا می‌کند که این شهر خیلی سریع تر از دیگر شهرهای کشور در معرض افکار نو قرار بگیرد. با ظهور اندیشه‌های غربی و نگاه دین‌زدا، فیلسوفان و متفکران اسلامى به تکاپو افتادند تا پاسخ شبهات جدید فکری را بدهند. به تقاضای محمدحسین خان مروی، حکیم نوری، ملاعبدالله زنوزی را به تهران فرستاد تا با تدریس فلسفه اسلامی بتواند نیاز فکری زمان خود را پاسخگو باشد.
پسر ملا عبدالله درباره داستان مهاجرت پدرش به تهران چنین می‌نویسد: «پس‌ از آنکه‌ مرحوم‌ حاجی‌ محمد حسین‌‌خان‌ مروی‌ در دارالخلافه تهران مدرسه‌ مروی‌ را عمارت‌ کرد و به‌ اتمام‌ رسانید، از خاقان‌ خلد آشیان‌ استدعا کرد که‌ مرحوم‌ ملا علی‌ نوری‌ را از اصفهان‌ به‌ تهران احضار نماید تا در آن‌ مدرسه‌ تدریس‌ فرمایند. پس‌ از ابلاغ‌ احضار، مرحوم‌ ملاعلی‌ نوری‌ در جواب‌ نوشت‌ که‌ در اصفهان‌ قریب‌ به‌ دو هزار طلاب‌ مشغول‌ تحصیل‌ هستند که‌ چهارصد نفر - بلکه‌ متجاوز - که‌ شایسته‌ حضور مجلس‌ درس‌ این‌ دعاگو هستند به‌ مجلس‌ درس‌ دعاگو حاضر می‌شوند. چنانچه‌ در تهران بیاید موجب‌ پریشانی‌ این‌ همه‌ طلاب‌ علم‌ خواهد شد. پس‌ از رسیدن‌ جواب، مرحوم‌ خان‌ مروی‌ استدعا کرد که‌ مجددا امر صادر و فرمایش‌ شود که‌ یکی‌ از تلامیذ خود را که‌ لایق‌ دانند روانه‌ دارالخلاقه‌ کنند که‌ ملاعبدالله‌ مدرس‌ زنوزی‌ به‌ تهران آمدند و مکتب‌ تهران تاسیس شده‌ تداوم‌ یافت‌.»
آقا محمد رضا حکیم قمشه‌ای، میرزا ابوالحسن جلوه و آقا علی مدرس، از دیگر اساتید بنام و مشهور فلسفه و حکمت حوزه تهران به شمار می‌رفتند. پس از این اساتید، شاگردان آنها مکتب فلسفه تهران را زنده نگه داشتند که از جمله آنها می‌توان به میرزا هاشم اشکورى رشتى، میرزا حسن کرمانشاهى، میرزا شهاب‌الدین نیریزى شیرازى، میرزا على اکبر حکمى یزدى قمى، حاج شیخ عبد‌النبى نورى و ملا محمد هیدجى زنجانى اشاره کرد. اما در گذر زمان اساتید دیگری نیز مطرح شدند. اساتیدی همچون آیت‌الله میرزا محمد على شاه‏آبادى‏، آیت‌الله شیخ محمد تقى آملى‏، آیت‌الله میرزا احمد آشتیانى، آیت‌الله سید ابوالحسن رفیعى قزوینى‏، آقا شیخ محمد حسین فاضل تونى‏، سید محمد کاظم عصار، علامه میرزا ابوالحسن شعرانى‏، علامه میرزا مهدى الهى قمشه‏اى و علامه محمد تقی جعفری. در مکتب قم، پس از ورود مجتهد بزرگ آیت‌الله العظمى شیخ عبدالکریم حائرى به قم، امام خمینى(ره)، آیت‌الله سیدمحمدتقى خوانسارى و آیت‌الله سیداحمد خوانسارى از وی فلسفه و حکمت آموختند. امام‌خمینی(ره) که از مدت‌ها قبل از آمدن آیت‌الله بروجردی به قم به تدریس فلسفه و عرفان مشغول بود، پس از آمدن آیت‌الله بروجردی به قم به تقاضای شاگردان خویش به تدریس خارج فقه مشغول شد و دیگر نتوانست به فلسفه بازگردد.
آیت‌الله سید عزالدین زنجانی از مراجع فعلی در مشهد می‌گوید: «هنگامی که حضرت امام به قم تشریف آوردند، مرحوم والد که با حضرت امام آشنایی و رابطه دوستی داشت به من توصیه کرد که از وجود شریف این شخصیت والا مقام بهره بگیرم. من خدمت ایشان رفتم و عرض کردم که اگر می‌شود برای ما (من و استاد شهید مطهری و دو، سه نفر دیگر) درس فلسفه بگذارید. ایشان (امام) فرمودند که من کتاب‌هایم را هنوز با خودم نیاورده‌ام. من در جواب ایشان عرض کردم که من کتاب اسفار دارم، از روی این کتاب تدریس فرمایید. از آن به بعد حضرت امام به تدریس درس فلسفه پرداختند و کم‌کم فضلای زیادی به پای درس آن حضرت نشستند و از ایشان بهره‌ها بردند. وقتی کار بالا گرفت، از ایشان در خواست شد که درس فقه و اصول بفرمایند و از آن به بعد درس فقه و اصول ایشان رونق بسیاری یافت. روش تدریس فلسفه حضرت امام هم به این صورت بود که ابتدا بحثی را از خارج شروع و بعد با متن اسفار مقابله می‌فرمودند.‌» اما تدریس فلسفه امام‌خمینی(ره) در قم وضعیت سختی را برای ایشان به وجود آورده بود. آن‌گونه که آیت‌الله اکبر هاشمی رفسنجانی از شاگردان ایشان روایت می‌کند: « زمانی که در قم درس فلسفه می‌خواندم هیچ‌کس را به اندازه امام عالم به مسائل فلسفی و عرفانی نمی‌دیدم. همین نقطه قوت ایشان را به نقطه ضعف تبدیل کرده بودند. خشک مقدس‌هایی ایشان را حتی گاهی تکفیر می‌کردند. چیزهای عجیبی که امام را خشمگین می‌کرد که البته من خودم این را مستقل نشنیدم یعنی لیوانی که حاج آقا مصطفی در آن آب می‌خورد را می‌شستند (یعنی نجس می‌دانستند)،‌ تا این حد با امام بد رفتاری می‌کردند.‌»
با تعطیلی درس فلسفه امام، دعواها بر سر اندیشه‌های فلسفی عرفانی وی فروکش کرد و به درس فلسفه علامه طباطبایی منتقل شد. آیت‌الله سیدمحمد حسین طباطبایی که از اساتید سرشناس فلسفه در قم بود، عزم جزمی برای احیای فلسفه در حوزه قم داشت و برای همین هدف دو کتاب «بدایه الحکمه و نهایه الحکمه» را در علم فلسفه برای طلاب نوشت. علامه طباطبایی یکی از مروجان قرآن نیز بود. از همین روی، وی تفسیر «المیزان» را نوشت. علامه در این تفسیر علاوه بر بحث‌های روایی و تاریخی، مسائل فلسفی را نیز مورد توجه قرار داده است.
علامه طباطبایی از شبهات روز نیز غافل نبود. وی کتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» را نگاشت و در آن فلسفه مارکسیسم را به چالش کشید. اما تدریس فلسفه علامه نیز با مخالفت جدی در قم روبه‌رو شد. آیت‌الله بروجردی شخصا وارد عمل شد و با تدریس فلسفه مخالفت کرد. او از سویی عدم فایده فلسفه برای تمام طلبه‌ها را دلیل این مخالفت بیان می‌کرد و از سوی دیگر فشارهایی که از مشهد به وی می‌آوردند را مطرح می‌کرد. مرحوم آیت‌الله مشکینی، آیت‌الله راستی کاشانی و آیت‌الله خزعلی در این مخالفت‌ها نقش‌های کلیدی داشتند. در پی این مخالفت‌ها، آیت‌الله مطهری، از اساتید فلسفه هم به تهران مهاجرت کرد.استاد مطهری در تهران به تدریس در مدرسه مروی و تألیف و سخنرانی‌های تحقیقی پرداخت. در سال ۱۳۳۴ اولین جلسه تفسیر انجمن اسلامی دانشجویان توسط شهید مطهری تشکیل شد و در همان سال تدریس خود را در دانشکده الهیات و معارف اسلامی دانشگاه تهران را آغاز کرد.
با پیروزی انقلاب اسلامی، به آرامی وضعیت جدیدی برای حوزه‌های علمیه رقم خورد. امام‌خمینی(ره) اکنون در مقام یک رهبر سیاسی قرار گرفته بود. وضعیت فلسفه نیز در حوزه قم به آرامی تغییر کرد. کتاب‌هایی که علامه طباطبایی در فلسفه تألیف کرده بود جزو برنامه معمول درسی حوزه قرار گرفت و دیگر خبری از مخالفت با فلسفه در قم نیست. مخالفان و موافقان فلسفه این روزها دیگر به گفت‌وگو می‌اندیشند و از همین روست که منادیان مکتب تفکیک و مخالفان فلسفه، نظریات خود را در قم هم تدریس می‌کنند. روندی که امروز در حوزه‌های علمیه شاهد آن هستیم این است که فلسفه اسلامی به عنوان یک واقعیت علمی پذیرفته شده است. این روز‌ها اگر چه آیت‌الله حسن‌زاده آملی که یکی از فیلسوفان و عرفای قم محسوب می‌شود به دلیل کهولت سن دیگر رغبتی به تدریس ندارد اما آیت‌الله جوادی آملی هنوز تفسیر قرآن تدریس می‌کند و در تفسیر خود نگاه فلسفی را نیز مورد توجه قرار می‌دهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات