تاریخ انتشار : ۱۰ دی ۱۳۸۸ - ۱۰:۱۶  ، 
کد خبر : ۱۳۳۷۴۳

بحران هویت در ایران معاصر


قبل از بررسی عوامل ایجاد کننده ی بحران هویت در جامعه ی ایران معاصر لازم است به تعریفی از بحران و بحران اجتماعی دست یابیم:
تعریف بحران (Crises):
از ریشه ی یونانی در معنای جور کردن، قضاوت، لحظه ی احساس و مشاجره، گرفته شده است. بحران به معنای تغییر و پدید آمدن یک بیماری است. بحران حالت و فرآیندی است که طی آن تعادل ناپدید می شود. برخی بحرانها، تدریجی، برخی منظم، و برخی غیر قابل پیش بینی هستند. در بحران هویت تعادل روانی و روحی افراد نامتعادل می شود.
بحران اجتماعی:
 عبارت است از «اختلالاتی که تعادل عمومی، عملکرد به هنجار و معمول حیات اجتماعی را به مخاطره می اندازند. گاهی بحران اجتماعی فقط جزیی از اجتماع را فرا می گیرد یا با مسایل اجتماعی خاص مرتبط می شود و گاهی عمومی هستند. در مجموع ساختها و نهادهای یک جامعه اثر می گذارد.» (1)
بحران اجتماعی عمومی ناشی از عدم توانایی جامعه در حفظ و استقرار نظم است و از طرف دیگر نیروهای درونی توان حل مسائل اجتماعی را ندارند. لذا ساخت بحران زده خواهد بود و با کوچک ترین بی نظمی، حیات جامعه به مخاطره می افتد.
بی هویتی بحران است، بحران تدریجی که در طولانی مدت حیات طبیعی و نظم جامعه را به مخاطره می اندازد. افراد چون سازنده ی اجتماع هستند و اجتماع چون در صحنه ی رقابت بین جوامع قرار دارد، لذا نیازمند به افراد هدفمند، خودآگاه و با اراده است. چرا که قدرت، توسعه و رفاه در سایه ی وجود چنین افرادی حاصل می شود. حال اگر جامعه ای فاقد چنین افرادی باشد، افرادی که نه خود، نه گذشته و نه جامعه ی خود را نمی شناسند، نه هدفی دارند و نه ابداع، آیا تداوم حیات جامعه امکان دارد؟
به لحاظ روان شناسی افراد بی هویت افرادی سر در گم، سرگردان و آشفته و پریشان هستند. سر در گم در اهداف، سرگردان در اعمال و آشفته و پریشان نسبت به ذهن نمی دانند که هستند، چه می خواهند و چه باید انجام دهند.
گذشته ای که گران به دست می آید و آینده ای که با تلاش و مشقت توأم است.
فرد بی هویت بریده از گذشته و بدبین به آینده است. ظواهر می پذیرد بدون آنکه باطن را دریابد.
شکاف های اجتماعی و بحران هویت:
وجود حدی از تعارض و تضاد امری طبیعی است. خصوصا در اجتماعات انسانی به دلیل وجود تنوع نظرات، سلایق و برداشتها، همواره این تعارضات وجود دارد.
در کشورهای جهان سومی این تعارضات بیشتر است که تداومشان منجر به به روز بحرانها و شکاف های اجتماعی می شود. شکاف های اجتماعی (تعارضات مذهبی، اخلاقی، سیاسی و...) موجب تقسیم و تجزیه ی افراد جامعه و شکل گیری جناحها و گروه بندیها می شود. (2) تشکیل احزاب و گروه های سیاسی نیز ناشی از شکاف های اجتماعی هستند. شکاف های اجتماعی از تنوعات تاریخی، جغرافیایی متأثراند و از جامعه ای به جامعه ی دیگر متفاوت، لذا در بررسی این شکاف های اجتماعی باید شرایط خاص آن جامعه را در نظر گرفت.
گاهی این شکاف ها غیر فعال و گاهی فعال هستند. البته در شرایطی شکاف های غیر فعال در آینده فعال می شوند. مانند شکاف های طبقاتی و گاهی اوقات برعکس شکاف های فعال تبدیل به غیر فعال می شوند مانند شکاف های مذهبی در جوامع صنعتی. در حقیقت شکاف به آن ستیزهایی اطلاق می شود که ریشه در بطن جامعه دارند و ساختاری هستند. در ایران خصوصا شکاف های اجتماعی پدید آمدنشان ناشی از مدرنیسم است که انقلاب مشروطه نیز جزئی از مدرنیسم در ایران بود. مدرنیسم در ایران تا قبل از انقلاب بر سه پایه استوار بود؛
اولین پایه ی مدرنیسم در ایران سکولاریسم بود. عده ای طرفدار این نظر بودند که برای مدرن شدن باید دین را زدود و سیاست را از دین جدا نمود. بنابراین مدرن شدن با مبارزه با دین یکی شد، خصوصا در دوره ی رضاشاه. دومین پایه ی مدرنیسم وابستگی به بیگانگان و تقلید صرف از الگوی خارجی برای مدرن شدن بود. که به نوعی ادامه ی همان سکولاریسم بود و پایه ی سوم بی توجهی به پیرامون بود. قومیتها مورد بی توجهی دولت بودند و فقط شهرها و زندگی شهری مورد توجه قرار گرفتند. نتیجه ی طبیعی این نوع مدرنیسم ایجاد یک سلسله شکاف هایی در جامعه شد که تا به امروز فعال و تأثیر گذار بر حیات سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی ایران می باشند. اولین و مهم ترین شکاف، شکاف دین و دولت است. تضاد و مبارزه ی نیروهای مذهبی و غیر مذهبی، مذهب و سیاست و... که سال های سال در جامعه ما ( خصوصا در قبل از انقلاب) وجود دارد ناشی از همین شکاف است. وابستگی به بیگانگان سبب به وجود آمدن شکاف دیگری بنام شکاف داخلی و خارجی شد. و بی توجهی به پیرامون سبب ایجاد شکاف مرکز و پیرامون یا شهر و روستا شد که نتیجه ی هر کدام پدید آمدن بحران های هویت مذهبی، هویت ملی و هویت قومی شد.
با توجه به مطالب فوق می توان ادعا کرد که بحران خیزی جامعه ی ایران ناشی از تقابل سنت و مدرنیته است. و بحران هویت ریشه در روند مدرنیزاسیون جامعه ایران از اوایل سلطنت قاجار دارد. فرهنگ غرب با استفاده از دو ابزار ایدئولوژی و فناوری خود تهدیدگر سایر تمدنها است که تمدن ایرانی اسلامی جامعه ما نیز از تیررس آن مصون نماند.
عوامل مؤثر و تشدید کننده ی بحران هویت ملی در ایران:
چون هویت ملی در چارچوب مرزهای یک کشور مفهوم می یابد، لذا در بررسی علل بوجود آورنده بحران هویت ملی یک کشور مانند ایران، باید به شرایط تاریخی، جغرافیایی، مذهبی، سنتی، سیاسی و ... آن جامعه توجه نمود. بنابراین تجویز کلی عوامل بحران زا برای تمام کشورها و جوامع امکان پذیر نیست. اما در یک تقسیم بندی کلی می توان این عوامل را به عوامل داخلی و خارجی تقسیم نمود. اولی متوجه شرایط درونی آن جامعه و دومی به شرایط بیرونی و بین المللی توجه دارد. و چون گفتیم در علوم اجتماعی و مطالعات فرهنگی، هویت وجه تمایز من با دیگری و ما با دیگران است، هویت منبع شناخت و راهنمای رفتار انسان، احساس و ... خواهد بود. بنابراین هویت ایرانی شناخت خاص خود را می خواهد که این شناخت با تاریخ این کشور عجین است.
عوامل ایجاد کننده ی بحران هویت:
الف) ورود مدرنیته و برخورد فرهنگ ایران با غرب
ب) عوامل تکنیکی از قبیل رسانه ها و ابزارهای ارتباطی
پ) تبلیغات و گسترش مدگرایی
ت) وسائل نقلیه
ث) نفوذ مستقیم و ملموس خارجیان در ایران
ج) موسیقی
د) مهاجرت
هـ) عدم اجراء و رعایت قانون
هر یک از موارد فوق الذکر فرد ایرانی را مواجه با مسائلی تازه، دنیای نو و ...
نموده که با گسترش هر کدام و عادت فرد به آنها، روز به روز فرد از گذشته ی خود بریده و ذوب و جذب در غرب می شود، به طوری که تا مرز از خود بیگانگی (الیناسیون) می رسد.
در بین عوامل ذکر شده با توجه به کارکرد ویژه رسانه ها در دنیای امروز و محسوس تر بودن آنها در جامعه فعلی ایران به شرحی در این باره می پردازیم:
هویت و رسانه ها: امروزه با گسترش رسانه ها به کمک تکنولوژی برتر، رسانه ها، به یکی از مهم ترین منابع معرفتی و انتقال دهنده ی آن تبدیل شده است. امروزه رسانه ها مؤثر در روابط بین اجزای معرفتی، عاطفی، شناختی و رفتاری انسان ها هستند. لذا رسانه های جمعی می توانند مهم ترین عامل در تولید، انعکاس، انتقال و بازسازی هویتهای اجتماعی و فرهنگی باشند.
طبق مدل چرخه ی فرهنگ دو گای و هال، رسانه های جمعی به عنوان شاهراه در فرایند هویت بخشی در جامعه نقش دارند. در این مدل رسانه های جمعی رابطه ای دو سویه با جامعه دارند، هم تولید کننده ی نمادها هستند و هم معرفی کننده و انتقال دهنده ی نمادها.
در کشورهای جهان سومی، متأسفانه رسانه های جمعی رابطه ای دو سویه با فرهنگ و مردم ندارند. رسانه ها سخنگوی اکثریت مردم نیستند.
از طرفی دیگر با توجه به تغییراتی که در چند دهه ی اخیر در رسانه های جمعی پدید آمده است تأثیرات آنها نیز به طبع بیشتر شده است. بین المللی و جهانی شدن رسانه ها، رواج پخش تجاری و تکثر رسانه ها، رواج روزنامه نگاری مردمی و تضعیف رسانه های ملی از جمله ی این تغییرات است. بنابراین اولا کشورها دیگر نمی توانند رسانه ها را مانند قبل فرض کنند، ثانیا، رسانه های ملی تبدیل به بخش کوچکی از طیف رسانه ای شده اند. بنابراین سانسور واقعیت و پنهان کاری چندان میسر نیست.
بنابراین امروزه با قدرت یافتن رسانه ها در انتقال معانی و فرهنگ، هویت نیز بیشتر تحت تأثیر قرار می گیرد. رسانه ها هم هویت یابی می کنند و هم هویت دهی. در ایران از آنجایی که رسانه ها (به علت عدم برخورداری از فناوریهای پیشرفته و نیز محدودیت سرمایه) سهم کمی در انتقال فرهنگی دارند و از طرفی دیگر بیشتر مصروف در بخش سرگرمی هستند، کارکرد مؤثری نه در تقویت هویت جامعه دارند، و نه در هویت بخشی جدید. از طرفی دیگر هجوم سیل آسای اخبار، تبلیغات و مفاهیم و ... از طریق وسایل خبری و رسانه ای خارجی، معانی و مفاهیم فرهنگی بیگانه اشاعه و ترویج و از طرف دیگر اعتماد مردم نسبت به رسانه ها کمتر می شود. لذا در طولانی مدت رغبت رجوع به رسانه های خارجی بیشتر و در نتیجه هویت ایرانی بیشتر در معرض خطر فراموشی قرار می گیرد.
عوامل تقویت کننده ی هویت در ایران:
شاید ذکر و شمارش عوامل مختلف و توضیح هر کدام در این جا ممکن نباشد، اما در مجموع می توان به سه عامل اشاره نمود که در صورت توجه به آنها تا حدی به رفع بحران هویت کمک می شود:
الف) آموزش: (توجه به امر آموزش و پرورش)
ب) ترویج، اشاعه و تبلیغ فرهنگ اصیل ایرانی - اسلامی: (کارکرد مناسب رسانه ها و صدا و سیما)
پ) توجه به کانون خانواده به عنوان اولین محیط اجتماعی

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات