* 5 آذر سالگرد یازدهمین سال تاسیس حزب مشارکت است. حزب مشارکت برای چه و در پاسخ به چه نیازی تاسیس شد؟
** اگر در یک کلام و بر اساس شرایط روز بخواهیم بگوییم، تاسیس حزب مشارکت پاسخ به نیاز جامعه به اصلاحات و نیازی بود که اصلاحات به شکل گیری احزاب داشت و دارد.
* یعنی واقعاً اصلاحات نیاز به تاسیس حزب دارد؟
** بله، من احساس می کنم قویاً چنین نیازی وجود داشته است. ما در دوران جدید زندگی می کنیم؛ دورانی که ریشه در اوایل قرن نوزدهم دارد و شرایط آن در گذر زمان و تا به حال تکوین و تکامل یافته است. سیاست ورزی در دنیای مدرن نیازهای خاص خودش را دارد. حتی اداره یک موسسه، سازمان خاص خودش را باید داشته باشد. حال اگر شما بخواهید سیاست یک کشور را اداره کنید به طریق اولی باید امکانات ویژه یی داشته باشید. بگذریم از آنکه مثلاً در دوران قاجار نه امکانات ارتباطی وجود داشت و نه دانشی و فناوری در حد امروز توسعه یافته بود و در نتیجه این امکان وجود داشت که یک نفر آن بالا بنشیند، تصمیم بگیرد و با روش استبدادی خودش کشور را اداره کند.
اما امروز اگر وارد دنیای مدرن شده ایم سیاست ما هم وارد دنیای مدرن شده و اقتضائات خاص خودش را دارد. مهم ترین نیاز یک سیاست ورزی مدرن تحزب است. اگر برای ترویج علم و دانش نهاد خاصی به نام دانشگاه وجود دارد که اگر نباشد نمی توانید مدعی پیشرفت در حوزه علم و دانش باشید در سیاست هم همین طور است؛ اگر شما مدعی آزادی، دموکراسی و مردمسالاری و... هستید بدون حضور نهادهایی مثل احزاب ادعای شما شوخی بیش نخواهد بود.
* ذهنیتی در جامعه و نیز در میان مسوولان کشور وجود دارد که حزب را یک نوع بازی و سرگرمی و یک نوع منفعت طلبی گروهی می دانند و در مجموع فهم جامعه در مورد پدیده تحزب آن گونه که شما و همفکران شما فهم می کنید، نیست بالعکس نگاه ها به این موضوع منفی است.
** ببینید یک بیان ظاهری وجود دارد که می گوید تحزب یعنی نخبه گرایی و منحصر کردن قدرت در دست خواص یا دنبال منافع شخصی بودن و منافع عمومی را فدا کردن و... اینها بیان ظاهری هستند اما باطن آن چیز دیگری است. من می خواهم بگویم آنهایی که این دید را به تحزب دارند مگر خودشان چگونه عمل می کنند، چرا دو دستی به قدرت چسبیده اند، آیا جز به خاطر این است که منافع خاص آنان تامین می شود؟ من نمی گویم منافع شخصی، ممکن است منافع گروهی یا منافع ملی باشد زیرا اصولاً در کار سیاست ورزی این منافع است که تعیین کننده است اما اینکه چه کسی منافع ملی را بهتر تامین می کند این را باید واگذار کنیم به انتخاب مردم. یعنی باید جمعیت ها و گروه هایی باشند که این منافع را تعریف و سیاست ها، برنامه ها و خط مشی ها را تعیین کنند و بعد مردم تعیین کنند که به نظرشان چه کسی منافع آنها را بیشتر و بهتر تامین می کند. پشت پرده بیان کسانی که می گویند ما مخالف تحزب هستیم و تحزب گروه گرایی، نخبه گرایی و خواص گرایی است این معنا مستتر است که ما ... هستیم و به زبان بی زبانی می گویند ما اجازه نخواهیم داد هیچ کس مزاحم ما در قدرت شود.
ما دو دستی به این قدرت چسبیده ایم و هر حرکتی که باعث شود گوشه یی از این قدرت خدشه دار شود آن را محکوم می کنیم و از بین می بریم. ببینید اصولاً از سازمان یابی و تشکل یابی مردم می ترسند.زیرا وقتی مردم حول منافع خاص تشکل پیدا کردند و دانستند منافع شان در چیست و دانستند چگونه باید منافع خودشان را پیگیری کنند، در حقیقت قدرت را وادار به پاسخگویی و تمکین از خواسته های خودشان می کنند. اما اگر آحاد مردم جامعه پراکنده باشند و نتوانند حول منافع خاص خودشان تشکل یابی کنند آن وقت حکومت مستبد می تواند بر آنها حکم روایی کند و آنها را به جان یکدیگر بیندازد و میان مردم تفرقه بیندازد و مانع از آن شود که قدرت مردم شکل بگیرد تا بر اساس قدرت مردم، قدرت مرکزی بنا نهاده شود. امروز باید با صراحت بگوییم اگر کسی مدعی دموکراسی و مردمسالاری است باید تحزب و اقتضائات آن را بپذیرد و لازمه تحزب این است که هر حزبی بتواند آرای بیشتری از مردم به دست بیاورد، نماینده آنهاست و باید قدرت را آن حزب اداره کند نه کس دیگری. البته داوران قدرت هم باید حضور داشته باشند و جلوی هیچ کس را هم نباید بگیرند و مانع تشکل یابی و تحزب شوند. اگر کسی امروز بگوید من طرفدار مردمسالاری و دموکراسی هستم اما مخالف تحزب ام.
اگر کسی مدعی مردمسالاری باشد حتی اگر با تحزب مخالفت هم نکند اما همین که خودش به دنبال تشکیل حزب یا گروهی نباشد به این معنی است که دارد با الفاظ بازی می کند و مردمسالاری را به شوخی گرفته است و تنها لق لقه زبان اوست و امروز لازمه مردمسالاری و دموکراسی، تحزب و سازمان های مدرن سیاسی است که حزب تنها یک نمونه و الگوی آن است. بنابراین ما باید به این نتیجه برسیم که اگر می خواهیم یک سیاست ورزی مدرن و یک دولت مدرن داشته باشیم ناگزیر باید حزب داشته باشیم و تا وقتی احزاب قوی وجود ندارند، اصلاً دموکراسی و مردمسالاری در کشور شوخی است و نباید آن را جدی بگیریم.
* با این ذهنیت که وجود داشته و هنوز هم وجود دارد، حزب مشارکت اساساً چگونه تشکیل شد و نیروهای آن چگونه یکدیگر را یافتند زیرا اغلب این اتهام وجود دارد که حزب مشارکت یک حزب دولت ساخته است. آیا شما این اتهام را می پذیرید؟
** زمانی که می خواستیم حزب را تشکیل دهیم در حقیقت دو ایده کلی داشتیم؛ یک ایده، ایده اسلامی بود یعنی امر به معروف و نهی از منکر. سرلوحه مرامنامه و فعالیت های حزب آیه امر به معروف و نهی از منکر از سوره آل عمران است. بنابراین یکی از مهم ترین ایده های اساسی تشکیل حزب مشارکت این ایده اسلامی بود که باید نسبت به حاکمان و قدرتمداران امر به معروف و نهی از منکر کنیم زیرا هرچه قدرت و مسوولیت آنها بالاتر باشد باید بیشتر آنها را امر به معروف و نهی از منکر کرد. اما دومین ایده یی که داشتیم مبتنی بر این واقعیت بود که به هرحال کسانی که حزب را تشکیل دادند آدم های باسواد و تاریخ خوانده یی بودند و تجربه های متعددی را در طول حیات خودشان در عرصه سیاسی داشتند. اغلب آنها قبل از انقلاب در سازمان های مختلف سیاسی بودند و بعد از انقلاب در نهادهای مختلف سیاسی و ارکان حکومت حضور داشتند. همه به این نتیجه رسیدند که باید ما ایده یی را دنبال کنیم که آن ایده در حکمرانی خوب تجلی پیدا می کند.
اجزا و ارکان حکمرانی خوب چیزی جز حکومت قانون، شفافیت، پاسخگویی، مشارکت، عدالت و انصاف نیست. اگر این همه عناصر در کنار یکدیگر وجود داشته باشد ما یک حکمرانی خوب خواهیم داشت و شاید بتوانیم بگوییم دموکراسی و مردمسالاری برقرار شده است. برای رسیدن به این حکمرانی خوب و برای انجام فرضیه امر به معروف و نهی از منکر باید سازمان یافته باشیم. کسانی که در آن زمان متفرق بودند به رغم اینکه ایده هایشان ممکن بود با هم یکی باشد اما هر یک در نهاد یا سازمانی جدا از دیگری فعالیت می کردند به این نتیجه رسیدند که نیاز روز کشور یک حزب فراگیر مدنی است که بتواند حاکمیت قانون را پیگیری و حکومت را به پاسخگویی وادار کند و بتواند عرصه سیاست، اقتصاد و فرهنگ را شفاف سازی کند. به همین دلیل همه موسسان حزب مشارکت به این نتیجه رسیدند که نیاز اصلی ما و نیاز اصلی اصلاحات نهادی است به نام حزب و همه آنها کسانی بودند که در سال های گذشته افکار و ایده هایشان به نوعی به یکدیگر پیوند خورده بود و کسانی بودند که مثلاً در سازمان های سیاسی دانشگاه ها با یکدیگر پیوند داشتند.
* بیشتر در دفتر تحکیم وحدت.
** دفتر تحکیم وحدت و انجمن های اسلامی و... آنها کسانی بودند که در نهادهای بعد از انقلاب از جمله در جهاد سازندگی، سپاه و برخی از وزارتخانه ها با یکدیگر همکار بودند و ارتباط داشتند. بسیاری از پایه گذاران حزب مشارکت در کنار یکدیگر تجربه عملی مثل گرفتن سفارت امریکا را داشتند و سال ها فارغ از کارهای سیاسی با یکدیگر جلسات فکری برگزار می کردند.
* مثل آنچه در کیان و کیهان فرهنگی و...
** نه، این جلسات اغلب نمود بیرونی نداشت بلکه جلسات و گعده های فکری میان این جماعت برگزار می شد یعنی در حقیقت در طول سال های اولیه انقلاب و حتی قبل از آن، این افراد با هم زندگی و رنج هایش را تجربه کرده بودند بنابراین جمعی بودند که احساس می کردند می توانند با یکدیگر بنای یک سازمان مدرن را به نام حزب بنیان بگذارند و این کار را در فرصت مناسب انجام دادند.
* هسته اولیه تاسیس حزب چه کسانی بودند؟
** البته شاید در شرایط فعلی انسان از اینکه بخواهد یکایک آن هسته اولیه را نام ببرد ابا داشته باشد. اما اینها شناخته شده اند. بنده بودم و آقایان میردامادی، عبدی، خانیکی، حجاریان و آقای نعیمی پور...
* آقای عارف هم بود؟
** نه، دوستانی که از دولت وارد حزب شدند در مرحله بعد وارد شدند. یادم هست در ابتدای کار برخی از دوستان حزب دیگری را تاسیس کرده بودند. مثلاً آقایان موسوی لاری و محمدرضا حاجی حزب دیگری را تاسیس کرده بودند اما بعد که ما با آنها صحبت کردیم برخی از آنها مثل آقای حاجی به بنیانگذاران اولیه حزب پیوستند. می دانید در آن زمان آقای حاجی عضو دولت نبود بنابراین در هسته اولیه حزب هیچ یک از اعضای دولتی به معنای خاص کلمه که به معنای وزیر و... باشند در حزب حضور نداشتند اما وقتی حزب قوام و سازمان پیدا کرد ما از برخی از آقایان دعوت کردیم که بیایند عضویت در حزب را بپذیرند و با انتخاباتی که انجام شد برخی از آنها عضو شورای مرکزی حزب شدند. می خواهم بگویم هیچ یک از بنیانگذاران و موسسان اصلی مشارکت سمت رسمی و بالای دولتی نداشتند. ممکن بود کارمند دولت باشند اما پست هایی نظیر وزارت و... نداشتند. چیزی حدود یک سال و نیم تا دو سال طول کشید تا حزب رسمی شود و در آن دو سال میان موسسان حزب جلسات هفتگی برگزار می شد و درباره ضرورت حزب، فعالیت های آن و مرامنامه و اساسنامه حزب همین جمع اولیه کار می کردند. بعد که حزب در وزارت کشور ثبت و ارکان آن تعریف شد برای شکل گرفتن ارکان از دوستان دیگری که در دولت بودند و بعضاً مقامات رسمی بودند دعوت کردیم بیایند و به حزب بپیوندند.
حتی باید تاکید کنم هنگام تاسیس حزب ما با شخص آقای خاتمی مشورتی نکردیم البته ایشان به طور اجمالی می دانستند ما چه می کنیم. ولی اینکه اساسنامه یا مرامنامه چه باشد در میان نبود و بعد آقای خاتمی هم همزمان با دیگر مردم متوجه شدند حزب تاسیس شده است. ایشان دورادور در جریان بودند اما در جریان جزییات امر نبودند. در مورد اینکه می گویند حزب دولتی است من نمی خواهم وارد این مناقشه بشوم که اصولاً حزب دولتی خوب است یا بد. واضح است که حزب دولت ساخته خوب نیست هرچند شاید یک ایراد اساسی که می شود به آقای خاتمی گرفت این باشد که ایشان حزب نداشت. اگر آقای خاتمی حزب داشت حتماً می توانست مفیدتر از زمانی باشد که می خواست به تنهایی کار کند و تصمیم بگیرد. حزب پایه و پشتوانه هر سیاستمداری است. تفاوت نمی کند سیاستمدار ابتدا وارد دولت شود و بعد حزب تشکیل بدهد یا بالعکس. اما حزب دولت ساخته معنایش این است که اگر دولت نباشد آن حزب دیگر جایگاه و پایگاهی ندارد در حالی که تجربه ما در پنج سال پس از دولت آقای خاتمی و حدود هفت سالی که از مجلس ششم گذشته است نشان می دهد حزب مشارکت دولت ساخته نیست برای اینکه وقتی دولت آقای خاتمی رفت و اصلاح طلبان زیر بیشترین فشارها قرار گرفتند حزب مشارکت ماند و حتی فعال تر و اثرگذاری آن در جامعه بیشتر شد.
شاید برخوردهایی که امروز با این حزب صورت می گیرد از جمله دستگیری ها، پلمب کردن دفتر حزب و فشارهایی که بر جوانان حزب وارد می شود نشانه این است که این حزب نه فقط دولت ساخته نیست بلکه قدرت دولت سازی هم دارد. اگر امروز با «مشارکت» چنین برخوردهایی می شود به معنای آن است که این حزب می تواند رقیب جدی برای قدرت و دولت فعلی باشد و قدرت دولت سازی و برنامه ریزی دارد و از قدرت اجرایی قوی برخوردار است بنابراین از آن می ترسند و در راستای مخالفت شان با تحزب و جلوگیری از سازمان یابی و شکل یابی مردم با این حزب برخورد می کنند. بهترین دلیل برای اینکه اثبات کنیم حزب مشارکت دولت ساز نبوده، این است که امروز حزب مشارکت به رغم همه فشارها قوی تر از زمانی است که آقای خاتمی از عرصه حکومت کنار رفتند یا خود ما از مجلس کنار رفتیم.
* وقتی به فهرست نمایندگان مجلس ششم نگاه می کنیم، می بینیم حضرتعالی به عنوان سرلیست احزاب اصلاح طلب و به عنوان دبیرکل حزب مشارکت رایی آوردید که هنوز هیچ کس نتوانسته است آن را تکرار کند. اگر اشتباه نکنم شما منهای آرای باطله، 5/2 میلیون رای آوردید و همین طور سایر اعضای حزب چنان که می توان گفت مجلس ششم، مجلس اصلاحات نبود بلکه مجلس مشارکت بود و شما فراکسیون قدرتمندی در مجلس داشتید، آیا در آن زمان متوجه این حجم از محبوبیت خودتان و اطرافیان تان در جامعه بودید و حزب تشکیل دادید؟
** حزب رایی را که در انتخابات مجلس ششم به اعضای آن داده شد رای به اصلاحات و رای به آقای خاتمی می دانست. یعنی ما دچار این غرور کاذب نشدیم که بگوییم این فقط ما بودیم که باعث شدیم رای مردم به سوی ما سرازیر شود زیرا ما امکانات تبلیغاتی ضعیفی داشتیم و این امکان وجود نداشت که به خوبی بتوانیم افکار و اندیشه های خود را بیان کنیم. اما مردم قرابتی میان اندیشه های ما با تفکر آقای خاتمی احساس می کردند و شاید بخشی از اینکه شایع شده حزب ما دولت ساز بوده از همین موضوع نشات گرفته باشد. به هر حال ما پس از پیروزی در انتخابات مجلس کفران نعمت نکردیم که مغرور شویم و بگوییم ما برنده شده ایم پس هر کاری خودمان می خواهیم انجام بدهیم. ما یعنی مشارکتی های مجلس ششم خودمان را جزیی از بدنه اصلاحات و ادامه تفکر آقای خاتمی می شناختیم و خود را موظف می دانستیم در این گفتمان اصلاحات حرکت و کار کنیم و نه در راستای گفتمان مشارکت.
شاید این ایراد به ما گرفته شود که ما باید در گفتمان خاص مشارکت کار می کردیم اما ما در حکم مادری بودیم که احساس می کردیم باید برای بقای اصلاحات و رسیدن آن به اهداف بلندش در برابر ناملایمات صبر و تحمل بیشتری داشته باشیم و از خواسته های حداکثری خودمان دست بکشیم و بر خواسته های حداقلی تمرکز کنیم برای اینکه بتوانیم با جمع اصلاحات حرکت کنیم و بسیاری از حرکت های دیگرمان را با ارکان اصلاحات و شخصیت های برجسته آن هماهنگ کنیم. نمی خواهم بگویم این هماهنگی صد درصد اتفاق افتاد اما به هر حال این مشی کلی ما بود و به همین دلیل هم ما بیش از آنکه هدف مان ارتقای حزب مشارکت باشد، ارتقای اصلاحات بود و این کاری بود که ما در مجلس ششم و حتی در انتخابات ریاست جمهوری اخیر آن را ادامه دادیم زیرا همواره معتقد بوده ایم که باید هم افزایی کنیم چون اگر بخواهیم از بقیه جدا شویم نه تنها اصلاحات صدمه می بیند بلکه خودمان نیز به شدت صدمه خواهیم دید.
* از کی به این نتیجه رسیدید؟
** از همان روز اول که در انتخابات مجلس ششم برنده شدیم به آنچه عرض کردم رسیده بودیم. آن زمان فشار زیادی روی مشارکت بود.
* فشار؟ از سوی چه کسانی؟
** از طرف جوانان، جامعه، روشنفکران، دانشگاهیان و مردم عادی زیرا هر جا در اجتماعات شرکت می کردیم تقاضای مردم این بود که چون مشارکت حزب برنده انتخابات است بنابراین رئیس مجلس را نیز از میان خود مشارکتی ها انتخاب کند. اما با یک رویه دوراندیشی که فکر می کنم دوراندیشی صلاح انگارانه یی بود همه به این نتیجه رسیدیم که باید به نحوی حرکت کنیم که جریان اصلاحات دچار جدایی و تفرقه نشود و الان هم از کاری که در آن مقطع کردیم، راضی هستیم.
* برخی از اعضای دولت عضو شورای مرکزی حزب مشارکت بودند مثل آقایان صفدر حسینی و حاجی اما آنها همواره در مناسبت های مختلف تاکید داشته اند ما حزبی نیستیم و ما سهم مشارکت از دولت نیستیم. چرا چنین تاکیدی وجود داشت؟
** نه این صحبت در مورد همه دوستان ما مصداق ندارد. بودند وزرایی که به حزبی بودن شان افتخار می کردند و حتی وقتی آقای خاتمی از آنها دعوت می کرد که بیایید و فلان مسوولیت را در کابینه برعهده بگیرید این مساله را در شورای مرکزی مطرح می کردند و می پرسیدند آیا شورای مرکزی رفتن ما به کابینه را تصویب می کند یا نه و تا این حد تعهد حزبی داشتند.
* می شود مصداق کلام خودتان را معرفی کنید؟
** لزومی ندارد من در اینجا از افراد اسم ببرم. ببینید تشکیل دولت براساس تقسیم بندی حزبی نبود. آقای خاتمی به حزب نگفت شما کاندیداهایتان را معرفی کنید بلکه براساس شناختی که از افراد داشت گفت من شما و توانمند ی هایتان را می شناسم و از آنها دعوت کرد بروند و عضو کابینه اش باشند. شاید یک تعهد نانوشته هم میان کسانی که وزارتی را برعهده می گرفتند و آقای خاتمی وجود داشت مبنی بر اینکه تا زمانی که در دولت هستند و کار وزارتی انجام می دهند تابع تصمیمات و خط مشی دولت باشند نه تابع خط مشی حزب.
* مگر این خط مشی ها با یکدیگر تضاد داشت؟
** نه، نمی خواهم بگویم با هم تضاد داشت ولی صد درصد هم یکی نبودند. چنان که اگر مشارکت می خواست دولت تشکیل بدهد بسیاری از وزارتخانه ها در اختیار کسان دیگری قرار می گرفت و خیلی از برنامه ها هم ممکن بود چیزهای دیگری باشد. جهت گیری کلی و هدف یکی بود اما تاکتیک ها و مقتضیات حزبی اقتضا می کرد مثلاً برنامه های دیگری را در اولویت بگذاریم و کارهای دیگری انجام دهیم گرچه ممکن بود آقای خاتمی مخالف آن کارها نباشد اما می توانست بگوید این برنامه ها در راستای هدف دولت من نیست. ما هم مخالف برنامه های آقای خاتمی نبودیم اما شاید چیزهای دیگری را اولویت می دانستیم. به هر حال هویت دولت هویتی جدای از حزب بود. البته بسیاری از دوستانی که در درون دولت بودند از حزب به لحاظ فکری و برنامه یی کمک می گرفتند.
* شده بود کسی به خاطر عضویت در دولت از حزب استعفا بدهد؟
** به طور رسمی، خیر...
* اما یکی از زنان عضو دولت که عضو حزب نبود؟
** ... به جز کسانی که به وزارت خارجه رفتند و رسماً باید استعفا می دادند غیر از آنها کسی استعفا نداد. این خانم هم جزء بنیانگذاران حزب بود اما جزء شورای مرکزی حزب نبود و از مشارکت هم هیچ وقت استعفا نداد. ما در زمان دولت اصلاحات هم هماهنگی هایی میان خودمان داشتیم. جلساتی برگزار می شد که کسانی که در دولت حضور داشتند یعنی وزیر یا معاون وزیر بودند با ارکان حزب جلسه می گذاشتند و تبادل نظر می کردند. در آن جلسات ما دیدگاه های خود را مطرح می کردیم و آنها دیدگاه های دولت را توضیح می دادند تا حزب توجیه شود که حرکت ها و برنامه ها به چه شکلی پیش می رود اما این به هیچ وجه به این معنا نبود که حزب بر اعضای خودش در دولت فشار بیاورد که شما باید حزبی عمل کنید یا باید معاونت را از میان حزبی ها انتخاب یا برنامه های حزب را اجرایی کنید. نه ما و نه دولت چنین رویه یی را قبول نداشتیم به همین دلیل به یک همزیستی مسالمت آمیز رسیده بودیم که دولت و حزب هویت هایی مستقل دارند اما به هم کمک می کنند.
به طور مثال برنامه چهارم توسعه حاصل یک همکاری سه جانبه میان دولت، مجلس و حزب بود زیرا بودند کسانی که عضو دولت یا مجلس نبودند اما به صرف اینکه افراد برنامه ریز و متفکری بودند از آنها استفاده می شد. ما هم که در مجلس باید کار را تصویب می کردیم هماهنگی سه جانبه وجود داشت اما تصمیم نهایی در ارائه لایحه چهارم در اختیار دولت بود و ممکن بود بسیاری نظرات حزبی را هم کنار بگذارد و بعد وقتی برنامه به مجلس می آمد ما این تعهد را داشتیم که همه نظرات را در آن بگنجانیم و پیش ببریم نه اینکه بر خواست حزب تاکید داشته باشیم. صراحتاً می گویم اگر حزب می خواست نظرات خودش را اعمال کند ما شاید شاهد تغییراتی کلی در برنامه چهارم یا حتی در سیاست های خارجی، داخلی و سیاست های اقتصادی و فرهنگی بودیم اما چون بنا بر به رسمیت شناختن هویت های مجزای حزب دولت و مجلس بود هیچ گاه نظر حزب را بر ارکان قدرت مثل دولت یا مجلس تحمیل نکردیم.
* حضرتعالی اشاره کردید از زمان پیروزی در مجلس ششم سعی کردید مغرور نشوید و خودتان را با برنامه های دیگر اصلاح طلبان هماهنگ کنید اما در انتخابات ریاست جمهوری دور دوم آقای خاتمی و نیز در انتخابات مجلس هفتم دو اتفاق افتاد؛ یکی اینکه حزب مشارکت ستاد مستقل تشکیل داد و یک ستاد به اسم جبهه دوم خرداد کار می کرد و گروه های اصلاح طلب دیگر در آن کار می کردند و یک ستاد هم به نام حزب مشارکت کار می کرد که برابر با جبهه دوم خردادی ها برد تبلیغی داشت و اتفاق دیگر اینکه در انتخابات مجلس هفتم سازمان مجاهدین انقلاب و حزب مشارکت که اندیشه های نزدیک به هم داشتند راه خودشان را از سایر احزاب اصلاح طلب جدا کردند. این اتفاقات بر چه مبنایی شکل گرفت؟
** در انتخابات ریاست جمهوری سال 1380 کاملاً هماهنگی وجود داشت یعنی ما یکسری امکانات و توانایی داشتیم و با ستادهای دیگری که وجود داشت هم افزایی می کردیم. آقای خاتمی که ستاد رسمی نداشت در آن زمان می گفت من نیاز به ستاد ندارم ولی طرفداران آقای خاتمی به مقتضای حال و امکانات خودشان ستادهای مختلفی را ایجاد کرده بودند. ما هم در خودمان این توان را می دیدیم که یک ستاد مستقل فعال داشته باشیم و در حقیقت نقش دیگران را تکمیل کنیم و شاید اگر در ستادهای دیگر ذوب می شدیم این نیروی ما هدر می رفت. بهترین دلیل بر خوب بودن کار هم نتیجه کارمان بود که بدون هیچ گونه چالش یا ناهماهنگی در ستادهای مختلف همه کار خودشان را انجام دادند و در نهایت به نتیجه یی که می خواستند رسیدند. اما در مورد انتخابات مجلس هفتم باید بگویم ما در عین حال که در جریان اصلاحات قرار داشته ایم یکسری خط قرمزهایی هم داشته ایم. این خط قرمزها برای خروج از جرگه اصلاحات نیست بلکه برای حفظ هویت حزب است و این برای ما مهم بوده است. ما از ابتدا این را گفته بودیم که در هر انتخاباتی شرکت نمی کنیم، در انتخاباتی که از قبل نتیجه آن مشخص شده و می دانیم چه اتفاقاتی می افتد شرکت نمی کنیم و این موضع را همه دوستان در جریان های اصلاح طلب داشتند و البته دیدگاه های دیگری نیز در میان اصلاح طلبان وجود داشت مثلاً عده یی می گفتند ما در هر انتخاباتی شرکت می کنیم و برای خودشان هم توجیهات و دلایلی داشتند.
در انتخابات مجلس هفتم برای ما روشن شد که نتیجه از قبل معلوم است. اگر به یاد داشته باشید ما قبل از برگزاری انتخابات در درون آن تحصن و مسائل مختلف دیگری که در مجلس اتفاق افتاد و نام 180 تا 190 حوزه یی که نماینده اش از قبل تعیین شده بود را اعلام کردیم و همان اتفاق هم افتاد زیرا در آن حوزه ها اشخاص تعیین شده یا رقیب نداشتند یا اگر گذاشته اند رقیبی داشته باشند کسی است که شکست اش قطعی است. ما انتخاباتی را که از قبل مشخص است چه کسی کرسی نمایندگی را به دست خواهد آورد، انتخابات نمی دانیم. ما اگر بخواهیم هویت خودمان را حفظ کنیم و بگوییم طرفدار دموکراسی، مردمسالاری و قانون اساسی و طرفدار اصل «میزان رای ملت بودن» هستیم نمی توانیم به مردم بگوییم در انتخاباتی که نتیجه اش را از قبل می دانیم، شرکت کنند. بنابراین در آن انتخابات اعلام کردیم ما شرکت نمی کنیم اما مانع هیچ کس نمی شویم یعنی نمی آییم به مردم بگوییم شرکت نکنید. اگر بخش دیگر اصلاحات صلاح می دانند که شرکت کنند خودشان بیایند در عرصه اما ما خنثی هستیم. گفتیم اگر شما رای آوردید، که ما مطمئنیم رای نمی آورید خوشحال می شویم اما خودمان شرکت نمی کنیم.
اما حتی یک مورد هم مشاهده نمی شود که ما در جایی مردم را مجاب کرده باشیم به اینکه در انتخابات شرکت نکنند. ما دلایل خودمان را اعلام کردیم اما در نهایت هم گفتیم مردم خودتان می دانید، اگر خواستید شرکت کنید و اگر نخواستید شرکت نکنید. طبیعی بود که در این شرایط نتوانیم با دوستان دیگرمان برای مشارکت در انتخابات همراهی کنیم اما مانع راه آنها نشدیم و تبلیغی هم علیه شرکت در انتخابات نکردیم بلکه رفتیم و در خانه هایمان نشستیم و نظاره گر انتخابات شدیم.
* به نظرتان کار درستی بود ؟
** به نظرم کار درستی بود و اگر دیگر اصلاح طلبان هم با ما همکاری می کردند سنگ بنای کجی را که با انتخابات مجلس هفتم گذاشته شد، مانع می شدیم و امروز وضعیت خیلی بهتر بود و در حقیقت این تسلسل انتخابات باطل قدرت تکرار نداشت.
* یکی از اتفاقاتی که در دوران قدرت اصلاح طلبان و به تبع آن قدرت حزب مشارکت اتفاق افتاد ماجرای تحصن نمایندگان مجلس ششم بود که تاثیرش همچنان بر فضای سیاسی به صورت ایجابی و سلبی چه از سوی حاکمیت و چه از سوی اصلاح طلبان دیده می شود. شما در آن زمان هم دبیر کل مشارکت بودید و هم نایب رئیس مجلس. از نگاه حزبی و به نظر شما آیا این کار، کار ممکن و منتفعی بود و آیا واقعاً به صلاح و درست بود؟
** ببینید البته به خاطر شرایط خاصی که داریم شاید حوصله نداشته باشیم دقیقاً جزییات آن حوادث را توضیح بدهیم. بیایید کمی جدلی بحث کنیم و پاسخ بدهیم به اینکه اگر تحصن اتفاق نمی افتاد چه می شد. بعضی از دوستان ما در آن زمان می گفتند اگر شما تحصن نمی کردید رد صلاحیت ها بازمی گشت، انتخابات می شد و ما می بردیم. من فکر می کنم این چند سالی که از آن زمان گذشته و با تجربه یی که از انتخابات مجالس هفتم و هشتم و تجربه یی که از انتخابات ریاست جمهوری دهم و حتی نهم داریم به خوبی گویا است که اگر ما تحصن نمی کردیم هیچ اتفاقی نمی افتاد. همان مجلس هفتم تشکیل می شد منتها با امضای ما و اگر ما آن را امضا می کردیم هویت اصلاح طلبی نابود می شد و مشروعیت اصلاح طلبان در ذهن ملت از بین می رفت. امروز اگر اصلاح طلبان اعتباری در میان ملت دارند به خاطر همین ایستادگی هایی است که در مقاطع مختلف انجام داده اند. بنابراین ما به این نتیجه رسیدیم که در برابر این بدعت ناصواب و مخربی که داشت در تاریخ انقلاب اسلامی شکل می گرفت باید کسی از اهالی انقلاب موضع گیری کند.
* این تحصن مورد اعتراض آقای خاتمی هم بود.
** نه، من در این مورد بحث دارم. اینکه تحصن مورد اعتراض آقای خاتمی بود یا نبود، بحث هایی است که شرایط روز اقتضا نمی کند به آنها وارد شویم. ممکن است آقای خاتمی با بسیاری کارهای دیگر ما هم مخالف بوده باشد. ما هم آقای خاتمی را خیلی دوست داریم و ایشان را حقیقتاً پیشتاز جریان اصلاحات می دانیم اما قرار نیست به هر چه ایشان می گویند بگوییم صل الله و در فکر خودمان را تخته کنیم.اگر می خواستیم این کار را بکنیم که به خیلی از دیگران باید تمکین می کردیم. اما ویژگی اصلی اصلاح طلب این است که چون و چرا دارد و زیر بار هر حرفی نمی رود مگر آنکه قانع شود که آن حرف درست است یا مصلحت در این است که آن کار اجرا شود. بنابراین به نظر من ما با آن کار هویت اصلاح طلبی را حفظ کردیم. می خواستیم کاری انجام دهیم که اعتراض خود را بگوییم؛ کاری که از حیطه قانون جدا نشویم و در چارچوب ارزش های انقلاب و کاری مدنی و مسالمت آمیز باشد. چه کاری می توانست بهتر از تحصن که سابقه تاریخی داشت، باشد.
در این موضوع چند نکته وجود دارد؛ اول آنکه ما به دنبال حرکت سازی در مردم نبودیم. اگر به دنبال حرکت سازی در مردم بودیم تعداد زیادی نماینده را که متحصن بودند می فرستادیم در دانشگاه ها، شهرها و... سخنرانی کنند و میتینگ راه بیندازند و مردم را تحریک کنند که وارد عرصه شوند اما ما به دنبال این نبودیم. بنابراین اینکه مردم همراهی نکردند دلیل این نبود که مردم موافق یا مخالف این کار بوده اند بلکه به این دلیل بود که ما دنبال تحریک و بسیج مردم برای ورود به این عرصه نبودیم و دوم اینکه ما آنقدر در حوزه رسانه محدودیت داشتیم که اصلاً اخبار تحصن از محدوده چهاردیواری مجلس بیرون نمی آمد، یعنی محاصره کامل اطلاعاتی که صدا و سیما و رسانه های دیگر انجام داده بودند.
* ممنونم، آنقدر توضیح مفصلی دادید که لازم نبود من در این حوزه سوال دیگری بپرسم. اما آقای دکتر، انتخابات سال 84 برای حزب مشارکت انتخابات بسیار حساس و مهمی بود. (من هم سوالاتم را با تاکید بر نقش حزب می پرسم.) مشارکتی ها در دو انتخابات شکست خورده بودند یا شکست داده شده بودند؛ یکی در انتخابات شوراها و دیگری انتخابات مجلس هفتم و فقط مانده بود انتخابات ریاست جمهوری. شما از عملکرد حزب در انتخابات ریاست جمهوری سال 84 دفاع می کنید؟
** ما ممکن است به برخی حرکت ها انتقاد داشته باشیم. به خصوص الان که بازمی گردیم به عقب بسیار پیش می آید که بگوییم ای کاش این گونه نمی شد مثلاً ای کاش ما کاندیدا معرفی نمی کردیم اما اگر همان زمان و برهه تاریخی را برش بدهیم باز هم می بینیم بیشترین سازش و هماهنگی و همکاری از طرف حزب مشارکت با اجزای دیگر اصلاح طلبان مشاهده شده. ما جلسات مکرری با دوستان اصلاح طلب داشتیم که بیایید به یک کاندیدای واحد برسیم و مکانیسم های مختلف را بررسی کنیم. تحلیلی هم از شرایط روز داشتیم؛ تحلیلی که در انتها همانند تحلیل های دیگر اصلاح طلبان درست از آب درنیامد. چون ما وقتی موازنه قوای انتخاباتی را ترسیم می کردیم به خوبی متوجه سازماندهی پادگانی پشت پرده نبودیم و این اشتباه بزرگ تحلیلی ما بود که به دلیل فقر اطلاعاتی ما به وجود آمده بود. ما که سازمان اطلاعات و امنیت و... نداریم که بدانیم رقیب ما دارد چه امکاناتی را بسیج می کند.
دنبالش هم نبودیم و هیچ وقت هم نمی خواهیم دنبالش باشیم چون چنین کارهایی با اصل سیاست ورزی مدنی مسالمت آمیز مغایرت دارد. به دلیل نداشتن این اطلاعات نتوانستیم متوجه شویم طرف مقابل ما با کارت ما بازی و به گونه یی عمل خواهد کرد که ما یکدیگر را شکست بدهیم و این اتفاقی بود که افتاد. از این لحاظ است که من وقتی به عقب باز می گردم می گویم ای کاش ما در آن انتخابات کاندیدایی نداشتیم. این اگر اقرار به اشتباه باشد باید انجام شود اما بیشتر از هر چیز می خواهم بگویم این وضعیت که ما در آن هستیم نشان دهنده آن است که ما بیش از آنکه به روابط و رقابت های درونی اصلاح طلبان توجه کنیم باید متوجه نقشه های حریف باشیم؛ چیزی که در انتخابات اخیر اتفاق افتاد و ما دیگر گول نخوردیم. حتی در انتخابات مجلس هشتم از انتخابات ریاست جمهوری نهم عبرت گرفتیم و گفتیم همه کاندیداها اصلاح طلب باشند، ما کاندیدای مستقل نداریم و زیر لیست اصلاح طلبان را امضا می کنیم و لیست جداگانه نداریم. گفتیم در کنار دیگر اصلاح طلبان هستیم چون خوب متوجه شده بودیم طرف مقابل با کارت ما بازی می کند و اگر ما هم یک کارت داشته باشیم امکان بازی طرف مقابل از بین می رود.
همین تجربه را در انتخابات ریاست جمهوری داشتیم و کاندیدای مستقل نداشتیم و گفتیم اجماع اصلاح طلبان بر هر کاندیدایی باشد از او حمایت خواهیم کرد. به نظر من آن درس عبرتی که از انتخابات ریاست جمهوری نهم گرفتیم باعث بلوغ حزب شد. از این لحاظ ضمن آنکه ناراحتیم از اینکه چرا در آن زمان نتوانستیم جلوی این حلقه مخرب را بگیریم اما خوشحالیم که سبب بلوغ حزب شده است و امروز ما در یک فضایی تنفس می کنیم که می توانیم مصالح و منافع ملی و مصالح و منافع اصلاح طلبان را به خوبی تعریف کنیم و منافع خودمان را ذیل مصالح اصلاحات ببینیم و نه به موازات آن و در کنار آن.
* آقای تاج زاده یک بار از اعضای شاخه جوانان حزب مشارکت نظرسنجی انجام داده و پرسیده بود اگر از طرفداران دکتر شریعتی و طرفداران دکتر سروش هر کدام یک نفر بازداشت شوند و زیر شکنجه قرار بگیرند مقاومت کدام یک بیشتر است که جوانان حزب مشارکت و سمپات های حزب بلا استثنا نوشته بودند کسی که طرفدار دکتر شریعتی است مقاومت بیشتری خواهد داشت. با ذکر این خاطره می خواهم ارزیابی خودتان را از تحمل فشارهایی که بر حزب در بعد از انتخابات وارد شد بدانم و بعد بگویید علت این اقدام نسبت به حزب مشارکت چیست؟
** ما یک حزب داریم، میتینگ هم می گذاریم، جوان هایمان هم می آیند و می روند و چهار تا حرف هم می زنیم اما به شرطی مجاز هستیم فعالیت کنیم که هیچ اثری در قدرت نداشته باشیم و اثری در جهت دهی و شکل دهی به افکار عمومی نداشته باشیم. این تئوری است که آنها دنبال می کنند و می گویند حزب خوب حزبی است که اثری نداشته باشد و روزنامه خوب روزنامه یی است که سبب روشن شدن اذهان مردم نشود. سرگرمی است دیگر... شما تا بخواهید مجلات و روزنامه های زرد مجازند وجود داشته باشند. مثلاً فلان فوتبالیست دعوا کرد، فلان هنرپیشه حقوقش چند است و به این ترتیب مردم را سرگرم می کنند. اما اگر قرار شد بگوید در هنر سانسور وجود دارد یا در ورزش سوء استفاده سیاسی می شود آن وقت حق ندارد وجود داشته باشد. از همین جا دلیل مخالفت با حزبی مثل حزب مشارکت که در به چالش کشیدن رفتارهای غیرقانونی، بدعت های خلاف سنت امام و اصول و آرمان های اسلامی ایستاده است مشخص می شود.
اگر قرار بود ما بگوییم وارد حیطه هایی که قدرت را به چالش می کشند نمی شویم و دنبال منافع خودمان هستیم و می خواهیم حزبی درست کنیم که با آن تجارت کنیم و خودمان به نان و نوایی برسیم می گفتند صل الله و کمک مان هم می کردند. ببینید الان به جوانان ما که آزاد می شوند می گویند آخر شما را چه به سیاست، بروید به عیش و نوش جوانی تان برسید. اگر قرار است این چیزها جوانان را از سیاست دور نکند، اگر قرار باشد ما جوانان را سوق بدهیم به سمت ورزش و هنری بی خاصیت یا بدتر به سمت بی بندوباری و عیش و نوش، خب معلوم است در مسیر انحراف ایجاد شده. بنابراین می خواهم بگویم مهم ترین علت برخورد با مشارکت این است که حزب موثری است و برای اینکه از کار انداخته شود بهترین چیز این است که به آن انگ بزنند.شرایط فعلی بهترین زمان بود برای آنکه مشخص شود آنها که علیه حزب مشارکت یقه درانی می کردند چیزی در دست شان نیست.
اتهام رابطه با خارجی ها، اتهام مخالفت با منافع ملی، اتهام تفرقه افکنی در میان ملت و خیلی چیزهای دیگر را گفته اند حتی ممکن است حزب را منحل کنند اما وقتی می روید حقوقی و قانونی برخورد می کنید هیچ چیز برای اینکه ثابت کنند این ادعاها درست است در دست آقایان نیست. حزب مشارکت یکی از کارهایی که کرد این بود که عرصه سیاست و اقتصاد را شفاف کرد البته نمی خواهم بگویم فقط حزب مشارکت بلکه بقیه اصلاح طلبان هم در حد خودشان این کار را کرده اند. وقتی در مجلس هستید و قتل های زنجیره یی یا قتل زهرا کاظمی اتفاق می افتد و شما از حق نمایندگی ات استفاده می کنی و می پرسی چه کسی و به چه دلیل و با چه پشتوانه یی این قتل ها را انجام داده، این یعنی شفاف سازی عرصه سیاست، همین طور در عرصه های اقتصاد و فرهنگ... اگر حزب مشارکت به قدرت می رسید، قدرت و حکومت را پاسخگو می کرد. اینکه می گویند حاکمیت قانون وجود دارد حاصل کار اصلاح طلبان بوده و آنها مجبورند بگویند متهم باید وکیل داشته باشد و زندانی انفرادی و شکنجه بد است.
من معتقدم حزب مشارکت دو کار مهم انجام داد. البته اینکه می گویم حزب مشارکت، مجازاً یعنی اصلاح طلبان و نمی خواهم بگویم مشارکت این کارها را به تنهایی انجام داده، هر چند حزب مشارکت به دلیل گستردگی تشکیلات در سراسر کشور و داشتن نیروهای مخلص ورزیده نقش اساسی داشت و آن دو کار این بود که اولاً مردم را تا آنجا که می توانست به حقوق خودشان آگاه کرد و لکنت زبان را از آنان گرفت و شهامت حضور در عرصه را به آنها داد و دوم اینکه در آنجا که حاضر در قدرت بود گفت صاحبان قدرت باید پاسخگو باشند و عرصه تصمیم گیری ها باید شفاف باشد و مهم تر اینکه قدرت نباید دائمی باشد بلکه باید دورانی باشد و بچرخد. اینها چیزهایی است که حکومتی که با مردمسالاری سروکار ندارد از آن خوش شان نمی آید و به احزابی اجازه فعالیت خواهد داد که احزابی بی بو و خاصیت باشند. اما این خواست آنها است و به معنای توانستن نیست. من معتقدم کاری که احزابی مثل مشارکت کردند، چه بمانند و چه نمانند، ماندنی است.
* می مانید آقای دکتر؟
** حتماً ما می مانیم.
* پیروز هم می شوید؟
** ممکن است ما در تعریف پیروزی حرف داشته باشیم. ما الان هم خودمان را پیروز می دانیم. اما اینکه تعریف پیروزی این باشد که ما به قدرت برگردیم، مهم نیست. بنده اطمینان مسلم دارم که طرفداران دموکراسی و مردمسالاری در جمهوری اسلامی به قدرت خواهند رسید و پیروز خواهند شد و مخالفان مردمسالاری چاره یی نخواهند داشت جز آنکه بساط خود را جمع کنند و بروند.
* اگر حزب مشارکت را یک حزب ایرانی و اسلامی بدانیم نسبت حزب مشارکت با احزاب اسلامی مثل نهضت آزادی در ایران، حزب عدالت و توسعه در ترکیه و احزاب پیشرو اسلامی چه هست و چقدر خودش را به لحاظ مرامی و اعتقادی نزدیک به این احزاب می داند؟
** ببینید ما با احزاب خارجی از ابتدا فرصتی برای ارتباط نداشته ایم. اگر ارتباطی بوده مثل اینکه یک بار برخی اعضای حزب کمونیست چین از طریق خانه احزاب به ایران آمدند و یک بار برنامه یی بوده که در قالب یک گروه مشترک متشکل از ما، حزب موتلفه اسلامی و چند حزب دیگر رفته اند آنجا و... ما هیچ ارتباطی با احزاب خارجی نداریم. نمی خواهم بگویم این ارتباط بد است بلکه ما امکانش را پیدا نکرده ایم یا فرصتش را نداشتیم یا پولش را، اما در داخل...
* من نمی خواهم بدانم ارتباط داشته اید یا نه، منظورم این است که به نظر شما حزب مشارکت مثلاً چقدر شبیه حزب عدالت و توسعه در ترکیه است؟
** ما با آنها خیلی فاصله داریم. خیلی فاصله داریم با حزب عدالت و توسعه در ترکیه. هنوز با آنجا قابل مقایسه نیستیم. ضمن آنکه آنجا حکومت لائیکی دارد که اجازه می دهد اسلام خواهان به حکومت برسند. اما ما اینجا حکومت اسلامی داریم که بچه مسلمان ها را رد صلاحیت می کند. این تفاوت سیستم ها هم وجود دارد. اما در داخل، یکی از رسالت های اصلی حزب ما تقویت تحزب تعریف شده است. به همین جهت از ارتباط با احزاب مختلف چه از آنها که در مرامنامه و خط مشی سیاسی با ما شبیه بوده اند یا نبوده اند، ابایی نداریم. ما معتقد بوده ایم باید مراوده، گفت وگو و تعامل داشته باشیم. در این مورد هیچ حزبی را هم استثنا نکرده ایم به همین دلیل همان طور که با حزب موتلفه جلسات یا مکاتباتی داشته ایم با نهضت آزادی هم جلسه و مکاتبه داشتیم و همان طور که با مجمع روحانیون مراوده داشته ایم مثلاً با جامعه روحانیت هم اگرچه کمتر به صورت رسمی بوده اما با برخی شخصیت هایشان مراوده داشته ایم چنان که با مراجع قم، زیرا ما معتقد بوده ایم اینها باید با یکدیگر گفت وگو و تعامل داشته باشند و این گفت وگو و تعامل فارغ از این مساله بوده است که ببینیم به لحاظ مرامنامه یی و اساسنامه یی چقدر شبیه هستیم یا نه. ما معتقدیم تحزب باید پا بگیرد و از طریق این گفت وگوها به دنبال آن بوده ایم که همه را به کار سازمانی و حزبی تشویق کنیم تا ارتباطات حزبی وجود داشته باشد و در نهایت حزب تقویت شود. از این لحاظ منعی برای خودمان قائل نیستیم تا با همه نهادهایی که در درون کشور در ذیل قانون اساسی قرار می گیرند و حاضرند در ذیل قانون اساسی فعالیت کنند، ارتباط داشته باشیم و گفت وگو کنیم.
* استعفاهایی را که ابراز شده، پذیرفته اید و آیا حزب در قضایای اخیر ریزش نیروی قابل توجهی داشته؟
** اتفاق جالبی بعد از این حوادث افتاد. می دانید که ما در اوایل تشکیل حزب متقاضیان زیادی برای عضویت داشتیم و ما به هر دلیل که حالا ممکن است از ایرادهایمان باشد به آن تقاضاها پاسخ مثبت ندادیم به همین دلیل به رغم اینکه فراگیرترین حزب کشور هستیم و بیشترین تعداد عضو و دفاتر را در سطح کشور داشته ایم و تشکیلات مان گسترده بوده و کنگره های سالیانه مان را برگزار کردیم با این حال هنوز خودمان را یک حزب باز نمی دانیم و متاسفانه به دلیل شرایط مختلف محدود مانده ایم. بعد از پاسخ ندادن به آن تقاضاهای مذکور دیگر تعداد متقاضی خیلی زیاد نبود. البته گردش نیرو داشتیم اما این گردش نیرو یک گردش گسترده و وسیع نبود. افرادی می آمدند و می رفتند و در مجموع گستردگی حزب ثابت مانده بود ولی پس از حوادث اخیر با یک موج جدید از تقاضا برای همکاری با حزب روبه رو هستیم و آن هم از مردم عادی. پیش از این هم اعضای ما از میان مردم عادی گرد آمده بودند اما بیشتر دانشگاهیان و نخبگان بودند. در حال حاضر اما غیر از دانشجویان و نخبگان، مردم عادی برای عضویت ترغیب شده اند.
مثلاً کسی که مهندس است و در یک شرکت کار می کند یا کارمند عادی یک اداره، هر وقت چنین کسانی را می بینیم، تقاضا می کنند که در حزب عضو شوند و همکاری داشته باشند. هر چه می گوییم عضویت در حزب در این شرایط مخاطرات زیادی در پی دارد. می گویند ما حالا می خواهیم بیاییم. این یک جنبه است. جنبه دوم هم خود بدنه حزب است. امروز بدنه حزب، سران مشارکت را به محافظه کاری متهم می کنند و می گویند در برابر اوج این ناجوانمردی ها و حملاتی که می شود حزب باید فعال تر باشد و عکس العمل های شفاف تر و روشن تری به حوادث نشان دهد و آنها هستند که یک فشار از پایین می آورند که چرا حزب کاری را که آنها می پسندند انجام نمی دهد. به همین دلیل فکر می کنم این هم از امدادهای غیبی است. نتیجه کار آقایان این شده است که نه تنها انسجام و وحدت حزب از بین نرفت بلکه رویش و پویندگی آن به رغم همه محدودیت ها بیشتر از قبل شده است.
* استعفاها را پذیرفته اید؟
** طبق اساسنامه این گونه نیست که استعفا را من بپذیرم یا کسی دیگر بپذیرد. استعفای کسی را که عضو شورای مرکزی است باید کنگره بپذیرد. بنابراین باید کنگره تشکیل شود تا موضع اعضای حزب در برابر استعفاها مشخص شود و این در حالی است که هنوز هیچ استعفای رسمی به دست ما نرسیده است.
* حزب مشارکت در فاصله 11 سال که از عمرش می گذرد از کاخ قدرت به زندان اوین رسیده است و در فاصله یی کوتاه حوادث زیادی را پشت سر گذاشته. آقای رضا خاتمی به عنوان یکی از شخصیت های موثر این حزب و دبیرکل سابق و چندین ساله حزب، جمع بندی اش از تشکیل و تاسیس این حزب تا به امروز چیست؟
** من در اینجا به عنوان فردی نظری می دهم که اصولاً از ابتدای زندگی اش با سیاست آغشته بوده و تا به یاد می آورد در خانواده اش حرف سیاسی شنیده و از تقابل ظلم و عدل و داد شنیده و به عنوان فردی که خودش تجربیات مختلفی دارد زیرا دوران جوانی و میانسالی من دوران بسیار پرحادثه یی بود که شاید هیچ نسلی به اندازه ما این همه انباشت تجربه نداشته باشد؛ از مبارزات قبل از انقلاب تا انقلاب، جنگ و اصلاحات و حالا این وضعیت خاصی که داریم.من خدا را شاکرم که به ما این بصیرت داده شد تا به راهی برویم که شاید مهم ترین کار سیاسی مان بوده و آن تشکیل حزب است. اگر از من بپرسند بهترین کاری که در عمر سیاسی ات انجام دادی چه بوده، پاسخم این است که بهترین آنها این بوده که رفتم و با جمعی حزب تشکیل دادم و در آن ماندم.
من الان به شدت اصرار دارم عضو هیچ نهاد صنفی هم نشوم. مثلاً می گویند به انجمن اسلامی پزشکان بیا اما می گویم من یک کار دارم و آن هم حزب است و اگر توانی دارم می خواهم در اختیار کار حزبی بگذارم. به این دلیل که حس می کنم وجود این نهاد می تواند آینده کشور ما را بسازد. اما آیا راضی هستم از موقعیتی که در آن هستیم؟ واقعیت این است که هم راضی ام و هم نه. از تلاش خودمان راضی ام. فکر می کنم ما در حدی که می توانستیم، تلاش کردیم و خوب هم پیش رفتیم اما ناراضی ام از اینکه چرا در کشوری که این همه امکانات و استعداد وجود دارد یکسری افراد آنچنان از در مخالفت با تحزب، نهادهای مدنی یا مردمسالاری و دموکراسی درمی آیند که در راهی که می توانستیم طی 8 یا 10 سال آن را طی کنیم و خودمان را به اوج برسانیم در همان قدم های اول زمینگیرمان کردند. این نهایت حسرت و تاثری است که برایم وجود دارد.معتقدم حزب ما منشاء اثرات زیادی در این کشور بوده. تنها به عنوان یک نمونه، اگر به دو یا سه شعار حزب مان توجه کنید می بینید مشارکت توانسته این شعارها را در درون جامعه نهادینه کند.
«ایران برای همه ایرانیان» و «معنویت، عدالت و آزادی» و دیگری «حکمرانی خوب» که البته هنوز در سطح جامعه نیامده. اینها مسائل روز و مبتلا به جامعه ما است و این شعارها در عمق جان ایرانیان نشسته است و این نشان می دهد حزب موفق بوده و به رسالتی که داشته عمل کرده است. البته برخی از دوستان مزاح می کنند که این کار خودتان نبوده بلکه کار مخالفان تان بوده. اگر آنها عقل می کردند و این همه با شما درنمی افتادند شما این همه توفیق نداشتید. واقعاً هم شاید همین طور است. در نهایت ما از تلاش خودمان راضی هستیم اما راضی نیستیم از جایگاهی که مردمسالاری و دموکراسی در کشورمان دارد.