* اسکندری: جناب محبیان! من به طور مشخص پرسشم را تکرار می کنم. در یک عکس فوری از وقایع چند سال اخیر به خصوص حوادث قبل و بعد از انتخابات دهم ریاست جمهوری به وضوح می توان دریافت که نقشه فرهنگ سیاسی کشور چه در سطوح نخبگان و چه در بین رای دهندگان دستخوش تغییر است و جریاناتی می توانند در دهه چهارم انقلاب بازیگری کنند که ضمن درک آهنگ این تغییرات از یک افق استراتژیک بلند مدت برخوردار باشند و اذهان خود را از فضای دو قطبی دهه های ابتدایی انقلاب خارج سازند.
اتفاقاتی که در انتخابات دهم ریاست جمهوری رخ داد، نشان می دهد رای دهندگان و هواداران نامزدها از تراز بالایی در ظرفیتهای دموکراتیک و مردمسالار برخوردار هستند.
شور و نشاط بالا در ضمن رعایت ملاحظات قانونی در ایام تبلیغات توسط اغلب رای دهندگان و تمکین عمومی نسبت به قانون در روزهای پنج شنبه و جمعه21 و22 خرداد که تبلیغات ممنوع اعلام شد، حکایت از باورمندی عمیق مردم نسبت به مردمسالاری دینی و جامعه پذیری سیاسی آن داشت.
اما حوادث روزهای بعد از اعلام نتایج که متاثر از نحوه موضع گیری برخی از نامزدها و عقبه حزبی آنها بود این واقعیت را آشکارتر کرد هندسه رقابت در ایران به خصوص در حوزه نخبگان دچار آسیبهای ساختاری است و باید در معرض یک مهندسی نرم قرار گیرد. تحلیل شما در این باره چیست؟
** محبیان: انتخابات اخیر ریاست جمهوری به وضوح نشان داد که با جدی تر شدن رقابت های سیاسی، مشارکت مردمی نیز افزایش می یابد. البته اگر این رقابت ها در چارچوب های قانونی نباشد کنترل آینده آن از دست ما خارج خواهد شد.
نخبگان سیاسی در طی سی سال اخیر ضعف هایی از خود نشان داده اند. در واقع نخبگان ما در پردازش ساختارهای فرهنگ سیاسی و توانایی هایی لازم برای پیشبرد جامعه سیاسی کوتاهی کرده اند. به عنوان مثال یکی از بزرگترین ضعف ها ضعف روحیه دگرپذیری در میان نخبگان سیاسی است. البته دگرپذیری به معنای انحلال در رقبا نیست بلکه به معنای حفظ هویت خودی و پذیرش اصل هویت دگر سیاسی است. مع الاسف باید گفت که به دلیل نهادینه نشدن این فرهنگ افرادی که به قدرت دست می یابند همواره در صدد حذف دگر خود بر می آیند.
ضعف مهم بعدی که هنوز هم آثار و بقایای آن در اذهان برخی وجود دارد، بحث کاهش اقتدار نظام با افزایش ضلع های هندسی سیاسی یا رقابت سیاسی است. برخی بر این باورند که با افزایش رقابت های سیاسی چالش های امنیتی پیش روی نظام قرار می گیرد. البته باید گفت ناتوانی در مدیریت کثرت رقابت های سیاسی منتج به چالش هاش امنیتی می گردد و پلورالیسم سیاسی به خودی خو بحران زا نیست.
آسیب دیگری که در فرهنگ سیاسی ما وجود دارد دوگانگی رفتار احزاب و جریانات سیاسی با موضوع قانون و قانونمداری است. احزاب تا زمانی که قدرت را در دست ندارند قانون را به عنوان سپر دفاعی خود بسیار محترم می دانند اما هنگامی که این جریان ها به قدرت می رسند دراولین گام قانون را به عنوان مانعی پیش روی خود از سر راه کنار می زنند. البته در انتخابات اخیر حادثه عجیبی رخ داد و جریانی که هنوز قدرت را نیز به دست نیاورده بود قانون را که می توانست به عنوان سپرهای حفاظتی برای جریان دوم خرداد محسوب شود با بی درایتی تمام زیر پا گذاشت.
آسیب دیگری که می توان به آن اشاره کرد پایه ریزی نشدن نهادهای مدنی است. البته بحث پیرامون نهادهای مدنی با “جامعه مدنی” متفاوت است. در واقع نهادهای مدنی رابطه های بین مردم و حکومتند. امروز جای خالیNGO ها و نهادهای مدنی در فرهنگ سیاسی کشور اثرگذاری بسیار مخربی دارد. البته چندی پیش سازمان هایی تحت عنوانNGO ها مطرح شد اما این سازمان ها در راستای اهداف اصلی خود حرکت نکردند و به بازیچه ای در دست جریان های سیاسی برای سرکوب رقبا تبدیل شدند.
اما مورد دیگری که گستره آن هم توده ها و هم خواص را در بر می گیرد نبود جامعه پذیری سیاسی است. ارزش و ایستارهای سیاسی باید در اذهان و افکار نهادینه شود. بایسته های فرهنگ سیاسی باید مورد پذیرش خواص و توده ها باشد. امری که هنوز ما در فرهنگ سیاسی خود به آن دست نیافته ایم.
نقطه ضعف دیگری که بسیار هم جدی است قبیله گرایی سیاسی است. البته فرهنگ ایلی در سیاست با اصل مسئله حزب تفاوت های آشکاری دارد. زمانی که قبیله گرایی به تعصبات حزبی جوش می خورد دیگر نمی توان نام این جریان سیاسی را حزب گذاشت.
اما نکته دیگر ناتوانی درحل و فصل مشکلات سیاسی در چارچوب بازی های سیاسی و رقابت است. نخبگان سیاسی غالبا مشکلات سیاسی را وارد فاز کشمکش و جنجال می کنند. زمانی هم که بحران پدید می آید حکومت برای کنترل اوضاع به سمت فضای امنیتی حرکت می کند. که این فضای امنیتی مانع از جریان داشتن رقابت های سیاسی می شود و دوباره این ذهنیت پدید می آید که گسترش رقابت های سیاسی مانع اقتدار ملی است.
اما یکی از تجربیات سیاسی مهم که غالبا در فرهنگ سیاسی ما نادیده انگاشته می شود حزبی ساختن نهادهای حکومتی است. احزاب در ایران به دلیل ضعف های ساختاری و نهادینه نشدن در فرهنگ سیاسی زمانی که به قدرت دست می یابند و در کرسی های قدرت جای می گیرند نهادهای حکومتی را به حزب شخصی تبدیل می کنند. لذا با ایجاد اختلاف نظر میان احزاب، نهادهای حکومتی از هم تجزیه شده و رویاروی هم صف آرایی می کنند. در واقع چنین رقابت سیاسی که در خارج از چارچوب قانون شکل می گیرد با افزایش مطالبات سیاسی مردم کارآمدی سیستم را پایین می آورد و سرانجام این مطالبات که علیه منافع ملی حرکت می کنند به کاهش اقتدار نظام منجر خواهد شد.
* اسکندری: جناب مهندس نبوی، دکتر محبیان در صحبت هایشان اشاراتی به موانع و عوامل اصطکاکی در روند تشکیل و پیشرفت فرهنگ سیاسی در ایران داشتند.
ایشان از فقدان دگر پذیری، لزوم بستر سازی، آسیب های امنیتی و عدم قانون مداری و... به عنوان عوامل کاهنده سرعت شکل گیری فرهنگ سیاسی یاد کردند.
بنده در تایید صحبت های ایشان بر نادرست بودن پیوند دائمی میان پلورالیسم سیاسی و کاهش اقتدار نظام و بی ثباتی تاکید می کنم. به نظر بنده نیز این آشتی ناپذیری اقطاب سیاسی در فرهنگ سیاسی است که موجبات بی ثباتی، اغتشاش و چالش های امنیتی را پدید می آورد.
بی شک امروز صف بندی های میان دو قطب اصولگرا و اصول ستیز باید نگرانی اصلی در فرهنگ سیاسی کشور باشد. شما افق و چشم انداز رقابت های سیاسی در دهه چهارم را چگونه ارزیابی می کنید؟
** نبوی: بنده در ابتدا باید اندکی پیرامون واژه “فرهنگ سیاسی” صحبت کنم. موضوع بحث ما شاخه ای از “فرهنگ سیاسی” است نه تدوین نقشه فرهنگ سیاسی.
در تقسیم بندی فرهنگ سیاسی در علوم سیاسی این موضوع به “فرهنگ سیاسی سنتی”، “فرهنگ سیاسی تبعی” که نشان از تابعیت مردم در برابر نخبگان دارد و “فرهنگ سیاسی مشارکتی” تقسیم می شود.
* اسکندری: اگر اجازه بدهید بنده تعریف مشخص خودم را از واژه فرهنگ سیاسی ارائه کنم، شاید بتوانیم از این موضوع عبور کنیم. فرهنگ سیاسی عبارت است از کلیه هنجارها، ایستارها، ارزش ها و واکنش هایی که بر حیات سیاسی یک جامعه اثر می گذارد. مطابق با این تعریف همانطور که شما نیز اشاره داشتید رقابت های سیاسی بخشی از “فرهنگ سیاسی” محسوب می شود.
** نبوی: هدف من هم از توضیح این موضوع رسیدن به این نکته بود که فرهنگ سیاسی غالب در انقلاب و نظام اسلامی “فرهنگ سیاسی مشارکتی” است. در نظام اسلامی مردم بیشترین مشارکت را در سرنوشت سیاسی خود دارند و انسداد سیاسی که پیش از انقلاب بود هم اکنون به پایان رسیده است.
بنده فکر می کنم پاسخ سئوال شما در چرایی ناتوانی “فرهنگ سیاسی مشارکتی” فعلی در پاسخ گویی به نیازهای سیاسی جامعه است. سامان دادن به رقابت های سیاسی در چارچوب فرهنگ سیاسی مشارکتی موضوع اصلی بحث ماست.
اما اجازه دهید در ابتدا من به سئوال اول شما بازگردم و نکته ای را یادآوری کنم. آن جریان سیاسی که اکنون ادعای پروژه حذف از سوی رقبا را دارد چندی پیش در عمل سیاست حذف رقبا را پیگیری کرده است.
همین جریان رقیب در زمان امام راحل(ره) همواره خود را طرفدار انحصاری پیرو خط امام(ره) می دانستند و رقبا را با پرچسب های “ضد امام” و “ضد دولت” تحت فشار قرار می دادند.
تاریخ مجلس شورای اسلامی در سومین دوره مشحون است از این قبیل اقدامات سیاسی.
البته جریان دوم خرداد در همین اواخر و پس از بازگشت به قدرت در سال76 نیز همین سیاست را دوباره پی گرفت. در سرمقاله ها و بیانیه های روزنامه سلام همواره دوم خردادی ها جریان اصولگرا را با بدترین صفات آماج خود قرار می دادند. بنده هیچ گاه سرمقاله آقای کدیور در روزنامه سلام را از خاطر نمی برم.
وی در این مقاله زشت ترین صفات را به جبهه رقیب نسبت داد و تمامی صفات پسندیده را برای اصلاحات نگه داشت. تمامیت خواه، انحصار طلب، محافظه کار، ضد مردمی، ضد آزادی از جمله صفاتی بود که اردوگاه دوم خرداد در زمان قدرت به جریان اصولگرا منتسب می کرد.
البته تلاش ها برای حذف جریان اصولگرا به همین جا ختم نشد و حتی در اردوگاه دوم خرداد بارها و بارها برای اصولگرایی مجلس ترحیم برگزار کردند.
این القائات آنقدر شدید بود که حتی خود سران اصلاحات نیز به این باور رسیده بودند که جریان اصولگرا دیگر مرده است. در جریان دومین دوره از انتخابات شوراهای شهر و روستا اصلاح طلبان آن چنان فارغ از رقیب به میدان آمدند که برای تکثر در رقابت های سیاسی سه لیست داخلی ارائه کردند.
این در حالی بود که پس از انتخابات و اعلام نتایج جریان اصولگرا توانست پیروزی را به خود اختصاص دهد. امروز سران اصلاحات اگر ادعای تلاش رقبا برای حذف اصلاح طلبان از صحنه سیاسی را دارند باید در ابتدا اندکی به کارنامه سیاه خود نگاهی کنند.
دوستان به شماری از آسیب های پیرامون رقابت های سیاسی در ایران اشاراتی داشتند اما نکته دیگری که در روند طبیعی منزوی شدن یک جریان و از دست دادن پایگاه های اجتماعی وجود دارد، انحرافات فکری و ضعف ایدئولوژیکی است. مع الاسف باید گفت که مبنای اندیشه ای دوم خرداد مبنی بر تفکرات ترجمه ای و وارداتی است. دوم خردادی ها حتی در این عرصه به باز تولید نیز نپرداختند و به کپی برداری صرف از تفکرات ترجمه ای مشغول بودند. البته اخیرا برخی از دوم خردادی ها به این اشتباه خود اعتراف کردند. در طی روند انتخابات ریاست جمهوری دهم بسیاری در ابتدا فکر می کردند اصلاحات در حال بازگشت به خط امام و مبانی اسلامی است. اما پس از آشکار شدن حقیقت ماجرا مشخص شد خواستگاه گفتمانی اصلاحات در انتخابات دهم ریاست جمهوری فرقی با دهه70 ندارد. باید گفت که جریان دوم خرداد با دوری از استقلال فکری و با تبری از شعار مقدس استقلال طلبی انقلاب بر روی وابستگی های فکری حساب باز کرده بود. البته دوم خرداد برای کسب حمایت های جهانی به وابستگی های فکری خود مباهات هم می کرد. بنده فکر می کنم در ریشه یابی ادبار مردمی به دوم خرداد یکی از مهمترین عوامل وابستگی و عدم استقلال فکری این جریان بوده است.
اما به سراغ سوال دوم شما می رویم. فرهنگ سیاسی ایران یک فرهنگ مشارکتی است اما این مشارکت ها غالبا سامان نیافته است.
فرهنگ سیاسی مشارکتی در ایران پس از انقلاب فراز و فرودهای متعددی داشته است اما در یک روند کلی به سوی پیشرفت و کمال حرکت کرده است.
البته خوب است در این جا به نکته ای جالب هم اشاره کنیم. زمانی که بنده توفیق خدمت در حزب جمهوری اسلامی را داشتم برخی از سران همین جریان اصلاحات به شدت علیه حزب و تحزب پرخاشگری می کردند.
در واقع در آن زمان حزب تابلوی دارتی برای هدف گیری سران دوم خرداد تبدیل شده بود. جریان رقیب که امروز داعیه دار حزب در ایران شده است در اوان انقلاب یک جریان ضد حزبی بود.
اما به هر حال ما از آن دوره نیز عبور کرده ایم و هم اکنون وارد فاز جدیدی از رقابت های سیاسی شده ایم. امروز هم جریان اصولگرا و هم جریان اصطلاحات به شکل بسیار گسترده ای به نهاد سازی پرداخته اند و در داخل آنها فراکسیون ها و احزاب متعددی پدید آمده است. اما چالش اصلی در این اثنا پاسخگو نبودن چنین رقابتی به نیازهای گسترده جامعه سیاسی ایران است. جریانات سیاسی ما به کارهای حزبی می پردازند اما این کارکردها پاسخگو و کارآمد نیست. احزاب در انتخابات لیست نامزدهای مورد حمایت خود را اعلام می کند اما پس از کسب کرسی های قدرت تمامی شعارها و پایبندی ها خود به مردم را فراموش می کنند.
لذا می توان گفت اصولا کارکردهای احزاب در دنیا که مهمترین آنها سامان دادن به رقابت های سیاسی است در ایران هنوز ظهور و بروز پیدا نکرده است. یکی از کارکردهای مهم احزاب تحکیم ثبات سیاسی است. در کشورهای پر تجربه سیاسی زمانی که فضای جامعه نیازمند ثبات است غالبا احزاب از مواضع خود کوتاه می آیند و به منازعات فیصله می دهند. این در حالی است که در ایران احزاب تحکیم ثبات سیاسی در جامعه را جزوی از کارکردهای اصلی خود نمی دانند.
می بایست حول محورهایی همچون ارتقاء رشد فرهنگ سیاسی، برنامه محوری برای کارآمدی و تلاش برای جامعه پذیری سیاسی شکل گیرد.
متاسفانه باید گفت که نگاه کنونی مردم به احزاب به دلیل وجود احزاب وابسته پیش از انقلاب و آسیبهائی که اکنون حول احزاب ما وجود دارد بسیار سرد و سنگین است.
اگر چه مردم در زمان انتخابات به ناچار به سمت احزاب گرایش پیدا می کند اما کلا دل خوشی از حزبی گری ندارند. احزاب کشور ما نتوانسته اند تکیه گاهی برای مردم باشند در واقع احزاب در برابر رای مردم پای بند نیستند و نمی توانند با چشم پوشی از منافع حزبی به مطالبات مردمی از مجلس و دولت پاسخ دهند.
بنده معتقدم مهمترین چالش در ترسیم چشم انداز رقابت های سیاسی در دهه آینده، ناکارآمدی و پاسخگو نبودن احزاب در فرهنگ سیاسی کشور است. البته یقینا ما در سیر تکاملی در حالت فعلی نخواهیم ماند و بی شک در آینده ای نه چندان دور به سوی قاعده مندی و تعهدمداری احزاب و جریان های سیاسی در چارچوب ارزش ها و گفتمان انقلاب اسلامی حرکت خواهیم کرد.
بنده فکر می کنم در تجربه دو دهه ای حرکت های سیاسی کشور دو جریان سیاسی عمده نقش آفرین بوده اند. رقابت های سیاسی در چارچوب دو قطبی به معنای نفی نیست. هم اکنون در بسیاری از کشورها همین چارچوب دو قطبی حاکم است. البته این به معنای نفی وجود و حضور احزاب دیگر نیست بلکه به این معناست که دو جریان عمده می توانند به خوبی مردمسالاری، انتقال قدرت در رقابت های سیاسی و حساب و کتاب ها را تامین کنند.
پذیرفته شدن دو قطب سیاسی به عنوان رئوس رقابت های سیاسی در کشور امری مخرب نیست بلکه مهم تبدیل شدن جریان ها به ساختارهایی پاسخگوست.
در حقیقت کارکردهای احزاب مانند، حفظ منافع ملی، کارآمدی و ثبات سیاسی، مهم و حیاتی هستند. البته وجود رقیب در نیل به این اهداف بسیار تاثیرگذار است.
در کل حذف اردوگاه دوم خرداد برای جریان اصولگرایی خوشایند و مثبت نیست.
اگر رقیب در میان مسابقه نباشد اصلا بازی قابل اجرا نیست. از سوی دیگر در صورت حذف دوم خرداد ما باید منتظرایجاد انشعاب در جریان اصولگرایی باشیم که آنهم در کل خوب نیست.
البته نظام اسلامی تاکنون نشان داده است که همچون یک موجود زنده موانع و عناصر ناسازگار در مسیر خود را دفع می کند. طرد مجاهدین خلق، نهضت آزادی و ناسیونالیست ها منبعث از همین امر است. اما در کل ما خواهان حذف جریان دوم خرداد نیستیم.