اهمیت و ابعاد تهدیدهای نرم
پیچیده ترین و مهم ترین مولفه امنیت ملی در هر کشور امنیت اندیشه و الگوهای رفتاری یک نظام سیاسی است. برای یک کشور که قدرت نرم مولفه اصلی قدرت تلقی می شود این امر اهمیت بیشتری خواهد داشت و هر چه این نظام سیاسی مبانی فکری و اعتقادی و الگوهای رفتاری دیگر را به چالش بیشتری کشانده باشد از تهدیدهای بیشتری برخوردار خواهد بود. بنابراین هدف اصلی از تهدید نرم حذف باورمندی نخبگان و مردم یک نظام سیاسی سلب اراده و روحیه مقاومت و در مجموع استحاله فرهنگی ـ سیاسی است. در این نوع تهدید تلاش می شود یک ملت دارای آرمان به ملتی فاقد آرمان تبدیل شود.
به طور طبیعی انفعال در برابر جذابیت های قدرت نرم بازیگر مسلط باعث می شود که آن ملت به دست خودش الگوهای رفتاری خویش در حوزه های اقتصادی سیاسی و فرهنگی را مورد تردید قرار دهد. به طور کلی هدف از هر نوع تهدید تاثیر گذاری بر اندیشه عواطف و اراده و در نهایت به تسلیم کشاندن حریف است. بنابراین نقطه مشترک همه تهدیدها تحمیل اراده به نیروی مقابل و بازیگر هدف است. وجه تمایز تهدیدها در به کارگیری روش ها ابزارها و... است. تهدید می تواند با تاکید بر توان فیزیکی از راه لشکرکشی اشغال خاکریز و سرزمین نابودی و کشتن انسان ها و ویران نمودن مراکز اقتصادی انجام شود و یا می تواند با تکیه بر روش های سیاسی روانی و شیوه های غیر خشونت آمیز و با استفاده از «قدرت نرم» برای تاثیرگذاری بر اراده حریف و نیروی مقابل انجام گیرد.
بدون شک اگر فکر اداره و قدرت روحی حریف تسخیر شود نیاز به کاربرد «قدرت سخت» و لشکرکشی نمیباشد.
به همین جهت قدرت های استکباری با کاربرد رسانه ها و عملیات روانی مقاومت ملت ها و نظام های سیاسی را پیش از عملیات نظامی فرو می ریزند و یا برای تسریع در هدف های عملیات نظامی اقتصادی و سیاسی از سلاح رسانه و عملیات روانی برای سلب اراده و انگیزه نبرد در نخبگان یک کشور مردم و نیروهای مسلح بهره می گیرند.
تهدید نرم به روحیه ملی به عنوان یکی از عوامل قدرت ملی خدشه وارد می کند عزم و اراده ملت را از بین می برد مقاومت و دفاع از آرمان و سیاست های نظام را تضعیف می کند و در نهایت زمینه های لازم را برای تسلط بر سرزمین و فروپاشی نظام سیاسی فراهم می کند به همین جهت تغییر رفتار و فروپاشی روانی یک ملت می تواند مقدمه ای برای فروپاشی سیاسی ـ امنیتی و ساختارهای یک کشور و اشغال فیزیکی باشد.
در تحلیل «قدرت نرم» آمریکا و ساز و کارهای بهره گیری از آن برای ایجاد تغییر در نگرش ها و رفتار مردم ایران برخی صاحبنظران اذعان کرده اند که ناکامی های مستمر آمریکا در عراق بسیاری از تصمیم گیران آن کشور را مجاب ساخته است تا به جای بهره گیری از «قدرت سخت» (اقدامات نظامی) علیه ایران از «قدرت نرم» (فرهنگی سیاسی و دیپلماتیک) «برای ایجاد تغییرات بنیادی» در آن کشور بهره گیرند. به گمان آنها «دولتمردان آمریکایی سرانجام پس از پیامدهای تلخی که در خاورمیانه به ویژه در عراق و افغانستان تجربه کردند به این باور رسیدند که توصیه های نظریه پرداز قدرت نرم جوزف نای را جدی بگیرند و برای ایجاد تغییرات مطلوب در کشورهای آماج به جای قدرت آسیب پذیر سخت از قدرت فراگیری نرم بهره گیرند».
جزوف نای در تحلیلی جامع پیرامون قدرت نرم آمریکا دولتمردان آن کشور را به علت بی اعتنایی به قدرت نرم آن کشور مورد انتقاد قرار داده و اذعان داشته است که با بهره گیری از جذابیت های فرهنگی و ارزش های آمریکایی به خدمت گرفتن دیپلماسی عمومی استفاده از تبلیغات و روش های نفوذ بهتر از قدرت نظامی و تحریمهای اقتصادی می تواند نگرش ها ترجیحات و رفتار کشورهای خاورمیانه (به ویژه ایران) را تحت تاثیر قرار داد و مبادرت به «ایجاد تغییرات مطلوب در آن» نمود.
به گمان جوزف نای حمله نظامی به عراق در سال 2003 میلادی و بی اعتنایی به قدرت نرم برای تغییر حکومت در آن کشور محبوبیت آمریکا و ارزش های آمریکایی را در نزد ملت های خاورمیانه و مسلمان کم کرده است. به همین علت او به حکام آمریکایی توصیه کرده است تا «گزینه بهره گیری از قدرت نرم» را جایگزین بهره گیری از قدرت سخت نمایند و یا دست کم از آن به عنوان تسهیل گر و تسریع بخش قدرت سخت بهره گیرند.
پیداست که جمهوری اسلامی ایران برای از میان بردن تهدیدهای نرم دشمن باید از راهبردها روش ها فنون و ابزارهای مناسب و پر اثر بهره گیرد. به عبارت روشن تر از میان راندن تهدیدهای نرم دشمن تنها با بهره گیری از «قدرت نرم» و استفاده مطلوب و برنامه ریزی شده از «روش ها و ابزارهای نرم» فراهم خواهد شد. به همین علت ایران نیز برای مقابله موثر با تهدیدهای نرم دنیای غرب ناگزیر باید انواع ابعاد گستره و دامنه ها تاثیر آن را بشناسد. آشکار است که چنین شناختی جز با بهره گیری از روش شناسی دقیق علمی ایجاد نخواهد شد. بنابراین باید با بهره گیری از روش شناسی علمی ابعاد و مولفه های تهدیدهای نرم غرب علیه جمهوری اسلامی را شناسایی و راهبردها و تصمیمات مناسب و اثر بخش را پیگیری نمود.
تهدید نرم و راهبرد امنیت ملی آمریکا
بخش قابل توجهی از نظریه های جدید امنیتی و راهبردهای اعمال قدرت به ویژه راهبرد امنیت ملی آمریکا(2006) راهبرد امنیت منطقه ای آمریکا (طرح خاورمیانه بزرگ) که برکاربرد «قدرت نرم» برای امنیت سازی تاکید دارد و بسیاری از صاحبنظران و نظریه پردازان علوم سیاسی و روابط بین الملل تهدیدهای قرن 21 را «تهدیدهای نرم» و یا «جهانی سازی فرهنگ» معرفی می نمایند. راهبرد امنیت ملی آمریکا به عنوان طرح کلان دولت آمریکا در سیاست خارجی شامل برآورد تهدیدها فرصت ها و چالش های فراروی آمریکا و مجموعه ای از راهبردها و دستورالعمل های راهبردی برای روسای جمهور آمریکا بوده است. این راهبرد پس از جنگ سرد به ویژه دو سند 2002 و 2006 که هر چهار سال یکبار منتشر می شود دارای ویژگی های خاصی است. بخش قابل توجهی از این دو سند رویکرد جنگ نرم غرب را علیه کشورهایی که به باور آنها معارض و مخالف معرفی شده ترسیم می کند. در مورد جمهوری اسلامی طرفداران این رویکرد بر این اعتقاد هستند که :
1) هرگونه اقدام خشونت آمیز علیه ایران (به ویژه اقدام نظامی) نفرت در میان ایرانیان از آمریکا را برای سالیانه دراز ریشه دارتر خواهد کرد.
2) استفاده از اقدام خشونت آمیز علیه ایران امکان روی کار آمدن یک دولت هوادار آمریکا را در این کشور با مشکلات زیادی روبه رو خواهد کرد.
3) افزون بر این کاربرد نیروی نظامی علیه ایران بی ثباتی و ناامنی را در خاورمیانه افزایش خواهد داد.
4) این گروه معتقدند ایران به علت برخورداری از سابقه های دموکراسی و وجود نهادهای مردم سالار و همچنین ظرفیت موجود برای حرکت های مردمی و غیر دولتی از استعداد بالایی برای تغییر نظام سیاسی به روش های غیر خشونت آمیز برخوردار است.
5) در صورتی که عملیات جنگ نرم در براندازی جمهوری اسلامی به موفقیت برسد تبعات ناشی از روش های رویکرد تقابل گرا را با خود همراه نخواهد داشت.
در مجموع می توان این رویکرد را در محورهای زیر در سند امنیت ملی آمریکا (2006) به عنوان گرایش های برخورد نرم آمریکا در برابر ایران شناسایی کرد :
1 ـ حمایت آشکار از صداهای مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران از سوی بالاترین سطوح تصمیم گیری در آمریکا.
2 ـ تعمیق و گسترش تحریمها علیه ایران.
3 ـ مخدوش و بدنام کردن چهره جمهوری اسلامی در خارج از کشور از راههای گوناگون.
4 ـ تلاش برای محدود کردن روابط کشورها و سازمان های بین المللی با ایران.
5 ـ تلاش برای مشروعیت بخشی گسترش و توانمندسازی سازمان های غیر دولتی ایران مخالف جمهوری اسلامی ایران.
6 ـ دخالت گسترده در امور داخلی ایران در محور انتخابات حقوق بشر زنان رسانه ها و مذاهب.
7 ـ آموزش عناصر و تشکل های خارجه نشین مخالف نظام جمهوری اسلامی و حمایت سیاسی و مالی از آنها.
8 ـ تحدید نفوذ جمهوری اسلامی ایران در منطقه.
9 ـ ممانعت از دستیابی ایران به فناوری و دانش پیشرفته.
10 ـ تبلیغ و ترویج دوگانگی حاکمیت در ایران.
11 ـ راه اندازی جنگ عقیدتی و ایدئولوژیک در منطقه.
12 ـ فعال سازی و حمایت از شبکه های رسانه ای ضد ایرانی.
برای تبیین اهمیت و ابعاد «تهدید نرم» و روشن شدن رویکرد جنگ نرم آمریکا علیه جمهوری اسلامی می توان عملکرد تعدادی از مراکز فعال آمریکایی را از جمله «کمیته خطر جاری» «موسسه هوور» و «بنیاد دفاع از دموکراسی» را مورد توجه قرار داد.
کمیته خطر جاری عنوان کمیته ای است که در دهه 1970 میلادی و در اوج جنگ سرد از سوی گروهی از سناتورهای آمریکایی مسئولان ارشد وزارت خارجه اساتید برجسته علوم سیاسی موسسه مطالعاتی «امریکن اینتر پرایز» و گروهی از مدیران با سابقه سیا و پنتاگون تاسیس شده است. هدف از تاسیس این کمیته خروج از بن بستی بود که در دوران جنگ سرد میان دو ابرقدرت زمان ; یعنی ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی در توازن هسته ای به وجود آمده بود.
اعضای این کمیته با منتفی دانستن «جنگ سخت» بین دو ابرقدرت تنها راه به زانو در آوردن رقیب را در «جنگ نرم» و «فروپاشی از درون» می دانستند. راه کارهای «رهنامه مهار» «نبرد رسانه ای» و «ساماندهی نافرمانی مدنی» به عنوان راهبردهای «جنگ نرم» در این دوره از سوی این کمیته معرفی شده است. (www.thecommitteonthepresent danger.org)
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی و پایان جنگ سرد فعالیت این کمیته برای یک دهه به حالت تعلیق درآمد. پس از حادثه 11 سپتامبر بار دیگر عناصری از این کمیته گرد هم آمدند و با تجزیه و تحلیل فرصت ها و تهدیدهای فراروی دولت آمریکا این کمیته را فعال نمودند. یکی از کارهای انجام شده این کمیته تدوین راهبرد امنیت ملی آمریکا برای یک دوره چهار ساله برای دولت بوش در ارتباط با ایران است.
در گزارش این کمیته آمده است که ایران به لحاظ وسعت سرزمین کمیت و کیفیت نیروی انسانی امکانات نظامی منابع سرشار و موقعیت جغرافیایی ممتاز در منطقه خاورمیانه و «سرزمین قلب» نظام بین الملل به قدرتی بی بدیل تبدیل شده است که دیگر نمی توان با یورش نظامی آن را سرنگون کرد. بنابراین به گمان «پالمر» و اعضای کمیته تنها راه سرنگونی جمهوری اسلامی ایران پیگیری «جنگ نرم» با استفاده از سه تاکتیک «رهنامه مهار» «نبرد رسانه ای» و «ساماندهی نافرمانی مدنی» ممکن است. متن این گزارش که با عنوان «ایران و آمریکا رهیافت جدید» تنظیم شده است دارای 15 محور است که در محورهای پانزده گانه برای چگونگی اجرایی نمودن راهبردهای سه گانه پیشنهادهایی ارائه می دهد.
موسسه هوور که مرکزی وابسته به دانشگاه استنفورد است از سوی هربرت هوور سی و یکمین رئیس جمهور آمریکا تاسیس شده است و دارای دو نشریه معروف هوور دایجست و گزیده سیاسی می باشد. طرح «دموکراسی در ایران» از جمله طرح های تحقیقاتی مهم این موسسه است. در سال 2005 میلادی در گزارش تحقیقاتی با نام «فراسوی تغییرات تدریجی یک راهبرد جدید در برابر ایران» تلاش کرده اند تا رویکرد جدیدی را در اختیار دولتمردان کاخ سفید قرار دهند. در این گزارش با تاکید به ناکامی آمریکا در 30 سال گذشته در زمینه اجرای یک راهبرد مشخص و کارآمد در : (www.Hoover.org) برابر ایران آمده است
«در سال های آتی به ندرت بتوان کشوری را یافت که به اندازه ایران توجه سیاست خارجه ایالات متحده آمریکا را به خود جلب نماید. ایالات متحده باید به سرعت شیوه جدیدی برای تعریف منافع ملی اصلی خود در رابطه با ایران پیدا کند. این شیوه باید از تولید بمب هسته ای از سوی ایران جلوگیری نماید. به حمایت رژیم ایران از گروه های تروریستی پایان دهد و به جنبش دموکراتیک در داخل ایران کمک کند.» به اعتقاد نویسندگان گزارش تنها زمانی می توان تهدیدهای ناشی از جمهوری اسلامی (ساخت تسهیلات هسته ای ـ حمایت از تروریست ها) را پایان داد که حکومتی دموکراتیک در ایران حاکم شود. گرایش موسسه هوور نیز مانند گرایش کمیته خطر کنونی یک راهبرد ترکیبی شامل مذاکره مستقیم با دولت ایران به همراه ارتباط مستقیم با بدنه جامعه می باشد. راهبردهای پیشنهادی کمیته هوور فشار از بالا و همراه سازی از پایین حذف تحریم های گسترده و وضع تحریم های هوشمند برقراری مجدد روابط رسمی با جمهوری ایران می باشد.
بنیاد اعانه ملی برای دموکراسی سازمانی غیرانتفاعی و غیردولتی است که هدفش به ظاهر تقویت موسسات دموکراتیک در جهان است. هدف اصلی از تاسیس این بنیاد ایفای نقش سازمان سیا در اقدامات پنهانی است ; گرچه به عنوان موسسه غیردولتی مطرح است ولی همگان آن را وابسته به سیا می دانند. این بنیاد برابر بودجه ای که از کنگره با صورت سالیانه می گیرد به هیچ کجا (حتی خود کنگره) پاسخگو نمی باشد. روابط مالی بنیاد آن چنان مخفی است که شناسایی دریافت کنندگان نهایی کمک ها غیرممکن است. در این بنیاد دولتمردان از کابینه های گوناگون به ویژه از حوزه سیاست خارجی از جمله مادلین آلبرایت (وزیر خارجه کلینتون) فرنک کارلوچی (وزیر دفاع ریگان) ژنرال وسلی کلارک (فرمانده ارشد ناتو در اروپا در زمان کلینتون) پل ولفوویتز (رئیس کنونی بانک جهانی) حضور دارند.
در کادر مدیریت آن افرادی مانند فرانسیس فوکویاما و همیلتون می باشند. این بنیاد ابزار مداخله واشنگتن در خارج شناخته می شود و به شکل های گوناگون با عنوان کمک های مالی شخصی به تامین منابع مالی احزاب سیاسی مبارزات انتخاباتی اتحادیه ها گروه های دانشجویی رسانه می پردازد. این بنیاد به طور رسمی از سوی کنگره آمریکا مامور اجرای «پروژه دموکراسی سازی» در ایران شده است. در بانک اطلاعات پروژه های این بنیاد اطلاعات مربوط به 22 پروژه مرتبط با ایران ارائه گردیده است که نشان می دهد از سال 1991 میلادی با عنوان های گوناگون از جمله حقوق بشر (جوانان آموزش رسانه ها و انتشارات و غیره) حقوق کارگران و زنان به انجام ماموریت خود از سوی کنگره و سیا. (www.ned.org) مشغول بوده است
از دیگر موسسات قابل توجه بنیاد دفاع از دموکراسی (خانه آزادی) است که در سال 1941 میلادی با هدف تقویت ارزش های آمریکایی در داخل و خارج از کشور تشکیل شده است. این سازمان حمایت از دموکراسی آمریکایی اقتصاد و بازار آزاد و تشریک مساعی آمریکا در روابط بین المللی را وظیفه خود می داند. همچنین ایفای نقش راهبردی آمریکا را در روابط بین المللی به منظور گسترش حقوق بشر و آزادی ضروری می داند. پس از جنگ جهانی دوم فعالیت آن به مبارزه با کمونیسم تغییر یافت و با تاسیس ناتو این سازمان (خانه آزادی) به بازوی فرهنگی آن تبدیل شد و نقش فعالی (در خلال جنگ سرد) در جنگ روانی علیه شوروی داشت.
این بنیاد در کنار طرح های دیگری چون طرح مارشال عهده دار گسترش و افزایش نفوذ لیبرال دموکراسی در بلوک شرق و آمریکای لاتین شد. این کارکرد با روی کار آمدن ریگان و اهمیت یافتن راهبرد گسترش دموکراسی آمریکایی در سیاست خارجی آمریکا نقش و جایگاه ویژه ای یافت و در عمل الگویی برای تاسیس موسسات مشابه «بنیاد اعانه ملی برای دموکراسی» شد. در هر صورت خانه آزادی یکی دیگر از ابزارهای سیاست خارجی آمریکاست. این سازمان از لحاظ ایدئولوژیک به بنیاد اعانه ملی مرتبط و بودجه آن از سوی.(www.defenddemocracy.org) دولت آمریکا و دیگر متحدان آمریکا تامین می شود
در دهه های 1950 و 1960 خانه آزادی با تمرکز بر آسیب های اجتماعی جوامع اروپایی شرقی توانست رهبری تغییرات داخلی در کشورهای گوناگون دنیا در راستای منافع آمریکا را در دست گیرد. در سال های اخیر خانه آزادی به عنوان یکی از سازمان های فعال در انقلاب های رنگین ایفای نقش کرد. در صربستان اوکراین و قرقیزستان رهبری مداخله غیرنظامی ایالات متحده و ایفای نقش عملیاتی در این حوزه را برعهده داشته است. پس از حادثه 11 سپتامبر گسترش حضور فیزیکی خود را در خاورمیانه در دستور کار قرار داده دفترهایی در اردن الجزایر ازبکستان قزاقستان و قرقیزستان اوکراین مجارستان لهستان بوسنی صربستان رومانی و مکزیک راه اندازی کرده است. در سال 2005 میلادی کتابی با عنوان «چگونه می توان به آزادی دستیافت» منتشر نمود که در آن تاکتیک ها و روش های براندازی آرام (در سه دهه گذشته) مورد بررسی قرار گرفته است.
خانه آزادی در جریان انقلاب لاله قرقیزستان از جمله سازمان های به اصطلاح غیردولتی بود که در کنار بنیاد اعانه ملی «جامعه مدنی و مبارزه با فساد» را بنیان گذاشت. تولکان اسماعیل اف رهبر این جامعه ترجمه و توزیع کتاب «جین شارپ» را در قرقیزستان برعهده داشت و از آن به عنوان انجیل انقلاب های رنگی نام برد. این خانه در مورد ایران برنامه گسترده ای در دستور کار دارد که آن را پروژه دموکراسی سازی می نامد. این برنامه ها اغلب در حوزه رسانه ها و وسایل ارتباط جمعی با عنوان یک برنامه کلی «توسعه جامعه مدنی حمایت رسانه ای» به اجرا درآمده است. طبق این برنامه خانه آزادی تلاش خواهد کرد تا منبع اطلاعاتی جامعی برای فعالان حقوق بشر ایران فراهم کند و برای این کار ماهنامه ای الکترونیکی دو زبانه (انگلیسی ـ فارسی) طراحی و راه اندازی کردهاست. یکی از این مجلات الکترونیک که «گذار» نام دارد مجموعه ای از مقالات بررسی و نقد کتاب فیلم گزارش های تصویری نامه ها و بیانیه ها کاریکاتورهای سیاسی و غیره از ایرانیان داخل و خارج را با تمرکز بر روی حقوق بشر و چالش های دموکراسی سازی گردآوری و با ارائه بحث و تبادل نظر آنلاین (بر خط) در پایان هر مطلب به نوعی به نظرسنجی و ارزیابی افکار عمومی مردم ایران در زمینه موضوعات مطروحه می پردازد.
در جمع بندی می توان گفت که هدف اصلی راهبرد امنیت ملی آمریکا که بخشی از آن از سوی مراکز فعال آمریکایی یاد شده پیگیری می شود جهانی سازی فرهنگ و حاکمیت الگوهای رفتاری لیبرال دموکراسی در جهان و تلاش برای تغییر رفتار و ساختارهای نظام های غیرلیبرال است.
به طوری که در سند راهبرد امنیت ملی آمریکا در سال میلادی 2006 لیبرالی کردن فرهنگ ها و دموکراتیک کردن دولت های مخالف و معارض جهان به عنوان یک رسالت معرفی شده است. بنابراین ماهیت تهدید پس از فروپاشی شوروی «تهدید نرم» و تهدیدهای هنجاری و فرهنگی است. از دیدگاه نظریه پردازان جدید غرب جهان اسلام و رشد اسلام سیاسی در آن به عنوان گفتمان غالب در خاورمیانه چالش اصلی فرهنگ لیبرال دموکراسی است. در این چارچوب می توان گفت «جلوگیری از روند رو به رشد اسلام گرایی و عمق راهبردی قدرت نرم جهان اسلام» در برابر «قدرت نرم جهان غرب» بخش قابل توجهی از محتوای سند راهبرد امنیت ملی آمریکا می باشد که جایگزین راهبرد سد نفوذ شوروی شده است. از این منظر تهدید امنیت ملی آمریکا تهدیدهای نرم ناهمگون و ترکیبی است که منابع آن در کشورها و رژیم های ضد آمریکایی و غیرلیبرال خاورمیانه معرفی شده است.