شیعیان زیدی از طبرستان و دیلم تا یمن
*فارس: جریان حوثیها در یمن از چه زمانی و برای چه اهدافی شکل گرفت؟
**پیر بداغی: جنگ اول شیعیان در یمن 5 سال پیش به وقوع پیوست، اما افکار عمومی و رسانههای خبری ایران از این موضوع عقب بودند، شناخت درست این موضوع میتواند به شناخت این جریان کمک خوبی کند.
حرکت شیعیان زیدی در منطقه به طور خودجوش و بومی شکل گرفت و هیچ دولت خارجی در پیدایش آن تاثیری نداشت. شیعیان اصیل زیدی به ایران بسیار نزدیک هستند، شیعه زیدیه از قرن سوم در شمال ایران، شمال یمن و مراکش موفق به تشکیل حکومت شد. طبرستان و دیلم اولین پایگاههای حکومت شیعیان زیدی بود که امامان زیدی موفق به تشکیل حکومت شدند، این حکومت سالها ادامه داشت که نتایج مثبتی برای ایران به همراه آورد. آل بویه که دو قرن در ایران حکومت کرد از داخل همین جریان زیدیه ظهور پیدا کرد و حکومت زیدیه در شمال یمن توسط «یحیی بن الحسن» پایهگذاری شد، وی از فرزندان امام حسن مجتبی (ع) است.
یحیی از شمال ایران به دلایلی نتوانست حکومت را تشکیل دهد، بنابراین به همراه 800 نفر از یاران خود به صعده رفته و به همراهی قبایل دینی موفق به تشکیل حکومت شد. یاران یحیی در جنگهای بعدی به شهادت رسیدند که در محلی که هم اکنون به نام «مقبره طبریون» معروف است به خاک سپرده شدند.
حکومت زیدیون بسته به نفوذ و قدرت در بین قبایل یمنی کاهش یا گسترش مییافت. در زمان اوج حکومت زیدیه، قلمرو آنها از ظفار عمان تا طائف عربستان گسترش داشت اما در زمان ضعف حکومت زیدیون به صعده محدود میشد.
جریان زیدیه در یمن که یک جریان ریشهدار 11 قرنی است، در سال 1962 توسط انقلاب جمهوریخواهان در صنعا و به کمک دولت مصر حکومت زیدیه سرنگون شده و در همان سالها علمای زیدیه نیز ترور شدند و با ترور و مهاجرت بسیاری از علمای زیدیه از این منطقه، شیعه زیدیه کاملاً منزوی شد.
فعالیتهای فرهنگی زیدیون مانعی برای گسترش تفکر سلفی
شیعیان زیدی در این دوران در حوزههای علمیه تنها به فعالیتهای فکری و فرهنگی مشغول شدند. شیعه اثنی عشری در طول تاریخ به فعالیت فکری و فرهنگی مشغول بود تا در عصر حاضر که امام خمینی شرایط را مساعد دیده و حکومت تشکیل داد. فعالیتهای فکری و فرهنگی زیدیه در یمن مانع گسترش تفکر سنی و وهابی سعودی در این کشور شد، که اگر این فعالیتها نبود یمن اکنون تحت نفوذ سیاسی و تسلط عربستان به سر میبرد.
شکل گیری جنبش «شباب المومن»
آگاهی بخشی و مقاومت علمای زیدیه در چند دهه گذشته منجر به این شد که در سال1990، زمانیکه دو یمن متحد شدند، زمینههای شکلگیری جریان «شباب المومن» بوجود آید. زیدیون روی نوجوانان یمنی کار کرده و آنان را تربیت کردند، آنها دو موسم تبلیغاتی رمضان و محرم داشتند که در استانهای یمن به تبلیغات میپرداختند.
انقلاب اسلامی ایران و موج حق طلبی که از حرکت بزرگ مردمی ایران ایجاد شده بود به یمن نیز رسید. ایران و یمن پیوندهای تاریخی، مذهبی و فکری داشتند که باعث شد زیدیها احساس کنند که دوباره میتوانند گذشته پرشکوه خود را به دست آورند. بدین ترتیب از دل جریان زیدیون، «حسین بدرالدین الحوثی» «جنبش شباب المومن» را شکل داد که نوجوانان زیدی را تحت آموزشهای فکری، عقیدتی و سیاسی این جریان قرار میداد، این حرکت یک جریان خوبی در بین نوجوانان و جوانان زیدی شکل داد و این جریان از سال1990 تا 2004 مشغول فعالیت روی نوجوانان و جوانان زیدی بود.
البته این جریان فراز و فرودهایی هم داشت، زیدیهای اقلیت و غیر اصیل که به حکومت یمن و عربستان وابسته بودند، به سرعت رشد کرده و توانستند خود را به عنوان شیعیان اصیل زیدی معرفی کنند. دولت یمن که قصد داشت شیعیان زیدی را به همان سبکی که میخواهد شکل دهد، از اقلیت زیدی فوق حمایت کرد، اما زیدیان اصیل تحت رهبری حسین بدرالدین به قیام برخاستند.
جنگهای شش گانه دولت یمن برای نابودی زیدیون
*فارس: جنگهای حوثیها با دولت یمن از چه زمانی و به چه دلایلی صورت گرفته است؟
**پیربداغی: در خصوص زمینههای شروع جنگ اول باید گفت که حسین بدرالدین الحوثی یکسال قبل از جنگ اول یعنی سال 2003 یک حرکت سیاسی را آغاز کرد و در اعتراض به سیاستهای آمریکایی دولت یمن و حضور نظامی آمریکا در یمن شعارهای پنج گانه «الله اکبر، الموت لامریکا، الموت لاسرائیل، العنة علی الیهود، النصر للاسلام» را پرچم و شعار خود قرار داد که پس از شهادت حسین الحوثی این شعار حفظ شده و ادامه یافت. هر هفته 20 نفر از جوانان زیدی از صعده به صنعا آمده و پس از نماز جمعه بزرگ صنعا، این شعار را سر میدادند و سازمان امنیت یمن نیز آنها را دستگیر کرده و به زندان میفرستاد. هفته بعد نیز به همین ترتیب 20 نفر از جوانان زیدی این کار را انجام میدادند و این حرکت تا یکسال ادامه یافت. دولت یمن که نتوانست این حرکت را تحمل کند، گروهی نظامی را برای دستگیری حسین الحوثی فرستاد.
نکته مورد توجه این است که قبایل یمنی از گذشتههای دور همواره سلاح حمل میکردند و افراد و قبایل در یمن، امنیت خود را خودشان حفظ میکنند و حمل سلاح از نمادهای مردانگی مردم یمن است.
درگیری اول یمن 3 ماه طول میکشد که در آن حسین الحوثی با نیرنگی دستگیر شده و به شهادت میرسد. جنگ دوم چند ماه بعد به رهبری پدر حسین آغاز میشود که اقدامات دولت یمن باعث گسترش این درگیریها شد. ارتش یمن پس از جنگ اول وارد صعده شده و این منطقه را به شکل یک منطقه نظامی درآورد. استخدام خطیبان مصری در مراکز زیدی و حذف فیزیکی روحانیون زیدی و تعطیلی فعالیتهای فرهنگی زیدیون و کنار گذاشتن شیعیان زیدی از مناصب دولتی، باعث شروع جنگ دوم بود که با وساطت علما حل شد و جنگ سوم نیز این چنین آغاز و پایان یافت.
جنگ چهارم به فرماندهی «عبدالملک الحوثی» آغاز و پس از مدتی با وساطت قطر پایان یافت. عربستان که مایل نبود پای قطر به یمن باز شود، شروع به سنگ اندازی در این توافقنامه کرد و در نتیجه آن جنگ پنجم شکل گرفت و باز هم با وساطت دیگر گروهها و کشورها پایان یافت. دولت یمن در طول 5 سال گذشته بسیار تلاش کرد تا جنبش الحوثی را به ایران مرتبط کند و هر موضوعی را بهانه میکرد تا نشان دهد که ایران و حزبالله با الحوثیها در ارتباط بوده و در یمن حضور دارند و به آنها تسلیحات میدهند. این سخنان و موضع گیریها تنها برای افکار عمومی داخلی و تحریک عربستان صورت میگرفت چرا که اساساً جغرافیای استان صعده اجازه حضور یک خارجی به این منطقه را نمیدهد.
بسیاری از جادهها کوهستانی بوده و دارای پستهای ایست بازرسی فراوان است که هیچ ایرانی یا لبنانی نمیتواند در آن حضور داشته باشد، از خاک عربستان هم محال است که بتوان به یمن رفت.
جنگ ششم اینگونه طراحی شد که در پی مفقود شدن یک گروه جهانگردی آلمانی در استان صعده، دولت یمن بلافاصله ربایش آنها را به الحوثیها نسبت داد. پس از به قتل رسدن فجیع سه نفر از آنها دولت یمن الحوثیها را تروریست خواند تا نظر آمریکا و غرب را برای اقدام علیه الحوثیها متقاعد کند لذا دست به این کار زد و این آغاز جنگ ششم بود.
جنگ طولانی مدت حوثیها با سلاحهای غنیمتی ارتش
*فارس: چه گروهها و کشورهایی در این جنگ دخیل هستند و چه سودی از این جنگ میبرند؟
**پیربداغی: جنگ صعده از سری پنجم با 4 جنگ قبلی تفاوت پیدا کرد. به علت جغرافیای خاص صعده، حوثیها هوشمندانه و با یک استراتژی دقیق وارد جنگ شدند که ارزش بالایی از نظر جنگی داشت. آنها به جای درگیری در تمام منطقه صعده روی دو نقطه متمرکز شدند و به این صورت ارتش یمن را زمینگیر کردند. ورودی جنوبی استان صعده، منطقه «حرف الصفیان» است که در مسیر صنعا - صعده میباشد. قبایل این منطقه به علت ارادت به اهلبیت در حمایت از جنبش حوثی وارد جنگ صعده شدند. نقطه دیگر ورودی غربی صعده است که از ورودی ملاحیط وارد صعده میشود که هر دو نقطه توسط نیروهای حوثی تحت کنترل درآمد به این ترتیب لجستیک زمینی ارتش یمن قطع شد و یگانهای داخلی ارتش یمن که در استان صعده حضور داشتند از نظر تدارکات زمینگیر شدند. در جنگ ششم دوباره همان تاکتیک پیاده شده و ورودیهای صعده کنترل شد. در طول سه ماه گذشته اگرچه هر روز شاهد حمله شدید زمینی و هوایی ارتش برای بازگشایی این دو منطقه بودیم اما آنها تاکنون موفق نبودند و این موضوع مقاومت و قدرت رزمندگان حوثی را نشان میدهد.
حوثیها پس از پیاده سازی این تاکتیک جنگی، یک به یک به پادگانهای صعده رفته و غالباً بدون خونریزی آنها را تصرف میکردند. طی این مدت در حدود 120 پادگان و مقر نظامی بدست حوثیها افتاد که سلاحهای بدست آمده از آنها عملاً جنگ برای سالهای زیاد را برای این گروه میسر میکند. در این جنگ سلاحهای سنگین از جمله تانک، نفربر، کاتیوشا و دوشکا بدست نیروهای حوثی افتاد که در زمین کنترل میدان را در دست حوثیها درآورد، اما در هوا ارتش یمن و سعودیها با استفاده از جنگندههای خود مرتب این منطقه را بمباران میکنند. آنها به دلیل ناتوانی در مقابل حوثیها به روستاها حمله کرده و به شکلی فجیع افراد بیگناه را به قتل میرسانند. در داخل یمن یک جریان قبیلهای که منتسب به عربستان سعودی است در جنگهای گذشته همواره در کنار دولت یمن بوده و آن قبیله «هاشد» متعلق به خاندان «الاحمر» است.
قبیله بزرگ هاشد در جنگهای گذشته نیروهای خود یا اوباش قبایل را به جنگ میفرستاد و به آنها اجازه میداد که هر غنیمتی بدست آوردند برای خود نگه دارند و آنها نیز منازل شیعیان حوثی را غارت میکردند، اما در جنگ ششم آنها وارد معرکه نشدند. خطبای سلفی هم از جنگ چهارم وارد جنگ شده و علیه ایران و شیعیان الحوثی تبلیغات میکردند. آنها جوانان سلفی را به جنگ علیه حوثیها تشویق میکردند و حتی برخی عناصر القاعده به شرط جنگ علیه حوثیها از زندانهای یمن آزاد میشدند. بعثیهای عراق نیز در این جنگ شرکت میکنند.
عربستان نیز از منطقه ملاحیط وارد جنگ شده که این منطقه بسیار استراتژیک است، مواد مخدر، انسان و سلاح از این منطقه قاچاق میشود اما از زمانیکه در کنترل حوثیها درآمده به دلیل آموزههای دینی زیدیه، آنها هیچگاه برای ادامه جنگ از قاچاق استفاده نکرده که در نتیجه قاچاقچیان روزگار دشواری را میگذرانند، لازم به یادآوری است که عملیات قاچاق در گذشته تحت نظر دولتیها و ارتش یمن انجام میگرفت.
ناکامی عربستان در ورود به جنگ یمن
سه نقطه جبل الدخان، جبل الرمین و جبل المدود که در آنها درگیری رخ داده، نقاط مورد اختلاف یمن و عربستان است. عربستان در واقع برای کنترل و مدیریت جنگ وارد معرکه شد، اما تاکنون به هیچ دستاوردی نرسیده است. به نظر میرسد اگر عربستان ابتدای جنگ این تصور را داشت که وضعیت به این گونه است و جنگ طولانی خواهد شد، هرگز وارد آن نمیشد.
ادامه جنگ برای عربستان، امنیت این کشور را به دلیل وجود جریانات شیعی در این کشور و فشار افکار عمومی جهان اسلام به خطر میاندازد. عربستان در ماه حرام وارد جنگ با حوثیها شد که در جهان اسلام برای او خوشایند نیست. امنیت خاورمیانه، خلیج فارس و دریای سرخ برای عربستان و قدرتهای غربی بسیار مهم است که با ادامه این جنگ در معرض خطر قرار میگیرد.
به دلیل شکستهای تحمیل شده به عربستان، در صورت کنار کشیدن در زمان فعلی، نتایج سنگینی را برای این کشور به همراه خواهد داشت. عربستان غنائم زیاد و اسیرانی را بدست حوثیها داده و تلاش میکند تا در عملیاتی دستاوردی کسب کرده و با اعلام پیروزی خود را کنار بکشد و اگر نتواند به آن نقطه برسد فشارها روی این کشور، امنیت آن را به خطر خواهد انداخت. کشورهای عربی همفکر عربستان همچون اردن، امارات و بحرین بازیگران دیگری هستند که وارد عرصه جنگ شدهاند.
از سوی دیگر، تجربه جنگهای گذشته نشان میدهد که با عدم توفیق در جنگ و از دست رفتن حیثیت و ابهت ارتش یمن، خود دولت پایان جنگ را یک طرفه اعلام میکند.
آمریکا و رژیم صهیونیستی به طور مستقیم وارد این جنگ نشدهاند اما به طور غیر مستقیم و با اعطای تسلیحات نظامی، این دخالت انجام گرفته است و منافع غرب در داخل یمن با ادامه این جنگ به خطر میافتد.
بسیاری تصور میکنند که با سرنگونی علی عبدالله صالح، سلفیها به قدرت میرسند، اما باید گفت که جریان شیعیان زیدی قدرت زیادی کسب کرده و توانستهاند خود را اثبات کنند و در صورت سقوط دولت یمن، سلفیها به این راحتی نمیتوانند به قدرت برسند. شیعیان زیدی و انتفاضه جنوب یمن چالشهای بزرگی برای دولت آینده خواهد بود. دولت آینده حتی در صورت قدرت گرفتن سلفیها نمیتواند سلفی محض باشد. عربستان تمایل دارد که سلفیها و عوامل آنها یعنی خاندان الاحمر به قدرت برسند، اما غرب خواستار این است که علی عبدالله صالح و فرزندش حاکم باشند.
در خصوص منافعی که غرب در یمن دارد باید گفت که یمن یک منطقه استراتژیک است و بر آبراه باب المندب اشراف دارد. جزایر متعددی در این آبراه وجود دارند که هر گروهی بر آن مسلط شود، میتواند امنیت این منطقه بسیار مهم را تحت تاثیر قرار دهد. امنیت این منطقه بسیار مهم است و اینکه حاکم مسلط بر این منطقه باید با غرب هماهنگ باشد.
اما غرب بر این نکته تاکید دارد که هر کسی حتی اگر سلفیها در صورت دادن تضمین حفظ امنیت میتوانند بر این آبراه مسلط شوند.
تاثیرگذاری یمن بر سه منطقه مهم دنیا
هر جریان خاصی که در یمن حاکم شود، در سه نقطه از مناطق دنیا تاثیرگذار است. یکی در منطقه عربستان، خلیج فارس و عراق و منطقه دوم شاخ آفریقا است در همین راستا لازم به یادآوری است که گسترش اسلام در آفریقا در قرون اولیه بیشتر توسط یمنیها صورت گرفته است. منطقه سوم آسیای جنوب شرقی است چرا که در مالزی و اندونزی یمنیهای زیادی هستند و طلاب این کشورها به یمن آمده و آنجا تحصیل میکنند.
یمن دارای ذخایر نفت و گاز قابل توجهی نیز میباشد، روحیه جهادی یمنیها از صدر اسلام به قوت خود باقی مانده و اگر گروهی به قدرت برسد که نتواند این روحیه را کنترل کند، دردسرهای زیادی در یمن و کشورهای مختلف به همراه خواهد داشت. در مورد روحیه جهادی شیعی باید گفت که اگر کنترل نشود، منطقه شبه جزیره را از دست غرب خارج میکند.
اعمال فشار دولت یمن به تجار ایرانی
*فارس: واکنش ایران نسبت به این موضوع را چطور ارزیابی میکنید؟
**پیربداغی: قضیه یمن با فلسطین و لبنان تفاوتهایی دارد. درست است که ایران در قضیه یمن محدودیتهایی را در حمایت رسمی از جنبش حوثیها و مقابله با دولت یمن دارد، اما حداقل خواسته ما و بخش عمدهای از افکار عمومی ایران و شیعیان جهان این است که همانطور که در مورد نقض حقوق بشر در غرب واکنش نشان میدهد، در این خصوص نیز موضع بگیرد. نکته دیگر، رفتارهای تحقیر آمیز دولت یمن با ایران طی 5 سال گذشته است که از طرف ایران به خوبی پاسخ داده نشده است.
دیپلماسی ما در این خصوص فعالانه برخورد نکرده که حداقل آن، باید مقابله با مثل باشد. طی دو سال اخیر، دولت یمن کرسی زبان فارسی صنعا، بیمارستان و درمانگاه ایرانی صنعا را تعطیل کرده و کادر سفارت ایران را کاهش داده است. تجار ایرانی مقیم یمن تحت فشار قرار دارند و آنها را مجبور به ترک یمن کردهاند که این ظلم به ایران و ایرانی است اما برای حفظ حقوق آنها کاری انجام نشده و یا اگر اقدامی شده، اطلاع رسانی درستی صورت نگرفته است.
اقدام دولت یمن در مقابل سفارت ایران در شان روابط دو کشور نبود
اقدام مثبتی که وزارت خارجه در این 5 سال داشته این است که حرکت حوثیها را علیرغم خواست و فشار دولت یمن محکوم نکرده است.
یمنیها خیابان ایران را به نام ندا آقا سلطان تغییر نام دادند اما ایران در جهت مقابله آن کاری انجام نداد، دولت یمن ایران را متهم به دخالت در امور یمن کرد، به مذهب، اعتقادات و مراجع تشیع اهانت میکند اما پاسخی از جانب ما داده نشده که این موضوع دولت یمن را تشویق به اقدامات و به حرکات شنیعتری میکند. کمااینکه تعدادی از جوانان سلفی مسلک را در مقابل سفارت ایران در یمن جمع کردند و آنها علیه ایران شعارهایی دادند که این موضوع در شان روابط دو جانبه نیست.
ادامه جنگ امنیت یمن و عربستان را تهدید میکند
*فارس: چشم انداز آینده جنگ و نتیجه آن در منطقه را چطور ارزیابی میکنید؟
**پیر بداغی: نتیجه این جنگ هر چه که باشد به نفع حرکت شیعیان در یمن خواهد بود. هم اکنون اگر فرض کنیم که این جنگ ادامه یابد، زمین و میدان و ابتکار عمل و مدیریت جنگ در اختیار حوثیهاست. این موضوع نشان میدهد که ادامه جنگ به ضرر ارتش یمن و عربستان است. یعنی هر چه جنگ بیشتر ادامه یابد و دستاوردی نصیب آنها نشود، ابهت آنها بیشتر شکسته شده و ضعفشان بیشتر آشکار میشود بنابراین ادامه جنگ به نفع عربستان و یمن نیست. ضمن اینکه فضای روانی، سیاسی، تبلیغاتی و افکار عمومی، تهدید امنیت یمن و عربستان را نیز به همراه دارد.
دولت یمن قصد دارد جنبش حوثیها را در جنگ سرکوب و ریشه کن کند، اما وقتی نتوانست از گروهها و طرفهای دیگر میخواهد که این جنگ را به پایان برسانند. دولت یمن در جنگ اول علما را فریب داده و از آنها سوء استفاده کرد تا حسین بدرالدین را از بین ببرد. در قضیه وساطت قطر نیز همینگونه عمل شد و دولت یمن به تعهداتی که در دوحه داده بود، عمل نکرد، در حالیکه عبدالملک الحوثی به تعهدات خود که بیرون کردن نیروهایش از مناطق تحت تسلط حوثیها بود عمل کرد. دولت یمن تعهد کرده بود که ارتش را از صعده خارج کرده و زندانیان حوثی را آزاد کند اما به این تعهد خود عمل نکرد، در جنگهای بعدی نیز وساطتها فایدهای نداشته و جنگها شروع شده است.
از آنجایی که اعتماد همه میانجیگران از دولت یمن سلب شده، اگر فرض بر این باشد که گروهی یا سازمان یا کشوری حاضر به وساطت شود، شرایط آتش بس به نفع حوثیها خواهد بود چرا که کنترل استان صعده در اختیار آنهاست و اگر قرار باشد که از مواضع خود عقب نشینی کنند، امتیازاتی طلب خواهند کرد که چندان غیر منطقی نیست. آنها خواستار آزادی مذهبی هستند و اینکه از سوی ارتش یمن تحت فشار نباشند و یک زندگی عادی مانند سایر شهروندان یمنی داشته باشند.
اگر زیدیون بتوانند یک زندگی عادی و آرام را در صعده به دست آورند، به یک پیروزی بزرگ دست یافتهاند که در طول این 5 سال هدف جنگ ظالمانهای قرار گرفته بودند، به این دلیل که آزادی مذهبی خود را میخواستند. بنابراین در جنگ و صلح پیروزی با شیعیان است.
از آنجا که همواره پیروزیهای نظامی، تحولات سیاسی را به همراه داشته است، همانند وضعیت حزبالله در لبنان پس از جنگ 33 روزه، حوثیها نیز آینده سیاسی یمن را تغییر خواهند داد. دولت یمن مجبور میشود که جنبش حوثی و حقوق آنها را به رسمیت بشناسد و حق حیات آنها را محفوظ بدارد و خود این موضوع باعث میشود که جریان شیعی در یمن در آینده یک جریان رو به رشدی باشد که این موضوع تاثیر خود را بر عرصه سیاسی و اجتماعی یمن خواهد گذاشت. از طرفی دولت یمن با بحرانهای دیگری نیز روبرو است که انتفاضه جنوبیها از آن جمله است. این انتفاضه که از دو سال پیش و در پی نادیده گرفتن حقوق جنوبیها آغاز شده، هنوز ادامه دارد و یک چالش بزرگ برای دولت یمن است. یک جنگ پنهان قدرت در صنعا نیز بین خاندان حاکم و خانواده الاحمر که تحت حمایت سعودیها هستند در جریان است.
ساقط شدن دولت یمن دور از انتظار نیست
آینده یمن در چند حالت قابل پیشبینی است، یکی اینکه 4 مولفه قدرت یمن که از آنها صحبت شد بر سر یک میز نشسته و حقوق یکدیگر را محترم شمارند و هر یک سهمی از قدرت و دولت آینده یمن را به دست گیرند که این خوشبینانهترین حالت ممکن است چرا که رفتار مسالمت آمیز و متمدانه فوق در دولت یمن مشاهده نشده و حکومت یمن با معترضین جنوبی و حوثیها در شمال وارد جنگ شده و آنها را به خاک و خون کشید. دولت یمن ثروت این کشور فقیر را که امکانات محدودی نیز دارد، صرف جنگ کرده و نشان داده که با مخالفین رفتار مسالمت آمیزی نداشته، بنابراین احتمال اول خوشبینانه است.
احتمال دیگر این است که دولت علی عبدالله صالح ساقط شود، چرا که تاکنون نتوانسته با گروههای معارض داخلی کنار بیاید. علی عبدالله صالح تقریباً به آخر خط رسیده چرا که نمیتواند بحرانهای موجود را که بحران شدید اقتصادی نیز یکی از آنهاست کنترل کند بنابراین اگر احتمال دوم را مد نظر قرار دهیم سه جریان دیگر جریان قدرتی هستند که تشکیل دهنده دولت آینده یمن خواهند بود یعنی تعامل سه جریان فعلی شیعیان زیدی با جنوبیها و خانواده الاحمر که معارض دولت هستند، تعیین کننده دولت آینده در صنعا خواهد بود.
سه جریان یاد شده اگر با یکدیگر به توافق برسند، که زمینه آن در حال شکل گیری است، زمینه برای وفاق ملی وجود دارد اما اینکه چه زمانی این اتفاق رخ دهد، مشخص نیست. باید گفت جریانی که در صنعا، جنگ را به مخالفین خود تحمیل کرده و با کلام جنگ با آنها تعامل میکند قابل تداوم نخواهد بود.
احتمال دیگر تاسیس حکومت توسط خود حوثیها است یعنی شیعیان زیدی، نظام امامت خود را که در 11 قرن گذشته وجود داشته بر پا کنند اما توجه به متونی که منتشر شده، نشان میدهد که آنها در پی تشکیل حکومت نیستند.
از سوی دیگر امکان برپایی نظام امامت به شیوه گذشته به دلیل متکثر بودن جامعه یمن وجود ندارد اما فقه سیاسی و حکومتی زیدیها هم پویاست و بنابر آنچه که در مصاحبهها آمده، منظور از امامت، حضور سیاسی و دخالت در تعیین سرنوشت خودشان بوده که ممکن است به صورت مشارکت در یک روند دموکراتیک باشد. مثلاً نظام آینده یمن به شکل فدرال درآمده و زیدیها بخشی از قدرت را داشته باشند یا اینکه به شکل فدرال نباشد و سهمی از دولت را در اختیار آنها باشد. بالاخره در نظام سیاسی حضور داشته و در سرنوشت خود دخیل باشند و امورات خود را خود تعیین کنند. تنها راه پیش روی دولت برای فائق آمدن بر مشکلات این است که دولت فعلی حقوق معترضین را به رسمیت بشناسد اما وقتی 5 جنگ را به راه انداخته یعنی نمیخواهد این کار را انجام دهد.
ویژگی جامعه قبیلهای یمن، ضعف دولت مرکزی آن در طول دوران به دلیل قدرت قبایلی در این کشور است. بیعت شیوخ قبایل با حاکم صنعا همواره اهمیت زیادی داشته، یعنی اگر قبایل با حاکم بیعت نکرده و با او وارد جنگ میشدند، براحتی میتوانستند آن را سرنگون کنند.
ویژگی شیوخ قبایل این است که همواره به کانونهای قدرت تمایل دارند و اگر جنبش حوثیها در این نبرد پیروز شود با عبدالملک الحوثی بیعت کرده و با او دست دوستی میدهند که در این حال حکومت صنعا ساقط میشود اما بخشی از قبایل در قبیله بزرگ هاشد وجود دارند که هم اکنون در اختیار خانواده الاحمر میباشند بنابراین احتمال سقوط علی عبدالله صالح زیاد است.
تنها عامل بقای علی عبدالله صالح خواست غرب و آمریکاست چرا که منافع آنها را تامین میکند، اما منافع عربستان، شیعیان زیدی و جنوبیها تامین نمیشود، یعنی منافع سه عامل قدرت در یمن تامین نخواهد شد بنابراین علی عبدالله صالح نمیتواند بر مسند قدرت باقی بماند مگر اینکه راه حلی برای تعامل با این سه جریان معارض پیدا کند.