از جمله مواردی که میتواند ثبات یک جامعه را به هم بزند، بر هم خوردن ثبات فرهنگی آن جامعه است. بهعبارت دیگر، وقتی "وحدت فرهنگی جامعه " به خطر میافتد و مردم در باورهای فرهنگیشان شک میکنند، طبیعتا حقیقت دیده نمیشود؛ مثل گرد و غباری که بلند میشود و همه همدیگر را گم میکنند، دوست و دشمن قاطی میشود؛ در فضای غیرشفاف فرهنگی هم چنین اتفاقی میافتد.
فرصتطلبان فضای فرهنگی را مخدوش میکنند تا کمکم فضای فرهنگی کنار رود و به فضای سیاسی - امنیتی و افراطی که مناسب برای پیشبرد اهداف آنهاست تبدیل شود، چراکه در صحنه نبرد رو در روی فرهنگی آنها توان مقابله با فرهنگ و تمدن ایرانی را ندارند و مجبورند فضا را در جهتی سوق دهند که تفوقشان بیشتر باشد.
آنها میخواهند فضای سیاسی امنیتی حاکم شود حرفهای سیاسی و امنیتی خودشان را مطرح کنند و حرفشان جواب نداشته باشد.
البته با توجه به ماهیت فرهنگی انقلاب اسلامی در ایران، نظام سیاسی بهدنبال فضای سیاسی و امنیتی نیست و بیشتر بهدنبال حاکم شدن فضای سالم فرهنگی است تا بسط و توسعه خود را از راه فرهنگی به انجام رساند.
اما در طرف مقابل دشمن بهدنبال یک فضای غیر شفاف فرهنگی است تا تولیدات فرهنگی خود را بهعنوان فرهنگ ایرانی به جامعه بقبولاند و آنان را در سردرگمی قرار دهد، بلکه کمکم فضا برای حضور گفتمان سیاسی- امنیتی که مدنظرش است، فراهم شود.
تهاجم ماهوارهها و مطبوعات برای همین است که این شفافیت فرهنگی مخدوش شود. آنها در پی سلب اعتماد عمومی هستند و میخواهند این را القا کنند که به این باورهای فرهنگی نباید اعتماد کرد، چون اینها دروغگو هستند.
اتفاقا در همین اغتشاشات پس از انتخابات هم خیلیها دوست داشتند که این گرد و غبار بلند شود تا هر کسی بتواند هرکسی را هدف قرار دهد. وقتی غبار فرو مینشیند، میبینید که سیاست رنگ میبازد و فرصتطلبان نمیتوانند حرفهای تندشان را به کرسی بنشانند؛ از این رو آنها برای رسیدن به اهدافشان اول باید فضای فرهنگی را از بین ببرند تا بتوانند حرفهای افراطی خودشان را القا کنند.
اما وقتی فرهنگ اصیل که پشتش عقلانیت است وجود داشته باشد، باعث میشود که افراط و تفریطها و غرض ومرضها خودشان را نشان دهند.
البته در تاریخ هم نمونههایی از این نوع تهاجم برای از بین بردن شفافیت فرهنگی را سراغ داریم.
خود پهلوی اصلا یکی از کارهایش تغییر فرهنگی جامعه بود؛ مثلا کشف حجاب؛ پیش از آن در دوره مشروطه هم ما نمونهای از این تلاشها را میبینیم تا فرهنگ اصیل ایرانی - اسلامی را با فرهنگ غربی جایگزین کنند.
نمونههای زیادی از افراط و تفریطهای فرهنگی را هم سراغ داریم که به ایران و فرهنگ ایرانی ضربه زده است. مثلا نادر در سیاست فرهنگی به حدی افراط کرد که میخواست تشیع را در ایران از بین ببرد. در اسناد هست که نادر خیلی از صفویان انتقاد میکرده و مثلا میگفت که صفویان باعث جدایی ایران از جهان اسلام شدهاند. او دنبال یک مالیخولیای قدرت بود.
در مقابل، آقامحمدخان اولین کاری که کرد این بود که سیاستهای نادر را محکوم کرد. یعنی با اینکه نسبت به نادر بیلیاقتتر بود، اما نسبت به فرهنگ حاکم بر جامعه نگاه ویژهای داشت. همین فهم آقامحمدخان باعث بیشتر ماندن قاجاریه از افشاریه شد.
آقامحمدخان میگفت که تشیع باید در ایران ثابت بماند و تشیع ایران را دوباره استحکام بخشید. برای اینکه میفهمید که این تشیع چیزی نیست که بخواهد آلت دست قرار بگیرد.
نادر فکر میکرد که فرهنگ بخشنامهای از بالاست. مثلا میخواست سکههای دوازده امامی را چهار خلیفه کند و دورهای هم این کار را کرد، ولی موفق نبود. با اینکه نادر یکی از سه نظامی نابغه جهان مثل ناپلئون بود، اما از نظر سیاست فرهنگی یک آدم عامی بود. همین هم کار دستش داد و باعث شد بین دو سلسله بزرگ صفویه و قاجاریه قرار بگیرد و نتوانست سیاست فرهنگی درستی داشته باشد.
در این بین، برای مقابله با این عدم شفافیت فرهنگی، فرهنگسازی بیشترین نقش را دارد. خود امام بزرگترین حرکتی که سال چهلویک انجام دادند، فرهنگسازی بود، و از همین رو به مبارزه مسلحانه اعتقاد نداشتند. معتقد بودند که فرهنگسازی است که حرف اول و آخر را میزند؛ برخلاف گروههای سیاسی که بیشتر مبارزه مسلحانه میکردند؛ چون فکر میکردند با مبارزه مسلحانه میتوانند کاری انجام دهند.
"امام " قهرمان فرهنگسازی است. در مورد رهبر معظم انقلاب هم همینطور است. آقا هم به نظر من مهمترین کار را در یک جامعه فرهنگسازی میدانند. نقدهایی هم که به دولت فعلی داشتند در دوره چهار سال اول بیشتر نقدهای فرهنگی بود که فرهنگ در این دولت مظلوم است.
چندین بار ایشان این را عنوان کردند. اتفاقا بیشترین نقدی هم که ایشان به دولتهای قبلی داشتند و زاویه نقدشان بیشتر به مقوله فرهنگی بود تا مسایل سیاسی.
مرحوم شهید مطهری یک تعبیری دارند - من از ایشان میگویم چون فکر ایشان در تفسیر امام و انقلاب، اصیلترین فکر است - که اگر استقلال اقتصادی و سیاسی یک جامعه آسیب ببیند، خب بد است، اما آنکه استقلال فرهنگیش آسیب ببیند، همهچیزش نابود میشود. یعنی حتی اگر آنها آسیب ببینند، ولی استقلال فرهنگی باقی بماند، آنجا هم میتوان مقاومت کرد، اما اگر استقلال فرهنگی جامعه دست بخورد همه چیز از دست میرود. بنابراین اصل قضیه استقلال فرهنگی است