کرامت انسان به اندیشهورزی و صفت انتخابگری اوست. نزدیک به 300 آیه در قرآن کریم وجود دارد که انسانها را به اندیشیدن و تعقل دعوت و ترغیب کند.
از طرفی امر به معروف و نهی از منکر از مهمترین واجبات شرعیه است. بدیهی است براساس آن هر مسلمانی حق دارد رفتار دیگر مسلمانان را نقد کند و او را به معروف بخواند و اساسا اصل امر به معروف و نهی از منکر آزادی انتقاد را تجویز میکند. نقد قدرت یا به تعبیر دیگر انتقاد از حاکمان در بسیاری از روایات بر آن دلالت دارد و تردیدی در آن نیست.
نصیحت که به مفهوم سخن و تذکر صادقانه و صمیمانه است در اسلام مورد تاکید قرار گرفته و یک معنای نصیحت به مسئولان در حقیقت مساعدت به آنان در نوع مدیریت و اصلاح امور و ارایه مشورت است.
در اسلام، حاکمان به مشورت با مردم و پرهیز از استبداد و احترام به آرای عمومی و مشارکت مردم سفارش شدهاند؛ هر شهروندی میتواند مسئولان نظام را از نظرات سودمند خود بهرهمند کند و شرط اصلی این رویکرد، پذیرش آزادی بیان است.
در تمام نظامات حقوقی جهان برای آزادی به ویژه آزادی بیان محدودیتهایی پیشبینی شده است.
احترام به حقوق دیگران و رعایت حیثیت حقوقی دیگران اولین محدودیت آزادی بیان است، حفظ امنیت ملی یا نظم و اخلاق عمومی نیز دومین قید بر آزادی بیان است که در تمام نظامات حقوقی جهان امری پذیرفته شده است. در اسلام "غیبت"، "توهین" "مسخره کردن دیگران"، "افشاء اسرار" و "عیبجویی از دیگران" به طور مشخص آزادی بیان را قید میزند. همچنین، تهمت و افترا و نسبت دادن کفر به یک مسلمان، توهین به مقدسات ترویج فساد و فحشاء از جمله محدودیتهای آزادی بیان است.
دروغ بستن به خدا و بدعت در دین نیز ربطی به آزادی بیان ندارد. انسان نمیتواند نظراتی را به دین نسبت دهد در حالی که هیچ مستندی وجود ندارد و خداوند در قرآن میفرماید: کیست ستمکارتر و گمراهتر از آنکه به خدا دروغ بست یا آیات خدا را تکذیب کرد؟!
ارتداد که به معنای بازگشت به کفر میباشد از دیگر قیود مربوط به آزادی بیان در اسلام است. آخرین امری که آزادی بیان را در اسلام محدود میکند فتنه و ایجاد وحشت و اضطراب در مردم است. فتنه در قرآن گاهی به معنای تحریک هوی و هوس و گاه به معنای شرک و گاه به مفهوم ظلم آمده است. بیان نظرات شبههانگیز و ایجاد تشویش در اذهان عمومی و اختلافافکنی بین مردم نیز از مصادیق فتنه است و بالاخره اینکه رابطه مفهومی دو واژه "عدالت" و "آزادی" چیست؟ آیا عدالت آزادی را محدود میکند یا اینکه آزادی به عدالت قید میزند؟ آیا هیچ عدالتی بدون آزادی و یا هیچ آزادیای بدون عدالت معنی دارد؟ و سوالاتی از این سنخ که همواره از چالشهای فکری بین متفکران بوده است.
از چهار نگاه میتوان آزادی بیان را به تحلیل گذاشت:
1 _ آزادی بیان برای بیان
2 _ آزادی بیان برای آزادی
3 _ آزادی بیان برای نقد
4 _ آزادی بیان برای عدالت
1 _ علی (ع) در خطبه 186 نهجالبلاغه میفرماید: "خداوند آفرینش جهان را اندیشید و برای تحقق آن از سخن بهره برد، سخنی که شنیدنی نبود و صوتی که از تموج هوا حاصل نمیآمد". در آموزههای دینی کلام خدا عین فعل اوست و خلایق همه قول اویند.
به قول نظامی؛
بیسخن آوازه عالم نبود
اینهمه گفتند و سخن کم نبود
انسانها در ترازوی زبان سنجیده میشوند، اگر فرقی بین انسانهاست تفاوت میان سخنانشان است. در اندیشههای عرفانی، انسان حتی پیش از آنکه پای در این عالم نهد در اوج بلندترین قلهها به صورت حروف بوده است. انسان را حیوان ناطق نامند و تا نطق نکند سجایایش بر دیگر حیوانات معلوم نگردد. سعدی میگوید:
به نطق است و عقل آدمیزاده فاش
چو طوطی سخن گوی نادان مباش
آزادی بیان برای بیان به مفهوم تجلیل و تقدیر از سخن و جایگاه رفیع انسان در میان موجودات است و تاکیدی است برحق طبیعی انسان برای سخن گفتن.
2 _ آزادی بیان برای آزادی یک گام به جلو برای درک آنچه که تاکنون گفته آمد میباشد؛ همه اذعان دارند که واژه آزادی یک واژه دلربایی است. حافظ در تجلیل از این مفهوم تا آنجا پیش میرود که خود را غلام همت آن کسی میداند که در زیر این چرخ کبود از هر چه رنگ تعلق پذیرد "آزاد" است. آزادی بیان برای آزادی بر شخصیت و حریت فردی در برابر حکومت تاکید میورزد و دولت حداقلی و کوچک را تجویز میکند و وظایف و اختیارات حکومت را در اندازه یک شبگرد فرو میکاهد. شان حکومت را آنان در این میدانند که در محافظت از اموال و دارایی مردم و امنیت شهروندان کوشا باشد.
لذا برای صیانت از زبان و بیان دولت وظیفهای ندارد.
آزادی بیان برای آزادی، با پدیده انقلاب مشروطه بر زبانها افتاد و در تجلیل و تقبیح از آن افراط و تفریطهایی صورت گرفت که تاریخ آنها را ثبت و ضبط نموده است.
3 _ آزادی بیان برای نقد؛ حکام مستبد آزادی بیان را برای نقد برنمیتابند. آنها ممکن است آزادی بیان برای بیان و آزادی بیان برای آزادی را تاب آورند ما آنجا که سخن از "نقد" و مرتبت آن در آزادی بیان است همه رفتارها متفاوت میشود.
در غرب حکام مستبد و والیان استبداد جهانی برای جلوگیری از تحقق آزادی بیان برای نقد "مدیریت اذهان" و "دستکاری فکری" را در دستور کار خود دارند. آنها چون نمیتوانند جلوی نقد را بگیرند، تکثر صدا در برابر صدای حق را بهترین راه برای جلوگیری از "نقد" میدانند. حرف حق را زیر آواری از صدا [بخوانید آزادی بیان برای آزادی و آزادی بیان برای بیان] دفن میکنند. کارلپوپر جامعهای را "باز" معرفی میکند که در آن هر اندیشهای قابل نقد باشد. این حرف درستی است اما ناقض خود همین نظریه هم هست. اگر جامعهای را باز تلقی کنیم که هر اندیشهای از جمله همین اندیشه قابل نقد باشد، دیگر در درستی این اندیشه باید تردید کرد.
اما به هر حال اگر از این چالش منطقی بگذریم، نقد در آزادی بیان جایگاه خود را دارد و باید این مکانت به رسمیت شناخته شود. حضرت علی(ع) میفرماید: میتوان بهترین عقیده را با محک استدلال و احتجاج تحصیل کرد و با استقبال از آرای متفاوت مواقع خطا را باز شناخت و از این رو مشارکت و بهرهگیری از خرد دیگران، شرط خردمندی است.
4 _ آزادی بیان برای عدالت چهارمین وادی مفهومی در این باره است. آزادی بیان برای بیان، آزادی بیان برای آزادی و نیز آزادی بیان برای نقد مقصدی جز آزادی بیان برای برقراری عدالت و رسیدن به ملکه جز آزادی بیان برای برقراری عدالت و رسیدن به ملکه عدل در عقول انسانی نیست. گوهر عدالت در ارزش اگر به اندازه گوهر آزادی نباشد کمتر از آن نیست و نگین عدالت بر انگشتری آزادی جای نگیرد، از آزادی جز آهنپارهای چیزی باقی نمیماند. ارزش آزادی به این است که در جان خود عدالت را به نمایش میگذارد و نسبت آزادی به عدالت مثل جسم است به روح. آزادی بدون عدالت جسد بیروح است، برخی برای رسیدن به آزادی بیان برای عدالت دو نسخه را تجویز میکنند:
1 - حق برابر همگان در آزادیهای سیاسی
2 - رعایت حق ضعیفان در نابرابریهای ناشی از آزادی اقتصادی
این یک گام به جلو برای درک مفهوم آزادی بیان برای عدالت است اما همه آن نیست.
برخی برای خاتمه نزاعها در این حوزه نسخهای پیچیدهاند تا چالشها را به حداقل فرو کاهند. مثلا میگویند هیچ اندیشهای نه حق مطلق است نه باطل مطلق، این حرف برای تعطیل موقت دعوا و نفسی تازه کردن در ادامه نزاع مفید است اما راهحل خوبی برای منازعات فکری نیست. حقیقت مجرد از ذهن ما در عالم واقع وجود دارد. تلاش بشر برای درک و دستیابی به آن جزو مقدسترین کوشش های بشری است لذا آزادی بیان برای عدالت وقتی تحقق خواهد یافت که برای کشف واقعیت و یک حقیقت باشد. نمیتوان گفت هرکس حظی از حقیقت دارد زیرا همه حقیقت نمیتواند در نزد کسی باشد. این حرف رندانه خود نفی اصالت ارسال رسل و پاکی و حقانیت کلام وحی و نفی حقایقی است که توسط پاکترین انسانها به بشریت رسیده است. نظریه پلورالیسم به ویژه پلورالیسم دینی تعطیل همه نزاعها و آغاز نزاعهای جدیدی است که اگر خسارت آن بیشتر از نزاعهای فکری قبل از تولد این فکر نباشد کمتر نیست.
رها کردن بشر در دریای شک و ابهام و مانع تراشی بر سر راه او برای رسیدن به حقیقت از بزرگترین موانع آزادی بیان در شوق مختلف آن است که امروزه به صورت نظریات شیک و بستهبندی شده به خورد اهل علم و شیفتگان غرب داده میشود...