بیشتر از شصت سال از زمانی میگذرد که گروهی از جوانان مذهبی کانونی را در برابر مارکسیسم و نفوذ حزب توده در جامعه ایرانی تاسیس کردند که در راس آن محمدتقی شریعتی قرار داشت و امروز در اسفند ماه سال 1384 تاریخ را دوره میکنیم.
تالار نیمه خالی ابن خلدون در دانشکده علوم اجتماعی نشان از مهجوریت مردی دارد که در پرتو درخشش پسر، شهرتش رنگ باخت تا نسل جوان امروز ایران با او بیگانه باشد.
میگویند که محمد تقی شریعتی از پیشقراولان جریان روشنفکری دینی در ایران است که با کت و شلوار و کلاه شاپو در برنامههای عزاداری ماه محرم از امام حسین و قیام او میگفت. او را با آیتالله طالقانی و مهدی بازرگان در یک صف قرار میدهند و از بحثهای نظری او با متحجرین از یک سو و از سوی دیگر با مارکسیستها در دهه 1320 و ... میگویند.
شاگردان او به تالار ابن خلدون آمدهاند که برخی از آنان در تاسیس «کانون نشر حقایق اسلامی»، سال 1323 نقش داشتند و حالا خاطرات خود را روایت میکنند. در کنار آنان نیز جمعی از اساتید دانشکده الهیات قرار گرفتهاند که در سالهای میانی عمر به سر میبرند و درباره تفسیرهای محمدتقی شریعتی از قرآن صحبت میکنند. در کنار این دو، گروهی نیز قرار دارد که امروز از آن به عنوان ملی مذهبی یاد میشود؛ اعضای نهضت آزادی که با محمد تقی شریعتی پیوندی دارند.
ظهر سه شنبه، دوم اسفندماه 1384 همایش بزرگداشت محمدتقی شریعتی به نیمه رسیده و تالار ابن خلدون خالیتر از صبح شده است. پوستر بزرگ همایش که عکس محمد تقی شریعتی حجم بیشتر آن را در بر گرفته در پشت جایگاه سخنرانان خودنمایی میکند. نشست سوم همایش با آمدن اعضای هیات رئیسه به جایگاه آغاز میشود. سارا شریعتی، نوه پسری محمد تقی شریعتی، محمد اسفندیاری، جعفر پژوم و احمد بهشتی اعضای هیات رئیسه هستند که هیچ کدام هم کار خاصی ندارند به جز محمد اسفندیاری که دبیر نشست است و اجرای برنامه را بر عهده دارد. نشست با سخنرانی محمد اسفندیاری آغاز میشود که از مفهوم روشنفکری دینی و آغاز پیدایش آن میگوید. یادم میماند که اسفندیاری در مقالهای که به مناسبت این همایش آماده کرده، نوشته است: «استاد شریعتی را میشاید ولتر ایران نامید و یکی از نقشهای اصلاحی او زدودن و پیراستن خرافات از اسلام بود که آن را از تحرک و جنبش بازداشته بود.»
پیشگامان نهضت روشنفکری دینی
«روشنفکری دینی اصطلاحی است که در سده اخیر و خاصه در پنجاه سال گذشته در ایران باب شده است؛ مترادفهای گوناگونی دارد که عبارتند از نوگرایی دینی، نو اندیشی دینی، نهضت اصلاح دینی، نهضت احیای دینی، نهضت بیدارگری، تفکر نوین اسلامی و اسلام تجدید حیات یافته.»
محمد اسفندیاری معتقد است که روشنفکری دینی راهی بود میان غیر روشنفکری دینی و روشنفکری غیر دینی. اسفندیاری گفت: «مقصود من از جریان غیر روشنفکری دینی، جریان سنتگرا است که به دین اعتقاد داشت اما آن را با خرافات، ارتجاع، سیاستگریزی، علمگریزی و تعطیلی عقل آمیخته بود. در برابر این جریان، روشنفکری غیر دینی به دین اعتقاد نداشت اما مدعی علم، عقل، مبارزه اجتماعی، سیاست و ترقی بود. روشنفکری دینی راه سومی بود که از میان این دو مسیر میگذشت؛ معتقد به دین بود اما دین بدون ارتجاع، پیرایهها و خرافات. معتقد بود که دین درختی آفت زده است و باید تنها این آفت را زدود و درخت را حفظ کرد؛ میشود از این درخت میوههای بسیاری چید و میشود زیر سایه آن به آرامش رسید.»
به گفته اسفندیاری، پیش قراولان نهضت روشنفکری دینی در جهان اسلام سه نفر بودند: سید جمالالدین اسدآبادی، محمد عبده و محمد اقبال لاهوری اما نقطه عطف این جریان در ایران پس از شهریور سال 1320 بود که نهضت روشنفکری دینی با ظهور چهرههایی چون محمدتقی شریعتی، آیت الله طالقانی و مهدی بازرگان پدران روشنفکری دینی و اصلاح دینی در ایران بودند که نه به روشنفکری غیر دینی تن دادند و نه به سنتگرایی. محمد تقی شریعتی را طالقانی خراسان نامیدهاند اما شباهتهای بسیاری با محمد عبده داشت و از این نظر میتوان او را عبده دوم نامید. همچنان که آیتالله طالقانی را نیز به واسطه شباهتهایش با سید جمالالدین اسدآبادی میتوان سید جمال دوم خطاب کرد.»
زندگی محمدتقی شریعتی
محمدتقی شریعتی در سال 1286 در روستای مزینان از دهستانهای بخش داورزن شهر سبزوار به دنیا آمد و در بهار سال 1366 در شهرستان مشهد درگذشت. شریعتی هشتاد سال عمر کرد اما عمده فعالیتهای مذهبی، اجتماعی و سیاسی او را در خلال سالهای 1320 تا 1357 و زمان پیروزی اتقلاب عنوان کردهاند. در سال 1309 معلم دبستان شد اما در سال 1320 بود که با ابداع شیوه نوینی از تدریس، موجی را در میان جوانان خراسانی به وجود آورد که در سال 1323 به تاسیس «کانون نشر حقایق اسلامی» منجر شد. محمدتقی شریعتی از نیمه دوم سال 1320 جلسات درس خود را به خانه شاگردانش انتقال داد که در آن جلسات قرآن را تفسیر میکرد و از نهج البلاغه میگفت. عبد الکریم شریعتی، برادرزاده و داماد محمدتقی شریعتی که یکی دیگر از سخنرانان همایش بود، در این باره گفت: «دلمان به خاطر استاد پر است. کسی چه میداند که او شبهای زمستان فانوس به دست میگرفت و در کوچه پس کوچههای مشهد راه میافتاد تا به چند جوان درس بدهد؟»
عبدالکریم شریعتی اینها را گفت و اضافه کرد: «او از سال 1320 گرفتار مکتبهای ساختگی مثل کمونیسم، وهابیت و بهائیت بود و تنها کسی بود که جلوی این جریانات ایستاد. یاران و همراهانش همه شغلهای آبرومندی گرفتند و رفتند اما او دبیرستانها را رها نکرد و با آن وضع مالی خراب، مجانی تدریس میکرد چون معتقد بود که باید سنگرها را در دبیرستانها حفظ کرد.»
وی افزود: «شریعتی طبیب بود و طبش هم قرآن و نهج البلاغه بود که به درد جوانان میخورد. استاد همیشه اصرار میکرد که ما معنی قرآن را بفهمیم و میگفت تنها جاری شدن کلمات بر زبان هیچ فایدهای ندارد. میگفت اگر یک بار معنای قرآن را بخوانید بهتر از این است که صد بار آن را بخوانید و نفهمید. خدا شاهد است که همیشه غصه میخورد. من بودم و میدیدم که از امام علی خطبه میخواند و اشک میریزد. میگفت که چرا مردم از قرآن فاصله گرفتهاند، چرا مردم امام علی را درک نمیکنند. این چراها همه با رنج بود. من خواستم یادی از این اشکها کرده باشم. سالها بود که هیچ صحبتی از استاد نکرده بودیم. ما لحظه تشییع او فاتحه سکوت خواندیم. در این سالها هیچ حرفی از استاد زده نشد. انگار که استاد از مادر زاییده نشده است.» عبدالکریم شریعتی سن و سال زیادی دارد اما گذر زمان نتوانسته است که هیچ آسیبی به حافظه او برساند؛ در طول بیست دقیقه سخنرانی، دهها آیه قرآن، حدیث و خطبه را به راحتی از حفظ خواند.
تشکیل کانون نشر حقایق اسلامی
«در شهریور ماه 1320 با هجوم ارتش متفقین به خاک ایران و تصرف خراسان توسط ارتش سرخ، شرایطی برای خراسان و شهرهای دیگر ایران به وجود آمد که محمدتقی شریعتی را به رغم شخصیت محجوبش به میدان عمل کشانید.»
پروین منصوری دیگر سخنران همایش با بیان گفتههای فوق افزود: «هجوم سیلآسای اندیشههای مترقی اتحاد جماهیر شوروی و اندیشههای کسانی چون کسروی در مقابل تحجر دینی حاکم بر ایران، محمدتقی شریعتی بر آن داشت که در کلاسهای درسش به حمایت از اسلام برخیزد.»
منصوری اضافه کرد: «این اقدام او در ابتدا عکس العمل طبیعی از سوی یک معلم الهیات قلمداد میشد اما با گذشت زمان، کلاسهای درس او به جلسات اعتقادی و پرسش و پاسخ در زمینه ماتریالیسم و رد نظریات کسروی و در نهایت تفسیر قرآن و آشنایی با اسلام با نگاهی جدید و دور از تعصب مبدل گشت. افزایش تعداد علاقهمندان به این کلاسها پس از دو سال به تاسیس کانون انجامید و به سرعت شکل عمومیتری به خود گرفت.»
پروین منصوری کارشناس تاریخ است و مولف کتابی با عنوان «کانون نشر حقایق اسلامی» اما روایت طاهر احمدزاده از تشکیل این کانون نیز خواندنی است. طاهر احمدزاده از بنیانگذاران کانون نشر حقایق اسلامی است که در همایش بزرگداشت محمدتقی شریعتی حاضر شد. وی گفت: «پس از اشغال نظامی ایران به وسیله انگلیس، آمریکا و شوروی و تبعید رضا شاه و تفویض قدرت به پسرش، شرایط آزادی به وجود آمد که مردم ایران را از عکسالعملهای احتمالی باز دارند. از جمله اینها آزادی حجاب زنان، آزادی برگزاری مراسم سنتی مذهبی، تشکیل احزاب سیاسی و انتشار آزادانه کتاب و مطبوعات بود. استاد در چنین شرایطی دبیر زبان عربی و تعلیمات دینی در مشهد بود تا آنجا که دانش آموزان از وی تقاضا کردند در جلسات سیاری در منزلشان شرکت نموده و سخنرانی کند. من هم در این جلسات شرکت کردم. ماه محرم بود. دانش آموزان از استاد تقاضا کردند که جلسات شبانه در ماه محرم در جای ثابتی باشد تا اقشار مردم از آن بهرهمند شوند. داوطلب شدم که در منزل ما برگزار شود. در اعلامیهای که در شهر منتشر شد برنامه را نوشتیم که تفسیر قرآن و تحلیل واقعه عاشورا به وسیله استاد بود. این اعلامیه انعکاس زیادی داشت چون تا آن موقع برگزاری جلسات دینی به این شکل مرسوم نبود. یکی از ثمرات جلسات این بود که جمعی آمادگی خود را برای تهیه مکانی مناسب به استاد اعلام کردند. مکان تهیه شد و کانون نشر حقایق اسلامی در سال 1323 آغاز به کار کرد. ما شبهای جمعه هر هفته جلسه داشتیم که در آن استاد از وجه تسمیه اسلام میگفت. استاد رسالت کانون را توجه به حقیقت اسلام میدانست. اما عکس العملها در برابر جاسات تفسیر واقعه عاشورا چه بود؟ ملایمترین آنها این بود که گفتند مردی پیدا شده است با کت و شلوار و کلاه شاپو و تفسیر واقعه عاشورا میکند.»
احمدزاده همچنین درباره واکنش مردم نسبت به لباس محمدتقی شریعتی گفت: «سال 1326 آیتالله بروجردی به مشهد آمد که به همراه استاد به نزدش رفتیم. از استاد شنیده بود و او را میشناخت. یکی از حاضران به آیتالله گفت: که امر کنید استاد لباس روحانیت بپوشد. آیتالله بروجردی گفت: که چرا؟ با همین لباس و هیات بهتر از من و شما میتواند نسل جوان را ارشاد کند.»
مفسر نوگرای قرآن
محمدتقی شریعتی در سال 1346 «تفسیر نوین» را نوشت که جز سی قرآن را شامل میشود و اکنون که نزدیک به چهل سال از انتشار آن میگذرد بیشتر از تمام آثارش محل بحث است. در همایش بزرگداشت او به دفعات از این اثر نام برده شد و دکتر منصور پهلوان، استاد دانشکده الهیات دانشگاه تهران نیز در این باره سخنرانی کرد. وی گفت: «کتاب تفسیر نوین یکی از کتب ارزشمند معاصر است که به زبان فارسی نگاشته شده و با این که چند دهه از انتشارش میگذرد هنوز هم مورد استفاده دانشجویان ، محققان و اسلام شناسان قرار میگیرد. این کتاب از نکات ارزشمند تفسیری و حقایق و معارف دین را در بر گرفته است.»
دکتر پهلوان با اشاره به ضرورت ارائه تفاسیر جدید از قرآن کریم خاطرهای از علامه محمدحسین طباطبایی نقل کرد: «برای آشکارشدن حقایق قرآن نزد مردم هر عصر به مفسر نیاز است و بالطبع، تفاسیری که از قبل باقی مانده برای این منظور کافی نیست. زمانی که تفسیر المیزان علامه طباطبایی به صورت کامل چاب شد، من به دیدار او رفتم. ایشان بیست سال برای نگارش این اثر وقت صرف کرده بود. من به ایشان گفتم که شما حرف آخر و کاملترین حرف را در این اثر زدهاید و پرسیدم که آیا نیاز به تفسیر دیگری از قرآن هست. گفت که نیاز است و به عقیده من هر دو سال یک بار باید با استمداد از آخرین دستاوردهای علمی و عقلی، تفسیری نوین بر قرآن کریم نگاشت.»
منصور پهلوان همچنین درباره ویژگیهای «تفسیر نوین» گفت: «استاد شریعتی به عنوان یک روشنفکر، یک معلم چهل سال قبل به این نتیجه رسید که دانشجویان ما نیاز دارند حقایق قرآن را با زبانی ساده و در خور فهم آنها در اختیارشان قرار دهیم و این سادگی، یکی از ویژگیهای مهم کتاب تفسیر نوین است. نویسنده کوشیده است که حشو و زواید و خرافات را از اصول دین و مذهب بزداید.»
وی اضافه کرد: «یکی از ویژگیهای تفسیر نوین آن است که خواننده را با دردها و مصائب اجتماعی آشنا ساخته و راه غلبه بر آنها را از زبان قرآن کریم گوشزد میکند. تفسیر نوین، کتابی است که برای اصلاحات اجتماعی آینده و انقلاب در جوامع مسلمان بستر سازی کرده است.»
دکتر پهلوان هشدار به مبلغین و برخی از مقدسین را دیگر ویژگی کتاب تفسیر نوین دانست و اظهار داشت: «استاد شریعتی عملکرد منفی بعضی از مبلغین و مقدسین را عاملی برای رواج بیدینی و فروپاشی نهادهای دینی بر میشمرد و حتی به عنوان پیشینه تاریخی از نقش ناخواسته عالمان مسیحی و یهودی در رواج فلسفه مادی و کمونیسم سخن به میان میآورد و از جمله نوشت: اعمال و اقوال منتسبین به دین از عوامل عمده انحراف مردم از صراط مستقیم دیانت است، چه رفتار مدلسین و متظاهرینی که از هیچ جنایت و دغلکاری باک ندارند و چه خشکیها و سختگیریهای بیش از حد و کج سلیقگیهای عوام مقدس ماب و چه روش تبلیغ و ترویج بعضی افراد کم مایه و قشریهای ناآگاه از حقایق و اهداف عالیه دین و چه افعال زننده عالم نماهای جاهطلب و مال دوستی که متاسفانه ممکن است دارای عنوان علمی و موقعیت مهم اجتماعی هم باشند.»
شریعتی و نهج البلاغه
میگویند که محمدتقی شریعتی در هر سخنرانی خود بارها به نهجالبلاغه استناد میکرد و خطبههای امام علی (ع) را برای مستمعان میخواند. مرحوم شریعتی حتی کتابی نیز نگاشت که عنوان «امامت در نهج البلاغه» را بر پیشانی خود داشت. این کتاب در سال 1357 منتشر شد اما پیش از آن هم کتاب «علی شاهد رسالت» مرحوم شریعتی به دست شاگردان و دوستدارانش رسیده بود. محمد اسفندیاری از مرحوم شریعتی به عنوان یکی از شارحان بزرک نهجالبلاغه نام میبرد و حتی فراتر از آن، شریعتی را از کاشفان این کتاب مقدس شیعیان میداند. اسفندیاری معتقد است: «نهج البلاغه کشف اصلاحطلبان دینی است. در گذشته به این کتاب بیشتر از زاویه ادبی نگریسته میشد و جنبههای بلاغی آن مورد نظر بود. شرحی نیز که بر این کتاب نوشته بودند، صبغه ادبی داشت اما اصلاحطلبان دینی، نهجالبلاغه را به عنوان یک کتاب سیاسی و منبع الهام مبارزات اجتماعی کشف کردند. شاهد این که محمد عبده، از پیشگامان نهضت روشنفکری دینی در جهان بر این کتاب شرحی نوشت. پیشگامان نهضت روشنفکری در ایران هم که استاد شریعتی و آیتالله طالقانی باشند، هر کدام نهجالبلاغه را ترجمه کردند و بر آن شرحی نوشتند.»
اسفندیاری در ادامه سخنان خود گفت: «استاد شریعتی با دو کتاب قرآن و نهجالبلاغه به میان مردم رفت؛ با قرآن مردم را به سمت خدای عادل دعوت میکرد و با نهجالبلاغه به سمت جامعه عادل. برای نسلهای اول نهضت روشنفکری دینی، دین تنها منبع معرفت نبود بلکه منبع حرکت نیز بود. آنها تنها به تفسیر دین نمیاندیشند بلکه به تغییر جامعه هم میاندیشند. برای روشنفکران دینی حیات مترادف با حرکت بود و زندگی را هم در «ستیدن» معنی میکردند.»
شریعتی و نهضت ملی ایران
مرحوم محمدتقی شریعتی را میتوان یکی از مدافعان سرسخت دکتر محمد مصدق دانست که حتی زمان اختلاف او با آیتالله کاشانی نیز دست از حمایت خود بر نداشت. وی در سالروز قیام سی تیر، دکتر مصدق را سلمان فارسی میخواند و خواهان حمایت مردم از او میشود. این سخنرانی را طاهر احمدزاده به خوبی به یاد دارد که در مسجد گوهر شاد ایراد شد. به گفته احمدزاده، مرحوم شریعتی در آن روز ضمن تجلیل از شهدای قیام سی تیر گفت: «اگر ابتکار و فراست یک ایرانی هوشمند و مخلص و مسلمان، به نام «سلمان فارسی» در حفر خندق در گرداگرد مدینه در برابر هجوم دشمنان اسلام به شکست آنان و پیروزی مسلمین انجامید، بعد از گذشت سیزده قرن و اندی امروز هم یک ایرانی به نام «محمد مصدق» با ملی کردن صنعت نفت، ملت ایران را از زیر سلطه غیر مستقیم استعمار انگلیس نجات بخشید.»
پروین منصوری نیز آغاز فعالیتهای سیاسی کانون نشر حقایق اسلامی را مصادف با جریان نهضت ملی شدن صنعت نفت دانست. منصوری در سخنان خود فضای سیاسی شهرستان مشهد در آن روزها را این گونه توصیف کرد: «جمعیتهای مذهبی به فکر تشکیل ائتلافی مذهبی افتادند تا به کمک آن انتخابات دورهای مجلس هفدهم شورای ملی در مشهد را به نفع دولت خاتمه دهند. در این ائتلاف سه جریان فکری به رهبری سه شخصیت حضور داشت. جریان حوزه علمیه مشهد به رهبری شیخ محمود حلبی، جریان روشنفکری به رهبری استاد شریعتی، جریان بازار و عوام به رهبری حاجی عابدزاده که در این شاخه پیروان فدائیان اسلام نیز حضور داشتند. این ائتلاف در ابتدا بسیار موفق بود اما پس از مدتی بر سر تعیین نماینده صالح درگیریها آغاز شد. این اختلاف به رغم کوشش استاد شریعتی با بروز اختلاف میان آیتالله کاشانی و دکتر مصدق گسترش بیشتری یافت و بالاخره از هم پاشید. حلبی به حمایت از آیتالله کاشانی برخاست و استاد شریعتی و با کمی تردید حاجی عابدزاده به حمایت از دکتر مصدق، جریان نهضت ملی نفت را ادامه دادند.»
وی اضافه کرد: «حمایت استاد از نهضت ملی نفت همواره به نحوی بود که میان دو رهبر ملی و مذهبی نهضت، همبستگی و اتحاد بیشتری به وجود بیاورد اما در نهایت با بروز اختلافات بیشتر مجبور شد برای جلوگیری از شکست نهضت ملی نفت به حمایت جدی از دولت دکتر مصدق بپردازد. فعالیتهای کانون در جریان نهضت ملی نفت در مشهد چنان گسترش یافته بود که کمیته نهضت ملی برای ایجاد هماهنگی بین کلیه انجمنهای دینی، بازرگانی، اصناف و احزاب سیاسی آن را به عنوان مرکز ستاد فعالیتهای ملیگراها انتخاب کرد. پس از کودتای 28 مرداد، استاد شریعتی که به عنوان حامی مصدق شناخته شده بود برای مدتی در منزل دوستانش مخفی شد و در برنامههای کانون نیز وقفه ایجاد شد.»
سرانجام کانون نشر حقایق اسلامی
کانون نشر حقایق اسلامی تا زمان پیروزی انقلاب راه پر پیچ و خمی را پشت سر گذاشت که در هر منزلگه آن خطرات فراوانی بود. بارها اعضای آن به زندان افتادند و کانون نیز دست کم در دو مقطع فعالیتهای خود را به کلی متوقف کرد. دوباره به سخنرانی پروین منصوری استناد میکنم که سیر کانون نشر حقایق اسلامی از پیدایش تا انحلال آن را تشریح کرد. به گفته منصوری، پس از کودتای 28 مرداد کانون به خاطر ماهیت مذهبی خود توانست که پس از وقفهای کوتاه به فعالیت ادامه دهد. این فعالیتها به دو طریق ادامه یافت؛ اول به صورت علنی که همانند گذشته نشر حقایق اسلامی را در بر میگرفت و دوم به صورت مخفی که در راستای مواضع سیاسی کانون بود. با موافقت مرحوم شریعتی قرار بر آن شد که اعضا در یکی از احزاب سیاسی وقت که مواضعش با مواضع کانون همخوانی داشت، به عضویت در بیایند. اولین حزبی هم که اعضای کانون برای همکاری با آن تمایل نشان دادند، نهضت مقاومت ملی بود. در سال 1336 پس از جریان کنسرسیوم و رد آن توسط نهضت مقاومت، شانزده نفر از اعضای کانون دستگیر و به زندانی در تهران منتقل شدند که در میان آنها استاد شریعتی و فرزندش علی نیز حضور داشتند. بازداشت آنها حدود یک سال به طول انجامید و پس از آن به مدت سه سال کانون به دستور ساواک بسته شد. در سال 1340 جبهه ملی دوم تشکیل شد یازده تن از اعضای کانون به عضویت آن درآمدند اما مرحوم شریعتی تنها به حمایت از آنها اکتفا کرد. همکاری با جبهه ملی دوم بیش از یک سال دوام نمیآورد و اختلافات اعتقادی میان کانون و جبهه منجر به جدایی اعضای کانون از آن و عضویت آنها در نهضت آزادی میشود. از آن زمان به بعد فعالیتهای سیاسی کانون همسو با فعالیتهای سیاسی نهضت آزادی ادامه مییابد. بعدها با ایجاد خفقان دیگر باره در سال 1342 و دستگیری و بازداشت بسیاری از فعالان سیاسی فعالیتهای کانون به شدت کاهش یافت تا این که در سال 1344 به طور رسمی از طرف ساواک تعطیل شد. پس از پیروزی انقلاب کانون بار دیگر فعالیتهای خود را از سر گرفت اما ناگهان در سال 1359 در حالی که اعضای آن مجالس عزای حسینی را برگزار میکردند، واقعهای اتفاق افتاد که دنبال آن مرحوم شریعتی شکواییهای را به رئیس جمهور وقت، رئیس مجلس و سید احمد خمینی نوشت: که پارهای از آن چنین است: «روز عاشورا هنگامی که مراسم عزای حسینی را در کانون برگزار میکردیم جمعی فریب خورده به نام حمایت از اسلام و پاسداری از انقلاب به کانون حمله کردند و دیواری را خراب نمودند و شیشهها را شکستند، بلندگوها و تلفن و دستگاههای صوتی را نابود و برخی از اجناس جمعآوری شده و برای کمک به جنگ زدهها را غارت کردند، کاری که هرگز ساواک نکرد. برادر، نگرانی عمیق من نسبت به آینده اسلام و انقلاب است چه در رژیم گذشته نه تنها از بستن درب کانون و زندانی شدنم این نگرانی را نداشتم بلکه به آینده اسلام بیشتر امیدوار میشدم اما اکنون این بار سنگین غم و نگرانی را به کجا ببرم. انما اشکوبثی و حزنی الی ا...
با تقدیم احترام:
محمد تقی شریعتی مزینانی
1359/8/28