تاریخ انتشار : ۰۸ بهمن ۱۳۸۸ - ۰۷:۵۸  ، 
کد خبر : ۱۳۵۵۸۳
مردی که نمی‌خواست ضدآمریکایی محسوب شود

میراث البرادعی

مترجم: محمد جعفری مقدمه: هفته گذشته ریاست البرادعی بر آژانس بین المللی انرژی اتمی پایان یافت. البرادعی را می توان یکی از مشهورترین دیپلمات های غربی در اذهان عمومی ایرانیان دانست. کسی که نام او با پرونده هسته ای ایران گره خورده بود. اما عملکرد البرادعی در این پست حداقل از منظر ایرانی ها خوشایند نبوده است. البرادعی 16 گزارش درباره ایران منتشر کرد. در زمان ریاست وی شورای حکام آژانس 7 قطعنامه درباره پرونده هسته ای ایران صادر کردند. در همین دوران بود که پرونده ایران به شکل غیرمنطقی و غیر قابل توجیهی به شورای امنیت رفت و پنج قطعنامه نیز در آنجا علیه ایران صادر شد. شاید بتوان گفت البرادعی نتوانست بین ارزش های حرفه ای آژانس بین المللی انرژی اتمی و سیاست های قدرت هایی که عملا آژانس را اداره می کنند، تعادل برقرار کند. رفتار البرادعی تا جایی که در راستای اهداف این قدرت ها بود، وی آزادی عمل داشت و می توانست کارش را ادامه دهد اما در غیر این صورت سیاست های او محلی از اعراب نداشت. اگر بخواهیم نسبتی کمی برای ارزیابی این وضعیت ارائه کنیم می توان نسبت 80 به 20 را برای سیاست های غرب پسند و غیرغربی البرادعی عنوان کرد. هر چند خیلی ها این نسبت را خوشبینانه هم می دانند. مأموریت البرادعی در مورد ایران، مشروعیت بخشی از جنبه فنی و حقوقی به ادعاهای قدرت های بزرگ بود. وی به دو دلیل گاهی از مسیر مشخص شده فاصله گرفت. اول برای کسب وجهه در جهان عرب و دوم پیدا شدن مشکلات شخصی میان وی و قدرت های بزرگ که برای مثال می توان به ماجرای شنود تلفن های وی توسط آمریکایی ها اشاره کرد. البته او در گزارش و قطعنامه نوامبر 2009 درباره ایران (آخرین گزارش البرادعی) تمام دلخوری های غرب را جبران کرد تا بتواند به عنوان دیپلماتی بین المللی کار خود را ادامه دهد.نامزدی ریاست اتحادیه عرب و ریاست جمهوری مصر از جمله گزینه هایی است که درباره آینده البرادعی مطرح شده است. آنچه می خوانید خلاصه ای از گزارش مبسوط «بولتن دانشمندان اتمی آمریکا» درباره دوران ریاست البرادعی بر آژانس است.

چهارم ژوئن 1997 هیئت رئیسه آژانس انرژی اتمی در پشت درهای بسته طبقه پنجم مرکز بین المللی وینا در استرالیا، محمد البرادعی را به اتفاق آراء به عنوان رئیس کل آژانس انتخاب کردند. انتخاب این مرد خجالتی و این دستیار محافظه کار از مصر که 12سال بود زیر سایه هانس بلیکس، رهبر سوئدی آژانس از سال 1981، کار می کرد غیر منتظره بود.
در پشت پرده، آمریکا بصورت دیپلماتیک تأثیر خود را بر روند انتخاب گذاشت و در اوایل 1997 واشنگتن حمایت خود را از البرادعی اعلام کرد. مهره اصلی در انتخاب البرادعی در واشنگتن سفیر آمریکا «جان ریچ» بود، کسی که به گفته یک دیپلمات سابق آمریکایی به مقامات مسئول در وزارت امور خارجه آمریکا و پنتاگون گفته بود که البرادعی «دارای تجربه، دانش و اعتبار است و ما می توانیم از جانب او مطمئن باشیم.»
آرامش قبل از طوفان
محمد البرادعی در هفدهم ماه ژوئن سال 1942 در قاهره بدنیا آمد، دقیقا زمانی که اولین پروژه پنهانی سلاح های اتمی در صحرای مکزیک راه اندازی شد. او دوست داشت همانند پدرش یک وکیل مصری محترم بشود لذا در اواخر سال 1950 وارد دانشگاه حقوق قاهره شد زمانی که عقیده های «سوسیالیسم عرب» رئیس جمهور مصر، جمال عبدالناصر، منطقه را در دست گرفته بود. در سال 1962، البرادعی در حالی از دانشگاه فارغ التحصیل شد که جنگ های ویران گر خاورمیانه در حال شروع بود. در آن زمان دانشگاه قاهره در حال جذب رهبران جدید منطقه بود: «قاضی القصیبی» که هم اکنون یک سیاستمدار قدرتمند در عربستان سعودی است یک سال قبل از البرادعی فارغ التحصیل شد و امکان دارد هنگامی که صدام در اولین سال کالج خود بود، البرادعی برای لحظه ای او را دیده باشد که در راهروهای مدرسه پرسه می زند. سپس البرادعی در دانشگاه نیویورک دکترای خود را در رشته قوانین بین الملل گرفت و هنگامی که به مصر بازگشت از طریق وزیر امور خارجه آن کشور صعود کرد. در طی سالهای 1970 او بعنوان دستیار مخصوص وزیر امور خارجه مصر خدمت کرد و نقش مهمی را در برپایی مذاکرات کمپ دیوید (Camp David) بازی کرد، مذاکراتی که به صلح مصر و رژیم اسرائیل انجامید. در سال 1980 او سرویس دیپلماسی قاهره را ترک کرد تا در نیویورک برای سازمان ملل کار کند. وی در سال 1984 به آژانس بین المللی انرژی اتمی ملحق شد و بلیکس در سال 1993 وزارت روابط امور خارجه و سیاست های همکاری را به البرادعی واگذار کرد، این وزارت شاخه ای از آژانس بین المللی انرژی اتمی است که در صورت مواجهه با شرایط بغرنج تر و بحران های بزرگ تر رشد می کرد. حوادث عظیمی مانند چرنوبیل (Chernoby1) در سال 1986، افشاء برنامه پنهانی سلاح های اتمی صدام در سال 1991، مواجهه نهایی با تأیید آژانس در کره شمالی در حدود اوایل سال 1990 و افشای آفریقای جنوبی علیه رژیم نژادپرست پیشین مبنی بر ساخت سلاح های اتمی مخفی در سال .1993
منابع، از منظر تمام این پیشرفت ها می گویند که اعتماد بلیکس بر البرادعی بدلیل عواملی چون دانش قانونی، سیاسی و تکنیکی او بر عدم گسترش سلاح های اتمی، کنترل بر نیروها و چگونگی تحقیق و تصدیق است اما خصوصیت این دو شخصیت از چیزی که هست متفاوت تر نمی توانست باشد. همکاران سابق بلیکس او را چنین توصیف می کنند: مردی حراف، مشتاق به دخالت در امور خصوصی، بخشنده، مقاوم و در برابر مطبوعات بسیار راحت. در نقطه مقابل او البرادعی شخصیتی آرام، بصورت قابل توجهی روشنفکر، یک جورایی کتابخوان، ناراحت در مواجهه با روزنامه نگاران و گه گاهی نیز رک. آژانسی که بلیکس در سال 1981 از هموطن خود «سیگوارد اکلوند» (Sigvard Eklund) گرفت، یک آژانس تکنیکی نامعروف مرتبط با سازمان ملل بود. براساس گفته های رئیس امور قانونی آژانس، اکلوند به حفاظت اتمی و یا تصدیق آن اعتقادی نداشت. بلیکس آن را تغییر داد. در پاسخ به کشف برنامه های مخفی سلاح های اتمی کشور عراق در سال 1991، بلیکس وزارت حفاظت آژانس را تشکیل داد و بازرسان را موظف کرد تا بجای شمردن مواد اتمی شناسایی شده به جستجوی فعالیت پنهان هسته ای بپردازند.
البرادعی در ماه های نخست ریاست خود سعی کرد تا از تداوم جایگاه خود کسب اطمینان کند. او در دسامبر سال 1997 خطاب به کنفرانس عمومی آژانس بین المللی انرژی اتمی گفت پدیده گرمایش جهانی باعث شده است که متخصصان آژانس به نتیجه برسند که افزایش در نسل انرژی اتمی تعدیل خواهد شد. او اضافه کرد که با ریاست وی آژانس دست به مأموریت های افراطی نخواهد زد و امنیت، تصدیق و اهداف گسترش هسته ای درحد توان خود را به کمال خواهد رساند: «سازمان های بین المللی برای کسب اطمینان و حمایت اعضای خود مجبورند به نیازهای آنها پاسخ دهند، به پیروزی های واقعی دست پیدا کنند، فعالیت های خود را در چارچوب صرفه اقتصادی انجام دهند و به پروسه نمایش برابر، شفاف سازی و مذاکرات بی پرده احترام بگذارند.»
البرادعی همچنین علاقه داشت که جایگاه آژانس خود را در تحقیق و تصدیق هسته ای بالاتر ببرد. او به کنفرانس بازبینی قرارداد منع گسترش سلاح های اتمی (NPT) گفت که دوست دارد آژانس از چارچوب محافظتی معمولی پا فرا نهد و می خواهد نقش رهبری آژانس در تخریب مواد شکافتی سلاح های اتمی پررنگ تر شود و بودجه ای را پیشنهاد کرد تا بوسیله آن از نیروهایی پشتیبانی کند که کارشان بررسی و حصول اطمینان از بکارگیری مواد شکافتی در موارد صلح آمیز است. بعلاوه او بدنبال نقشی برای آژانس در پیمان قطع مواد شکافتی (FMCT) نیز بود.
در پایان دور اول ریاست خود، البرادعی در خلع سلاح اتمی تا جایی پیش رفت که هیچ یک از پیشینیان او به آنجا دست نیافته بودند.
ورود جورج بوش
در بیستم ماه ژوئن سال 2001 جورج بوش چهل وسومین رئیس جمهور آمریکا شد. این اتفاق بیش از هر چیز در تصدی البرادعی به آژانس تأثیرگذار بود. یک مقام رسمی سابق آمریکایی گفت: «بوش و مردمی که با او روی کار آمدند به هر چیزی که احساس می کردند البرادعی و آژانسش از آن پشتیبانی می کند آلرژی (حساسیت) داشتند». مردم بوش از سازمان ملل نفرت داشتند، در نظر آنها آژانس بین المللی انرژی اتمی آژانس دیگر سازمان ملل بود و بنظر می رسید اعتقاد داشتند که البرادعی به گونه ای جلودار دیپلماتیک مصر است.
بوش بلافاصله پس از روی کار آمدن برای براندازی صدام دست به کار شد. پس از 11سپتامبر، دولت او تلویحاً اشاره کرد که عراق مجدداً برنامه سلاح های اتمی خود را شروع کرده است. براساس اظهارات دیپلمات های آژانس، روابط بین آژانس بین المللی انرژی اتمی و آمریکا هنگامی شکر آب شد که آنها فهمیدند کاخ سفید در سال 2002 به اشتباه بخشنامه کرده است که آژانس انرژی اتمی تصاویر ماهواره ای از شروع مجددفعالیت سلاح های اتمی صدام دریافت کرده است.
بوش در 28 ژوئن سال 2003 مجدداً تصریح کرد که عراق سعی دارد از آفریقا اکسید اورانیوم بگیرد. در ماه فوریه «کالین پاول» وزیر خارجه آمریکا، طی گزارشی به شورای امنیت سازمان ملل درباره برنامه سلاح اتمی عراق خبر داد، و با استناد بر تیوب های آلومینیومی گرفته شده اظهار کرد که بغداد به تحقیقات غنی سازی اورانیوم خود بازگشته است. یک ماه بعد البرادعی به مبارزه با این ادعاها برخاسته و گفت که هیچ ارتباطی بین تیوب ها و تولید سانتریفیوژ وجود ندارد. او همچنین گفت که اسناد بریتانیا که براساس اکسید اورانیوم است جعلی می باشد. بلیکس در خاطرات سال 2004 خود می نویسد که پس از شنیدن این خبر که البرادعی اسناد بریتانیا را جعلی خوانده است از حیرت دهانش بازماند.
پس از این قضیه آژانس با انتقادهای بسیاری شدید از سوی مقامات رسمی ارشد بوش همچون نخست وزیر دیک چنی، مشاور امنیت ملی کاندولیزا رایس و معاون وزیر دفاع پول ولفوویتز مورد حمله قرار گرفت. البرادعی برای اثبات عدم وجود فعالیت های سلاح های اتمی در عراق تقاضای 6 ماه وقت کرد، جورج بوش با بی اعتنایی به این تقاضا جنگ عراق را در بیستم مارس سال 2003 شروع کرد.
ایران
در اواسط سال 2002 آژانس انرژی اتمی از کشورهای عضو اطلاعاتی را دریافت کرد که ایران درحال ساخت تأسیسات سانتریفیوژ در نطنز است. آژانس ابتدا در اوایل سال 2003 از پایگاه دیدن کرد. کمی پس از آغاز این بررسی، واشنگتن، آژانس بین المللی انرژی اتمی را تشویق کرد تا اعلام کند که ایران همکاری نمی کند. اما آژانس در برابر فشارهای خارجی مقاومت کرد و اتحادیه اروپا از برخورد یک جانبه علیه ایران ابراز نگرانی کرد.
طی نیمه دوم سال 2003 البرادعی عمیقا نگران بود که بررسی آژانس از فعالیت های هسته ای ایران، که کم کم داشت تصدیق می کردکه ایران درباره برنامه هسته ای خود 18 سال است آژانس بین المللی انرژی اتمی را فریب داده است بهانه ای باشد برای حمله آمریکا. یکی از اعضای مسئول در بخش ارزیابی آینده آژانس (Zedillo Commission) می گوید «البرادعی با شرایطی روبرو بود که می توانست هر لحظه بدتر شود. بوش ایران را در «محور شیطان» خود قرار داده بود. هیچ کس نمی دانست عکس العمل ایران چگونه خواهد بود. کره شمالی درسال 2002 نماینده آژانس بین المللی انرژی اتمی را بیرون انداخته بود. البرادعی اولین کار خود را این می دید که باید ایران را راضی کند تا بازرسان آژانس حداقل در کشور بمانند. البرادعی به مردم می گفت که حمله به ایران بدترین عواقب ممکن را بدنبال خواهد داشت.»
آژانس به تحقیقات خود در ایران ادامه داد. سه سال طول کشید تا هیئت دولت عدم همکاری ایران را اعلام کند و این موضوع را پس از کشف عدم اطلاع ایران در مورد فعالیت های هسته ای خود در سال 2003، به شورای امنیت ارجاع دهد. در طی این مدت البرادعی چندین بار بدلیل برخورد نرم با ایران مورد عتاب قرار گرفت، خصوصا از سوی واشنگتن.
بسیاری از منابع اشاره می کنند که تصمیم ارجاع ایران به شورای امنیت بعهده هیئت رئیسه بود نه ریاست کل. یک مقام مسئول در آژانس بین المللی انرژی اتمی که نسبت به سوابق البرادعی نیز منتقد است گفت «در اواخر سال 2003 ما شانس خوبی را برای مقابله با ایران از دست دادیم. دلایل دیپلماسی خوبی وجود داشت. بخاطر البرادعی و یا هیئت مدیران آژانس نبود». منابع دیگر می گویند درحالی که واشنگتن درحال وارد کردن فشار بر البرادعی برای ارجاع ایران بود، او و نزدیک ترین هم فکرانش به این فکر بودند که اگر شورای امنیت بفهمد چه اتفاقی می افتد. مقام مسئول دیگر می گوید «افرادی نیز در وزارت روابط امورخارجه و سیاست های همکاری آژانس اعتقاد داشتند که سوریه و چین با تحمیل تحریم علیه ایران موافقت نخواهند کرد. در این صورت ایران می توانست سازمان ملل را نادیده بگیرد و ما به خانه اول بازمی گشتیم، شاید بدون هیچ بازرسی در ایران.»
با این وجود، دولت بوش اعتقاد نداشت که بیانات خاص البرادعی و تلاش های او مانع از توقف برنامه غنی سازی ایران شده است. بعضی از مدافعان منع گسترش سلاح های اتمی که شدیدا با بوش مخالف بودند می گویند با این اظهارنظر موافق هستند. بعضی از مقامات مسئول در آمریکا اعتراض کردند که گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی به هیئت دولت و سخنان البرادعی اشاره براین داردکه تهران هدف ساخت سلاح اتمی ندارد درحالی که اعتقاد فرانسه، رژیم اسرائیل، بریتانیا و آمریکا کاملا متضاد است.
در آگوست سال 2007 گامی دیگر برداشته شد که انتقادهای جدیدی را بر البرادعی وارد ساخت. ایران و آژانس بین المللی انرژی اتمی بدنبال طرحی چالش برانگیز تحت عنوان مدالیته (Work plan) توافق کردند که برای بازرسی آژانس از برنامه هسته ای ایران ساعت کاری تعیین شود. یک دیپلمات سابق آمریکایی می گوید «برای آمریکا و بسیاری دیگر این کار البرادعی عبور از خط قرمز محسوب می شد». موسسه علوم و امنیت ملی در واشنگتن، یک سازمان غیردولتی که کاملا پشتیبان فعالیت آژانس بین المللی انرژی اتمی در ایران بود، اشاره کرد که مدالیته سابقه ای تأسف برانگیز را پایه ریزی کرد براین مبنا که هیچگونه شبهه و مطلبی درباره فعالیت های هسته ای ایران وجود ندارد و این کار به بستن این پرونده می انجامد و حتی شاید آژانس و کشورهای عضو دیگر نتوانند این موضوع را از سر بگیرند حتی اگر اطلاعات جدیدی بدست آید.»
آژانس نمی تواند یک قلمرو را تصاحب کند و یا بازرسان او بطور غیرقانونی وارد تجهیزات کشوری بشوند، اغلب، بدلیل موارد تاکتیکی مجبور است راه حل های غیراستاندارد را قبول کند. با محدودیتی که حاصل پیمان های بسته شده و توافقات یک جانبه است، تنها راه در هنگام بحران، بازرسی ناقص و یا عدم بازرسی است. البرادعی با توجه به این محدودیت ها، طبق گفته های مدافعان وی، مجبور شد که به مدالیته تن دهد. یک عضو «کمیسیون ارزیابی امنیت» که اعتقاد داشت ایران در قضیه مدالیته زرنگی کرده است نیز اشاره می کند که این کار منجر به دسترسی آژانس به مذاکرات و اسناد بسیاری در ایران شد.
پس از گیر افتادن آمریکا درعراق در سال 2003، قضیه ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت فروکش کرد. در سال 2007 بعضی از مقامات مسئول در آژانس نگران حمله رژیم اسرائیل به تأسیسات چرخه سوخت هسته ای در تهران بودند. در عوض در سپتامبر 2007 اسرائیل به یک پایگاه در سوریه بنام «الکبیر» حمله کرد چرا که آمریکا و رژیم اسرائیل به این نتیجه رسیده بودند که یک راکتور تولید پلوتونیوم در آنجا تقریبا کامل شده است.
یک راکتور مخفی در سوریه؟
پس از حمله رژیم اسرائیل به الکبیر، البرادعی، آمریکا و رژیم اسرائیل را بدلیل عدم مطلع ساختن آژانس از اطلاعاتی که سیستم جاسوسی آنها از سوریه بدست آورده بود، سرزنش کرد. همانند موارد قبلی در ایران و عراق، البرادعی وزارت دفاع آژانس را مسئول بررسی فعالیت هسته ای اعلام نشده سوریه کرد. بعضی منابع از درون آژانس بین المللی انرژی اتمی می گویند که نزدیکی البرادعی به سوریه بخاطر تشویق دمشق به عدم دفاع از ایران و پیروان اسلامی منطقه بود. آژانس پس از مذاکره موفق به نمونه برداری از منطقه شد. اما حدود یک سال پس از حمله، منابع می گویند، دبیرخانه آژانس محترمانه از اعضا خواست تا موضوع را برای داشتن وقت بیشتر خارج از برنامه نگه دارند. در این مدت البرادعی با مقامات ارشد دولتی مربوط رایزنی کرد تا پس از مذاکرات طولانی بتوانند سوریه را به مشی صحیح سیاسی بازگردانند. در ماه سپتامبر سال 2008 مقامات مسئول غرب، آمریکا و هم پیمانانش در آژانس بین المللی انرژی اتمی مطمئن شدند که مسئله سوریه با مذاکره حل خواهد شد. اما در اواخر همین سال البرادعی و دولت بوش مجدداً بر سر تقاضای سوریه دچار اختلاف شدند. تقاضا مساعدت تکنیکی از سوی آژانس برای دنبال کردن برنامه نیروی هسته ای بود. در حالی که وزارت همکاری های تکنیکی آژانس بین المللی انرژی اتمی آماده رساندن کمک بود، براساس گفته مقامات مسئول آژانس، واشنگتن شدیداً مخالف بود، با استناد بر اینکه احتمال دارد سوریه دارای برنامه سلاح های هسته ای مخفی باشد. یک مقام که مسئول آماده سازی نشست هیئت رئیسه در ماه نوامبر در شهر وین بود بصورت پنهان گفت: در آن زمان البرادعی با وجود برنامه هسته ای دیگری در خاورمیانه، مشغول دخالت در مخالفت با منافع آمریکا بود. در جلسه، البرادعی با خشونت از حق سوریه در گرفتن مساعدت تکنیکی دفاع کرد چرا که آژانس بین المللی انرژی اتمی و هیئت رئیسه معتقدند که سوریه از قوانین حفاظتی سرپیچی نکرده است. یکی از حامیان ارشد البرادعی می گوید که در سپتامبر 2008 آژانس با بازرسی مخصوص از سوریه، با وجود توافق انجام یافته بین این کشور و آژانس، مخالف بود چرا که هنوز هیچگونه ماده مشکوک اتمی در این پایگاه یافت نشده بود.
سیاست‌ها و جایزه
انتقال البرادعی از سازمان ملل به یک جایگاه بین المللی چشمگیر هنگامی قطعی شد که در سال 2005 او برنده جایزه صلح نوبل شد. این جایزه هم به رئیس کل و هم به آژانس بین المللی انرژی اتمی اهدا شد. دیپلمات ها می گویند که تصمیم جایزه دوتایی از سوی کمیته نوبل اتخاذ شد زیرا اکثر کارهایی که توسط آژانس صورت می گرفت بدون اطلاع رهبران خبرساز بود. آژانس بین المللی انرژی اتمی همچنین از کمیته در مقابل حملاتی که از لحاظ سیاسی جایزه به همراه خود داشت محافظت کرد تا بوش را شرمنده کند. البرادعی با جایزه ای که در دست داشت برای صحبت پیرامون مسئله خلع سلاح هسته ای، برابری در امور بین المللی و آینده خاورمیانه مشتاق تر بود.
یکی از رایزنان خلع سلاح در سازمان ملل می گوید: «کاملا واضح بود که جایزه نوبل بدلیل ایستادگی البرادعی در برابر آمریکا پیرامون مسئله عراق به او اهدا شد. او نشان داد که اعتبار آژانس تحقیق و تصدیق اتمی بین المللی از سرویس های جاسوسی آمریکا بیشتر است.» یک حامی سابق در حمایت از البرادعی می گوید: حرفه او را می توان به دو بخش تقسیم کرد: قبل و بعد از گرفتن جایزه. دیگران با این اعتقاد مخالفند و آن را خشن می نامند. یک سفیر سابق می گوید که البرادعی حتی هنگامی که زیردست بلیکس بود نیز به گسترش فعالیت های آژانس علاقه داشت.
با توجه عمومی موشکافی رسانه ای نیز وارد کار شد. بلافاصله بعد از انتخاب سال 1997، آژانس بین المللی انرژی اتمی بسیار تلاش کرد تا تصویر عمومی خود را کنترل کند، مثلا با دادن حقوق محدود به روزنامه نگاران خاص. بعضی اوقات استراتژی خشن رسانه ای آژانس مشکلات دیپلماتیک بوجود می آورد، همانند سال 2005 هنگامی که گزارشگر مورد اعتماد آژانس در «بی بی سی» مطالب ناخوشایندی را راجع به بازرس آژانس بین المللی انرژی اتمی در ایران بیان کرد. در جایی دیگر آژانس به صورت موثری اطلاعاتی را برای روزنامه نگاران مخصوص خود فاش کرد مبنی بر اینکه دولت بوش قصد دارد البرداعی را بی اعتبار کند. یک عضو هیئت «کمیسیون ارزیابی آینده» می گوید «جالب اینجاست که البرادعی نیز می توانست در مواقعی تاثیرگذار عمل کند زیرا کاملا مانند کاخ سفید بوش عمل می کرد، مطالب سر به مهر بسیاری وجود داشت، او احساس نمی کرد که همه قابل اعتماد باشند. مشورت نسبتا کمی با دیگران صورت می گرفت».
حمایت از تعامل هسته‌ای میان هند و آمریکا
پنج ماه پس از جایزه نوبل، البرادعی در مارس 2006 اعلام کرد که با تعامل هسته ای بین هند و آمریکا که در سال 1974 بدلیل آزمایش دستگاه منفجره هسته ای توسط دهلی تحریم شده بود موافق است. در مقابل هند تعدادی از راکتورهای نیروی هسته ای داخلی خود و همچنین تاسیسات غیراستراتژیک دیگر خود را تحت محافظت آژانس بین المللی انرژی اتمی قرار داد. طبق گفته یکی از رایزنانش «دفاع البرادعی از معامله هند و آمریکا بیش از حد جدال آمیز است. او در سال 1998 با آزمایشات سلاح های اتمی هند به صورت عتاب آمیز برخورد کرد و گفت که این کار از امنیت جهان برای زندگی می کاهد. اما در سال 2006 البرادعی به این امر استناد می کند که معامله هند و آمریکا باعث تشویق هند به خلع سلاح هسته ای می شود و مطمئن می شویم که هند به سوخت هسته ای و تکنولوژی هسته ای قابل اعتماد دسترسی دارد.
منابع اشاره می کنند که حمایت قاطعانه البرادعی از این تعامل به خاطر نشان دادن حسن نیت وی نسبت به واشنگتن بوده است چرا که روابط بین او و آمریکا پر تنش شد و این تنش در اواخر 2004 به اوج خود رسید هنگامی که فاش شد که آمریکا تلفن او را قطع کرد. یک مقام مسئول سابق می گوید «او نمی خواست که در پایان کار یک ضد آمریکایی به حساب بیاید.» یک مقام مسئول سابق در آژانس می گوید «بسیاری از حامیان منع گسترش سلاح هسته ای می گویند که در مسئله تعامل هسته ای میان هند و آمریکا، البرادعی به صورت احساسی عمل کرد که شایسته یک رئیس نبود. او باید سکوت می کرد. حمایت او به NPT آسیب رساند. او با تبعیض در امور بین الملل مخالف بود اما در قضیه هند او از تبعیض حمایت کرد. حمایت او از این تعامل باعث رعب کشورهایی شد که مخالف تبعیض در امور بین الملل بودند.»
یک برنامه بزرگ‌تر
یکی از حامیانی که برای البرادعی و بلیکس کار کرده بود می گوید «همانطور که کمیته جایزه نوبل در سال 2005 اشاره کرد، اکثر فعالیت های روزمره آژانس بین المللی انرژی اتمی بدون صدور فرمان از سوی رئیس کل انجام می گرفت و لذا سکوت ممتدی بر روی غالب فعالیت ها سایه انداخته بود. با این وجود البرادعی فعالیت هایی را آغاز کرد که از عقیده او نشأت می گرفت. او اعتقاد داشت که روند هسته ای جهان باید تغییر کند، و در حال تغییر بود. به عنوان مثال او معتقد بود که رشد جمعیت همراه با انرژی است اما این انرژی نباید انتشار کربن را افزایش دهد و شرایط آب و هوایی را بدتر کند، و این یعنی گسترش شدید نیروی هسته ای در جهان. (آژانس رشد این پروژه را تا سال 2030 برابر 95 درصد تخمین می زند). تحت ریاست البرادعی تغییراتی در امنیت هسته ای و وزارت انرژی هسته ای آژانس صورت گرفت که نیازهای نیروی هسته ای آینده جهان را به صورت امن و قابل بازرسی در اختیار قرار می دهد. تجربه آژانس با ایران و به دنبال مطالبی که عبدالقدیر خان در پاکستان به صورت مخفی بیان کرد که چطور یک کشور می تواند نقش میزبان را برای کشورهای دیگر بازی کند، باعث شد البرادعی بلافاصله تقاضای تاسیس مراکز چرخه سوخت چند جانبه کند که به کشورها اجازه می دهد بدون گسترش غنی سازی و تکنولوژی های دیگری که به تولید سلاح هسته ای منجر می شود، به ساخت راکتورهای نیروی هسته ای بپردازند. در شرایط بغرنج بعد از 11 سپتامبر، البرادعی برنامه امنیت هسته ای جدیدی را در آژانس انرژی اتمی ایجاد کرد که از مواد هسته ای و تأسیسات هسته ای جهان در برابر حملات و دستبرد محافظت می کند. فعالیت های دیگری نیز وجود دارد که در حاشیه قرار می گیرند مانند جلوگیری از بیماری. سرانجام البرادعی طرح بلیکس را در تغییر سیستم محافظتی آژانس ادامه داد و در سال 1998 سیستمی را تأسیس کر دکه ترکیبی از توافق چندین کشور بود و در پروتکل الحاقی بیان شد، سیستم محافظتی که به آژانس قابلیت بازرسی فعالیت هسته ای اعضا را براحتی می دهد.
البرادعی تردید نداشت که طرح های او بدون افزایش آنچنانی در بودجه آژانس قابل تحقق هستند. در سال 2003 به او اجازه افزایش 10 درصدی در بودجه داده شد در حالی که در سال 1980 این اختیار صفر بود. او موفق نشد که کشورهای عضو را در جهت دیدگاه های وسیعش راضی کند. براساس اطلاعاتی که در آژانس وجود دارد، آنها درباره حجم کار برای دو دهه بعد نگران بودند و اعتقاد داشتند در صورت عدم همیاری کشورهای عضو اهداف البرادعی قابل دستیابی نیستند. در ماه جولای 2020 البرادعی از هیئت اعضا ابراز ناامیدی کرد و گفت که آنها با افزایش 11 درصدی بودجه موافقت نمی کنند. هنگامی که پیشنهاد بانک سوخت را نیز داد، از سوی بعضی به شدت مورد تمسخر و انتقاد قرار گرفت.
آژانس انرژی اتمی بعد از البرادعی
با اتمام دوران ریاست البرادعی هیئت مدیران آژانس به دو بخش کاملا مجزا تقسیم می شود، کشورهای هسته ای پیشرفته، که شامل اکثر کشورهایی می شود که مجهز به سلاح هسته ای هستند و کشورهای در حال توسعه که اکثریت را تشکیل می دهند. اجماع درباره مسائلی همچون ایران و سوریه از بین رفته است. زمانی تصمیم گیری ها در فضایی یکدل انجام می گرفت. اما بعد از رویارویی آژانس بین المللی انرژی اتمی با آمریکا درباره برنامه هسته ای ایران و عراق، منابع می گویند که رغبت اعضای هیئت نسبت به همکاری در مسائل بحرانی از بین رفته است. تعداد کمی از منابع اعتقاد دارند که البرادعی با پافشاری بسیار بر روی تساوی حقوق بین الملل بر روی مسائل هسته ای مسئول نابودی اجماع میان اعضا هیئت است. اما اکثر منابع از جمله دیپلمات های سابق آمریکایی، می گویند که برخورد یک جانبه دولت بوش با مسائل باعث مسمومیت اذهان اعضا هیئت شده است، نه اقدامات البرادعی.از دیدگاه آنها حامیان خلع سلاح به شدت افکار البرادعی را تصدیق خواهند کرد و بعضی نگران این هستند که رئیس بعدی راه البرادعی را دنبال نکند. یکی از حامیان نگران هشدار می دهد که «در ده سال بعد امکان دارد مذاکرات گوناگون و چند جانبه ای راجع به خلع سلاح صورت پذیرد و در پنج سال یک تعامل پیمان قطع مواد شکافتی. اما بدون وجود رهبری با تعهدات البرادعی به این مسائل در آژانس، این امر امکان دارد رخ ندهد.»
هیئت دولت پس از جستجو برای جانشینی البرادعی روی یوکیا آمانو ( Yukiya Amano)، سفیر ژاپن در آژانس بین المللی انرژی اتمی توافق کردند، شخصی که به ریسک کردن معروف نیست. بسیاری از کشورهای در حال توسعه عضو آژانس از عبدالصمد مینتی (Abdul Samad Minty) حمایت کردند، دیپلمات هسته ای از آفریقای جنوبی که شدیدا مورد مخالفت اکثر اعضای پیشرفته آژانس قرار گرفت. برخلاف هیئت انتخابات دور پیش، رقابت 2009 تلخ و زننده بود و در نهایت یوکیا آمانو در ماه ژوئن با تفاضل یک رأی پیروز شد. آمانو در ماه جولای سعی کرد به کشورهای عضوی که او را تصدیق نکردند اطمینان دهد که به منافع آنها توجه خواهد کرد و بر طرح عدم گسترش سلاح های اتمی کشورهای هسته ای پیشرفته درباره اهداف دیگر کشورها تأکید نخواهد کرد. عدم قبولی طرح چرخه سوخت البرادعی توسط کشورهای پیشرفته تاکیدی است بر این امر که آیا چه تعداد از این کشورهای پیشرفته می ترسند که طرح عدم گسترش سلاح های اتمی منافع آنها را در استفاده از تکنولوژی اتمی از بین ببرد. آمانو در تجدید این اجماع میان اعضا کار مشکلی را درپیش رو خواهد داشت اما اگر قرار باشد آژانس وظیفه فعلی خود را کاملا انجام دهد، باید گفت که اولویت مسئولیت آمانو ساخت مجدد این اعتماد است. اگر آمانو و هیئت اعضا نتوانند این کار را بکنند، میراث دیرپای البرادعی ممکن است مانند رهبری باشد که در بیان دیدگاه خود موفق بوده اما در جستن راهی برای احقاق آن ناکام مانده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات